Showing posts with label MEMORIZZZ. Show all posts
Showing posts with label MEMORIZZZ. Show all posts

Monday, March 9, 2015

MEMORIZZZ:SHAPUR NIAKANشاپور نياكان

شاپور نیاکان SHAPUR NIAKAN

با ياد استادم شاپور نياكان و چهار مضراب زنك شتر كه مصنفش استاد بى بديلمان صبا هميشه از او مى خواست كه برايش بنوازد . راديو قدر شاپور نياكان را ندانست و تنها كافه هاى لاله زار و لاله زارنو هنر او را ارج گذاردند تا الكل و افيون او را از پاى در آورد و اين سرنوشت سهمگين يك نسل موسيقيدان ما و برخى از شاگردان شان بود. در دهه شصت كه شاپور نياكان را مى ديدى خيلى رقت انگيز بود و نمى دانست ويولونش را با دستهايش نگاه دارد يا شلوارش را و با اين كه من در نوجوانى مدرس كلاس موسيقيش بودم به سختى مرا مى شناخت و آوازش سخت غم انگيز بود و آن شب در خانه ى دوستانمان دكتر سيمين و دكتر كمال ما همه را در اندوهى غريب فرو برد و گفتم كه اين سرنوشت يك نسل موسيقيدان بود و برخى شاگردان آنان كه دستگاه راديو تلويزيون بقاياى آنان را آواره و يا خانه نشين كرد يا از بين برد . كاش اين عكس را امروز نمى ديدم و ياد آن روزگاران زنده نمى شد


  • زبیده جهانگیری
    آقای "سلیمانی " عزیز : تصویر شما از "شاپور " عجیب است ؛ من از هفت یا هشت سالگی ، وقتی "شاپور نیاکان " خدمت سربازی را تمام کرد ، یعنی 1328 اورا می شناسم ؛ 
    آری ! "شاپور " رنج می برد. نوشخواری می کرد و با دود ودم سروکارداشت ، اما او ، از تبار مردم بی بند
    و بار نبود؛ مردی که مامان "قمر"م به خانه ما آورد و بعد مامان "سیما"ی من دست مرا دردست او گذاشت ، یک جوانمرد به تمام معنی بود ومن اورا تا سرحد پرستش دوست می داشتم چون "قلندر " بود؛ 
    "فلندر" برای مردم امروز معنایی ندارد ، اما برای خودش و آنان که با او سروکاردارند ، حکایتی دیگر است.
    او که ایسانیه ادبیات بود ، در سالهای 1334و...در دانشکده معقول و منقول تحصیل می کرد ، دبیر زبان فراتسه بود و رهبر ارکستر ومحبوبترین آهنگساز و نوازنده ویولن ایران ...
    آری ! شلوارش اطونداشت ؛ کفشش واکس نمی خورد ، اما آدم بود. 
    شاعر بود و غزلهای نابی دارد که با صدای خودش هم بعضا اجرا شده و ....
    در هر حال ، او بعدا اغتیادش را ترک کرد ، اما سیگار را نه . واین عکس هم مربوط به 
    زمانی است که مدتها از ترک اعتیاداو می گذشت. موقع اجرای "کاروان " است که فیلم آن 
    درمنزل مهندس " گلشن ابراهیمی " ضبط شده و همه دیده اند و می بینند که درچه حال است .
    ضمنا "شاپور " تنها سه شب ، آنهم روی مردانگی و برای کمک به یک هنرمند درکافه ای در "شاه آباد" ویلن زد. او اگر می خواست نوازنده کافهها شود که وضع دیگری داشت و بزرگترین خوانندگان افتخار می کردند با او کار کنند . 
    باعرض معذرت ناگزیر از این توضیحات بودم.
  • Faramarz Soleimani
    تصویری هم که من با شور و شیفتگی از استادی دارم همین هاست که در جمع اضدادشان نوشتم و نوشتید. در دهه ۴۰ که گاهی از درس و مشق دانشکده خسته می شدم سری به لاله زار ولاله زار نو و استانبول می زدم واز این که استاد قدرتمندم زنده یاد نیاکان را آخر شب ها مست و خراب می دیدم به نحوی که گاه بایستی به خانه اش می بردم غصه ام می گرفت و آن پنجه ی قوی جادویی و چهار مضرابهایش بیشتر توی گوشم زنگ می زد تا که پس از سالها آن شب دیدمش که شرح آن گذشت . این اسف و افسوس را در دهه ۳۰وقتی زنده یادان تفکری و داریوش رفیعی رفتند در سرمقاله هایی در مجله سینما نوشتم . همین اسف و افسوس را در دهه۵۰ آن روز که خبر رفتن فنی زاده ی زنده یادرا به دفتر بامداد آوردند داشتم . ان روز خشم و خروشم را فرو خوردم اما وقتی در دهه ۶۰ شعرهای پسا مرگ زنده یاد منوچهر نیستانی را برای چاپ گرد می آوردم شاید این عقده موقع نوشتن از او گشوده شد ودر دهه ۸۰ که زنده یاد آتشی هم رفت قلمم را در نامه یی رها کردم و دیگران و دیگران که رفتن شان جهان ما را سخت تنها و خالی گذاشت و این ها همه که می نویسیم از سر عشق است به این جانهای عزیز و یگانه که باز وقتی از آن ها می گوییم هنرشان را همیشه ارج می نهیم و یادشان دلهامان را گرم و پر شور می دارد.چنین است خانم جهانگیری عزیز

Tuesday, February 3, 2015

MEMORIZZZ:LINKS

https://www.blogger.com/blogger.g?blogID=2800158560445892534#allposts
https://draft.blogger.com/blogger.g?blogID=6595766828646664625#allposts

فکرهای دریایی م

آوازهای ساری
o
هستی همیشه چهار فصل دارد
و چهار فصل هستی را
خاطره های رنگین می آراید
و زندگی
بازی بیشه است و
برگ و باد
در آتش
خاکستر مرا به دریا بسپارید
...

MEMORIZZZ:THE HOUSE OF MARTIANS-2

The House of Martians-2
خانه مریخی ها در کوچه پشت استانداری بود که از یک سو به سبزه میدان یا باغ ملی ساری باز می شد که اداره های دولتی در آن جای داشتند از اداره پدرم ثبت اسناد و املاک و دادگستری و فرمانداری و استانداری و شهربانی و دارایی و اقتصاد  و بیرون نرده های سبزه میدان هم پست و تلگراف و تلفن بود و اداره راه و شوسه و آن سو تراداره فرهنگ که بعد ها آموزش و پرورش نام گرفت , و  شهرداری و ارتش و پادگان ان و بانک ملی که پیشتر باغ بزرگ کودکی مان در آن سوی خیابان بود شماره ۱ خیابان پهلوی و تقاطع خیابان پشت سرباز خانه که آن هم بعد ها مازیار نام گرفت
پدر که پس از وقت اداری به خانه می آمد گاهی دوستان را برای صرف چای و یا ناهار با خود می آورد و آن ها با دیدن باغچه مان در شگفت می شدند شب بو ها و شمعدانی ها و شاه پسند درختی که واقعن همه شان درختی بودند و انواع و اقسام مرکبات ریز و درشت و پیوندی که بالنگ و باد رنگ  و ترنج شان برخی توی بطری از درخت ها اویزان بودند و گل سرخ های درشت و شمعدانی ها که برخی از توی باغچه تا توی ایوان آمده بودند و خود را از طبقه اول و دوم تا بالای بام و روی سفال ها کشیده بودند ... و دوستان پدر از او می پرسیدند  که چطور این گل ها و درختچه ها اینقدر رشد دارند و او لحظه یی مکث  می کرد و آنگاه می گفت 
شب ها که مریخی ها روی مهتابی جمع می شوند برای انجیر خوران و کارهای دیگرشان کی جرات دارد برود توالت گوشه ی حیاط  و من وقتی آن ها را می بینم همین جا توی باغچه پا ی گل ها خودم را خالی می کنم و اینست که این گل ها چنین رشدی دارند

به جاى عمارت سيمانى طرح مديترانه يي كه عمارت محكمه نام داشت چون زمانى مطب داييم دكتر محمد حسن علامه بود بعدها سينما ساخته شد كه آن هم آتش گرفت و متروك شد و حالا اينست منظره باغى كه زادگاه من و پرويز و سه برادر ديگرمان بود در همان تقاطع مازيار و پهلوى .و جايي كه چهار سال و چند تابستان بيشتربه كودكستان رشديه رفتم. ممنون از اشتراك خاطره عظيم عزيز 

Saturday, January 3, 2015

MEMORIZZZ:THE ROAD OF SOLEIMANABAD

چه بارها كه مادر از راه سليمان آباد
به ليمرا و دو هزار مى گفت
و من زيبايى ى ذهن و زبان او را
به تمامى نچشيدم
تا خود همه ى اين راه ها را 
تنها رفتم
و من همه ى راه هاى جهان را
با ياد زيباى او رفتم

Monday, December 15, 2014

MEMORIZZZ:THE HOUSE OF MARTIANS-1

خانه مريخى ها
آخرين خانه يى كه در سارى زندگى كرديم خانه مريخى ها بود تا سال ١٣٣٦ . خانه يى درندشت با حوض بزرگ و مهتابى و گل و گياه فراوان از شمعدانى و شاه پسند و قرنفل و جعفرى و دكمه يى و گل سرخ و  نیلوفر و ناز و ديگران كه بيشتر دست پرورده پدر بودند و او همچنين مجموعه يى از مركبات پيوندى پديد آو رده بود در حدود ١٥ نوع از پرتغال و نارنج و ترنج و نارنگی و ليموهاى ترش و شيرين و تو سرخ و دارابى و مينا و سلطان مركبات و وبادرنگ و بالنگ و البته میوه های دیگر مثل انار ترش و شيرين و انجير چهار فصل و يك درخت انجير سياه روى مهتابى هم بود كه سن و سال خانه را داشت  از زما ن قاجار . در يك گوشه حياط آشپز خانه و توالت بود كه رفتنش به سفر قندهار مى مانست و من در همين جا بود كه شب ها گاهى مريخى ها را مى ديدم كه از تون حمام روبروى خانه مان مى آمدند که انجیر و انار بخورند و با هم شب چهره داشته باشند .آنها به زبانى غريب حرف مى زدند و پس از مدتى به حمام اصفهانى باز مى گشتند و من البته تمام دل خوشيم به پاپي سفيد عزيزم بود كه اگر مريخى ها حمله كردند او را به طرف شان كيش بدهم و متشن کنم همان كارى كه با بچه هاى غريبه محله هاى ديگر مى كردم و يا با پاسبان ها كه آن وقت ها همه شان هم شاعر نبودند . بارى اين روزها در اين فكرم كه حالا كه آن خانه پشت حكومتى و کنار سبزه میدان متروك شده و يا آپارتمان ها جاي آن را گرفته و آن حمام بزرگ هم ويران شده اين مريخى ها كجا هستند. شايد هم به لس انجلس مهاجرت كرده اند و مشغول بازي در فيلم هاى هاليوودى اند يا برگشته اند به شهر وديارشان كه مى گويند تمدن بزرگى در آن بر قرار است
فرامرز سليمانى
Memorizzz, The House of Martians

Saturday, December 13, 2014

MEMORIZZZ:4 SHANBEH SESSIONSنشست های چهارشنبه

نشست های چهارشنبه دهه شصت 
به کوشش علی دهباشی 
عکس از محمد رضا آتشزاد 

Sunday, July 27, 2014

MEMORIZZZ:CLIMBING THE MOUNTAIN

MEMORIZZZ:
Climbing the mountain 
from Kouy Alborz
One of the first hills
To where acanthus,rubarbs
And wild flowers
Live
And the city down there
Is another spread of 
Wild flowers

Saturday, May 31, 2014

MEMORIZZZ:PAHLAVI HIGH SCHOOL,SARI

سال ۱۳۳۶ آخرین سالی که در ساری به دبیرستان پهلوی می رفتم آقای صعودی ، از دوستان پسر داییم فرهنگی با سابقه :زنده یاد صمصام الدین علامه ، رییس فرهنگ ساری بود و من هم معلم زبان فرانسه برادرش بودم که یک کلاس از من جلوتر بود. اسمعیل رستمکلایی هم بایستی همان هنرمند خوب و دبیر نقاشی ما و برادر کاظم باشد و چقدر هم شبیه اوست . من و کاظم رستمکلایی از دبستان و دبیرستان تا دانشکده پزشکی دانگاه تهران دوست و همکلاسی بودیم ...چه عکس و سند باارزشی است این ، و خیلی ممنون.


Ahmad Nikoo
اسم دبیر نقاشی مرحوم ابو القاسم رستمکلائی بوده باتشکر

حدود ۱۳۳۳-۱۳۳۴ آقای ابو القاسم رستمکلایی نمایشگاهی از آثار با قطع بزرگ خودش را در تالار دبیرستان پهلوی برگزار کرد که بسیار چشمگیر بود این آثار یادگار سالهای دانشجویی استادی و در حد ارزشهای موزه یی بود و امیدوارم هنوز نزد خانواده اش یا در مجموعه های خصوصی محفوظ باشد

Saturday, March 8, 2014

جمیله رشدیه معلم اولMEMORIZZZ

روز جهاني زن مبارك / "جمیله رشدیه" در سال ۱۲۸۸ به دنیا آمد ...در سال ۱۳۲۰ اولین کودکستان را در ساری و بابل تاسیس کرد در سال ۱۳۲۴ در تهران کودکستان و دبستان "رشدیه" را افتتاح کرد ...این اولین مدرسه یی بود که مجهز به سرویس رفت و آمد بود ...وی همچنین اولین "پانسیون دخترانه" را نیز برای دختران دانشجوی شهرستانی در سال ۱۳۳۶ در تهران تاسیس کرد ...

  • Faramarz Soleimani
    جميله رشديه متولد تهران دختر ميرزا حسن خان رشديه متولد تبريز و از نخستين بنيانگزاران مدارس امروز در تهران و تبريز بوده است. خانم رشديه پس ازازدواج با همسر مازندراني شان آقای اسلامی , در ساري اقامت مي گزينند و أقدام به تاسيس كودكستان رشديه در تقاطع خيابان پهلوي و مازيار كنوني مي كنند., در ساختمانی که پدرم در گوشه ی باغمان بدین منظور ساختند . من از سال ١٣٢١ تا ١٣٢٥ افتخار شاگردي ايشان را داشته ام

Sunday, January 26, 2014

MEMORIZZZ:سینما ایران ساری سینما پارادیزوی ما بود

سینما ایران ساری سینما پارادیزوی ما بود 
نخستين و تنها سينمائ ساري كه روبروي ورودي سبزه ميدان و استانداری بود سينماي كراند هتل نام داشت با دو در ابي چًوبي عظیم كه در دهه ٢٠ و ٣٠ فيلم هاي جارلي و تارزان و شزم ورابین هود و استر ويليامزودزد بندر محسن مهدوي و زندكي شيرين فرح پناهي را در آن مي ديديم واین همان سینما ایران است که حالا به صورت مخروبه یی در آمده ست . تابستان ها هم مرداني اخمو و خشن با سبيل استاليني و پيراهن سفيد و شلوار سياه مي امدندو با تير و تخته صحنه تياتر را توي حياط كراند. هتل مي ساختند و کارهاي روسي جخوف و ديكران را نمايش مي داد ند که  ما در نمايش هاي مدرسه سعي مي كرديم از انها تقليد كنيم . سينما كراند هتل بين پستخانه و هتل شمال و قهوه خانه حسين سياه قرار داشت و حسين سياه هم سيرك سيار ما بود كه هنرش در جشن ها بازي با دوچرخه و سواري از پشت سر بود...آرایشگاه اشرافی هم در همین راسته بود سلمانی خوش صحبتی که می گفت سر رضا شاه را اصلاح کرده و بیشتر اداره جاتی ها و خانواده هاشان هم مشتری او بودند .نوعی درایو این سینما هم در آن سالها در ساری رایج بود به این ترتیب که تابستان ها ماشین اپا رات انگلیسی می آمد در گوشه میدان شهرداری بین ساختمان بانک و ثبت اسناد می ایستا د وپرده بزرگی می گذا شت و بعدفیلم های اخبار موویتن را برای تماشاگران ایستاده در میدان  نشان می داد که بیشتر فیلم های خبری و تبلیغاتی بود و گاهی هم بخش های فرهنگی دیدنی دا شت و به هر حال برای مردم تفریحی مجانی بود .و علاقه شان را به سینما اغنا می کرد 
در آغاز این فیلم ها همیشه این صدا شنیده می شد : 
اخبار موویتن .ابوالقاسم طاهری از لندن گزارش می دهد !
Grand Hotel Cinema& Theatre:Cinema Iran of Sari 

Saturday, October 26, 2013

MEMORIZZZ:IN BLOOM OF YOUTH در عنفوان جوانی

در عنفوان جوانی 
در عنفوان جوانی ,یعنی در چار گرد حادثه که رویگردان واژه ام و در همین سالیان باقی که با شما هستم 
شاید هرگز این چنین همزمان شا د و متأثر نشده بودم .پیام های دوستی تان و بازیابی تان از سال های دور ونزدیک و  حرف هاتان و شعر هاتان و حالا این شکرپاره ی باشکوه و بی نظیر ویدیویی 
با شعر و اجرای عاطفی زهره خالقی 
و هنر تصویری و موسیقایی مهرداد آبکناری
 که معنی تازه یی به دستگاه بیات ترک و موسیقی ایرانی در حافظه های دورمان می دهد .از همان حافظه های دور بگویم که برای من که در دریا و رود زاده شده بودم  بازی واتر پولو مثل دو صد مترو دهگانه ی دو و میدانی , یک آرزوی همیشگی بود .واتر پولو را به ویژه از آن نظر دوست می داشتم که همیشه تیم برنده در پایان بازی از آب بیرون می آمد و مربی ها شان را با لباس توی آب پرت می کرد و این به نظر 
 شا د ترین و شیطنت آمیز ترین لحظه زندگی بود .حالا دلم می خواست با زهره و مهردا د کنار رود تجن و دریای خزر بودیم یا آبکنار انزلی و یا همین دریاچه ی پونت چار ترین نیو آورلینز خودمان , و من به شادی لحظه های جوان ٧٣ سالگی ,آن ها را با لباس تمام رسمی هل می دادم توی آب .به عنوان سپاسگزاری البته 
در همین فرصت  که این دو هنرمند عزیز دارند توی آب دست و پا می زنند از مهربا نی ها تا ن سپاسگزارم و از تک تک همگی تان  نیز به تدریج تشکر خواهم کرد 
وقت همگان خوش با د 
IN BLOOM OF YOUTH
I have tried to beat my beloved Hillary Rodham Clinton on our birthday, by collecting signatures on my post card ,If not raising fund . I did not succeed in my drive.Not even close.As nobody is to her,not even Bill clinton .I shall not give up on this as she never did either in her fruitful life.so I will try.You will try .she will try.And...We all will try !
The future is ours.
Good luck Hillary and Happy Birthday !

Monday, May 20, 2013

MEMORIZZZ:اول خرداد ۱۳۴۰

اول خرداد ١٣٤٠
عشق های کودکی م را پشت سر گذشته بودم 
از مشق هایم  سالیانی می گذشت 
 کسی به واژه هایم عنایتی دا شت 
و مرد هنرمندی 
ان ها را با حروف سربی در آمیخت 
آواز عاشقی و آواره گی 
بیرون دیوار فراموشی 
و شعر های خاموشی 
نگاه اولم به جهان بود این 
و گردشی به گرد جهان 
در دنیای سخن 
تازه این نگاه اولم بود 
اول خرداد ١٣٤٠


  • Mb Rahimparast Dear Ostaad Framani, in my archaic frame of mind which loves that kind of poetry which has music, is melodic, and has rhythm; half a century ago at age 22 when your first poem was published, you were already at the summit of your poetic career, next to Nader Naderpoor who is believed to have been the most melodic of all Persian poets sine Lesaanolgheib Hafiz of Shiraz. The tip of my hat and much kudos to you sir.

  • Faramarz Soleimani Dear Rahim . Actually this poem is dated shahrivar 1338,written in Sari and published when I was 20.My modern poetry shelf at that time contained Heidar Reghabi's Aseman ashk,Mehdi Hamidi Shirazi's Dariaye Gohar ,Fereidun Tavalali" Raha,Shamlu's Havaye Tazeh,Akhavan's Zemestan and of course Nader Naderpur,our idol at the time.Then things got complicated and my mind as well ,as I wanted to be free ,especially with my readings of Nima and Forugh, and some in French and later English and especially Spanish.That is life.You keep tying nots in your heart and in your mind, and you are tied up with life around you in countries and continents ,and you find your rhythm to get out of rhythms! By the way this was about the time when I gave up music after some ten years or so, despite the fact that persian classical music that I played ,nor western classical music that later followed, do not maintain a conceivable Rhythm.


Monday, January 7, 2013

MOJ MAGAZINE مجله موج

کتاب موج ١٣٦٠/١٩٨٠


مجله موج ١٣٩١/٢٠١٢ 

دیوارکوب موج ١
:از بالا و چپ 
نسرین رنجبر ایرانی ،عیدی نعمتی ،بیژن اسدی پور ،مرتضا میر آفتابی ،صمصام کشفی ،توکا نیستانی ،
مسعود نقره کار ،
حسین شرنگ، فرامر ز سلیمانی ،زهره خالقی ، میرزا آقا عسگری مانی 
احمد رضا قایخلو ، مهتاب کرا نشه ، محمد علی شکیبایی ،محمد صدیق ،منصور خورشیدی ، عفت کیمیایی ،
شهرام گراوندی 
حسین دانایی ،طاهره باره یی ،علیرضا زرین،جهانگیر صداقت فر ،اسد رخساریان ،علیرضا درویش، 
پیمان وهاب زاده 
سال ١٣٥٨ تازه انقلاب شده بود که به روزنامه بامداد پیوستم و با صفحه هنر این نشریه همراه منوچهر آتشی ،عمران صلاحی ،جمشید چالنگی و دیگران آغاز همکاری کردم .کتاب شعر شهادت است حاصل آن سال هاست که ابتدا به صورت سلسله مقالاتی در بامداد چاپ می شد .سال ١٣٥٩ بود که برای اداره ماهنامه ایران هنر دعوت شدم که چند ماهی بیشتر دوام نیاورد .در همان زمان هم دفترروزنامه بامداد که با تیراژ دویست هزار ش مو ی دماغ روزنامه های کیهان و اطلاعات و سایر نشریات دستگاه بود ،دو با ر بمب گذاری  و به ناچار تعطیل شد . در همان زمان به شهروز جویانی که طرح جنگ فرهنگ نوین را ریخته بود کمک می کردم،همراه عمران صلاحی،فیروزه میزانی و چند تن دیگر.این کمک هاالبته  شامل جنگ چراغ سیما کوبان هم می شد و کتاب فصل گرگان حسین میر کاظمی و برج و مس محمد علی وچند نشریه ادبی دیگر تهران و شهرستان ها...اما  این ها همه با نشر یکی دو شماره و یابیشتر ناچار به تعطیل می شدند .اگر بامداد با بمب گذاری تهدید شد یا ایران هنر در آساس حتا  پخش نمی شد و بسته های مجله
 دست نخورده از توزیع تهران بر می گشت ،بقیه نشریه ها را ارشاد اجازه نشرو پخش  نمی داد و متوقف می کرد .در این زمان و در حوالی ١٣٦٠ یا ١٩٨٠ بود که کتاب موج را ه اندازی شد که هم به انتشار کتاب و به ویژه کتاب شعر و قصه و ترجمه ها بپردازد و مهمتر آن که در طول راه مجله موج را هم منتشر کند.
طرح مجله موج با پوشش شعر و ادبیات و هنرها به دلیل تضییقاتی سیاسی،اجتماعی و اقتصادی مانند کمبود کاغذ، نشرانحصاری دچار رقابت های بیمار ،سنگ اندازی چاپخانه ها و مدیران وابسته ی آن ها  ،
مشکل ارشاد و سانسور ،زندان و آوارگی و مهاجرت مولفان و مترجمان ، ممنوع القلم و ممنوع النام شدن شاعران و نویسندگان و عواملی دیگر نظیرآن که به شدت گریبانگیر جامعه شده بود ...
عملی نشد و دوستان جوانمان هم که همکار و همچنین هدف نخستین مجله موج بودند رفته رفته نومید و پراکنده شدند 
با باز گشت به امریکا من همچنان به این مسایل و مشکلات مصنوعی می اندیشیدم .و وقتی اینترنت و نشریات اینترنتی  همراه با  رسانه های اجتماعی آغاز به کار کردند طرح مجله موج در ذهنم قوت گرفت تا آن که امسال با همکاری و پشتکار وسواس آمیز دوست شاعر و نقاشم زهره خالقی وهمچنین  ٢٣ تن دیگر از شاعران و نویسندگان و هنرمندان پیشرو و بنام ایران به مرحله عمل در آمد 
در امریکا و کانادا و اروپا البته چند باردوستانی که از آغاز راه  با نشریاتشان همکاری داشتم ،مانند سیمرغ،قلمک، سایبان و همانند آنان به صاحب این قلم پیشنهاد دبیری و سردبیری داده بودند که من از آن میان دبیری قلمک پاریس-سوید را در آمریکا داشتم که احمد سینا منتشر می کرد .سیمرغ را که مرتضا میرافتابی به شیوه ی ویژه ی خودش به خوبی اداره می کرد و طرح جنگ سایبان هم توسط زرهی ها در کانادا به روزنامه رایگان بدل شد اما همچنان تا سالیان از همکاریم در بخش فرهنگی بهره مند بود.دبیری بخش هنر و ادب روزنامه های ایران خبر حسین سرفراز و ایرانیان واشینگتن تقی مختار چندان نپایید .در این میان من  سردبیری یاما،مجله دو زبانه انجمن پزشکان ایرانی آمریکا را از ١٩٩٣ به مدت ١٥ سال ،تا زمان تعطیل آن بر عهده داشتم و همزمان با آن و همراه نشست های شعر و سخن ،آثارم را در  روزنامه ها ،مجلات،جنگ ها و کتاب های معتبر ادبی  اروپا ،امریکا و کانادا نیز  منتشر کردم اما مجله موج به عنوان نشریه اینترنتی
 چند  زبانه شعر و ادبیات و هنر همانست که بیش از سه دهه به آن می اندیشیدم و در نهایت توانستم آن ر ا به اجرا در آورم .و این ممکن نبود جز با کوشش های مدیر مجله و دوستان و همکاران خوبی که از میان چهره های برجسته ی فرهنگ و هنر پارسی برگزیده شدند و بدون ملاحظات سد ها و بند ها و مرزها به دعوت ما پاسخ دادند .
سپا س و درود فراوان به ایشان و به امید گسترش حلقه ی موج در ادامه ی این راه  . همراه با مجله موج ،
در نظر داریم که هر سال گزینه یی از آثار منتشر شده و منتشر نشده را نیز در کتاب موج فراهم آوریم و این نیز جز با همکاری شما انجام پذیر نخواهد بود.

Sunday, December 23, 2012

MEMORIZZZ:SHAPUR NIAKAN &ABOLHASAN SABA

ابو الحسن صبا 
کار غلامحسین نامی 

شاپور نیاکان،دلکش،ابو الحسن صبا
Shapur Niakan, Delkash & Abolhasan saba
داشتم در دور دست های ذهنم به استاد ویولونم شاپور نیااکان فکر می کردم که از شاگردان صبا بود و چهار مضراب زنگ شتر صبا را قویتر و بهتر از هر کسی واز جمله خود صبا هم اجرا می کرد و گاهی از گوشه هایی مثل دیلمان و زرد ملیجک و آبکنار و مانند آن می گفت و برایمان پس از کلاس می زد .وقتی شعر آبکنار را می نوشتم این خاطره های محو پنجاه و چندسال پیش و کلاس نیاکان به ذهنم هجوم آورد و در حاشیه به آن اشاره کردم ومطمءنم که جایی هم آن را خوانده ام که شایدبه عنوان مرجع پیدایش کردم.

البته این گوشه هاکه نام بردم توسط صبا در روستاهای مازنران و گیلان کشف شده وبا نوت موسیقی ثبت شده بود و لی او سازنده آن ها نیست.چهارمضراب پر احساس و حماسی زنگ شتر اما از خود استاد صباست و همانطور که گفتم شاپور نیاکان با پنجه قوی و شیرینش ان را به خوبی و استادی اجرا می کرد .
شاپور نیاکان متولد ١٣٠٥ نطنز کاشان بود ،موسیقیدان،شاعر و ترانه سرا و همچنین سازنده موسیقی فیلم که موسیقیدانانی مانند عماد رام ،،فرهنگ شریف و خوانندگانی همچون قاسم جبلی ،منوچهر شفیعی ،بهرام سیر،روحبخش،دلکش و شجریان با او همکاری داشتند.نیاکان کوک ویولون دو لا لا می را برای نواختن دستگاه اصفهان ابداع کرد .اورا که شاید به دلیل تمایل به عربی نوازی از همکاری با رادیو کناره گرفته بودپس از سال ها در میان مستان آخر شب لاله زار و استانبول می دیدم و گاهی هم در میهمانی های شبا نه ی پس از انقلاب تا که در ١٦ اسفند ١٣٧٢ از میان جمع دوستداران موسیقی ایرانی رفت .

Friday, September 28, 2012

شعرمشترک منوچهر آتشی وفرامرز سلیمانی


manuchehr atashi and faramarz soleimani,new jerswy 1993/1372
img by bijan assadipour
کار مشترک مثل نفس مشترک است در کلام 
...اما شعرمشترک حاصل تسلط واژه است بر حس، در زمان و مکانی که ممکنست مشترک نباشد اما به اشتراک دچارمی شود.همدلی عاطفی که به همزبانی می انجامد...یک روز وقتی بامنوچهر آتشی درروزنامه بامداد همکاری داشتیم اوراخیلی پریشان یافتم.علتش را جویا شدم گفت امروزشعری نوشته ام که ناتمام مانده و بقیه اش به ذهنم نمی آید.وقتی اوشعرناتمامش رابرایم خواند گفتم هیچ نگران نباش بقیه این کار امروزتو پیش من است و بعد شعری را که همان روز نوشته بودم برایش خواندم تا کارکامل شود  و آنگاه آن شعرکامل باامضای مشترک آتشی ومن 
درروزنامه بامدادسال ١٣٥٩ وچندنشریه دیگر باعنوان ؛امسال؛چاپ شد
رگبارها به هر نشیب
و ابرها به هر رنگ
و بادها
از هر کدام سوی  وزیدن می گیرند
و سال
جز شقایق
از دشتها نخواهد رست
...امسال
زنبورها عسل سرخ خواهند ساخت
امسال
جنگل مطیع فصل ها نیست
امسال بر جای هر درخت
صخره یی مقاوم خواهد رویید
و موج بلند باد
گیسوی شب زده اش را
شانه خواهد کرد
رگبار ها به هر نشیب
و ابر ها
با هر فراز
بر دار حادثه
دریاییان سرود آبی می خوانند
و خاموشیان
ژرفای جنگل فردا را
فریاد می زنند
١٩ فروردین ٥٩