IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Showing posts with label ZOHREH POETRY. Show all posts
Showing posts with label ZOHREH POETRY. Show all posts
Monday, August 31, 2020
Saturday, October 19, 2019
با آواز تو یکی شوم
به رویا م
پیرهن طلایی پوشیدم
زمین دور و برم خاکستری شد
می لرزیدم
می تکاندمت
می خندیدی و
بیدار نبودی
درها و پنجره ها بسته بود
پیرهنم را از تنم به در آوردم
پیرهنم خاکستری شد
سه شنبه توی چشمانم بود
دوشنبه آمدی با غزلی عاشقانه نظاره ام کردی
هنوز حنجره ام را می جستم
تا با آواز تو یکی شوم
سه شنبه توی چشم هایم می خندید
دو شنبه
خیره و خلوت
چشمانت را پاس می دا شت
بال می زدم روی ما گنولیا ها
پیرهن طلایی تنم نبود
و خاکستر ها
از روی آتش عتیق کناری رفته بود
تا تو را می اندیشید
زهره خالقی
Monday, March 4, 2019
دست هات را کجا پیدا کنم
صبح که بیدار شدم
دنبال دست هات می گشتم
اما آفتاب ناگهان سرک کشید
و من دست هام را پس کشیدم
تا خبر چینان بر دیوارهای شهر ننویسند
سرخسی میهمان روی دیوار می خزید
سرخس را به اتاقم دعوت کردم
در باغچه آفتاب گردان یخ زده بود
و دانه ها ی سرگردان
در رقصی پریشان با آفتاب روانه بودند
ماه بهمن در راه است
و روزنه ی زیر سقف
بالاتر از پنجره ی بسته
پس دست هات را کجا پیدا کنم
حالا که هر روز بی آتش و آفتاب می گردم
اما چرا
آفتاب ناگهان سرک کشیده بود
قطارها را بگذار تا زیر سیمان ها بمانند
جغرافیای عشق رابگذار تا دیگران
در نقشه ای قدیمی
توی جیب هاشان
پنهان کنند
و تاریکی پنجره
و روزن آفتابی
نگران آفتابگردان های یخ زده
ماه بهمن بود یا ماه آوریل
که الیوت گفت
بی رحم ترین ماه هاست
یا زمستان آغاز وبی پایان
بگذار زمستان و آفتابگردان
در زیر برف
و اه های سیمانی
مغازله کنند
کسی را پروای تاریکی نیست
کسی را
هرگز
پروای تاریکی نیست
باز هم به سراغ این کلمات خواهم امد
در اوا ز های آهنی
یا شاید
در ماه بهمن
که آغاز و بی پایانی جاری است
باز هم می دانم
که این کلمات
سراغ مرا
از تو می گیرند
بیرون مته های قاتل
به جان خیابان افتاده اند
درون اما سرشار عشق است
و تنها دست های تو
که نیست
من تارمي آفتاب را لمس می کنم
با دست هام
که آفتابگردان زمستانی ست
زهره خالقي 2019
خیابان خلوت و خالی ست
خیابان خلوت و خالی ست
وقتی که تنهایی
از نرده های آهنی می گذری
سنگین از پله های سنگی می گذری
و راهروی نمناکی در باران
نیمکت آهنی همسایه خالی ست
تنها لابه ی سگی و
دود سیگاری که فضا را پر کرده است
گاهی کسی از انزوای میهن خبر می دهد
و تو می اندیشی
که دیگر صدای او را نمی شنوی
یا کسی از ولایت دیگر می آید
و ممکنست این آخرین دیدارتان باشد
یا دوستی در آشپز خانه بر زمین می افتد
یا شاعری که می رود
و شعر هایش تنها می ماند
تنها دیواری می ماند
که بر آن دست می سایی
و نمی دانی که آیا بالا می روی یا
پایین می ایی
و در اساس چرا می ایی یا که می روی
مثل کتابی که کسی می نویسد
و در یک نسخه پشت سر می گذارد
وقتی که تنهایی
خیابان همیشه خلوت و خالی ست
دستی به سایه ی شب مي كشم
زهره خالقي
I love you
پرواز عشق را پایانی نیست
تنها دستانی که همیشه تنهایی را به پایان می برند
زهره خالقی
Saying I love you
Would never be the last word
As there is no end for love
These letters too
In sealed bottles
Are not the last letters
I throw at the sea
As there in no end for message of love
And the waiting sea gulls
In the vast shore
Do not think of the last flight
as there is no end for flight of love
There are only hands to bring loneliness to the end.
Zohreh Khaleghi
زهره خالقی
Saying I love you
Would never be the last word
As there is no end for love
These letters too
In sealed bottles
Are not the last letters
I throw at the sea
As there in no end for message of love
And the waiting sea gulls
In the vast shore
Do not think of the last flight
as there is no end for flight of love
There are only hands to bring loneliness to the end.
Zohreh Khaleghi
Saturday, December 15, 2018
Thursday, May 3, 2018
دست پيش مى آورم
دست پيش مى آورم
با واژه يى
فراز هر واژه ى تازه يى
تا آسمان
كه دست پيش مى آورد
به رنگ عشق
حالا تو بگو
حالا دستان بی قرار تو
در تو در تو هاى بهار
راهى ى گم
در گيجى ى عطر ى غريب
عطرى غريب
در واژه هاى تازه
دستى پيش مى برد
تا آستان آسمان
حالا تو بگو
به ساده گى آن عطرغريب
كه گيج مى زند
گرد دستان عاشق مان
حالا تو بگو...
زهره خالقی
Saturday, April 28, 2018
I am New Orleans Poet
We are not a rest area on highway
We are history
We are France,Spain and America
Nativecajuncreolafrican
On the river or lake
We are live oaks and magnolias
Saint Pelicans
Now sing along with me:
The moon lives leisurely
On the bridge
And underneath there is
A young lady with a young man
Holding up a sign in street:
Hungry and homeless
and their dogs
waiting for the best dog food in town
I am New Orleans Poet ...
Zohreh Khaleghi
Zohreh Khaleghi
Tuesday, April 24, 2018
اگر دوباره زاده شدم
poempainting by Zohreh Khaleghi
می پرسد
اگر دوباره زاده شدم
چه می کردم
می دانم که به جست و جوی او می گشتم
اما تنها به با همی
این دفتر و دستک پاره
تنها برای آنان که
عاشق نیستند
زیرا عشق زخمی همیشه گی ست
که تنها
در زخم همیشه گی
آشیان دارد
زهره خالقی
Tuesday, April 17, 2018
هر روز گم می شویم
هر روز گم می شویم
در پرده ها
و صورتی
هر روز
خود را
در واژه ها و رنگ می یا بیم
و واژه ها
و رنگ
نقش خود را
در پرده های مصور ما می یابند
صورتی
و
ناب
هر روز عاشقانه
در نقطه های نام مان گم می شویم
تا خط ها ما را به خانه ما ن برد
و خط ها و نقطه
با ما گم میشود
در پرده ها
و
صورتی
.
تا حصار فرو ریزد
هر روز
دیوار ها
و راه را
بر می چینیم
و چهره ها مان را
در آینه
می پاییم
هر روز خان و ما ن پنهان ما ن را
بر باران می بریم
بر باد هر روز گم می شویم
و خط ها و نقطه
با ما گم میشود
در پرده ها
و
صورتی
.
تا حصار فرو ریزد
هر روز
دیوار ها
و راه را
بر می چینیم
و چهره ها مان را
در آینه
می پاییم
هر روز خان و ما ن پنهان ما ن را
بر باران می بریم
بر باد هر روز گم می شویم
زهره خالقی
Thursday, December 8, 2016
Subscribe to:
Posts (Atom)




















