IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Showing posts with label Z POEMS. Show all posts
Showing posts with label Z POEMS. Show all posts
Monday, August 31, 2020
Tuesday, March 7, 2017
رویا م
به رویا م
پیرهن طلایی پوشیدم
زمین دور و برم خاکستری شد
می لرزیدم
می تکاندمت
می خندیدی و
بیدار نبودی
درها و پنجره ها بسته بود
پیرهنم را از تنم به در آوردم
پیرهنم خاکستری شد
سه شنبه توی چشمانم بود
دوشنبه آمدی با غزلی عاشقانه نظاره ام کردی
هنوز حنجره ام را می جستم
تا با آواز تو یکی شوم
سه شنبه توی چشم هایم می خندید
دو شنبه
خیره و خلوت
چشمانت را پا س می دا شت
بال می زدم روی ما گنولیا ها
پیرهن طلایی تنم نبود
و خاکستر ها
از روی آتش عتیق کناری رفته بود
تا تو را می اندیشید
زهره خالقی
Saturday, March 4, 2017
در بهار خواب خالی
در بهار خواب خالی
می خواهم سایه ی تو را پشت پنجره بگذ ارم
و ساکت تو را
گلدان ها کو؟
و گل ها یی
که با توفان بازیگوشی دارد
پنجره را می گشایم
سایه ی تو در باد گم می شود
می خواهم پلی باشم
تا بهار خواب خالی
سپری در برابر توفان
که تقویم عاشقی را سپری می شود
و بر باد می رود
می خواهم پشت پنجره ات
سایه یی باشم
می خواهم هیچ را به بازی گیرم
و بهار خواب
با زمزمه ها مان
سرشار می شود
می خواهم آواز عاشقی باشم
در وسوسه های تند باران
که گل ها و گلدان ها را با خود برد
و بهار خواب
با ما گلخانه یی دیگر می شود
می خواهم
سایه ها ما ن
با هم بازی کند
در بهار خواب خالی
در بهار خواب خالی
زهره خالقی
Friday, February 10, 2017
Friday, December 23, 2016
Wednesday, December 21, 2016
چراغ ها ی خیابان شهر
چراغ ها ی خیابان شهر
تنها چشمکی یک تا
یکی یکی دو تا دو تا
.
چراغ های تنها
در خیابان های تنهای شهر
چشمکی به چشمکی تا
.
و شعر های تو بود که تا پایان خیابان های شهر تنها می سرود
.
خیابان تاریک شهر
خیابان خاکی
خیابان خاکستری
.
کسی که عصا زنان می رفت به جست و جوی کسی بود که به جست و جوی شهری دیگر عصا زنان می رفت
.
و کورسو و جک و گری بمب ها را بالا می انداختند برای صلح
.
چراغ های شهر
زوزه ی بلند
وقت خاموشی
.
آتش انبوه آتش آزاد است دست ها را از جیب شلوارت در آر
آزادی آتش آزاد است که در میدان آزادی بر افروختم
یعنی میدان آزادی را روشن کردیم
به قدرت تاریکی
.
بانجوها و پالتوی زمستانی
در باد کسی منتظر نابغه ها نیست
معبد آفتاب و ماه
از پله ها که می روی بالا
دست راست
.
ماه غوغا گر
غریو ابر پشت پیشخوان بر
جای خالی ی میشل فوکو
.
تنها چشمکی یکی یکی دو تا دوتا تا چراغان کامل شهر
٢٠٠٩ زهره خالقي
Thursday, December 15, 2016
Monday, December 12, 2016
بیاد دکتر فرامرز سلیمانی
بیاد دکتر فرامرز سلیمانی
-----
زنجیر پشت دررا انداختم
ساعت هنوز حوالی ی شب بود
اما شبی تیره و تار و طولانی
قوقولی قو خروس می خواند
و خیابان خالی و خاموش است
و بعد بیاد تو
بیاد خروس می خواند تو
بر می خیزم چراغ ها را روشن می کنم
پنجره را باز می کنم
پرده را می درم
و فریاد می زنم
از اعماق تاریکی
صبح آمد
خروس می خواند
قوقو لی قو
زهره خالقی
-----
زنجیر پشت دررا انداختم
ساعت هنوز حوالی ی شب بود
اما شبی تیره و تار و طولانی
قوقولی قو خروس می خواند
و خیابان خالی و خاموش است
و بعد بیاد تو
بیاد خروس می خواند تو
بر می خیزم چراغ ها را روشن می کنم
پنجره را باز می کنم
پرده را می درم
و فریاد می زنم
از اعماق تاریکی
صبح آمد
خروس می خواند
قوقو لی قو
زهره خالقی
Thursday, December 8, 2016
Wednesday, May 25, 2016
Tuesday, June 24, 2014
Z POEM W/TR:خط های عشق را می کشم
خط های عشق را می کشم
با بوسه یی
در مدار عاشقی
بگذار غرق شویم
در تمام عاشقانه ها
زهره خالقی
Faramarz Soleimani I draw the line of love
By a kiss
In the orbit of loving
Let us drown
In all love poems
Zohreh Khaleghi
Tr; FS
با بوسه یی
در مدار عاشقی
بگذار غرق شویم
در تمام عاشقانه ها
زهره خالقی
Faramarz Soleimani I draw the line of love
By a kiss
In the orbit of loving
Let us drown
In all love poems
Zohreh Khaleghi
Tr; FS
Monday, December 16, 2013
Saturday, July 27, 2013
Monday, October 8, 2012
ثانیه ها در انتظار
ثانیه ها در انتظار
عمر غریبانه می گذرد
به تماشای پرواز ابرها
در دریای آسمان
که پرنده آبی را
بر پرده ی شب
به ثانیه می شمرد
عمری می گذرد
که روزها را ورق می زند...
Seconds in waiting
Life passes in exile
To watch the flight of clouds
In the sea of sky
Counting in seconds
The blue bird
On the night screen
Life passes on
to turn the page
شعر زهره خالقی
ترجمه فرامرز سلیمانی
Wednesday, May 23, 2012
Z: I AM WRITING
می نویسم
آغاز شدن را
آغاز رهایی پیله تا پرواز
پرواز با خورشید
پرواز به بزم سبز رویاها
پرواز به تماشای رخ تو
که نفس تازه می گیرم
می نویسم
واژه ها را به شعر
که آغاز بودن با توست
در گردش تو به شعر
و در انتها
آغاز تماشای با تو بود
زهره-
آغاز شدن را
آغاز رهایی پیله تا پرواز
پرواز با خورشید
پرواز به بزم سبز رویاها
پرواز به تماشای رخ تو
که نفس تازه می گیرم
می نویسم
واژه ها را به شعر
که آغاز بودن با توست
در گردش تو به شعر
و در انتها
آغاز تماشای با تو بود
زهره-
I am writing
to begin
beginning of freedom from cocoon
to flight
flight with the sun
flight to the green feast of dreams
flight to see your face
to take fresh air.
I am writing
the words to poem
the beginning of being with you
in revolving you to poem
and finally
to the beginning of watching you.
Tr;F.Soleimani
Subscribe to:
Posts (Atom)














