Showing posts with label WCP:WORLD CENTURY POETS. Show all posts
Showing posts with label WCP:WORLD CENTURY POETS. Show all posts

Wednesday, February 5, 2014

WCP:OCTAVIO PAZ:VILLAGE

اکتاویو پا ز / فرامرز سلیمانی 
پیشباز سد زادروز شاعر 
سنگ ها زمان اند 
باد 
سده های باد 
درختان زمان اند 
مردمان سنگ اند 
باد 
بر خود می پیچد و غرقه می شود 
در دوران سنگ 
آبی برای همه ی برق چشمانش این جا نیست 
a prelude for Octavio Paz !00th anniversary of birth 
.
on 13 march 2014

WCP:OCTAVIO PAZ:DAYBREAK

اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
سپیده 
پیشباز سد زاد روز شاعر در ١٣ مارچ ٢٠١٤
:دستان و لبان باد 
قلب آب 
اوکالیپتوس 
اردوگاه ابر ها 
زندگی که هر روز زاده می شود 
مرگ که هر روز زاده می شود 
چشمانم را می مالم 
آسمان بر خاک گام می زند 
.

Friday, January 31, 2014

WCP:OCTAVIO PAZ:EXCLAMATION

Octavio Paz / Faramarz Soleimani
Exclamation
اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
شگفت 
ایستایی در لحظه]ه ]
ایستایی 
نه بر شاخه 
در هوا 
نه در هوا 
در لحظه 
مرغ زرین بال
.

Thursday, January 30, 2014

WCP:OCTAVIO PAZ:CONCORD

CONCORD
For Carlos Fuentes
اکتاویو پا ز / فرامرز سلیمانی 
توافق 
برای کارلوس فوئنتس 
آب  بالا 
بیشه  پایین 
باد در راه 
چاه خاموش 
سطل ساکت است  آب چشمه 
آب بر درختان فرو می ریزد 
آسمان تا لبان فراز می شود 

Tuesday, January 28, 2014

WCP:OCTAVIO PAZ:IN THE LODI GARDENS

Octavio Paz / faramarz soleimani 
اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
در باغهای لودای 
:
گنبد های سیاه, افسرده و 
سخت مزار ها
نا گاه می زنند پرنده هارا 
به آبی ی تمام  
.

WCP:OCTAVIO PAZ:THE OTHER

اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
دیگری 
:
بار ها شکلکی تازه از خودش ساخت 
  و در پس آن 
زیست , مرد, و به رستاخیز آمد 
امروز شکلک او 
چین های چهره ی اوست 
و چین های او چهره یی ندارد

WCP:OCTAVIO PAZ:DURATIONوقت

Octavio Paz/Faramarz Soleimani
اکتاویو پاز/فرامرز سلیمانی 
Durationوقت 
Thunder and wind:duration
I Ching
 تندر و باد : وقت 
ای چینگ 
١
آسمان سیاه 
زمین زرد 
شب را می درد خروس 
آب بیدار می شود و وقت را می پرسد 
باد بر می خیزد و سراغ تو را می گیرد 
اسب سپیدی می گذرد 
٢
همچون بیشه یی در بستر برگانش
تو در بستر برانت می خوابی
تو در بستر باد می خوانی
تو بر بستر جرقه ها بوسه می زنی
٣
بوی تندی چند
تنی با چند دست
بر ساقه ی تنهای نا مریی
سپیدی
٤
بگو بگوش پاسخم ده
چه تندری بر هم
می گوید و بیشه ها
در می یابند
٥
به چش هات گام می گذارم
پیش می ایی با دهانم
در خونم می خوابی
در سرت بیدار می شوم
٦
با تو به زبان سنگ می گویم
با هجایی سبز پاسخم ده
با تو به زبان برف می گویم
با دسته یی زنبور پاسخم ده
با تو به زبان آب می گویم
با قایقی آذرخش پاسخم ده
با تو به زبان خون می گویم
با برجی از پرنده پاسخم ده


Monday, January 27, 2014

WCP:OCTAVIO PAZ:LAST DAWN

واپسین پگاه 
اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
:
موهایت در بیشه گم شد 
پاهایت پاهایم را لمس می کند 
بخواب که از شب بزرگتری 
اما رویا یت در این اتاق می گنجد 
چه اندازه ایم که چنین کوچکیم 
بیرون یک تاکسی می گذرد 
با دسته یی اشباح 
رودی که می گذرد 
همیشه 
باز می گردد 
آیا فردا روز دیگری ست؟



Sunday, January 26, 2014

WCP:OCTAVIO PAZ:لمس

اکتاویو پا ز/ فرامرز سلیمانی 
لمس 
:
دستانم 
 تو را می گشاید 
و می دوزدت به عریانی ی بیش 
تر پرده از تن های تن تو بر می دارد 
دستانم 
تن دیگری برای تن تو می سازد 

Monday, November 18, 2013

WCP:SERGIO MATIAS

سرخیو ماتیاس /فرامرز سلیمانی 
کشتی ی ابر های سپید 
لنگر می اندازد 
در خلیج باد 
تا که بار زند بشکه ها را 
از اشک های زمین 

Thursday, September 26, 2013

WCP:T S ELIOTت س الیوت


WCP
ت س الیوت 
سنت لوییز ,میزوری ,آمریکا ٢٦  سپتامبر ١٨٨٨
لندن ,انگلیس ٤ ژانویه ١٩٦٥
t s eliot birthplace near Eliot House, Washington University, South 40, St Louis, MO

سرزمین هرز :

 انسان درمانده است،
و رنج‌کشیده،
زنده است،
اما در واقع مرده.
---
Because these wings are no longer wings to fly
But merely vans to beat the air
The air which is now thoroughly small and dry
Smaller and dryer than the will
Teach us to care and not to care
Teach us to sit still.

[ T.S Eliot ]

چون‌ كه اين پر‌ها ديگر نه پرِ پروازست
بل‌ كه تنها پَر ه‌ هايي‌ست هواكوبان
هوايي كه كنون يكسره خارست ، و خشك
خارتر از قصد و خشكتر
بياموز روي آريم و روي نياريم
بياموز در سكون بنشينيم

[ بیژن الهی ]

---
190

Tuesday, September 24, 2013

KOFI AWOONOR 1935-2013

کوفی اونور ,شاعر غنایی که در تیراندازی بازار نایروبی کنیا کشته شد 
٢٠١٣-١٩٣٥
ترجمه فرامرز سلیمانی 
:
باران بر من می کوبید 
و کنده های تیز 
مثل چاقو می برید
می روم کنار و آرام می گیرم 
من نه خویشاوندی دارم و نه برادری
مرگ به جنگ خانه ام آمده است 
از شعر :آوازهای رنج 
Kofi Awoonor/Faramarz Soleimani
from Songs of Sorrow
:
The rain has beaten me
And the sharp stumps cut as keen as knives
I shall go beyond and rest
I have no kin and no brother
Death has made war upon our house

Wednesday, September 4, 2013

WCP:SEAMUS HEANEY

Seamus Heany/
Zohreh Khaleghi 
:
میان انگشتم و شستم 
قلم خوش نشینم می آرامد
و من با او می کا وم   
Seamus Heaney
Between my finger and my thumb
The squat pen rests
And I dig with it
1939-2013

Friday, August 30, 2013

WCP:1939 SEAMUS HEANEY2013شیمس هینی

ُُThe last hurrah of Seamus Heaney/
Zohreh Khaleghi 
WCP:World Century Poets
b. 13 April 1939,Castledawson,Northern Island
d.30 August 2013,Dublin,Ireland
Pen Name:INCERTUS=doutful
ما سرنوشت کوچکمان را در بر می گیریم 
---
شیمس هینی,برنده ی جایزه ی نوبل ادبی سال ١٩٩٥ را پس از ییتس ,بزرگترین شاعر ایرلندی دانسته اند
در یادداشت آکادمی نوبل به مناسبت اهدای این جایزه به شاعر آمده است :
آثاری با زیبایی غنایی و ژرفای اخلاقی که معجزات هر روزه را با زندگی می پیوندد
او می کوشد  تا تو را با هستی واقعی تر و با شعر کاملتر یاری دهد
هینی به شدت ایرلندی بود و گاه حتا بر آن تعصب می ورزید تا آن جا که از مناظر و مرایای کودکی و دشتی که نیز کار و بار او بود , گذشت و به سیاست و خشونت های آن در شعرش پرداخت ,آن چه که خود آن را به "مرگ یک طبیعت گرا" تعبیر کرد و بدین سان دیگر نمی شد که هینی را از کشور ایرلند و چالش های سیاسی آن باز شناخت .
او یک با ر گفت
ما در اینجا در زمانی بحرانی زندگی می کنیم که اندیشه ی شعر به عنوان هنر در خاطر آن قرار گرفته که اندیشه ی شعر به عنوان یک روحیه ی سیاسی بر آن سایه انداخته است . و در عین حال نشان می دهد که همان اندیشه ی سیاسی را بر شعرش بر تر دانسته است 
بدان که گذرنامه مان سبز است 
و هرگز جامی به سلامتی ملکه 
ننوشیده ایم
---
برای هینی کلمات بار تاریخ و رازها را دا شت در ارزیابی ی مدام هستی و ناگفته های ملموس 
DIGGING
Between my finger and my thumb
The squat pen rests;snug as a gun
Under my window a clean rasping sound
When the spade sinks into gravely ground:
My father digging.I look down
Till his straining rump among the flowerbeds
Bends low,comes up twenty years away
Stooping in rhythm through potato drills
Where he was digging
The coarse boot nested on the lug,the shaft
Against the inside knee was levered firmly.
He rooted out tall tops.buried the bright edge deep
To scatter new potatoes that we picked
Loving their cool hardness in our hands.
By God,the old man could handle a spade.
Just like his old man.
My grandfather cut more turf in a day
Than any other man on Toner's bog.
Once I carried him milk in a bottle
Corked sloppily with paper. He straightened up
To drink it, then fell to right away
Nicking and slicing neatly, heaving sods
Over his shoulder, going down and down
For the good turf. Digging.
The cold smell of potato mould, the squelch and slap
Of soggy peat, the curt cuts of an edge
Through living roots awaken in my head.
But I've no spade to follow men like them.
Between my finger and my thumb
The squat pen rests.
I'll dig with it.

 "Digging", Death of a Naturalist (1966)

Monday, August 26, 2013

BRGES &I/BORGES Y YO#2بورخس و من - ۲

Faramarz Soleimani
Borges y yo # 2
بورخس و من - ٢
در اصفهان بودم که بورخس پیدایش شد و یک بغل کا شی ی معرق با خود آورده بود یادگار دوران سلجوقی در حال و هوای صایب اصفهانی و گفت تازه از هند آمده ام و قصه ها و رقص را رها کرده ام و قصد سرایش شعر به سبک هندی دارم اما تصویر نمی دانم و قصه های قدیمی در پس پشت ذهنم آزارم می دهد  پس بیهقی می خوانم و عطار و حلاج وار دست خونینم را مدام بر چهره ام می کشم و بورخس حالا قصد وطن کرده بود در میان کلمات و کلمات رنگ از روی او برده بود و این که در میانه ی میدان بود نامش بورخس نبود 

Saturday, August 24, 2013

WCP:BORGES ALWAYS THOUGHT...

بورخس همیشه می اندیشید 
من بودم برای آن که ما بودیم 
من من بودم با تو 
تو دیگر با من نیستی 
پس من نیستم دیگر
خورخه لوییس بورخس/فرامرز سلیمانی
Jorge Luis Borkhes/Faramarz Soleimani

WCP:JORGE LUIS BORGESخورخه لوییس بورخس

jorge Luis Borges
24 August 1899-1988
W.C.P.
خورخه لوییس بورخس یکبار گفت:من همیشه تصور می کنم که بهشت یک نوع کتابخانه است .
او تا دم مرگ از به کار بردن واژه ی عشق پرهیز نداشت .خورخه لوییس بورخس آرژانتینی تضاد می آفرید تا واقعیت را عریان کند یا که تغییرش دهد .حالا او هم دچار تغییر مدام شده است 
ف.س:خورخه لوییس بورخس یا تناقض , دنیای سخن , ١٢, تهران ,شهریور ١٣٦٦,
بورخس را ما بیشتر به عنوان قصه نویس ناب می شناسیم و ترجمه های ما هم در رواج این نظر بی اثر نبوده است اما او خود را در اصل یک شاعر می داند که گهگاه قصه هم می نویسد 
ف.س:رندان,, ج٢٠١٠
رباعی 
:
مردمان دیگر مردند اما این همه در گذشته رخ داد 
فصل را هر که می داند برای مرگ بیشترین 
آیا ممکنست من شهروند یعقوب المنصور 
بمیرم انسان که سرخ گل ها می میرند  و ارسطو ؟

Monday, August 19, 2013

مطیع اله ترابWCP:MOTIOLAH TORAB

A poet is not to write about love.A poet is not to write about flowers.A poet must write about the plight and pain of the people...
--Motiolah Torab


War has turned into a trade
Heads have been sold
as if they weigh like cotton,
and at the scale sit such judges
who taste the blood, then decide the price
---



O flag-bearers of the world,
you have pained us a lot in the name of security
You cry of peace and security,
and you dispatch guns and ammunition
---


O graveyard of skulls and oppression
Rip this earth open and come out
They taunt me with your blood,
and you lie intoxicated with thoughts of virgins