Showing posts with label WARBLEE. Show all posts
Showing posts with label WARBLEE. Show all posts

Friday, June 29, 2012

OLEANDER ON THE ROOF

گلهای گیش 
کوتوا ل ایوان آفتاب  
جار می زند بر بام 
شب ها به رنگ شبرنگ 
روزان به رنگی تابان  
تنها تویی که می زدایی تشنه گی شان را 
با دستان دریایی ت

*OLEANDER=   گیش ،جار،خرزهره 

همهمه را

پشت درهای بسته 
عشق 
همهمه را ساده می کند 
به همهمه 
و همهمه 
هم 
همه 
درهای بسته می شکند 

در من چه بود

در من چه بود 
که می خواستم تا تو بیایم 
در لحظه های بیدار خواب 
تا از تو بخواهم که 
در من چه بود 
که می خواستم تا تو بیایم 
در لحظه های بیدارخواب امروز 

Wednesday, June 27, 2012

پروانه می شکفد

پروانه می شکفد 
می شکفد پروانه 
که پر پر می شود 
پرپری 
و پشت پنجره 
تنها با سیاهی ی شب می ماند 
تنها 

سنجاقکی

سنجاقکی در ها و دیوار ها را گشود 
خیابان گفت: وقت خوش !
خیابان خالی بود 
و خانه ها  و راه 
سنجاقکی که در ها و دیوار ها را گشوده بود 
راه آفتاب گرفت 
تا وقت عاشقی 

LIVE OAKS OF FINE ART MUSEUM IN HOUSTON

پروانه می شکفد 
با پری باز 
بال می زند پروانه 
تا چشمان خیره ی تندیسگر  
دیگر نمی خواهم ببینی ام وقتی که  
دیگر نمی خواهم ببینم ات
در بال بال باز  
پروانه آمد و در سایه های تنها نشست 
و همسایه یی که در همین نزدیکی ها بود 
از همسایه ی عاشقی که در همین نزدیکی ها بود 
بی خبر مانده بود 
پروانه ی پرپری ی شب 
در شکفتن پروانه گی 

صبحانه در دریای بامدادی

هر گاه که پنجره را می گشایم 
دریایی می بینم 
دریایی بامدادی 
که تو میز صبحانه ات را در ان گسترده یی 
با چای صدف 
در استکان های بلور و نمک 
و نان تنوری 
که تازه در چشمه های جو شا ن 
پخته یی 
پس دست  می بریم ان بالا 
و سبدی از عشق می چینیم 
تا صبحانه مان کامل شود 
در دریای 
پشت پنجره 

Tuesday, June 26, 2012

انگبین به سرکه می آمیزی



· 
انگبین به سرکه می آمیزی
یاخ به هرم نمور شهر
سرکنگبین از سر انگشتانت می ریزد
یک دور دیگر می زنیم
با سرکه و انگبین
 در هرم و
نمور · 

درنفس بامدادی

کمی ازیک لحن 
بخشی از یک شعر 
تا تو 
در نفس بامدادی 
بیرون بیا 
بیرون بیا گامی تا ایوان 
گل های باغچه 
سخت تشنه اند 
بیرون بیا 
با کمی از لحن  
با بخشی از شعر 
با تمام خون دلم
 بیرون بیا 
رگهای باغچه را 
در نفس بامدادی 
تازه کن 

Thursday, June 21, 2012

WHEN I COME BACK HOME

When I come back home
there is no humble Oklahoma city
to challenge the champ Miami
There is no left over paper from the morning
sitting on the steps
or a gift box
left by neighbor 
There is no get together 
to watch the game
When I come back home
There is no love
to play with
Life is a lonely song
you don't sing often
on the road
And she goes silent
when you are waiting forever

Wednesday, June 20, 2012

هزار ا فسا ن


کوهی کلاله شد 
در دره های عتیق 
 با کا رما ی عشق 
کوهی خلاصه شد 
هفت در یا را
 عریان رفتم
گذشتم از نام و کا م  
تا که خا ره شدم 
در داما ن تو 
کوهی خلاصه شد 
در دره های زمرد و عقیق 
با کا رما ی عشق 

در راه که می رفتم

در راه که می رفتم 
تو را گفتم 
آن چه را که در راه می گفتم 
و شگفتی ی شنیدن تو بود 
شگفتی ی گفتن من 

Tuesday, June 19, 2012

آ ینه می شوم

 از آینه دور می شوم 
تا  به آینه نزدیک می شوم 
و پاره های  من 
و پاره های آینه 
در حواشی ی بودن 
بودن من می  شود 
از آینه که  
 دور می شوم 
در  اقصا ی آینه 
رندی به آینه می شود 
به آینه می شوم 
آینه
 می شوم 

زبان سوسنی دارد این باغ


زبان سوسنی دارد این باغ 
توفان 
پشت پرچین 
منتظر ایستاده است 
بامداد عنابی 
 پرسه می زند 
در انتهای شب بیخوابی 
تا توفان را
به عطر علف  
منتظر نگاه دارد 
زبان سوسنی دارد این باغ 

Monday, June 18, 2012

IT IS LATE دیرست


دیرست 
به جست و جوی ستاره ام 
پرده را می کشم
کنار خیابان شب 
تنها دیواری بلند 
رویاروی من ایستاده است 
با سیگاری در دست  
در دور دست 
کسی آواز ستاره می خواند

Reza Niksefat شعری زیبا همراه تصویری زنده از سفری در جهان رویا ها در جستجوی ستاره ای که زندگی را معنا می بخشد.مواعی در راه است ک با نماد دیاری بلند به تصویر کشیده شده است. آیا این اودیسه درون اس که این چنین به تلاش درآمده است.

لحظه ها بی تاب اند

لحظه ها بی تاب اند 
تا راه 
از میان درهای گشوده 
به درون می خزد 
و لحظه
رویا روی تو 
  قد می کشد 
به درازای دوری 
آرایش راه 
لحظه ها ی بی تاب اند 

Friday, June 15, 2012

لحظه ها می گذرد

لحظه ها می گذرد 
اما لحظه ها نمی گذرد 
اگر آبستن لحظه های یاد باشد 
زمان 
بی لحظه  
نمی گذرد  
زمان بی لحظه 
نمی گذرد 
همیشه وقت آمدن در وقت های گذشتن 
نقش می شود 
همیشه وقت ها 
در گذشتن از آمدن می آید 
یک شاخه در باغ 
بستر پیچک می شود 
یک جانب شا خه ها 
زمان بی پیچک را سبز می  زند 
فردا که می روم 
می خواهم نقطه پایان بگذارم 
بر پایان راه 
که پایان راه 
نقطه ی پایان را 
در لحظه ها می گذارد 
و می گذرد 
بال 
لحظه یی ست در راه 
و راه 
در گذار لحظه ها 
نقطه می شود 
تا نقطه می گذارد 
بر پایان راه 
که دیگر پایان راهی نیست 
تنها در گذشتن هاست 
که لحظه ها می گذرد 
اما لحظه ها نمی گذرد 
اگر آبستن لحظه ها باشد و یاد 

Wednesday, June 13, 2012

کلام بامدادی

کلام بامدادی که چشم گشود 
چشم بامداد گشود 
شب در هوای عاشقی مخمور مانده بود 
دست در افق بردم 
کلام بامدادی بازیگوشی می کرد 

Monday, June 11, 2012

دیگرم کن

دیگرم کن با دیگرم 
 در جام دیگرم کن 
و من که از را می رسم به قصد تو 
با راه دیگرم کن دیگرم 
راه دیگرم کن 
کجاست این سبز شیشه یی بهار به جام ؟ 

Sunday, June 10, 2012

آوازهای خارایی که اسیر دریا مانده است


۱

آن که 
در روایت دریا تردید دارد 
در راه مانده یی ست 
که عصب هاش 
از آواز موج 
خیس نشده است
 دریا چیزی مجرد نیست 
در اندیشه ی من 
یا که من 
تنها 
در اندیشه ی مجرد دریا 
۲
تردید در روایت دریا را کسی دارد 
که اهل اقلیم موج نیست 
دریا را 
دریا می زاید 
٣
در دریا زاده شدم 
با دریا 
به رویایم 
و خوانش مدا م من 
در جغرافیای آبی 
دریایی ست 
تا دریا مرا می خواند 
در دریا
 زاده می شوم
۴
باران از آواز خارا می گذرد
باران مجرد دریا
دریایی