Showing posts with label ROYAGARDANI 4. Show all posts
Showing posts with label ROYAGARDANI 4. Show all posts

Monday, September 26, 2022

4 ROYAGARDANI:حاشیه های بیش از متن


زهره خالقي 
حاشیه های بیش از متن 
:

گره می خورد راه
وقتی بند کفش هایم را گره می زنم
خیره می شوم به چراغ کوچه
که تازه عوض شده است
کسی با تیر و کمان قرون وسطایی چراغ را می زند
و لای دندان های کرم خورده اش
ریز ریز می خندد
اگر چراغ های جوان را بشکنیم
دیگر چراغی نمی ماند
و نه راهی
که تا دیدار دوست کوچه بگیری
و شهر با گورستان پهلو می زند
چراغ چرا چشم شاکوران را می آزارد
و آوازی
که از گلوی درد بر می خیزد
گوش ها شان را چرا نوازش می دهد
رادیو را خاموش می کنم
بر چهره ی چراغ رو میزی
حجاب تیره می کشم
مدادم را می شکنم
کاغذ ها و دفتر ها را پاره می کنم
کتاب ها یم را می ریزم دور
حالا شهر وند نمونه ام
در حاشیه های بیش از متن
فردا که دنبالم آمدند
می روم پشت در فریاد می زنم
در خانه دیگر کسی نیست
و خانه دیگر نیست
تنها پنجره را
برای شبکوران
چهار تاق می گشایم
بیرون 
حلقه ها در باد می رقصند 
بر گلوی دوست 
یا در دست چوبه های بیزاری 
زمین زیر پا ی مسافران عاشق می لرزد 
دیوان بهدین 
تن به خدایان سالوس نمی سپرند
آخرین خط شعر را باید باز گذاشت
شاید کسی دیگر می خواهد
شریک این گریه ها شود
تا حاشیه ها
که همیشه بیش از متن می شود
 

Tuesday, August 27, 2013

وسایه های موقر عصرمارابه خود می خواند درتنهاییی ی تاریکی و بلوغ

در 
سایه 
می خوانمت 
در 
سایه های 
عصر 
با 
می خو انمت 
می 
خوانمت 
و سایه های موقر عصر ما را سر خوشانه به خود می خواند در تنهایی ی تاریکی و بلوغ 

هفته ی بی سوراخ

دو شنبه ها روزنامه ها را می آورم می چینم کنار میز و یک جا می بلعم 
سه شنبه ها قهوه ی لاته در کافه ی فرامار با ساندویچ ساسج و تخم مرغ و کروآ سان و تهویه ی خیلی خنک 
بعد بخشی از منظره ی ابری و آفتابی ی دریاچه می شوم 
چهار شنبه ها صبح زود روزنامه ی محلی را می آوری و پرت می کنی جلوی در و می گریزی 
پنجشنبه ها خبر تازه یی نیست جز سلامتی ی شما 
جمعه ها هنر و ربرتا اسمیت می خوانم و 
در موزه های مجازی جهان قدم می زنم تا دیر وقت شب 
شنبه ها پس از پنج روز کار طاقت فرسا ی روزانه 
می نشینم ناشتار مفصلی می خورم با خودم تنها 
یکشنبه ها هم که روز فوتبال است از بوق سگ تا نصفه های شب 
پس از آن که طی مراسم با شکوهی روزنامه ی نیو یورک تایمز را تمام می کنم 
تا دوباره دوشنبه شود 
و کار 
و کار...
و کار....

BORGES Y YO-5/BORGES&I-5...بورخس و من-۵

FARAMARZ SOLEIMANI فرامرز سلیمانی
Borges y yo/Borges &I...بورخس و من -
  بورخس داشت در بوئنوس آیرس با چاقوکش ها مسابقه می داد و تن های بی سر دور میدان می دویدند و
 احمد میر علایی گوشه ی میدان پای دیواری تنها نشسته بود و یک بطری نصفه نیمه ی عرق کشمش دو آتشه ی قزوینکا کنارش بود و شایع بود که او را ضمن بازپرسی زیر شکنجه کشته اند و تن عزیز او را زخمی و خون آلود در خیابان های جلفا
رها کرده اند و رفته اند
رفتم جلو و طی مراسم با شکوهی ادای احترام کردم و گفتم
سنیور بورخس شما این همه حکمت غبطه انگیز جاری و ساری را در شعر و قصه هاتان از کجا آورده اید ؟
بی دریغ گفت ؛ از شرق و اشراق شما
گفتم پس ما چرا این چنین از آن محرومیم و از شما هم چرا میرا ثی به ما چیزی نرسیده است ؟
گفت نرسیده است ؟چرا نرسیده است؟ بروید آثار معاصران کهن گرایتان را بخوانید و دو باره بخوانید و
رالیزم جادویی و باران قورباغه ها و پری های دریایی و
کوه کلیدر را دریابید تا نه تنها از نرودا و لورکا بل از بیهقی و شیخ اشراق و شازده احتجاب در آن بسیار می یابید و تازه شاعران  و نویسندگانی را با لهجه ی آلمانی و یونانی و اسکندری و آقا محمدخانی اختراع کرده اید که نه تنها در هیچ کتابخانه یی بل در قوطی هیچ عطاری نیست
گفتم استاد حالا شما کوتاه بیایید و پشت سر آدم مرده و زنده حرف نزنید و من به جای قوطی عطار شما را به یک
با ر مخفی ی فیسبوکی دیژیتال در کافه های اینترنتی شمال شهری دعوت می کنم تا کمی آرام بگیرید
گفت برویم کمی هم دیر شده است
و بورخس همان گوشه و کنار ها کنار دست چاقو کش ها ی بوئنوس آیرسی
و طبق کش ها و چاله میدانی ها و شر خر های انقلابی
 شاهد مغازله ی ما بود
در برخورد از نوع نزدیک
از دفتر
پاپلی و رویگردانی,جلد ٤

BORGES & I /BORGES Y YO-4...بورخس و من-۴

وقتی بود که دیدم گشتی های سپاه اخلاق , بورخس را از گورش کشیده اند بیرون و کشان کشان می برندش و ژ نرال ویدولای آرژانتینی یا شیلیایی یا هرجایی آن جا ایستاده و دارد با خونسردی تماشایشان می کند و بورخس 
فریاد می زند که :
من نویسنده ام 
و ١٣٤ نفر هم پا ی حرفش را امضا می کنند 
اما سربازان گشتی گوششان بدهکار این حرفها و هیچ حرف دیگری نیست 
من می روم جلو می پرسم مشکل این مرده چیست ؟ می گویند او اموال فیلسوفان شرق را دزدیده و از سیمرغ  بگیر تا ابو العلا معری و تا حلاج و حافظ و خیام و رومی به دادگاه قاپی رایت شکایت برده اند که او دزد اموال عمومی است و مرد می گفت این که کار رایجی است در شرق و فریاد می زد که:
من نویسنده ام 
و ١٣٤ نویسنده پای حرف هایش امضا می کردند 
و بورخس در گورش نرم نرمک می خندید 
فرامرز سلیمانی FARAMARZ SOLEIMANI
بورخس و من - ٤
BORGES Y YO-4/BORGES & I-4

BRGES Y YO/BORGES AND I-3...بورخس و من-۳

فرامرز سلیمانی 
بورخس و من - ٣
Borges & I /Borges y yo
Faramarz Soleimani
دیدم هراسان و پریشان پشت قلعه ی نیشابور پرسه می زد و با خود چیزهایی زمزمه می کرد نزدیک تر که شدم شنیدم که می گوید دو دو تا چار تا دو دو تا چارتا پس چرا خیام پاسخم را نمی پذیرد و من که دست به داما ن  امامزاده محروق شدم او لب از لب نگشود و من دریافتم کالبدش به تمامی سوخته است و در خاکستر پنهان مانده است پس به عطار پناه بردم و او هم در رکاب مرد مغول بود که دا شت شمشیر خونینش را پاک می کرد و این 
کمال الملک تبعیدی هم که تنها هنرش تقلید فرنگیان بود و خیام هم که دیگر مرا نمی پذیرفت و نه پاسخم را در حل معمایش و مرد همچنان هراسان و پریشان پشت قلعه ی نیشابور پرسه می زد 
و نام او بورخس نبود 
پاپلی و رویاگردا نی, جلد ٤


Saturday, August 24, 2013

BORGES& I/BORGES Y YO/بورخس و من-۱

فرامرز سلیمانی 
بورخس و من 
میان راه کرمان و زاهدان در کویر لوت میل بلندی ست که من بورخس را یکبار در آن جا ملاقات کردم بی آن که قرار ملاقاتی در کار باشد . توماری مفصل در دستش بود که مدام می گشود و می بست و با صدایی بلند چیزی می خواند به لهجه ی اسپانیایی دوران طلایی یا چاقو کش های بوئنوس آیرسی .و چون به او نزدیک شدم تومارش را بست و مرا خیره نگریست و خاموش شد و من چون راهم را کشیدم که بروم تومارش را باز گشود و این بار به زبان بلوچی می خواند یا کرمانی و نام او بورخس نبود 
Faramarz Soleimani 
Borges & I
Between Kerman and Zahedan in Iran,s Lut Desert ,there is a tall tower where I once met Borges without an appointment.There was a Huge scroll in his hand,opening and closing and reading it loud
in Spanish Golden Age accent or of Buenos Aires knife wielders and as I approached him he closed
 the scroll staring at me in silence then as I decided to leave he reopened the scroll and this time read it in Baluchi language or Kermani and his name was not Borges