Showing posts with label ROYAGARDANI. Show all posts
Showing posts with label ROYAGARDANI. Show all posts

Thursday, March 12, 2015

ROYAGARDANI:DALAI LAMA IS NOT REINCARCERATED


Dalai Lama of Tibet is not incarcerated
And he is happy with his action

جان دا لا یی لاما ی تبتی حلول نمی کند 
زیرا دالایی لاما نمی خواهد جانش دوباره حلول کند 
اما چینی ها به زور می خواهند که او حلول کند 
عجب گرفتاری یی یه ها ...

Monday, December 8, 2014

6 ROYAGARDANI:Night at Galleries

Night at Galleries
برگشتم خانه ام ببينم چه كسى با ويرجينيا ولف مى خوابد
و ليز تيلر با ريچارد برتن
تنها بود
شب گالرى هاى نيو اورلينز



Tuesday, October 21, 2014

GHAZALAK1-5 FARSI/ENGLISH

...و غزلک البته همان غزل است به ایجاز ...
به دنیای شعر امروز خوش آمدید 
october 2014
غزلک اول 
بهشت له می شود زیر پا ی آتش 
و جهان 
به عشق 
له می شود 
Paradise smashed 
Under the foot of fire 
And the world 
Smashed 
By love
Ghazalak-2غزلك دوم
فأرسى و انگليسى
پنجره به كهكشان مى گشايم
واژه ها در ابديت مى درخشد
مى دانم كه
وقت عشق است
I open the window to constellation
Words are glowing
In eternity
I know
It is the time of love
 غزلک سوم 
زمين را مى بأفد
ابرهاى شيطان
كه در لفاف خزان
ما را با خود مى برد
با باد
حرف عاشقى
گم مى شود
در خيابان خالى
Ghazalak13
Sinister clouds
Wearing the earth
Carrying us
In the spread of autumn
With wind
The word of love
Is lost
In an empty street
Faramarz
غزلك چهارم
گردش باد
گردش آفتاب و ماه
به دور زمين
چه غوغايى دارد
رقص رنگين كمان
برًسكوى عشق
Faramarz Soleimani: Ghazalak-4
Revolution of the wind
Revolution of the sun and the moon
Around the planet
What a turbulence is
Dance of rainbow
On love platform


Thursday, January 23, 2014

ROYAGARDANI:IN SALSA CAFE



XO// On the table// Dancing// And // The girl// Dancing On XO bottle// Dancing//On the table//اند And the table dancing// With the bottle dancing// With the girl dancing// In salsa cafe...
Santo Domingo, Domican Republic,2003

Tuesday, December 3, 2013

ROYAGARDANI:EPILOGUEرویا گردانی

از پله های رویا که می گذری از ذات گذاشتن بگذر 
به جادوی رویا گردانی 
می گردانم رویا را عریان که عریان می گرداندم به رویا گردانی 
فرامرز سلیمانی 

Friday, October 25, 2013

ROYAGARDANI:EARLY MORNING DIGITAL DIALOGUE

فرامرز سلیمانی 
یکی حیوونی
 :
یکی حیوونی 
تنها خودش بود و دوچرخه اش 
و کسی دیگر را نمی دید 
و آن یکی هم با چمدانش 
که گم شده بود 
و سومی دوچرخه اش 
و چمدانش 
پاهایش بود 
پس تکلیف این همه شاعر این روزگار چه می شود 
که هر روز با کاسه ی گدایی 
سر ک می کشند 
به این ایستگاه های دیجیتال 
تا از قافله عقب نمانند 


Thursday, October 24, 2013

ROYAGARDANI:ANOTHER BIRTH


Faramarz Soleimani:Another Birth
:
What is Film Noire?
-I ask Vincent Price.in another birth.
- It is like Pinot Noir,
Not Pinot
Nor Noir.
-But why is  it called Film Noir?
-Ask Alfred Hitchcock !
He was not available to answer.
One said he is busy
Giving birth to another Film Noir

Wednesday, October 23, 2013

PLATO'S PERPETUAL PEACE



Plato's Perpetual Peace
from Royagardani/English
:
Behind this window
With pulled curtains 
There is a crowned pine tree
Who is dead now.
"Time is a moving imagery of eternity"
Said Plato,
And
In imaginary distant woods
Where earth 
Meets constellations
In perpetual peace
Lays that imagery.


Friday, August 30, 2013

ROYAGARDANI:ماهی موج جاری

ماهی موج جاری 
! ماهی موج نه 
! نه موج ماهی 
ماهی و موج هر یک در آب اصالتی را جار می زنند 
ماهی 
موج 
جاری 

Tuesday, August 20, 2013

ROYAGARDANI:FACEBOOK POETICS

زهره خالقی
ما از ارسطو و افلاطون تا حنا آرنت را فریفتیم
که خود هایدگر را فریفته بود 
نیچه اما گول نخورد و مثل ما نشست و شعرهایش را  نوشت 
تنها موزار مانده بود 
اگر عمرش کفاف می داد 
و باقی هم که همه شاعر و مترجم و منتقدو نقاش و هنرمند بودند 
در فیسبوک 

Tuesday, August 13, 2013

بیرون چیره گی ی چترنمی بارید

بیرون چیره گی ی چتر نمی بارید 
با خانه یی ناخانه 
بی خانه تن دادیم 
و تپش های ما را آب با خود می برد 
ما سه تن که می اندیشیدیم در یک خانه زاده شدیم 
یکی زود تر آمده بود و در خانه نمانده بود و خانه 
با او نمانده بود و رفته بود و باز آمده بود تا خانه اش 
و آن یکی تازه آمده بود 
و تازه نمی دانست تا کدام خانه آمده بود 
و سراغ خانه را می گرفت 
از خانه اش 
و سومی با یک چمدان آمده بود و داشت می رفت 
و خانه هنوز برای او معنی بود 
و من هنوز آن ها را 
در رویایم می دیدم 
بیرون چتر چیره 
باران نمی بارید 

Saturday, August 10, 2013

CHEZ ALBASHA OF BATON ROUGجشن در البشا










 img:moj
 img:Ms. Pooran

سه تن از رجال مازندران در بتن روژ لوییزیانا 
دکتر مهدی خزائلی,استاد فریدون خزائلی,دکتر فرامرز سلیمانی 
img:Mr&Ms.Khazaeli
Chez Albasha of Baton Rouge
Dr. Khazaeli's Graduatiion Party
دیوارنگاره ها ی امیر و سوگلی حرم و پاشا 
دیواربلند پذیرش و حاشا 
بازار پر های و هوی گذار و تماشا 
روز جشن و خنده و شادی در البشا 
فارغ التحصیلی فراغت از تحصیل نیست 
ما می خوانیم تا بدانیم که نمی دانیم 
ما از امتحان و دفاع مقاله مان می گذریم 
و به قیل و قال و حال مدرسه باز می گردیم 
به نیمکت شیطنت ها و آزادی 
عطر جوجه و شش کباب 
شعر چهار زبانه ی امیر پازوار 
شور با سر کتاب  
حوض و فواره و چای و قلیان 
زولبیا و بامیه و کیک و شیرینی و نان 
شربت تخم کاج و مهربانی فراوان 
 رواج لطیفه ها بر سر زبان 
دیوارنگاره ها ی امیر و سوگلی حرم و پاشا 
دیواربلند پذیرش و حاشا 
بازار پر های و هوی گذار و تماشا 
روز جشن و خنده و شادی در البشا

9 August 2013

این نیز بگذرد

مرهم به زخم می گذارد این علم مهربان
مرهم به دامان علم می گذارد
آغاز سر خوشانه دارد
وقتی که به مدرسه گام می نهاد
و انتهای غمین آن
در سر خوشی پنهان می شود
از قال و قیل مدرسه می گزارم
در قیل و قال جمع گم می شوم
کویر خاطرم بک انتها می
رسد همه باغ و بهار و بهار نارنج
به انتظار می رسد
سفر مرا به مدرسه آورد
و در آستانه ایستاد
اکنون سفر به بودن
لبانم را سرشار می کند
راهی دراز آمدیم از البرز و خزر
تا در آستانه ی دره ی بزرگ
ایستادیم
اکنون جهان زیر گام های ماست
و زبان ما اگر به کلامی جاری می شود اینست
اینست که من با قطار آوردم
تا رویاروی نگاه شاد تو
این نیز بگذرد
حالا تو معنای خانه ای و
شهر و دیارمان
این نیز بگذرد

Friday, July 26, 2013

AND WILL ONLY BE MIRROR

And will only be mirror
Growing on your face 
Or mine 
And the mirror 
breaks on my face 
in pieces 
Of image
so I gather my face 
and the image is you 
And you 
Make the difference 
in difference 
so We will not be 
And will only be mirror

ت ق ط ی ع د ر خ تROYAGARDANI

تغطیع درخت 
برای  موزونی ی شعرجنگل 
پرنده ها شب را 
به آشیان عاشق شان می برند 
تا 
تق 
طیع
د 
ر
 خ 
ت 

Monday, July 15, 2013

DAUGHTER OF ALISHIR NAVAIدخترعلیشیرنوایی

١
 دختر علیشیر نوایی 
در ایوان نشست 
دست به دست آفتاب 
برقعش را پس زد 
چشمانش برق زد 
بر مژگانش سرمه کشید 
از کوچه آوازی می آمد 
خم شد سرک کشید 
و کوچه خالی بود 
٢
دختر علیشیر نوایی 
به خیابان آمد 
مدرسه بسته بود 
مکتب و معلم رفته بود 
و بچه های همسایه 
به جنگ رفته بودند 
گشتی در توحی و خالی زد 
و به خانه بر نگشت 
٣
دختر علیشیر نوایی 
خطی خوش دا شت 
ساز نیکو می زد 
ته صدایی هم دا شت 
و گاهی شع ری غزلی رباعی و چیزی هم می گفت 
و خا نه خالی بود 
٤
دختر علیشیر نوایی 
دست به آسمان کشید 
امروز هم هوا ابری بود 
پس چگونه باید 
دست به دست آفتاب داد 
7.14


Saturday, May 11, 2013

:حافظ در هجرتHAFEZEE


گو کشته شدم به داغ هجرت
 بر کشته ی خویش نظر کن 
حافظ می خواست شع رش را در فیسبوک بگذارد اما جا نبود پس با خودش گفت 
مهاجر آیا مخاطبانش را از دست داده است ؟ و آیا در دوران پست مدرن  و رسانه های اجتماعی که همه به آفرینش و نظریه ها پرداخته اند و کسی هم هیچ کوتاه نمی آید ,آیا مخاطبی هم مانده است ؟ 
چرا حافظ چو می ترسیدی از هجر 
نکردی شکر ایام وصالش