Showing posts with label LETTER TO FREIND. Show all posts
Showing posts with label LETTER TO FREIND. Show all posts

Tuesday, August 20, 2013

شعر منLETTER TO FREIND

دوست من ! لابیرنت لامکانی ست این که زمان درآن گم شده است حتا آن گاه که به نام و کلام لحظه و زمان صدایش می کنی یا بارقه ی گریزی می یابی که رویا یا وهمی بیش نهست و تنها درمتن خود بیگانه گی می گردی و عاشقی .اینست تقدیر. این است سرنوشت که به دست خود رقم زده ای و هزارتو را در انزوا ی ابعاد معود و ابعاد واهی می پیمایی و به جست و جوی همراهی. اینست که تکرار ، موقعیت مدرن را می سازد و نحوزبان با آن دگرگون می شودبی آن که به کلمه محدود شود یا کلمه تقدیس یابد یا جمله و فراز شعر دستخوش تورم و توفان معناگریزی تعمدی و بی ارتباط باشد. ارتباط نه به مفهوم روزنامه یی و روزمرگی بل به شکل بافت و پیوندعاطفی شعر و ساختاری هزار تو ، که پیچیده گی در آن نقش دوران را دارد .منتظر نظرات نحوگرایانه ی شما می مانم تا باهم در آن جست و جوکنیم

Thursday, February 21, 2013

LETTER TO FRIEND


1pm
در پاسخ دوست راجع به مجادله دو شا عر پیر !
تنگ نظری ها و حقد وحسادت های حزبی و قوم و قبیله یی همیشه به ضرر شعر وادبیات پیشرو ما بوده است .حتا این عارضه فرهنگی هم با سرگذشت نیما آغاز می شود که آنسان مورد نیش و آزار ادبای ریش و سبیل دار بود. آنان همه رفتند اما نیما و شعر نیمایی و نیماییزم ماند و در دهه های شصت و بعد ازآن عنوان پسانیمایی همچنان به نام و گام های او مزین است.این دعواهای بی هوده شاید مانع از انعکاس جهانی شعر ما شد که والاترین و اصیل ترین هنرمعاصر ما هم هست اما این گونه مهجور می نماید.دلم برای باغچه و باغ می سوزد

Wednesday, December 19, 2012

LETTER TO FRIEND نامه به دوست

یکی بود که شعر را حادثه یی در زبانی آهنگین می دانست و لابد منظورش هما ن دلی دلی های رایج بود که خواننده
 های تخته حوضی هم می خوانند و مردم هم از سر و کو لشان بالا میروند گیرم که گرهی هم به کلمات شان  یا به
 اسا فل اعضایشان می دهند که شعر شان مقبول شود .و آ ن دیگری که از شعر زندگی می گریخت 
شعر زندگی نادر پور  و
 شعری که زندگی ست شاملو را رد می کرد و کسی که همیشه قصه ی بد و بو دار  می نوشت اصلن شع ر را در بست رد می کرد  چون لابد نمی دانست که بحث بر سر چیست و شاید هم فقط به دنبال روا یت بودبا تیراژ زیاد ناشر پسند که دیگر شعر نبود .چند  وقت پیشتر هم نقد لدنی از یک دو سه راوی در باره ی شعر خوانده بودم که شوخی بود و یا کسی که ادعای مدرن بودن داشت کهنه ترین شعر ها را دسته کرده بود برای فروش ،که لابد فروش هم رفت اما آن هم شوخی دیگری بود !
اما شعر تصویر به ایجاز است که هر کس اگر بدان نرسید لاجرم بدان نرسید 

Tuesday, August 14, 2012

نامه به دوست

کجا به این زودی دوست من۱؟شعرت را بهتر از نظرات سینیکالت یافتم شاید خواندن تیوری های ادبیات ،تو و همراهانت را از نوشتن های سردستی و نقدهای لدنی نجات دهد.کتاب حقوقی ،شعرنواز آغاز تا امروز راهگشاست.هم در مقدمه اش و هم درنمونه آثار.نشریات ادبی و مقالات جدی ادبی در اینترنت کم نیست. تا تو و یارانت را ازچنگال چراهای ناشی از عدم آشنایی با شعرمدرن ایران و جهان برهاند.به به و چهچه هاو لایک ها ی قومی قبیله یی، گروهی و کارگاهی دردی دوا نمی کند و کسی گول آن ها را نمی خورد.شعر و هنر مدرن و نقد آن یک دانش مدرن است که باید آموخت و هرگز هم برای این کار دیر نیست.فارسی را هم باید آموخت و دست کم یک زبان دیگر و دستاوردهای آفرینشی آن را بایدپشتوانه کرد.گفتم که شعر امروز یک علم است. شعر یک ورزش هم هست که هرروز باید بدان پرداخت، خاصه آن که ورزش ملی ما هم هست...اما در باره شعرت به یک تناقض ذهنی و تصویری پرداخته است و زبان آن هم صیقلی یافته و اززبان رایج شعربهره گرفته است هرچند می توانست از کلیشه های آماتوری دستمالی شده مثل گلواژه، و یاازهماوایی مبالغه آمیزو الیتریشن حرف شین در سطرماقبل آخر خودرا دور نگاه دارد.اما این که درایستگاه قطار نوشته شده نشان دهنده درگیری ذهنی شاعرو مداقه مدام اوست با شعر ،واین هم مژده ای است.باز هم باهم حرف هایی در این زمینه داریم اما در فاصله ها به خواندن و خواندن ادامه می دهیم که رمزتوانمندی ذهنی شاعر است و پایه و مایه خیال او.سفر به خیر!