Showing posts with label AVAZHAYE IRANI. Show all posts
Showing posts with label AVAZHAYE IRANI. Show all posts

Wednesday, May 21, 2014

AVZHAYE IRANI:HEIGHT OF TWO THOUSANبر بلندیهای دوهزار

فرامرز سلیمانی:بر بلندیهای دوهزار
به نوشیدن پرواز و بال
جام در جام گرد جهان می گردد 
درخت و بامهای شیروانی و ابر 
بر بلندیهای دو هزار 
آوازهای ایرانی 

Monday, April 14, 2014

VAZHAYE IRANI:زن شالیکار

جلینگ و جلینگ سکه های یک پولی 
گردان آویز زن شالیکار 
در زخم پا هاش 
  شمعدانی های سرخ می سوزد 

Friday, April 4, 2014

AVAZHAYE IRANI:YAZD ARCHEOLOGICAL NETWORK

در باد گير هاي يزد دمي خسته گي مي گيرد كوير . شعري قديمي می نویسد بر خاكپاي باد . با حرف هاي خاكي .

Friday, January 31, 2014

AVAZHAYE IRANI:AH ABANDONED URMIAاه آورمیای متروک

فرامرز سلیمانی 
اه آورمیای متروک 
...
از شرفخانه 
تا گلمانخانه 
سوار کشتی نوح 
با خود می اندیشیدم 
دریا اگر نبود 
فلامنگو ها راه به کجا می بردند 
اکنون اما فلامنگو می اندیشد 
آورمیای متروک 
راه به کجا می برد با دریای متروک و 
کشتی متروکی در اقلیمی متروک 
و صحرایی متروک با تاکستان های متروک 
پروانه ها در کدام تاکستان 
بال می زند 
و شب تاب ها 
راه را به کدام مسافر 
نشان می دهند 
اه آورمیای متروک 
کسی اجازه ندارد از دریا بگوید 
کسی نام کشتی نوه را نمی برد 
کسی به یاد ندارد نام شرفخانه و گلمانخانه را 
جزیره ی کبود دیگر جزیره نیست 
و نه جزیره ی آرزو 
با ما ابی بمان 
اه آورمیای متروک 
اه اورمو گلو 
زیرا دریا هرگز نمی مرد 

AVAZHAYE IRANI : AH ABANDONED URMIA /PIX












فرامرز سلیمانی: آوازهای ایرانی 
اه آورمیای متروک 
...

Thursday, January 30, 2014

AVAZHAYE IRANI:

آواز آغاز 
سرود سبز شالیزار 
زنان وجینگر 

Monday, January 27, 2014

AVAZHAYE IRANI:پاهای زن شالیکار

فرامرز سلیمانی 
پاهای زن شالیکار 
:
پاهای زن شالیکار 
می سوزد در گل آب 
بر قایقی کاهل 
مردان نشسته اند
.

Thursday, December 19, 2013

AVAZHAYE IRANI:LOVE POEM FOR LALEZAR

آواز های ایرانی :عاشقانه برای لاله زار 
به لاله زار تو 
آبروی کشیده ی آب را 
بر بال ابر بردم 
و با لاله زار تو 
قیامت باغ بودم 
بر بالای ابر 
به لاله زار تو 
در روز های عاشقی 
با تو قدم زدم 
تا آتش و لاله 
در خیابان خوش 
و للوه زار تو 
بر بالای چشم هام 
آبروی کشیده ی یار بود 
و گیسوی افشان 


Sunday, October 20, 2013

AVAZHAYE IRANI :لاله های گلستان کوه


لاله های گلستان کوه فرامرز سلیمانی : در گداربادهای سرد بوسه برخاک می نهد لاله های واژگون تا بهار به گردش تشویش و گل در گلستان کوه خیمه زند وقتی که لاله زار می شود پیکر واژگونه ی انسان در گدار بادهای سرد خوانسار، ایران تحریرتازه: پاییز۹۲ با درود برای صفحه فرهنگ شناس ازمجموعه ی : آوازهای ایرانی

Thursday, September 26, 2013

AVAZHAYE IRANI:-1قلعه خان

فرامر ز سلیمانی 
قلعه خان 
١
:
هزاران خانه را بر باد دادم 
که تا بنیاد یک خانه نهادم 
از این دست استادم زن دست دادم 
ستم کردم کرم نامش نهادم 
-محمد خان دشتی-
پشت کلون در 
پنهان می شود 
خان 
به خشت خام خانه ی فردا را می سازد 
آینه را 
در غبار می بیند فالگیر 
خاطره 
ویران می شود 
به سفر 
می نشیند 
سرما 
میان سنگ  
بر نقش دیوار 
گل می پژمرد 
در نگاه مرغ 
پنهان می شود 
خان 
پشت دیوار خشت خام 
چالشتر چهار محال 
دی ٦٨


Monday, September 16, 2013

AVAZHAYE IRANI :READING SAEB IN ESFAHAN


Status Update
By Reza Niksefat
غزلی از صائب تبریزی

برای استاد فرامرز سلیمانی

ما داغ خود به تاج فریدون نمی دهیم
عریان تنی به اطلس گردون نمی دهیم
در سینه می کنیم گره ، سوز عشق را
عرض جنون به دامن صحرا نمی دهیم
قانع به کوه ِدرد ز سنگ ملامتیم
تصدیع اهل درد چو مجنون نمی دهیم
وحشی تر از فروغ تجلّی است صید ما
دست از دل رمیده به گردون نمی دهیم
دریا اگر به ساغر ما می کند سپهر
نم چون گهر ز حوصله بیرون نمی دهیم
از سیم زر به چهره ی زرین خود خوشیم
زین گنج ، خاک تیره به قارون نمی دهیم
ما را گزیده است زبس تلخی خمار
از ترس بوسه بر لب میگون نمی دهیم
ظلم است هر چه در خم می جای می کنند
جام شراب را به فلاطون نمی دهیم
هر چند زیر خرقه بود خون غذای ما
صائب چو نافه رنگ به بیرون نمی دهیم


ارمغان دوست ،استادی رضا نیک صفت با یاد ۴۵ سال پیش که کنار مادی های اصفهان همسایه ی
صایب تبریزی اصفهانی بودم و در غروب های تنهایی  باهم غزل هایش رابه آوازبلند  می خواندیم
صایب کنار مادی ها غنوده بود
با آوازتاج و سازکسایی و شهناز
چه روزها که بر می دمید
ازسفره ی دلش آهی
بهاران در رویای کوه صفه می شکست
تاسبزشود
کوچه باغ نصف جهان
پگاه نگران کوه
دردهان تشنه ی مادی ها
می دوید
از آوازهای ایرانی فرامرز سلیمانی

Monday, May 20, 2013

TO MOHAMAD MOKHTARI-1:کنار کهکشان

...کنار کهکشان 
برای محمد مختاری
١
کنار کهکشان گرفته ام
می روم به راه آفتاب
کناره نمی گیرم
از کنار آفتابی ت
و کهکشان
کنار ما ترانه می خواند
بر آب
٢
وقتی نور نمور
کنارمان نشست
آفتاب
از میانه گذشت
 و راه
دل به ما سپرد
تا کنار آفتابی کهکشان
٣
سرشار آواز کهکشانی آفتاب
ستاره می چرخد
به پایکوبی
٤
کنار کهکشانی تو
تمام آفتاب
از ستاره می گوید
با ترانه ی
آبی
٥
به زاد روز تو
تابستانی تازه دارم
کنار کهکشان و
آفتاب
٦
و منظری که تشنه می ماند تا تماشای غبار و راه
از دیده یی بی دیده  پنهان باد
پنهانی باد و کنار کهکشان
٧
مریم کنار کهکشان می آ ید که شاخه های گل یخ با یاس زرد گوشه می گیرد
٨
گلدان گل صندلی می گذارد می نشیند کنار کهکشان
٩
و پاره پاره می شود گلوی زمزمه یی که در خیابان فانوس می گیرد برای رهگذران بیدار
١٠
و کهکشان آفتاب بر شانه هاش می رود خلاصه و ناب و آفتاب و کهکشان بر گوشه ی لبان عاشقش می ما سد
کنار کهکشان تو و کنار کهکشانی آفتاب و انسان در مردمک چشمانت تمام جهان می شود
از کتاب آواز های ایرانی ، ویرایش دوم
چ اول ،به نگار ١٣٦٨/١٩٨٩ 

Wednesday, April 17, 2013

BALUCHESTAN:اهل هیچستان- ۳

خبر این بود 
پرواز باطل شد 
بالهامان را بر دوشمان گذاشتیم 
اما 
به آشیان باز نگشتم 
در جانمان 
پرواز طرحی تازه دا شت 
١٠/٩/١٣٦٦
در راه زاهدان 
و حالا زلزله بی خبر آمده بود 
فروردین ١٣٩٢

Friday, April 12, 2013

BUSHEHR EARTHQUAKE



شعر از دکتر فرامرز سلیمانی
طرح از زهره خالقی  
...
شهر خشونت زده
دیگر بار
زخم خورده است
و بدین سان
مردمان دریا
در فضا
سرگشته و تنها
...رها می شوند
بوشهر
نقل از مجله تماشا ١٣٥٦
+
خموشانه ،موج ١٣٦٠ ،ص ١٤

Saturday, January 26, 2013

AVAZHAY IRANIو عشق در راه بود

پل رودخانه هراز،آمل مازندران 
.
و عشق در راه بود 
که نگاه رابه حیرت بر می گردا نید 
بر پل ها و 
رود 

با لیموها و توسرخAVAZHAYE IRANI

لیموی راه کناره بود 
یا تو سرخ باغ های کنار 
از پوست ملتهبش که گذشتم
دستان عاشق من 
عطر شهر کودکی گرفت 
و باغ ها 
و راه 
با من می آمد 
کنار یعنی کناره 
در باغ های سبز بهار 
با لیمو ها و تو سرخ 
هراز و هزار چم چالوس 
باغ همیشه 
و طعم لیمو ها 
و تو سرخ 
و عشق 
مدام در راه بود  

Monday, January 7, 2013

رازAVAZHAYE IRANI:SECRET-5

یاد عظیم خلیلی ١٣٢٠-١٣٩٠
راز ی که بگفتی ای بت بد خویم 
وا گو که من از لطف تو آن می جو یم 
چون گفت به گریه در شدم پس گفت 
وا می گویم ،خموش،وامی گویم 
-رومی-
لعل  را بر می خوا ندی
 ترانه با ترانه 
دریا رازی لعل گون شد 
به شعر بلند آفتاب و خیزاب 
تا قرار از کف دادی 
و لعل ملکوت 
تو را به سوی خود 
خواند 
رونده و روانه بودی اما 
که روزگار تو 
در تلا قی ی دو سنگ 
آتش گرفته بود 
تا راز زندگی ی ناگاهان 
نا گا هان فاش شود 

Thursday, January 3, 2013

AVAZHAYE IRANI: قصه تالاب

فرامرز سلیمانی:آوازهای ایرانی، نشر به نگار ۱۳۶۸
و عشق 
گلوله ی صیاد بود .
با باد
 زمزمه ی نیزار 
و گیسوی سپید البرز 
بر آب 
افشان بود .
و عشق 
گلوله ی صیاد بود 
در بال های چنگر .
کمین 
 سرخوش و شا د 
و فریاد صیاد 
که مرغا بیان واژگونه را 
نظاره می کرد .
تالاب 
هزار دایره شد 
تالاب انزلی
« از «آبکنار
تا پیش چشم کوه دوید 
و لاژ ورد گل آلود آسمان 
بر قایق زمستان 
نشسته بود .
بهمن
: ستاره می ساخت 
"ملوان " -
به آب می زند 
دریا تنهاست 
صدای پوک گلوله آمد 
گاهی 
پیشانی بلند کوه 
به سرخی می زد 
رضا 
ناراضی بود 
 وقتی پاروها شکست - 
پرنده ها 
پناه خود را خالی کردند 
ماشین که خلوت آنان را برد 
ناله 
در گلوی نزار 
مرد .
امروز 
مرغابیان 
بوی غریبه شنیدند 
کومه 
بوی غریبه داشت .
غلام 
ماهی سیاه درشت 
با دوستان 
بر قایق خسته شان :
- تی جانا قربان -
-تی بلا می سر-
تی نازا قربان - 
حرف کویر بود 
و شن ها 
شناور بودند 
بوی رمل می آمد 
کویریان غریب 
بهمن و احمد- 
با یاد دریای خشک خود 
خوش بودند 
پاهای چوبی کوه 
در آب بود 
حمید
 پسرکی شیطان 
که قایق واژگون را 
دوست تر دا شت! 
وقتی قایق بر گشت 
آسمان فرو ریخت 
نی ها 
در آبی ها 
ریشه دواندند 
صیاد 
با تفنگش شیرجه زد 
مرغابیان خندیدند 
و چنگرها 
برای جوجکان خود می گفتند 
با چشمان خود 
صیاد را دیدند 
که با کلاه و کفش و جامه و تفنگ 
! البته تفنگ پر 
در آب ها 
دست و پا می زد .
تفنگ من کو ؟
حسین داد می زد 
آهای 
تفنگ من !
کسی 
میان آب 
جان خود را 
.می جست 
و عشق 
گلوله ی صیاد بود 
هراس پرنده 
 در چشمان مان 
 نشست 
را ویان گیلک 
در گوش ها مان 
: قصه های تازه می گفتند 
 اصغر که رفت
پایه پل های پیر 
زنگ زد
علی سبیل
هنرپیشه شد
«مول»
تاب نیاورد
شاپور و احمد
 شاگرد شیلات شدند
خانه های سازمانی
درزمین طیاره
روییدند
سپیدکنار »
پیرشد
«زیباکنار»
اسیر.
ماهی
مطابق میل شهری ها
پرورشی شد
شمال هم 
!شمال سابق
دستان بیدار تالاب
جان تازه داشت.
و عشق
آتش بود
بر هیأت هیزم.
--تالاب انزلی--
دی۱۳۶۴

Monday, December 31, 2012

AVAZHAYE IRANI:گورواره ی ویران

بر اینه می ریزد تا آتش اشاره می شود 
١
...
٢
...
٣
....