Friday, June 21, 2013

POSTCARD FROM MARION,ILLINOIS

بامدادی 
از پشت پشت های پنجره 
باغ را نگریستم 
در واپسین نفس های بهاری 
وداع جانانه یی بود 
با بوسه و آغوش 
و تنها باغ می دانست 
بهار تابستان دیگری ست 
تا از سر رنگین کمان و یخ بگذرد 
بامدادی 
حرف عاشقانه یی دارد باغ 
در زمزمه ی شب های آغوش 
وقتی قلم نباشد در دست های عاشقی 
شعر و زمزمه یی هم نیست 
تا در گذار عاشقی و فصل 
آتش آشوبی بر فرازد 
بامدادی 
باغ ما را می نگریست 
که در آغوش هم بیتوته داریم 
پنهان و 
دور از همه 
بامدادی 
کناره را در آغوش می کشیم 
در کنار آب های دریاچه یی تنها 
که تنها با من می ماند 
تا واپسین نفس های بهاری 
زیرا بهار تابستان دیگری ست 
-کوچه ی بهاردر  -
ماریون،ایلی نوی 
١٩ جون 

No comments:

Post a Comment