Showing posts with label SPRING IN BAYOU. Show all posts
Showing posts with label SPRING IN BAYOU. Show all posts

Sunday, April 28, 2013

پشت پنجره برف می بارد

پشت پنجره برف می بارد
 چراغ های پل روی ایوان افتاده اند 
گفتم پارسال که اینقدر باران نمی بارید 
یا آسمان یادش رفته بود 
کشتی از قاب پنجره می گذرد 
و آوای باران و 
دریا دریا آسمان 

شعله ها آبی شعله ها کبود

سر سر کشی دارد این ماه 
ماه شعله های سر کش 
به روز زادن آتش 
در دریا 
و شعله ها 
آبی و کبود 

Friday, April 26, 2013

ازآبگیرآمده بود

از آبگیر آمده بود  که 
ماه را بر جای گذاشته بود 
کسی از کوهستان آمد و 
ماه را با خود برد 
آبگیر تنها آبگیری شد 
بر قایق خزه 
و پارو
دستان عاشق بود  

BAYOU OF DREAMS

ماهیخوار و مرغان مهاجر 
جنگل سرو در تا لا ب 
صحبت گل 
4.26
Migrant Birds Day

Sunday, April 21, 2013

موج وسنگ و درخت

img:moj
سنگ پرسه می زند در آب 
موج آینه می شود 
در آینه 
درخت می روید 
دریا دریایی می رقصد 
به آواز اینه 
موج و سنگ و درخت 
در صدف برج دریایی 
20 April 2013
pontchartrain Lake Lighthouse

Wednesday, April 17, 2013

SPRING IN BAYOU : زی بلوط - ۲

تا قه ی بلوط 
به هلهله ی آزالیا و اطلسی 
چشم می گشاید به راه 
گیسوان تو را پس می زند 
ساقه ی درخت 
بلوغ باغ 
در راه عاشق 
شتاب شب 
در ساقه ی گیسوان تو 
چشم راه را می گشاید 
تا فصل بگذرد 
از 
ما 
و 
-----
Live Oak=زی بلوط 
ST. JOHN BAYOU , NEW ORLEANS 

Monday, April 15, 2013

SPRING IN BAYOU:زی بلوط

زی بلوط 
بخوانش : بلوط  زنده 
گیسو افشانده 
بر اطلسی ی شیرین 
صدف تشنه 
تشنه ی صدف 
در آغوش عاشق با یو 
تل تماشا 
بوسه ی پگاه 
بایوی سنت جان 
ریشه های هوایی دست در گردن بلوط  زنده دا شت 
بخوانش: زی بلوط 
ST .JOHN BAYOU 

Sunday, April 14, 2013

نخل مغمومSPRING IN BAYOU

نخل مغموم 
بر شوره ی ساحل 
کف در دهان 
می گذرد از خاک 
که قصد سا ده شدن می گیرد 
با موج و 
غم 
فقط کمی حرف دارد 
با کسی 
که از تماشا پر است 
و دیگر ساده نمی شود 

تاقه تاقه تاق

تاقه تاقه تاق 
پیش پای نور 
کنار شمعدانی و میز کا شی 
و ظرف پر از باران 
که از ابر ها جدا مانده بود 
تاق و تاقی  و تا قی ی تا قه 
و تاقه ی تاق 
به دلتنگی 
باغچه ی روی ایوان 
در آفتاب 
پس از توفان بامداد 

می دانم

می دانم 
که می دانی ای دوست 
که دوست 
ما را بر شانه هاش خالی می برد 
در وقت های دلتنگی 
و شانه هامان 
بر شانه های بی ترحم غربت 
سا ده است 
می دانم ای دوست 
که دوست 
ما را بر شانه هاش می برد 
کبو د و خالی بودیم در بستر های خالی 
این را برای پرونده های پنهانی م 
نوشتم
 وقتی که ما با شعر ها مان رفتیم 
کبود و خالی بود 
خانه های خالی ما ن 
وقتی که از عشق های قدیمی می پرسیدی 
به فرامرز سليمانى 
زهره خالقى

Friday, April 12, 2013

برشیشه ی بامدادی

بر شیشه ی بامدادی رگباری تند می با رد 
پشت دیوار مه 
و پیچک 
گرمای آتشدان را 
روی قالی ی شطرنجی یله می کند 
شیشه که شفاف می شود 
آسمان را 
ابرها می روبد 
وقت رفتار پیچک 
رگبار عشق 
در حجاب خاطره 

Wednesday, April 3, 2013

تازه تازیانه می زند عشق بر تنم

faramarz soleimani
drawing by zohreh khaleghi
تازه تازیانه می زند عشق بر تنم 
تازه تازیانه می تند 
بر سا یقه ی پو ست 
بی حضور تنت 
تنم تازه می شود 
از تازیانه ی عشق 
می تا زم 
در دشت خون و زخم 
سوار می تازم 
که تازه گی 
بر پوست تشنه ام  بنشیند 
و در شبنم عرق می خوانم 
در تا خت و تاز غروب 
آی عشق 
آی عشق 
تازه تازیانه می شوم 
تازه می شوم 
بر تنم 

Tuesday, April 2, 2013

هزاربارمنتشرمی شودشاعربرمدارپرگار

کمال خط به خانه ی رود 
آوای آب 
آوای اه 
پاره ی زمزمه یی منتشر 
در گوش های عاشق 
و لاله اه کشید 
به خانه ی رود 
کمال خط 
هرگز نخفته بود 
در غنیمت وقت 
ساعت دمی ساکت نظاره کرد 

Thursday, March 28, 2013

OPEN ARMS IN GREEN

با رو می گسترد 
بازوی گشاده اش 
بر سبزا ی باغ 
در زیر بام 
صندوقی بسته را 
پنهان می دارد 
با نامه ها و دستنوشته های عاشق 
گذشته را گذشته می پندارد 
اما بیدار و زنده 
گذشته را به حالا می آورد 
حالا که بالای بام 
بازوی گشاده می شود 
بر سبزا ی عاشق باغ 
و باد 
بارو می گسترد 
تا صندوق بسته را بگشاید 
 عاشقانه های قدیمی ش 
بال بال می زند در باد و باغ 
و مرز شهر 
در هنوز زنده و بیدار
 با رو می زند