Showing posts with label POETRY IS WITNESSING/SHER SHOHADAT AST. Show all posts
Showing posts with label POETRY IS WITNESSING/SHER SHOHADAT AST. Show all posts

Sunday, April 19, 2015

سالنامه توفیقSHER SHOHADAT AST




Subject: سالنامه توفیق
To:


 
 آنچه من به یاد دارم تصویری است از سردار فاخر حکمت که نصف بینی او را نشان می داد و زیر ان نوشته شده بود 

'بقیه در شماره آینده' 








--
With Love
Massoud 



Monday, March 16, 2015

POETRY IS WITNESSINGشعار های دوران انقلاب

شعر شهادت است POETRY IS WITNESSING

شعارهای انقلاب  
شعار های دوران انقلاب در شعر شاعران خلاصه نمی شود بل به شکل خود خسته بر زبان مردم هم جاری می شود 
محمد مختاری در این باره می گوید 
تحلیل شعارهائی که در جریان قیام مطرح بوده است، به‌شناخت عوامل و خصلت‌ها و ویژگی‌های حرکت انقلابی مردم ما کمک می‌کند. در واقع می‌توان از طریق روان‌شناسی اجتماعی گروه‌های مختلفی که طرح کنندهٔ شعارها بوده‌اند، موقیعت و شرایط عینی و ذهنی جامعه را آشکار ساخت.
شعارها بازگوی جنبه‌های گوناگون فرهنگ، ایدئولوژی، روحیه و میزان خودانگیختگی یا آگاهی است و نیز مراحل عمل طبقات و استراتژی و تاکتیک گروه‌های سیاسی و اجتماعی مختلف را در بر می‌گیرد، که در مبارزه شرکت داشته‌اند و تشخیص و شناخت قیام، به‌تشخیص و ارزیابی آن‌ها نیز وابسته است.
از طریق شعارها می‌توان دریافت که:
جامعه‌ئی که در آن مردم به‌ضرورت انقلاب پی بردند چه و چگونه بود؟ .1
2. وجه مشترک عینی مردم در مبارزه چه بود؟
3. تقاضاهای دوران قیام چه بود؟
4. حرکت انقلابی مردم چه مسیر و مراحلی را طی کرد؟
5. چه گروه‌هائی در مبارزه شرکت داشتند؟
6. رهبری چگونه و چرا به‌‌این صورت شکل گرفت؟
7. وضعیت پس از قیام می‌بایست چگونه باشد، و اکنون چگونه است؟
هر یک از انواع شعارهای استراتژیک، تاکتیکی و تبلیغی، به‌بخشی از مسائل بالا پاسخ می‌دهد. شعارهای استراتژیک هدف‌های مراحل معینی را بازگو می‌کند، و مهم‌ترین تضادی را که در هر مرحله برای مردم مطرح بوده فاش می‌سازد. این گونه شعارها بازگوی راه‌حلی است که مردم با توجه به‌تضاد عمدهٔ جامعه می‌جسته یا ظاهر می‌کرده‌اند. این شعارها از آنچه که باید سرنگون شود، و از میان برود سخن می‌گوید، و از نظامی که باید مستقر شود، خبر می‌دهد. و نشان می‌دهد که چه نیروهائی در مبارزه و مراحل مختلف آن مشارکت داشته‌اند. استراتژی‌شان و میزان کارآئی و حدود عمل انقلابی‌شان چه بوده است. کدام گروه در آغاز و دوران حرکت آرام نهضت، و کدام گروه در فرجام و دوران حرکت رادیکال آن، کاربرد مشخص و تعین‌کننده‌ئی داشته‌است.
به‌همین گونه شعارهای تاکتیکی نیز، مسائل خاص خود را طرح و ارائه می‌کند. فراز و نشیب و تندی و کندی و مشخصات در حال تغییر هر مرحله را نشان می‌دهد. شکل‌های مختلف اعتراضات و اعتصابات را می‌نمایاند. اقدامات موضعی و تظاهرات خیابانی مردم را تصویر می‌کند. یک‌جا سربازان را به‌فرار از خدمت ترغیب می‌کند، و در جای دیگر از ضدیت با ارتش و نابود کردن آن سخن می‌گوید. یک روز از مسلح شدن توده‌ها، و روز دیگر از ایجاد ارتش خلقی طرفداری می‌کند.
شعارهائی که جنبه‌های تبلیغی داشت، گاه مسائلی را طرح می‌کند که با زندگی مردم آمیخته بوده است، و به‌همین سبب نیز تأثیر عمیق گذاشته است. و گاه اموری را عنوان می‌کند که به‌زندگی مردم نزدیک نبوده، و به‌همین دلیل نیز در همهٔ مردم مؤثر نیفتاده است. این مسأله خاصه در مورد شعارهای تبلیغی برخی گروه‌های سیاسی مصداق دارد. چرا که این گونه گروه‌ها فراموش کرده بودند که شعارهای تبلیغی، باید آن گونه باشد که حتی عامی‌ترین افراد هم بتوانند آن را درک کنند.
ارتباط شگفتی‌آوری میان انواع مختلف شعارها با حرکت و فرهنگ خود مردم، و خصلت و قدرت شعارسازی آن‌ها وجود دارد. مردم با توجه به‌هر مسأله‌ئی که در طی قیام پیش آمده شعار ساخته‌اند. و در واقع در این جنبش وظیفه‌ئی را به‌عهده گرفته‌اند، که خاص گروه‌های رهبری است. مردم کم‌ کاری گروه‌های رهبری را جبران کرده، و ضمن تعیین شعارهای خاص هر مرحله، گاه آن‌ها را به‌رهبری ارائه و تحمیل کرده‌اند.
هر شعار خاص را باید از مجموع جنبه‌های خاص یک وضعیت سیاسی معین استنتاج کرد"[۱]. و طبعاً" فقط کسانی که به‌تمامی دقیق و خصوصیات این «وضعیت سیاسی» واقف‌اند، می‌توانند چنین استنتاجی بکنند. اما در جنبش انقلابی مردم ایران، رهبری از آغاز نهضت، به‌طور منظم و سازمان یافته، به‌طرح شعارها نپرداخت. و درنتیجه روان‌شناسی اجتماعی مردم، و تصمیمات آن‌ها در طرح هر شعار لازم، و واکنش آن‌ها در برابر هر حرکت دشمن، اهمیت تعیین‌کننده‌ئی یافت.
این مسأله نشان می‌دهد مردمی که در یک حرکت انقلابی بسیج شده‌اند، تا چه اندازه می‌توانند شرایط عینی را احساس کنند. و معلوم می‌شود که این احساس یا حتی آموزش با چه سرعتی ظاهر می‌شود. یعنی انقلاب با چنان سرعتی مردم و رهبران را آموزش می‌دهد که تصور آن در وضعیت غیرانقلابی بسیار دشوار است. مردم چنان به‌سرعت فرا می‌گرفته‌اند، و مسائل را احساس می‌کرده‌اند، که در برابر هر مسألهٔ تازه یا واکنش حکومت یا هر چرخشی که در عمل و حرکت انقلابی رخ می‌داد، بی‌درنگ شعار لازم را یافته و مطرح می‌کردند. حال آن که «بارها اتفاق افتاده است که به‌هنگام چرخش‌های تند و سریع تاریخ، گاه حتی احزاب مترقی هم قادر نبوده‌اند که خود را با موقعیت جدید منطبق کنند. و در نتیجه شعارهائی را تکرار کرده‌اند که فقط در دوره و مرحلهٔ پیشین صحیح بوده. و در مرحلهٔ جدید معنای خود را از دست داده است.2
اگر کرونولوژی قیام تنظیم می‌شد، و واقعه‌نگاری تاریخی جنبش خلق در رابطه با شعارهای هر مرحله و هر واقعه، تدوین می‌شد، در می‌یافتیم که هر قسمت از شعارهای موجود، در چه مرحله و چگونه و تا چه مدتی و در چه شرایطی، و با توجه به‌چه واقعه یا مشکلی طرح و تبلیغ شده است.
اگرچه در این بررسی مجال چنین انطباقی نبوده، اما امید است آن طبقه‌بندی که ارائه می‌شود، تا حدودی زمینهٔ درک این امر را فراهم کند.
***
روز ۲۵ اسفندماه ۵۷ که شهرداری تهران تصمیم گرفت شهر را پاکسازی کند، مسألهٔ شعارها به‌شکلی تازه مطرح شد، که بیانگر چگونگی برخورد گروه‌های مختلف مردم با این پدیده بود و معلوم شد که هر قشر و گروهی در این مورد چگونه می‌اندیشد. همچنان که هر قشر و گروهی نسبت به‌قیام هم به‌گونه‌ئی خاص می‌اندیشید و می‌اندیشد.
در مصاحبه‌های رادیوتلویزیونی آن هنگام از عده‌ئی می‌شنیدیم که: "ما انقلاب کرده‌ایم و می‌ماند. دیگر ماندن شعارها لازم نیست. روی دیوار ماندن شعارها در حالی که خود انقلاب ماندنی است، لازم به‌نظر نمی‌رسد. توی کتاب‌ها خواهند نوشت و ثبت خواهند کرد. پس دیوارها را باید پاک کرد."
برخی عقیده داشتند که "دیوارها را باید پاک کرد. و پس از آن هر چه را کمیته یا دولت انقلاب صلاح و لازم دید، با خط خوش بر دیوارها می‌نویسند."
عده‌ئی که حرکت و عمل مردم بیش از مسائل دیگر برایشان ملاک عمل بود می‌گفتند که "شعارها باید حتماً روی دیوارها، به‌همان شکلی که خود مردم نوشته‌اند، باقی بماند. تا شرایط پیش از قیام را نشان دهد. و همواره معلوم باشد که تقاضاهای مردم، و چگونگی عمل‌شان چه بود."
و گروهی نیز که پس از قیام بهمن، نوعی تردید و نگرانی نسبت به‌راه و روش‌ها و هدف‌های مسئولین امور پیدا کرده ‌بودند، اعتقاد داشتند که "پاک کردن شعارها ممکن است به‌نوعی سانسور تبدیل شود. یعنی شعارهائی را که به‌صلاح گروهی نیست پاک کنند، و آن‌هائی را که می‌پسندند باقی گذارند. و به‌این ترتیب مسائل دوران قیام از چشم ها دور بماند."
این برخوردها بخش‌هائی از روان‌شناسی اجتماعی و تلقی گروه‌هائی از مردم را نشان می‌داد.
به‌این ترتیب بررسی شعارها مستقیماً به‌بررسی روان‌شناسی اجتماعی مردم مربوط می‌شود. بررسی روان‌شناسی اجتماعی مردم، بررسی افکار و ایدئولوژی‌ها و مناسبات آن‌هاست. آنچه را که شعر از برخورد یک انسان با جامعه بیان می‌کند، شعار از برخورد گروه‌هائی از انسان ها با جامعه، بازگو می‌کند. فکر، احساس رفتار و عمل مردم، روان‌شناسی اجتماعی مردم را نشان می‌دهد. و دانستن و تشخیص روان‌شناسی اجتماعی برای هدایت جنبش توده‌ئی و تشخیص هویت و ماهیت آن الزامی است.
غافل ماندن از روان‌شناسی اجتماعی، در بررسی تاریخ هر دوره، به‌دریافت مکانیکی و ساده‌لوحانه‌ئی از زیربنا و روبنا می‌انجامد. از طریق شناخت روان‌شناسی اجتماعی، می‌توان چگونگی ارتباط و برخورد مردم را با ایدئولوژی‌ها، و نیز دلائل پیوند و هماهنگی‌شان را با هر ایدئولوژی، و نیز میزان نفوذ یک ایدئولوژی را در آنان تعیین کرد.
روان‌شناسی اجتماعی طبقات جامعه، به‌ایدئولوژی آن طبقات بستگی دارد. "ایدئولوژی‌ها جزئی از آثار و محصولات مخصوصی است که در آن طبقات به‌وجود خود پی می‌برند، و از طریق آن متقابلاً یکدیگر را طرد می‌کنند."[۳] لنین می‌گوید: «باید بیاموزیم که چگونه با احتیاط و بردباری خاص با توده‌ها برخورد کنیم، تا نتیجتاً بتوانیم خصوصیات متمایز ذهنیت هر یک از قشرها، پیشه‌ها و مسائل دیگر این توده‌ها را درک کنیم. شرایط اقتصادی و اجتماعی هر یک از طبقات، قشرها و مشاغل، ویژگی‌های روان‌شناسی خاصی را پدید می‌آورد. "(لنین: چه باید کرد))
درنتیجه ایجاد هرگونه تغییر در ایدئولوژی توده‌ها، با توجه به‌موقعیت اقتصادی – اجتماعی آن‌ها، و از طریق روان‌شناسی آنان حاصل می‌شود و مشروط به‌آن است.
مردم در جریان هر جنبش، به‌تبلیغات تهی از چشم‌اندازهای اقتصادی اعتنا نمی‌کنند و فقط شعارهائی را می‌پذیرند که در رابطهٔ مستقیم با منافعشان ارتباط مستقیمی داشته باشد. «توده‌ها فقط وقتی به‌جنبش کشیده می‌شوند، و فعالانه در آن شرکت جسته، آن را ارج گذاشته، و در راه آرمان‌های آن از خود قهرمانی، جانفشانی، پشتکار و از خودگذشتگی نشان می‌دهند، که جنبش در جهت بهبود شرایط اقتصادی آن‌ها حرکت کند.» از این رو مردم در دوران قیام، به‌سوی آن اندیشه یا گرایشی گرویدند، که جامعه را علیه دیکتاتوری (که مردم آن را مایهٔ بدبختی می‌دانستند) سوق می‌داد. مردم براساس وجه مشترکی عمل می‌کردند که علیه نظام پیشین داشتند و گروه‌های سیاسی و در نهایت رهبری جنبش هم، فقط با تأکید بر همین وجه مشترک بود که مردم را با خود هماهنگ می‌ساختند. همچنان که برخی از گروه‌های سیاسی، (مثل جبههٔ ملی) که بنا بر خصلت‌ها و کارکردهای طبقاتی‌شان قادر به‌حفظ این هماهنگی نبودند، از همان آغاز حرکت،‌ یا در نیمه‌های راه، ازمردم دور ماندند، یا به‌دنباله‌روی حرکت خود به‌خودی مردم تبدیل شدند.
اما پس از قیام بهمن، گروهی با اتکاء به‌همین روان‌شناسی اجتماعی و خصلت‌های سنتی و فرهنگ مردم، درصدد برآمدند که اندیشه‌ها و منافع خود را جدا از خواست‌ها و تقاضاهای انقلابی خلق، به‌خلق تحمیل کنند. این‌ها می‌خواهند به‌مردم حقنه کنند که غرض از انقلاب، آزادی، مسکن، نان، و منافع اجتماعی و اقتصادی نبود. می‌خواهند ارز‌ش‌های ایدئولوژیک و فرهنگی خود را براساس ناآگاهی‌ها و غرایز و نفسانیات مردم، به‌صورت ارز‌ش‌های اساسی انقلاب ایران جا بزنند. و پیداست که این‌ها با وجود خودبه‌خودی بودن بخش مهمی از جنبش و حرکت مردم، باز هم با اشکال روبرو می‌شوند. همچنان که به‌مرور با واکنش مخالف گروه‌هائی از مردم روبرو شده‌اند.
شکی نیست که در مسائل انقلاب ارتباط متقابل روان‌شناسی و ایدئولوژی را، باید زیر عنوان آگاهی و خودانگیختگی (خود به‌خودی بودن) مطرح کرد. در جنبش انقلابی، آگاهی و خودانگیختگی که ضد یکدیگر است،‌ متقابلاً برهم تأثیر می‌گذارد. به‌این صورت که آگاهی از خودانگیختکی ریشه می‌گیرد و با آن به‌مبارزه برمی‌خیزد. ما این مسأله را در بخش آخر این بررسی با توجه به‌شعارها مطرح خواهیم کرد. و خواهیم دید که این خودانگیختگی چگونه در پذیرش شعارهای رهبری مؤثر بوده، و به‌شعارسازی خود مردم نیز انجامیده است.
بررسی زمینهٔ روان‌شناسی – اجتماعی شعارهای دورهٔ قیام،‌ نشان می‌دهد که به‌همان نسبت که ادامه انقلاب ملازم تأکید بر آگاهی توده‌هاست، توقف انقلاب هم مبتنی است بر پیروی صرف از غرایز و احساسات و تأکید بر خودانگیختگی مردم.
از این طریق است که در بررسی شعارها، هم کارآئی و کوشش هر یک از گروه‌های سیاسی مشخص می‌شود، ‌و هم وظیفهٔ آنان در برابر هیأت حاکمه‌ئی معین می‌شود که بعد از قیام، حکومت طبقاتی مربوط به‌خود را تشکیل داده است. با بررسی این شعارها هم ارتباط میان روان‌شناسی اجتماعی مردم و مذهب معلوم می‌شود، و هم دلایل و میزان نفوذ این مذهب در حرکت مردم مشخص می‌شود. و آشکار می‌شود که چگونه گروهی با تأکید بر خصلت‌ها و خصوصیات سنتی و خودبه‌خودی مردم،‌ در پی ابدی کردن ناآگاهی‌اند، و دانسته می‌شود که چه گروه‌هایی در راه منافع مردم به‌ناگزیر با این خصوصیات و خودانگیختگی به‌مبارزه برخواهند خاست.
ادامهٔ این حرکت به‌هر حال چرخشی در روحیات مردم پدید خواهد آورد. به‌هر صورت زمانی فرا خواهد رسید که تودهٔ عظیم مردم، دیگر آنچه را که هم اکنون می‌گویند، نخواهند و این هنگامی است که عمل خودبه‌خودی مردم به‌عمل آگاهانه تبدیل شود.
***
شیوهٔ بررسی و مختصات شعارها:
1
مبنای این بررسی ۸۰۰ شعار موزون است که با مراجعه به ۱۰۰۰ شعار غیرموزون، مقایسه و تکمیل شده است.[۴} 2
شعارهای گردآوری شده آن‌هائی است که دهن به‌دهن می‌گشته و درغالب شهرهای ایران عمومیت داشته است. شاید برخی از این شعارها خاص یک منطقه باشد، مثل این دو شعار که اولی در تبریز و دومی در مشهد شایع بوده است:
بیر گانامین گان آلاجاخ کارگر شاه سنی تختدن سالاجاخ کارگر
روز همه شیعیان شام غریبان شده قبر امام هشتم گلوله باران شده
یا: این دو شعار که اولی در کرمانشاه و دومی در تبریز ساخته شده است:
وی‌وی شاه مِردیَه فرح چیه‌شو کِردیَه
مین اوشیوز الّی یدّی ایشّک پالانسیز گدّی
مین اوشیوز الّی یدّی شاه جداندا گدّی
مین اوشیوز الّی یدّی فرح تومانسیز گدّی
مین اوشیوز الّی یدّی رهبر یمیز قَیتّدی
مین اوشیوز الّی یدّی سلطنت اَلدَن گدّی
3
سعی شده است که شعارهای مورد بررسی، شعارهای موزون باشد. خواه یک یا چند بیت موزون و مقفی داشته باشد، و خواه یک مصراع موزون. شکی نیست که مردم بیش‌تر از اخبار، ترانه و اشعار موزون ساخته یا دست‌چین می‌کنند. و این‌ها مظهر احساساتِ افکار عمومی است، نه تجسم عقلی آن[۵]. دلنشینی مطلب‌‌حفظ کردن آن از طریق شعارهای موزون میسرتر بوده است. و ذوق متناسب و قرینه‌جو و مضمون‌یاب و قافیه‌پرداز ایرانی، نشانه‌ئی است از این واقعیت که هر کس سهم و وظیفه‌ئی برای خود قائل بوده، و در حد خود با جریان جنبش (به‌طور احساسی هم که شده) برخورد داشته است. مطمئناً کادرهای رهبری نباید نشسته باشند و این شعار را ساخته یا تکمیل کرده باشند:
شاه عزم سفر کرده گُه خورده غلط کرده
کابینه عوض کرده
بختیار رو خر کرده
شلوارشو تر کرده
روسری به‌سر کرده
مادرش شوهر کرده
ولیعهدو کفن کرده این یک کارو خوب کرده
اما عمومیت یافتن این امر فقط از طریق خصلت‌های مشترک و روحیات مردم خودانگیخته‌ئی صورت گرفته که روز به‌روز خود را با مسأله‌ئی تازه مواجه می‌دیده‌اند. و خیلی زودتر از آن که به‌سوی شعارهائی ایدئولوژیک بگروند (یعنی شعارهائی که گروه‌ها طرح می‌کرده‌اند) به‌شعارهائی اقبال کرده‌اند که منتقل‌کنندهٔ بارهای احساسی و هیجانی و خودبه‌خودی آن‌ها نسبت به‌قضایا بوده است.
4
برخی از شعارهای موزون را در همهٔ دستجات و تظاهرات می‌خوانده‌اند. و در این امر، هم رهبری (که یکی از وظایفش ساختن شعار بوده) سهم داشته، و هم مردم که در مراحل مختلف جنبش، خودبه‌خود شروع به‌ساختن شعار می‌کرده‌اند. مثل دو شعار زیر که مردم و رهبری درمورد ارتش ساخته بودند.
به‌گفته‌ی خمینی ارتش برادر ماست
ما به‌شما گل میدیم شما به‌ما گلوله
5
برخی از شعارهای موزون بنابر محتوا و آهنگ، فقط بازگوی شعارسازی توده،‌ و نشانهٔ برخورد خودانگیختهٔ قشرهائی از مردم با مسائل اجتماعی و انقلاب است. رهبری مطمئناً در این بخش سهمی نداشته است.
مثل:
الهی،‌الهی ولیعهدت جلو چشمت بمیره
الهی الهی، فرح از داغ او آتیش بگیره
که شاید،‌ که شاید، دل یک مادری آروم بگیره
یا:
زن‌ها به‌ما پیوستند بی‌غیرت‌ها نشستند
6
آهنگ‌هائی را که برای شعارها در نظر می‌گرفته‌اند، یا از آهنگ‌هائی است که رهبری خاصه روحانیت، با آن‌ها ارتباطی نداشته است. مثل تصنیف‌هائی که بیش‌تر میان مردم به‌ویژه عوام رایج بوده، و حتی از بار فرهنگی و هنری نازلی نیز برخوردار بوده‌اند مثل: (با آهنگ ایتالیا، ایتالیا)
میاد از کربلا خمینی روح‌الـله
یک دستش به‌تسبیح یک دستش به‌عبا
هی میگه مرگ بر شاه مرگ بر شاه مرگ بر شاه
یا: (با آهنگ کلاغ‌ها):
خدایا سفرش را پرخطر کن ما را از مرگش باخبر کن
الهی برنگردی، ای شاه جانی هرجا که بری تو چنگ مائی
یا آهنگ‌هائی است مبتنی بر سنت نوحه‌خوانی و ریتم‌های عزاداری هیأت‌های سینه‌زنی و... که گاه حتی حماسی‌ترین و پرامیدترین محتوای اشعار را نیز در حزن‌انگیزترین قالب‌ها و ریتم‌ها ارائه کرده است. و انگ مذهبی شدیدی بر آن‌ها زده است. مثل:
سحر میشه سحر میشه سیاهی‌ها بدر میشه
مخواب آروم تو یک لحظه که خون خلق هدر میشه
چه غوغاها به‌پا میشه چه خون‌ها که فنا میشه
مسلمانان به‌پا خیزید که خون خلق هدر میشه
در این میان آهنگ‌های هنرمندانه‌تر که هماهنگی لازم میان فرم و محتوا در آن‌ها رعایت شده باشد، به‌دلیل وضعیت فرهنگی مردم، و بهرهٔ کم هنری شعارسازان کم‌ترین سهم را دارد.
7
بخشی از شعارها بازگوی خصلت‌های گروه‌های لمپنی، یا برخوردهای عوامانه با مسائل است. دستهٔ اول، هم در محتوا نازل است و هم در بیان وقیح و دست و رو شسته است. مثل:
روزی بگفت رضاگری با آه‌وناله چیکار کنم سر کچلم مو در بیاره
توله‌سگش گفت که این کاری نداره
پشگل بمال ماساژ بده مو درمیاره
یا
فرح پاشو جا بنداز کار جیمی رو راه بنداز
و دستهٔ دوم مسأله‌ئی مهم و اجتماعی را دربیانی فحش‌آمیز و عامیانه مطرح می‌کند. مثل:
مردم ایران به‌دنبال نفت شاه به‌گور پدرش رید و رفت
یا: (در مشهد روز تاراج فروشگاه ارتش):
ارتش باید بمیره آذوقه‌ش هم تموم رفت
ارتش باید مرگ بُخوره نِه مال مردم بُخوره
8
با توجه به‌مطلب بالا، بخشی از شعارها را شوخی‌ها و هزل‌ها تشکیل داده است. حتی بی‌آن که هدف خاصی مورد نظر باشد. مثل:
از زبان دختران: (چرا جوونا رو کشتین؟ مارو بی شوهرگذاشتین)
و گاه برای تقریخ و انبساط خاطر:
شاه رفته به‌مصر عربی برقصه سادات بزنه و فرح برقصه
فلفل بخوره و سالادی برقصه!
شوخی مردم با مسائل و شخصیت‌ها و جریانات روزمره نهضت به‌گونه‌ئی است که برخی از رفتارها و خصوصیات مردم یا رهبران را نیز مستثنی نکرده است در واقع مردم با هر چه که دلشان خواسته شوخی کرده‌‌اند:
.......... ..........
در این بخش شوخی‌ها و شعارهای هزل‌آمیزی که در مدارس رایج بوده، سهم بسزائی دارد:
یک سگ داریم پشمالویه اسمش فرح شهبانویه
یک سگ داریم نازه اسمش فرحنازه
یک سگ داریم تو باغه اسمش ممّد دماغه
یک سگ داریم چاقه اسمش اشرف چلاغه
یک سگ داریم قهوه‌ایه اسمش رضاپهلویه
9
شعارهای موزون گذشته از آن که سطوحِ مختلفِ فرهنگیِ مردم را بازگو می‌کند، بسته به‌وضعیت اجتماعی و موقعیت اقتصادی اقشار شهری و روستائی، و حتی بنابر وضعیت رفاهی محله‌های مختلف یک شهر نیز متفاوت است. مثلاً در گوشه‌ئی از تهران مضمونی ساخته شده، که نمی‌توانسته در گوشه‌‌ئی دیگر ساخته شود. مثل:
مجاهدا شعار میدن شاه بمیره نهار میدن
یا (در مشهد):
کوفته قلقلی شوره ما شاهِ نمهِ خِم زوره
یا:
هانی اسمک بخور قوی‌شی دشمن پهلوی شی
10
روایت‌های مختلفی از شعارها وجود دارد، که دخالت عامل «خودبه‌خودی» را آشکار می‌کند. مردم برخی از شعارهای رایج را تکمیل کرده، یا با موقعیت جدید منطبق کرده‌اند. مصراعی را با مصراعی از شعار دیگر می‌آمیخته‌اند. مسأله‌ئی عمومی را از یک شعار می‌گرفته‌اند و با موضوعی خاص پیوند می‌داده‌اند. شعارهائی را که خیلی مورد پسندشان نبوده عوض می‌کرده‌اند. شعارهای جدی را درقالب و ساخت قبلی به‌شوخی تبدیل می‌کرده‌اند. و خلاصه به‌هر شکلی که میسر بوده با شعارها برخورد کرده، حالات خود را با آن‌ها وفق می‌داده‌اند. یا بر آن‌ها تأثیر می‌گذاشته یا آن‌ها را از صافی روان‌شناسی اجتماعی خود عبور می‌داده‌اند. در نتیجه چه بسیار شعارهائی که به‌این ترتیب حاصل شعارسازی مردم محسوب می‌شود. اگرچه شکل اولیهٔ آن‌ها، یا شکلی نظیر آن‌ها را رهبری جنبش نیز مطرح کرده باشد.
شعارها از شهری به‌شهر دیگر و از محله‌ئی به‌محلهٔ دیگر، و از تظاهراتی به‌تظاهرات دیگر، تغییر شکل می‌یافته است. از این رو از سوئی بخش مهمی از شعارها با هم مشابه است. و از سوی دیگر به‌قدر یک کلمه هم که شده با هم تفاوت دارد. به‌این مثال‌ها توجه کنید:
توپ، تانگ، مسلسل دیگر اثرندارد
حتی اگر شب‌وروز بر ما گلوله بارد
توپ تانگ،‌مسلسل دیگر اثرندارد
جکومت نظامی دیگر ثمر ندارد
امروز هوا بارونیه کشتن شاه قانونیه
امروز هوا ابریه مردن شاه حتمیه
اینست شعار دولت چماق به‌دست و غارت
اینست شعار دولت دزدی غارت جنایت
نصرٌمن‌اله و فتحٌ قریب مرگ بر این سلطنت پرفریب
نصرٌمن اله و فتحٌ قریب چشماتو واکن ندهندت فریب
مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین
مردم چرا نشستین نکنه که شاه پرستین
11
مسالهٔ تعیین عمر شعارها، و مدت مطرح بودن آن‌ها در جریان قیام، اگرچه از دشواری‌های بررسی است، اما به‌هر حال بسته به‌خصوصیات هر مرحله می توان دریافت که چه شعارهائی را در بر می‌گرفته است. البته این بدان معنی نیست که می‌توان دقیقاً روشن کرد که یک شعار چند بار یا چند روز رواج داشته است. با این همه دربارهٔ برخی از شعارها می‌توان تأکید کرد که از آغاز تظاهرات تا مدت‌ها بر سر زبان‌ها بوده‌اند. مثل انواع شعارهای ضدشاه. و برخی دیگر را به‌طور متناوب و درمواقع خاصی بارها تکرار کرده‌اند. مثل شعارهای مربوط به‌ارتش. و تعدادی از شعارها نیز فقط در مدت کوتاهی مطرح بوده‌اند. مثل شعارهای مربوط به‌شورای سلطنت و غیره.
12
رهبری گاه در طرح شعارها نقشی کنترل‌کننده داشته است. و با طرح شعارهائی، جوش و خروش مردم را تخفیف می‌داده است. اگر به‌روز تاسوعا توجه کنیم در می‌یابیم که گروه هدایت کنندهٔ تظاهرات،‌ اعمال نظر شگفتی در ارائهٔ شعارها کرد. و تا حد ممکن شعارهای ملایمی را مطرح ساخت. اما فردا که روز عاشورا بود، و مردم از مدتی پیش خود را برای آن آماده کرده بودند، رهبری به‌تبع مردم شعارها را عوض کرد. در واقع اگر رهبری از مردم تبعیت نمی‌کرد، مردم خود تغییر لازم را می‌دادند. چنان که دادند و رهبری را تابع خود ساختند. و روز تاسوعا که همهٔ جمعیت دمق و ناراضی و عصبی شده بودند،‌ به‌عاشورائی بدل شد که جمعیت چند میلیونی با شعار دادن دلی از عزا خالی کردند،‌ هر چه دلشان خواست گفتند، و شعارهای ملایم روز قبل را به‌شعارهائی که خود می‌پسندیدند،‌ بدل کردند. رهبری روز تاسوعا حتی شعار معروف خمینی بت‌شکن ـ ریشهٔ شاهو بکن را تبدیل کرده بود به: خمینی بت‌شکن ـ رهبر دور از وطن.
13
دربارهٔ شعارهای منثور که در این بررسی فقط جنبهٔ مقایسه‌ئی و فرعی داشته‌اند، باید گفت:
اولاً درصد مهمی از شعارهای غیرموزون، بیش‌تر از آن که بازگوی وضع مردم باشد تعیین‌کنندهٔ وضع گروه‌های خاص سیاسی است. شعارهای منثور را غالباً پیشاهنگان قیام به‌مردم ارائه کرده‌اند.
ثانیاً نوشتن شعار به‌نثر نشانهٔ عمومیت یافتن آن نیست. چه بسا شعار غیرموزونی که از حد یک بار نوشتن بر دیوار یا پلاکارد تجاوز نکرده باشد.
هرعده یا گروه یا سازمانی که راه می‌افتاده‌اند، شعارهای مختلف مکتوبی را که هماهنگ با خواست گروه بوده حمل می‌کرده‌اند. اما موضوع نسبتاً واحدی را می‌توانسته‌اند به‌تکرار همگانی ارائه کنند، تا سبب جذب گروه‌های مختلف مردم شود.
‌به‌هرحال شعارهای شفاهی عامل مؤثرتری در پیوند تظاهرات و مردم بوده است. اگرچه وجود شعارهای کتبی همراه جمعیت نیز در ایجاد ارتباط با توده‌ها مؤثر بوده است.
ثالثاً تفکیک میان شعارهای غیرموزون که مقبولیت عام یافته است و شعارهائی که منحصراً در چند مورد تکرار شده دشوار است. و نمی‌توان آن‌ها را با توجه به روان‌شناسی اجتماعی مردم طبقه‌بندی کرد
14
در طی قیام گروه‌هائی بوده‌اند که حتی یک شعار نیز نساخته‌اند، که مورد قبول مردم واقع شده باشد. و به‌عکس گروه‌هائی بوده‌اند که مقدار زیادی از شعارها مربوط به‌آن‌هاست.
شاید بتوان تصور کرد که با پذیرفتن رهبری عمومی نهضت، نیازی به‌ساختن شعار برای گروه‌های خاص نبوده است. اما هم تجربهٔ گروه‌ها و هم برخورد مردم با این گروه‌ها،‌ نشان می‌دهد که این تصور درستی نیست.
شرکت در یک قیام عمومی، نه فقط مانع از آن نیست که هر گروه مواضع و استراتژی و تبلیغات خود را با توجه به‌مسئولیتی که نسبت به‌مردم احساس می‌کند مطرح سازد،‌ بلکه به‌عکس ناگزیر است که به‌صورت مشخص و به‌طور فعال به‌این امر بپردازد. همچنان که گروه‌هائی چنین کردند، و مردم نیز در برابر آن‌ها بی‌تفاوت نماندند، و قضاوت و تمایل خود را نسبت به‌تقاضاها و هویت و کارکرد آن‌ها ابراز کردند. و از طریق همین شرکت فعال بود که روز به‌روز بر تعداد هواداران برخی گروه‌ها افزوده شد. همچنان که گروه‌های غیرفعال نیز روز‌ به‌روز هواداران خود را از دست دادند.
...
از کتاب جمعه 

Wednesday, February 25, 2015

SHER SHOHADAT AST :ABBAS SAMAKAR


 عباس سماکار
 پافشاری
:
پافشاری
آشنایانم
با دلسوزی می گویند اینقدر صدایش نزن
فایده ندارد
جواب نمی دهد
ولی من باور نمی کنم
تو بی وفا نیستی
جواب مرا می دهی
حتی اگر مرا
از سر سنگ سیاهِ براقِ صافی که اسمت را بر آن نوشته اند
برانند
و بگویند حق نداری زاری کنی
باز
باور نمی کنم عزیز دلم
چون می دانم
جواب مرا می دهی
اما عزیزم
این پدرسگ ها که نمی گذارند صدایت را بشنوم
نترس حرف بزن
من صدایت را
در این سر و صدایِ تفنگ و گرد و خاک
می شنوم
هیچ چیز مثل صدای تو برای من دل نشین نیست
حرف بزن
حرف بزن عزیز دلم

Friday, December 19, 2014

POETRY IS WITNESSING/SHER SHOHADAT AST : 8TH NIGHT

POETRY IS WITNESSING/SHEAR SHOHADAT AST 
شعر شهادت است
نصرت رحماني در ده شب
شب هشتم
شب هشتم مصطفا رحیمی فرهنگ و دیوان و دیوان سالاری صحبت کرد 
و شعر خوانی نصرت رحمانی ,کیومرث منشی زاده , فرخ تمیمی و اصغر واقدی بود 
نصرت رحمانی می ااید , جنگجویی که نجنگید اما شکست خورد . نماینده ی نسلی که چنین بود . شاعری که لب اگر باز کند با واژگان گندیده اش ظاهر و خون می ریزد . عا صی کبیر که شناسنامه ی بزرگ تاریخ است .آبروی عشق است . او رمز شبان درد است . چون حافظ, چون شاملو , چون علی بابا چاهی , چون هرمز علی پور , نصرت رحمانی نیز عشق را محمل اندیشه های اجتماعی خویش ساخته است .نصرت , اما همچون اسماعیل خویی و اصغر واقدی  شعر هایی مشترک با کتاب شب های شعر خوشه دارد که نشانه یی از کم کاری او می تواند باشد 
فرامرز سلیمانی : شعر شهادت است ,چاپ اول , روزنامه بامداد ,تهران ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹, چاپ دوم ۱۳۶۰ , = ملحقات ,ص ص ۱۳۱ و ۱۳۲

یک جنگجو که نجنگید /اما ....شکست خورد
این روز ها
اینگونه ام ، ببین:
دستم چه کند پیش می رود، انگار
هر بار شعر باکره ای را سروده ام
پایم چه خسته می کشدم، گویی
کت بسته از خم هر راه رفته ام
تا زیر هر کجا
حتی شنوده ام
هر بار شیون تیر خلاص را
ای دوست
این روز ها
با هر که دوست می شوم احساس می کنم
آنقدر دوست بوده ایم که دیگر
وقت خیانت است
انبوه غم حریم و حرمت خود را از دست داده است
دیریست هیچکار ندارم
مانند یک وزیر
وقتی که هیچ کار نداری
تو هیچ کاره ای
من هیچ کاره ام: یعنی که شاعرم
گیرم از این کنایه هیچ نفهمی
این روز ها
اینگونه ام:
فرهاد واره ای که تیشه خود را گم کرده است
آغاز انهدام چنین است
اینگونه بود
آغاز انقراض سلسله مردان
یاران
وقتی صدای حادثه خوابید
بر سنگ گور من بنویسید:
یک جنگجو که نجنگید
اما ...، شکست خورد
نصرت رحمانی
(ده شب صص 490،491)

Saturday, May 17, 2014

SHER SHODAT AST شعرشهادت است

از کتاب : شعرشهادت است، ویرایش سوم . ویرایش اول : روزنمه بامداد ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ ، ویرایش دوم : کتاب موج ۱۳۶۰ 
 ...شعر شهادت است تنها کتابی است که در نقد و بررسی شعر انقلاب در سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ و پیشزمینه های ادبی ، تاریخی ,  فرهنگی و اجتماعی- سیاسی آن منتشر شده و در ایران و خارج به نشرهای مکرر چاپی و اکترونیک رسیده است . در موارد زیادی نیز کتاب شعر شهادت است به عنوان تنها مرجع شعرهای چریکی و زیراکسی و ممنوعه و سانسورشده منبع یادداشت های نویسندگان دیگر بوده است. در نسخه ی  تجدید نظرکتاب شعر شهادت است ,  از شبهای شعر و سخنم در امریکا و کانادا و همچنین مقالات دیگرم در نشریات ایران و اروپا و منابع اینترنتی بهره برده ام و آنها را به فصل های گو نا گون کتاب شعر شهادت است افزوده ام . این یاد آوری از این نظر لازم به نظر می رسد که برخی از پژوهش های اخیر را به دلیل ان که نویسنده دسترسی کافی به اثا ری در این زمینه نداشته است , نا کافی و ناقص دیده ام و این از اعتبار کار آنان می کاهد  - ف.س

SHER SHOHADAT AST : JALAL SARFARAZ+

SHER SHOHADAT AST
Faramarz Soleimani: 
JALAL SARFARAZ 
PP35-39+
...و نماهای بیشمار دیگر همه حکایت از تصویر گرایی شاعر دارد ..., ص ٣٧
شعر شاعر به ادعای خودش فصاحتی در لکنت است که در زمانه یی که بر مردم آنچنان ستم می رفت بیش از این
نمی توان بود .شعر شاعر به اعتراف خودش تصویر بی ریای نقاهت است شهری صادقانه اما
رفته رفته و بر خلاف رویایی و خیل پیروانش به فصاحتی مدرن می رسد که تجربه های ذهنی و معنوی شاعر را با نگاهی فلسفی - عرفانی در بر دارد و در آرامش و سکوتی به دور از جنجالهای رایج و مرید و مراد بازی ها ی
سنت گرایانه
+ملغمه یی ملموس از اینها همه است 
ص ٣٨
*
و «آن»
شنیدم و در خود فرو شدم
کمانه کردم و از قله ریختم
چنان به آینه خوردم که گم شدم
و طوطی 
از پس آیینه صیحه زد، و گریخت

و غلت غلت صدا بودم
میان آن «دو نمی دانم»
و جان به باد برافراشتم، که می دانم

کنار دره ی تنها
صدا زدم هو هو
و از تمام کجاها غریو هو هو هو
عروج دره ی گمنام بود
*
---
از دفتر «صبح از روزنه» ی بیداری 

رواق , تابستان ١٣٥٧
---
جلال سرفراز: بی صدایی 
از آفتابی اگر بر شوم 
به نسیمی 
چگونه خواهم ریخت ؟
قلمروی همه با دهانت 
مزرعه من 
و بید وار 
من است این 
چنین که می لرزد 
گره به آبروی باد آمد 
که ات سپرد که آتش به خیره بر دا ری 
تو کز نهایت خاکستری خبر دا ری 
صدای ریزش باد ست در قلمروی پنهان 
---

Friday, May 16, 2014

SHER SHOHADAT AST : FARHAD SEDIGHI PASHAKI

فرهاد صدیقی پاشاکی 
رشت ..-- ٢٦ اردیبهشت ١٣٥٥ , در گیری مسلحانه , تهران 
بمب 
١٣٥٧
انفجاری اگر این خانه و صد ها و هزاران خانه ی دیگر را 
مثل گهواره نمی جنباند 
پس چه چیزی آیا 
می توانست در این نیمه شب سرد زمستانی 
از آن بستر گرم 
بکشاند لرزان تا به لب پنجره ام 
تا از این شیشه ی یاخ بسته ببینم که شب غیر اندود 
دو خیابان بالاتر 
پرچمی سرخ بر افراشته است 
بر ستونهایی از آتش و دود 
وز فروغی نارنجی رنگ انباشته است 
جا به جا برف و یاخی را که به سقفی بامی مانده به جا 
شعر شهادت است 
موج ١٣٦٠,ص ١٧

Thursday, November 7, 2013

POETRY IS WITNESSING:SAID SOLTANPUR

SAID SOLTANPUR سعید سلطانپور 
شعر شهادت است 
:
دلم تو را می خواهد
دلم به سوی تو پرواز می کند
مثل کبوتری خسته
پر شکسته
به سوی آب..

مثل گلی غمگین
تنها
که می روید در رویا
و می پیچد
می پیچد
می پیچد
در هاله ای زخون و خاکستر
ارام و بی هیاهو
تا مهتاب..

دلم تو را می خواهد
ای بافته ز آب و ز ابریشم
ای سخت ،
تو مثل ِ صخره مرا می شکنی
من آبم
تو مثل آب های گریزانی
من گردابم..

چگونه با تو بگویم که بی تو غمگینم
حریق ِ سوخته با آب در نمی گیرد
تو چشمه ی خنکی
من غروب ِ خونینم
چگونه بی تو بخندم
چگونه بی تو بتابم
وقتی تو را نمی بینم
تو آفتابی و من آفتابگردانم..

نازنینم
دلم تو را می خواهد
مثل ِ گل و کبوتر
مثل ِ درخت و آب
ای آب و ماهتاب ِ من
ای صبح ِ آفتاب . . .



 سعید سلطانپور
...................

Wednesday, November 6, 2013

POETRY IS WITNESSING:MARZIEH AHMADI OSKUI

Marzieh Ahmadi Oskui
Poetry is Witnsssing
حقیقت از ستارگان فروزان تر ،
از آن هم نزدیک تر است.
چشمان ِ من که توان ِ دیدن ِ ستاره را دارند
چگونه ممکن است حقیقت را درنیابند؟ ؟ .....


عشقی برای تمام فصول ؛ 
مرضیه احمدی اسکوئی

Thursday, October 3, 2013

شعرشهادت استPOETRY IS WITNESSING

گسست در شعر دهه هفتاد و گسست از شعر دهه هفتاد
شعرشهادت است

گسست در شعر دهه هفتاد و گسست از شعر دهه هفتاد«گسست در شعر دهه هفتاد و گسست از شعر دهه هفتاد؛ گزارشی مختصر از تکانه دوم شعر نو فارسی در دهه هشتاد» عنوان یادداشتی از "داریوش معمار" شاعر و خبرنگار ایرانی است كه با هم می خوانیم .
"فرامرز سلیمانی"یکی از شاعران جدی موج نو و شعرحجم در ابتدای دهه ۶۰ اقدام به چاپ کتابی با عنوان «شعر شهادت است » در نقد و بررسی شعر انقلاب کرده است.او پیشگفتار کتاب ر ا با این نقل قول از "ولادیمیر مایاکوفسکی" آغاز می کند که« ای بپا خواستگان تمامی آواهای پرتوان شعرم از آن شماست» و سپس می نویسد «که سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۵۹ سالهای دگرگونی ،آشفتگی و شکوفائی شعر امروز ایران بود و شعر،که احساس می شد از مردم فاصله گرفته است گامی بلند در جهت مردمی شدن بر داشت .»۱
به واقع این جمله و جملات و نوشته هایی از این دست شرح سرفصل تازه ای از به حرکت افتادن جریان شعر متعهد طی سالهای دهه شصت در ادامه دهه پنجاه است، شعری که به قول سلیمانی ،شهادت است.اما این وضع به دلیل همزمانی با آغاز جنگ ایران و عراق و هیجان های بعد از انقلاب ما را از بخشی از جریان شعر نو که ساخت اثر را در رابطه با « هنر برای هنر» ممکن می دانست و سعی در رد شرایط متعهد با وارد کردن نگاهی ذهنی و معطوف به فردیت هنرمند به شعر داشت -مانند شعرحجم و موج نو و شعر ناب- [و موج سوم]جدا می کند .
ولی دهه هفتاد خصوصاً از میانه به بعد بستری است که با ابراز تمایل شاعران،نویسندگان و منتقدان مطرح سالهای قبل که خواهان ایجاد دگرگونی در شرایط ادبیات متعهد و معناگرا بودند وجدیت شاعران و نویسندگان نو پا انرژی تازه ای به شعر نو فارسی تزریق شد.۲ در این دوره به قول "محمد مختاری" همه سعی داشتند با درک معاصر بودن خود ؛در تولید و گسترشی که پیش از این رایج بوده تجدید نظر کنند۳ . مختاری در مقاله« شعر و اندیشه سیاسی»۴ نیز باطرح مباحثی مانند:معرفت،موقعیت و فردیت اجتماعی پیش و پس از انقلاب سعی در طرحی پیرامون ساختن اثر هنری دارد که نه وابسته تام به حوادث و مصلحت های روز مره پیشینی است و نه فارق از حوادث امروز و پسین روز انسان اینجایی. در این دوره شاعران و منتقدان مهم دیگری از نسل قبل مانند "یدالله رویایی"،"رضابراهنی"و "محمدحقوقی" هم طی گفت وگو ها و نوشته هایشان به نوعی دیگر به لزوم رخ دادن این موضوع اشاره می کنند.
مثلاً رویایی با طرح مجدد مسائلی که طی گفت وگو هایش در کتاب «سکوی سرخ» در همان سالهای پیش از انقلاب ۵۷پیرامون «شعر حجم» و شعر نو مطرح کرده بود و چاپ مجموعه شعر «هفتاد سنگ قبر» و «امضاها» و براهنی با سعی در شرح و تحلیل جدی مباحثی پیرامون رابطه شعر و زبان و «زبانیت شعر» که بعد ها در مقاله«چگونه پاره ای از شعر های خود را نوشتم»۵ به چاپ رسید و همین طور طرح مبانی نظری این مباحث در جلسات کارگاهی خود و کتاب «خطاب به پروانه ها» یا مجموعه مقاله « گزارشی به نسل بی سن فردا »-که در مقاله ای پیرامون کتاب شعر به دقیقه اکنون به صورتی جدی به نقد و طرح تئوریک وضعیت زبان در شعر معاصر یا شعر معاصر در وضعیت زبان می پردازد- شرایط را برای رخ دادن این تغییرات فراهم کرده و از سوی دیگر شاعران شناخته شده ای مانند "محمد حقوقی" ،"محمد علی سپانلو" و دیگران با جمع آوری مجموعه ای از شعر نو از آغاز تا امروز به مشروعیت یافتن و جدی شدن این حرکت کمک فراوانی کردند .۶ اما همچنان در این بین اهمیت آنچه مختاری مطرح می کند -گرچه تا حدودی محافظه کارانه است- شاید در این باشد که او به صورت جدی شرایط اجتماعی و سیاسی این دوره را نیز در نوشته هایش لحاظ می کند و در بطن این وضع اقدام به نوشتن در مورد ادبیات کرده و دقت در فرم را به عنوان روشی برای وارد شدن فردیت هنرمند به اثر مطرح می سازد .۷
در ادامه شاعران جوان این سالها و جوان تر های دهه شصت نیز همان طور که اشاره شد با اصرار زیاد برای جدا شدن از فضای پیشینی حاکم بر شعر نو به طرح و پیگیری این مباحث پرداختند که در این بین "دکتر ضیاء موحد" با « شعر مفید» یا به قول آقای " تسلیمی" در کتاب « گزاره هایی در ادبیات معاصر ایران» شعر «چند لحظه ای»۸ ، شعر و حرکت از " ابولفضل پاشا" با حجم زیاد شاعرانی که در این شرایط به آنها اشاره می کند۹ -که این گروه با چهره های شاخصی چون "حافظ موسوی"،"مهرداد فلاح"،"بهزاد خواجات" و "علی عبد الرضائی" معروف به گروه شاعران هفتاد شدند- ،یا کتاب « گزاره های منفرد» و کتاب های دیگر "علی باباچاهی" ،«دگرگونی نگاه، زبان و ساختار در شعر امروز ایران» نوشته " کاظم کریمیان" ،«منازعه در پیرهن» از "بهزاد خواجات" و به« سوی خواننده مطلوب» از "حسین رسول زاده"،«حرف زیادی» مجموعه گفت وگو هایی از "مسعود احمدی" ،"سید علی صالحی" با طرح «شعر گفتار» و نوشتن کتابی در این زمینه که طی مجموعه هایی مانند « دیر آمدی ری را »پیشتر موفق به جلب نظر مخاطب عام ادبیات در کنار مخاطبان خاص شده بود- گرچه از طرف عده ای از جمله "بهزاد زرین پور"-که وی نیز از شاعران مطرح اما نه چندان پرکار سالهای ابتدائی دهه هفتاد است- نقد شده و محاوره بودن شعر هایش به سبب داشتن وضعیتی سمبولیک در کار برد زبان به چالش کشیده شد و مورد تردید قرار گرفت۱۰ - و جریان های دیگری مانند « فرانو» که " اکبر اکثیر" شاعر آستارایی با مساعدت و پی گیری کسانی چون" منصور بنی مجیدی"طی پاره ای از نوشته ها آن را طرح می کند و « شعرتوگراف» که طی مقاله ای در شماره تابستان ۸۲ توسط "علی رضا پنجه ای"۱۱ مطرح می شود آخرین تلاش ها از این سلسله مانیفست ها، گفت و گو ها و نقد نوشته ها و گزارش هاست . همین طور چاپ ویژه نامه های متعدد از شاعران جوان اما جدی که این رویکرد در شعرشان بارز بود خصوصاً در مجله «پیام شمال» به سر دبیری مرادی،« گیلوا» به سر دبیری صالحپور،«عصر پنج شنبه» به سر دبیری شهریار مندنی پور ، «نافه» به سر دبیری ناهید توسلی و «کلک» به سردبیری خردمند که در این میان حضور علیشاه مولوی طی سه سال آخر انتشار مجله نافه و فرزین هومانفر در کلک به عنوان دبیر بخش شعر و استقبالی که از طرف شاعران شهرستان ها از این ویژه نامه ها به عمل آمد همه و همه شرایط را برای اوج گرفتن حرکت و نگاه جدیدی که شعر معاصر را تحت تاثیر خود قرار داده بود و تلاش برای متحول شدن این نگاه جهت درونی شدن آموزه های آن در نیمه اول دهه هشتاد فراهم کرد.
یکی از مسائل مهمی که باعث آسیب پذیر شدن جریان شعر آن سالها خصوصاً از نیمه دهه هفتاد و تا امروز شده ، احتمالاً نبود جریانی است که به صورت جدی و جدای از محفل بازی های رایج چه در قالب مسابقات شعر و چه جلسات نقد و بررسی که توسط بنیاد های معتبر مستقل حمایت شده -هر چند ما با حجمی از همایش ها ی خنثی روبرو بوده ایم – به این وضعیت بپردازد و آن را به عنوان وضعیتی خارج از آن بررسی کرده و در اختیار خود این شاعران و مخاطبان شعر قرار بدهد.
اما در این شرایط مهمترین تاثیر گذاری بر شرایط نظری شعر این دهه بر می گردد به تلاش های عده ای که از آنها با عنوان «شاگردان کارگاه براهنی» یاد می شود. این عده گرچه به صورت پراکنده اما جدی اقدام به طرح نظرات خود در زمینه نظریه و شعر کردند که منجر به بررسی بیشتر و طرح دوباره آثار شاعران مهجوری مانند "هوشنگ ایرانی"۱۲ شد . "شمس آقاجانی" با مجموعه «مخاطب اجباری» و نقد نوشته هایش در مطبوعات ادبی۱۳ ، "هوشیار انصاری فر" با شعر «راه اصفهان» که در ویژه شعر مجله «پیام شمال»چاپ شد و "عباس حبیبی بدر آبادی" با کتاب «از کلید تا آخر» نگاه های بیشتری را در این بین به سمت خویش معطوف ساختند. همین طور "علی قنبری" خصوصاً با کتاب «نامه (به /از) رویا و ضمائم پاره وقت» و "محمد آزرم" با مجموعه نوشته هایش تحت عنوان « تفاوط»۱۴ –این دونفر جزء حاضران در کارگاه براهنی نبودند- که باعث طرح بحث های زیادی در محافل مختلف ادبی گردید.ولی همه این تلاش ها به دلیل عوارض مدرن شدن و موقعیت گذار از سنت به مدرنیته در جامعه سنتی و رویکرد های خاص آن در تحلیل و ساخت امر زیبا در عین آنکه وضعیت را برای شرایط جدید مساعد کرده و باعث جدا شدن از بن بست شعر متعهد و معنا گرا دهه شصت شده است،ما را وارد شرایطی کرده که به دلیل بسیار پیچیده شدن شعر ها در حضور کوشش های تجربی و نظریه ها طی اجرا در شعر و رویکردی که به شکست و تخریب زبان در صرف و لحن آن دارد همراه سهل انگاری در فهم کارکرد زبان تا آنجا پیش می رود که حتا شاعران این شعر ها را هم دچار نوعی سرخوردگی و دلزدگی می کند تا در اوایل دهه هشتاد به فکر تغییر در این رویه و متعادل کردن این جریان بیفتند، که شعر شاعرانی مانند "علی باباچاهی" در مجموعه «دارم می روم به صید نهنگ» را می توان از آن دست دانست.
یا آثار جدید شاعرانی مانند "حافظ موسوی" و "هرمز علی پور"،"مهرداد فلاح"،"بهزاد خواجات" و "یزدان سلحشور"که به دلیل نوع وضعیت سهل و ممتنع شعر هایشان و تغییر رویه ای که از همان ابتدا بر گزیده بودند جزء پیشگامان این باز یابی محسوب می شدند۱۵ و "شمس آقاجانی"،"علی قنبری" در مجموعه «به روایت رویا» و "هوشیار انصاری فر " به دلیل برخوردی درونی تر و اتخاذ منشی متعادل تر نسبت به وضعیت زبان در شعرشان و "سید علی صالحی" -که گویی از بقیه موفق تر است- به دلیل بر گزیدن شرایطی نزدیک به محاوره -هر چند همان طور که پیشتر گفتم شدیداً مورد نقد گروه از شاعران بوده و هست – به نوعی توانستند استمرار دیگری را در کار خود حفظ کنند.
از شاعران دیگری که از همان ابتدا با بر گزیدن نگاهی توام با سخت گیری و احتیاط نسبت به این وضع حضوررجدی دراین جریان داشتند باید به "شمس لنگرودی"،"منصور اوجی"،"عمران صلاحی"،"مفتون امینی"،"رضا چایچی"،"فرشته ساری"و"نازنین نظام شهید"اشاره کرد.و از جوان تر ها "مهرنوش قربانعلی"،"پگاه احمدی"،"کوروش کرم پور"،"فریاد شیری"،"علی آموخته نژاد"،"بکتاش آبتین"،"حسن گوهر پور"،"مازیار نیستانی"،"حسین فاضلی"،"داریوش معمار"، "محمد حسن مرتجا"،"علی الفتی"،"محمد آشور"،" گروس عبدالملکیان" و چند نفر دیگر را مد نظر قرار داد.۱۶
در پایان بندی این قسمت باید به این نکته هم اشاره کنم که یکی از مسائل مهمی که باعث آسیب پذیر شدن جریان شعر آن سالها خصوصاً از نیمه دهه هفتاد و تا امروز شده ، احتمالاً نبود جریانی است که به صورت جدی و جدای از محفل بازی های رایج چه در قالب مسابقات شعر و چه جلسات نقد و بررسی که توسط بنیاد های معتبر مستقل حمایت شده -هر چند ما با حجمی از همایش ها ی خنثی روبرو بوده ایم – به این وضعیت بپردازد و آن را به عنوان وضعیتی خارج از آن بررسی کرده و در اختیار خود این شاعران و مخاطبان شعر قرار بدهد. گرچه در این بین اشاره نکردن به مسابقه شعر کارنامه با همه انتقادهایی که به آن وارد شده به دلیل تلاش برگزار کنندگان آن در حرفه ای شدن چنین جریانی به عنوان تنها جریان مرتبط با شعر در این دوره شاید بی انصافی به حساب بیاید.
با این شرح شاید بتوان جریان تغییر در شعر نو،طی دهه هشتاد را « تکانه دوم» شعر نو فارسی دانست که با معرفی چهره های جدید و با همراهی بعضی از چهره هایی که در طول سالهای گذشته مطرح بوده و شعرشان در میان اهالی ادبیات اقبال داشته است ، تلاش دارد فضای دیگری را مطرح کند. در همین راستا می توان این نوید را به مخاطبان جدی شعر داد که به زودی با چاپ کتابی که در بر دارنده نظرات گروهی از این شاعران و همین طور چند کتاب ضمیمه که به طرح جدی شعر و نظرات ایشان و نظرات دیگر شاعران این بستر می پردازد به صورتی روشن تر به این مسئله پرداخته شود. این شاعران با پشت سر گذاشتن نوع رویکرد قالبی شعردهه شصت و پیچیدگی بحرانی در اجرای شعری هفتاد فارق از جریان ها و مولفه صادر کردن هایی که در دهه پیش معمول بود و شانتاژ های رسانه ای سعی کرده اند خصلت هایی مانند تخیل و اجرا را در بستر زبان از چهارچوب شرایطی تنها معطوف به فرم و تخریب زبان خارج کرده و با بهره بردن از تجربه های موفق،شعر را وارد بستری کنند که هم تجربه و هم تداوم را مد نظر دارد.
اگر بخواهم دلایل خود را به صورت خلاصه برای این تحلیل شرح بدهم می توانم در وهله نخست به جدا شدن جریان روشن فکری ما در مراحل روشن گری از استقراری شیفته وار نسبت به مبانی نظری مطرح شده طی این سالها و بر گزیدن موضعی « اندیشه ورزانه»۱۷ و انتقادی نسبت به آن ها خصوصاً در شعر اشاره کنم . موضعی که به درونی کردن این مبانی و طرح آن در زیست خود،نه به عنوان هنگامه ای وارداتی،بلکه به صورت حضوری تولید شده توسط اندیشه و طبیعت زندگی و عاطفه و احساس اینجائی،پرداخته است . همین طور حضور دوباره نقد به عنوان جریانی خلاق که سامانه ای نو را در رابطه با ساخت اثر و درک آن مطرح می کند .
به عنوان آخرین مسئله باید اشاره ای هم داشته باشم به حرکت شاعران شهرستان که با تلاش های "علیشاه مولوی" و گروهی از شاعران مطرح ساکن مناطق مختلف ایران با مساعدت مجله نافه طی برگزاری چندین نشست و گردهمائی در دوسال گذشته تاثیر فراوانی بر تغییر شرایط مرکز گرا و نگاه معطوف به پایتخت گذاشته است.
از آوردن نام ها همیشه پرهیز کرده ام زیرا ما را در ورطه کلی بافی و توضیح دادن گیر می اندازند تا آنجا که یا متهم به غرض ورزی می شویم و یا به بیش از حد نجیب بودن که هر دو حاشیه ساز است اما گاهی ناگزیر به چنین اشاره هایی هستیم. ولی به زودی طی نوشته هایی که پاره ای از آنها اخیراً در بعضی جراید به چاپ رسیده به صورت جدی مجموعه شعر های شاعران دهه هشتاد را از زاویه تغییرات مطرح شده در این نوشته بررسی کرده و در اختیار مخاطبان قرار می دهم تا شاید قصور در نوشتن چنین مطالبی تا حدودی جبران شود.
منابع و پی نوشت ها:
۱- شعر،شهادت است؛فرامرز سلیمانی،نشر موج،بهار ۱۳۶۰- از دیگر کتابهایی که در این زمینه منتشر شده می توان به عنوان های زیر اشاره کرد:«جنبش شعر نوین ایران»صفر فدائی نیا،انتشارات طوس ۱۳۵۷ .«آینه ای در باد»جلال سرفراز،کتاب نمونه ۱۳۵۰. محمد یوسف قطبی«تحقیق در تعریف هنر»،زوار ۱۳۵۲.
۲- می توانید مراجعه کنید به حجم مقاله ها،نقدها و گفت وگو ها و جلسات بسیار زیادی که در نقاط مختلف ایران پیرامون بحران در شعر نو و شعر دهه هفتاد در مجلاتی مانند آدینه، کلک،معیار،عصر پنج شنبه،پیام شمال، گیلوا،بایا،کارنامه،نافه و غیره در این سالها به چاپ رسیده است.
۳-به نقل از مقاله معاصر بودن از کتاب «چشم مرکب» نوشته محمد مختاری،انتشارات توس،۱۳۷۸.
۴- مراجعه شود به پی نوشت ۲- هر چند به قتل رسیدن محمد مختاری به عنوان یکی از ارکان نظریه پردازی در حوزه جامعه شناسی ادبی فرصت های زیادی را از جامعه ادبی ایران گرفت اما سه اثر ارزشمند او یعنی کتاب تمرین مدارا و چشم مرکب و انسان در شعر معاصر بی شک تا سال های سال می تواند منبعی مناسب جهت تجزیه و تحلیل روحیه آثار ادبی فارسی در دوره معاصر به حساب بیاید.
۵-مجله بایا،دوره اول شماره ۱و۲ همین طور شماره سه- این مقاله در بر گیرنده درس گفتار هایی بود که به همراه مجموعه شعر «خطاب به پروانه ها»راهنمای بالینی بسیاری از شاعران و نو شاعران علاقه مند به آموزه های فرمی در زبان و زبانیت فرم شد.این یادداشت ها همان طور که براهنی هم در ابتدای مقاله خود اعلام می کند در ادامه مقاله نظری «چرا من دیگر شاعر نیمائی نیستم» نوشته شده اند و به مجموعه «خطاب به پروانه ها» به لحاظ روحی بسیار نزدیک است. «بی سوادی جرم نیست اما نگارش از روی بی سوادی جنایت است». این جمله شاید یکی از معروف ترین بخش های این مقاله در رابطه با طرز تفکر براهنی در رابطه با دانش بخشی از شاعران مهم هم عصرش در مورد کارکرد و عمل زبان در شعر باشد. «دستی شبیه پنجره با رگ های توری آوازی از تو را که در پرنده» نشان دهنده عملی کارکرد زبانی مد نظر براهنی است که در مقاله خود آنها را آورده و مدعی شده تنها چنین اقدامی می تواند در شعر نو فارسی چیزی به ادبیات اضافه کند.
۶-مراجعه کنید به کتاب شعر نو از آغاز تا امروز ،محمد حقوقی ،روایت،۱۳۷۱ و هزار و یک شعر، محمد علی سپانلو،۱۳۸۴
۷- به صورت مشخص مراجعه کنید به مقاله هایی نظیر "فعالیت و تفکر کانونی" ،تمرین و مدارا، محمد مختاری،انشارات ویستار۱۳۷۷،چاپ دوم.
۸-مراجعه کنید به صفحه ۲۲۲ کتاب مذکور و مثال هایی که محقق محترم در رابطه با این نام گذاری آورده است. البته ناگفته نماند تحلیل های دکتر تسلیمی به دلیل بیش از حد کلی و خلاصه بودن در درک کامل نحوه و چگونگی شکل گیری این جریان ها چندان کمکی به مخاطب نمی کند.یا شاید روش پرداختن ایشان که بیشتر جنبه گزارشی دارد تا آسیب شناسانه خود را ملزم به دقت در چنین لازمی نمی بیند. نشر اختران-۱۳۸۳.
۹- مهمترین نقص بررسی ابوالفضل پاشا در کتاب حرکت و شعر کلی گوئی در رابطه با مولفه هایی است که در رابطه با آثار شاعرانی که آنها را شاعر حرکت دانسته. در واقع پاشا خصوصا در طرح جنبه های درونی آثار این شاعران بیشتر از آنکه معطوف به اثر باشد روح جمعی و عاطفه جاری در آن را منبع تعریف خود قرار داده است.حرکت و شعر،ابوالفضل پاشا،نشر روزگار،۱۳۷۹.
۱۰- مراجعه کنید به کتاب یا شاعران امروز،بخش گفت وگو با بهزاد زرین پور،تالیف: مسعود امینی،نشر آرویج،۱۳۷۹. این کتاب نیز آن گونه که بعدها باوندپور نویسنده وشاعر مهاجر طی مقاله ای در مجله فرهنگ و توسعه نوشت مثلاً در گفت وگو با علی عبد الرضائی بیشتر حاوی سرقت هایی از گفته های دیگران است یا در دیگر گفت وگو ها به دلیل طرح جانب دارانه پرسش ها یا بعضاً پاسخ های کلی از نوع پاسخ حافظ موسوی و مربوط شدن به حواشی کاذب و البته به لحاظ نظری غرض ورزانه بهزاد خواجات چندان نمی تواند مستند و قابل قبول محسوب شود.
۱۱- طرح فرانو و شعرو تو گراف برای نخستین بار مدیون جسارت های صالحپور در چاپ آزاد آراء نویسندگان مختلف است. فرانو متاسفانه با تمام تلاش های اکبر اکثیر البته نتوانست از محدوده حلقه شاعرا ن بیشتر جوان آستارایی فراتر برود که احتمالاً دلیل آن بیشتر شباهت داشتن طرح فرانو به شرح ذوق شخصی یک شاعر در رابطه با یک آن – لحظه- لذت بخش است که شباهت بسیار زیادی به همان شعر لحظه ای که دکتر تسلیمی در کتاب خود به آن اشاره کرده دارد و در دیگر مولفه ها هم چیزی فراتر از دیگر انواع مطرح شده در این سالها نگفته مگر نوع طنز عریان آن که صرفاً منحصر به بعضی شعر های کوتاه اکبر اکثیر است.
۱۲- مراجعه کنید به مقاله عباس حبیبی بدآبادی و خلیل درمنکی پیرامون شعر هوشنگ ایرانی و البته ویژه نامه مفصل «خروس جنگی» که توسط مجله گوهران ( شماره نهم و دهم پاییز و زمستان ۱۳۸۴)به چاپ رسید.
۱۳- اخیرا تمام مقالات شمس آقاجانی در کتابی با عنوان «شکل های ناتمامی» توسط نشر ویستار به چاپ رسیده که البته در بر گیرنده تمام نوشته ها و یادداشت های آقاجانی پیرامون کار گاه،زبانیت و شعر دهه هفتاد است.
۱۴- نگاه محمد آزرم به تفاوط و طرح آن ،البته متعلق به براهنی است . در واقع براهنی در کارگاه خود -به نقل حاضران در آن جلسات- این موضوع را برای اولین بار مطرح می کند. و بعد تر شمس آقاجانی در مقاله «چرا تفاوت» که در شماره اول مجله بایا به چاپ رسیده آن را تحت عنوان «لفظ دریدائی تفاط »به کار می برد ضمن آنکه در کتاب سرگشتگی نشانه ها که حاوی چند ترجمه می باشد نیز این اصطلاح به صورت تفاوط به کار رفته است. و از سوی دیگر نگاه آزرم به این مقوله مورد نقد دیگران هم قرار گرفته از جمله نگارنده که در مقاله «آشوب هندسی جهان» چاپ شده در مجله نافه «تفاوط» را بستری فراتاریخی و شامل تمام آثار ماندگار ادبیات دانسته است نه در حصر زمان و شخصی خاص که این موضوع با توجه به نوع نگاه پست مدرنیست ها به مقوله ماده تاریخ و زیبائی شناسی اثر هنری فراتر از سلیقه زیبایی طلب تاریخی یک نسل قابل تامل و تفکر است. در این بین البته نگاه و نوشته علی باباچاهی را هم در این زمینه البته به شکل تفاوت در پایان مجموعه شعر قیافه ام مشکوک است نمی توان نادیده گرفت.
۱۵- این موضوع را به خوبی می توان با دقت در آثار جدید این شاعران که در مطبوعات ادبی به چاپ رسیده یا به صورت کتاب منتشر شده است متوجه شد.البته در این بین حافظ موسوی به دلیل بار غنی احساس بومی و نوع عواطف اقلیمی در مجموعه شعر«سطر های پنهانی» ،«شعر های جمهوری» همواره دارای مقبولیت نسبی در بین علاقه مندان به شعر بوده است.
۱۶- این نام ها نیز هر چند ممکن است در مواردی مشمول گذر زمان شوند، اما بی شک بخش مهمی از تکانه بعدی شعر نو فارسی را در خود خواهند داشت.
۱۷-مراجعه کنید به مقاله ای که در رابطه با «جنسیت و زنانگی» از نگارنده در شماره آخر مجله «نامه»مرداد ۸۵ به چاپ رسیده است.در آنجا به صورت مفصل و طی چند بخش به شرح کامل تفاوت دانایی،دانستن و دانایی ورزی-اندیشه ورزی- با ذکر مثال پرداخته ام.
داریوش معمار