IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Showing posts with label NIMALOGY. Show all posts
Showing posts with label NIMALOGY. Show all posts
Monday, March 16, 2015
Monday, March 9, 2015
NIMALOGY:MOJ MAG SPECIAL 7:ALI SOBATI
به نظرم آنچه ضعف تألیف نیما و مشکل او در بلاغت فارسی میخوانند دقیقاً ناشی از عظمت نیما در بنیانگذاشتن نوعی تازه از شعرست چراکه هر عمل بنیانگذارانهای تناقضها و لکنتها و پریشانگوییهای خاصّ خودش را میطلبد. لکنت نیما در اجرای زبان فارسی نه تنها نشاندهندهی هیجچ ضعفی در هیچ معنای متعارفی نیست، بل حکایتگر زایش و بنیاننهادهشدن نوع تازهای از فارسیست. فارسی امکانجو و فارسی حادثهطلب، فارسیای که پیچیدگی دوران مدرن را با پیچیدگی زبان بیانگر آن دوران تجسد میبخشد. حتا در شعرهای موزون و مقفای نیما که در بحر و بر اساس عروض کلاسیک سروده شدهاند این زایشگری فارسیِ متفاوت، فارسیِ نو، کاملاً مشهودست منجمله همین شاهکار "در فروبند که با من دیگر" با دکلمهی گرم شاملو
در فرو بند
سروده شده در فروردين 1327
سروده شده در فروردين 1327
در فرو بند كه با من ديگر
رغبتي نيست به ديدارِ كسي،
فكرِ كاين خانه چه وقت آبادان
بود بازيچه يِ دستِ هوسي.
هوسي آمد و خشتي بنهاد
طعنه اي ليك به بي ساماني،
ديدمش، راه از او جستم و گفت:
بعد از اينت شب و اين ويراني.
گفتم: آن وعده كه با لعلِ لبت؟
گفت: تصويرِ سرابي بود آن.
گفتم: آن پيكرِ ديوارِ بلند؟
گفت: اشارت ز خرابي بود آن.
گفتم: آن نقطه كه انگيخته دود؟
گفت: آتش زده يِ سوخته اي ست،
استخوان بنديِ بام و درِ او
مرگ را لذّتِ اندوخته اي ست.
گفتمش: خنده نبندد پس از اين
آفتابي، نه چراغي با من.
گفت: آن بِه كه بپوشي از شرم
چهره يِ خويش به دستِ دامن.
دستِ غمناكان گفتم، اما
از پسِ در به زمين مي سايد.
خنده آورْد لبَش، گفت: وليك
هولي اِستاده به ره مي پايد.
مي درخشد گر افق، اهرمني ست
نيم سوزيش به كف، دود اندود.
مُرد آن در كه اميدش بگشاد
با بيابانِ هلاكش ره بود.
جاده خالي ست، فسرده ست امرود
هر چه مي پژمُرَد از رنجِ دراز.
مُرده هر بانگي در اين ويران
همچو كز سوي بيابان آواز.
وز پسِ خفتنِ هر گل، نرگس
روي مي پوشد در نقشه يِ خار.
در فرو بند دگر هيچ كسي،
نيستش با كس، راي ديدار.
رغبتي نيست به ديدارِ كسي،
فكرِ كاين خانه چه وقت آبادان
بود بازيچه يِ دستِ هوسي.
هوسي آمد و خشتي بنهاد
طعنه اي ليك به بي ساماني،
ديدمش، راه از او جستم و گفت:
بعد از اينت شب و اين ويراني.
گفتم: آن وعده كه با لعلِ لبت؟
گفت: تصويرِ سرابي بود آن.
گفتم: آن پيكرِ ديوارِ بلند؟
گفت: اشارت ز خرابي بود آن.
گفتم: آن نقطه كه انگيخته دود؟
گفت: آتش زده يِ سوخته اي ست،
استخوان بنديِ بام و درِ او
مرگ را لذّتِ اندوخته اي ست.
گفتمش: خنده نبندد پس از اين
آفتابي، نه چراغي با من.
گفت: آن بِه كه بپوشي از شرم
چهره يِ خويش به دستِ دامن.
دستِ غمناكان گفتم، اما
از پسِ در به زمين مي سايد.
خنده آورْد لبَش، گفت: وليك
هولي اِستاده به ره مي پايد.
مي درخشد گر افق، اهرمني ست
نيم سوزيش به كف، دود اندود.
مُرد آن در كه اميدش بگشاد
با بيابانِ هلاكش ره بود.
جاده خالي ست، فسرده ست امرود
هر چه مي پژمُرَد از رنجِ دراز.
مُرده هر بانگي در اين ويران
همچو كز سوي بيابان آواز.
وز پسِ خفتنِ هر گل، نرگس
روي مي پوشد در نقشه يِ خار.
در فرو بند دگر هيچ كسي،
نيستش با كس، راي ديدار.
NIMALOGY:NIMA AND LADBON
|
Saturday, February 21, 2015
Tuesday, February 17, 2015
FARAMARZ SOLEIMANI :NIMALOGY:INTERVIEW/RADIO FARDA
مجلههای هفتگی / نمای دور، نمای نزدیک
«مشکل نيما فقط وزن و قافیه نبوده، جامعه ای بوده که تفکرش در وزن و قافيه غرق است»Tweet
۱۳۹۲/۰۸/۲۴
سهشنبه ۲۱ آبانماه مصادف بود با سالروز تولد علی اسفندياری (نيما يوشيج) شاعر و نظريه پردازی که شعر هزارساله ايران را او بود که بر پاشنه چرخاند تا به سمت انسان و جهان امروز، درهايش را بگشايد.
فرامرز سليمانی شاعر و منتقد سرشناس در برنامه این هفته «نمای دور، نمای نزدیک» درباره نيما سخن می گوید.
فرامرز سليمانی شاعر و منتقد سرشناس در برنامه این هفته «نمای دور، نمای نزدیک» درباره نيما سخن می گوید.
نمای دور نمای نزدیک؛فرامرز سلیمانی از نیما یوشیج می گوید
آقای سليمانی، اجازه بدهيد از يادداشتی آغاز کنم که خود شما درباره نيما نوشته ايد و آنجا متذکر میشويد که نقاشی، موسيقی و قصه امروز ايران هم وامدار نيما و انديشههای او است. اين ادعای بزرگی است. چطور شما به چنين نتيجهای میرسيد؟
فرامرز سليمانی: بر سر قايق ا ش انديشه کنان/ قايق بان/ دايما میزند از رنج سفر بر سر دريا فرياد/ اگرم کشمکش موج سوی ساحل / راهی میداد.
اين در واقع آن تفکر نيمايی است که معتقد است بايد چکيده زمان بود. يعنی معاصر و همروزگار بود. حالا اگر هم شاعر نباشند قصه نويس و نقاش و تنديسگر و نمايشنامهنويس و مانند آن باشند.
اين را نيما کوشش کرده که در تئوریهايی که مطرح میکند،و در «نامههای همسايه» و مجموعه نامههايش به آدمهای واقعی و همينطور در «تعريف و تبصره» و بقيه نقد و نظرهايی که نوشته، خودش را نه تنها به عنوان شاعر و ناقد شعر و شاعری، بلکه به عنوان آدمی که در زمينه تآتر و قصه و نقاشی هم دست دارد مطرح کند. مثلا میگويد که داستان بهتر از تآتر میتواند همه گونه ذوق و هوش را آفتابی کند.
بعد ادامه میدهد که داستان راهی است که در آن همه گونه مهارت و زبردستی خودش را نشان میدهد و به اضافه اين که نيما علاوه بر اينکه اين صحبتهای تئوریک را مطرح میکند و با تآتریهايی مثل شاهین سرکيسيان در ارتباط است و يا با بهمن محصص نقاش و تنديسگر در ارتباط و نامهنگاری و ديالوگ است خودش هم نمونههايی از اين گونههای ديگر هنری را به دست میدهد.
در قصههايش مثل قصه مرقد آقا يا حتی در منظومههای روايیاش مثل مانلی و مانند آن. بنابراين به طور تجربی هم اين آثار را ارائه میدهد تا آن «نيماييسم» را که مورد نظر ما هست را به ما نشان دهد.
اين در واقع آن تفکر نيمايی است که معتقد است بايد چکيده زمان بود. يعنی معاصر و همروزگار بود. حالا اگر هم شاعر نباشند قصه نويس و نقاش و تنديسگر و نمايشنامهنويس و مانند آن باشند.
اين را نيما کوشش کرده که در تئوریهايی که مطرح میکند،و در «نامههای همسايه» و مجموعه نامههايش به آدمهای واقعی و همينطور در «تعريف و تبصره» و بقيه نقد و نظرهايی که نوشته، خودش را نه تنها به عنوان شاعر و ناقد شعر و شاعری، بلکه به عنوان آدمی که در زمينه تآتر و قصه و نقاشی هم دست دارد مطرح کند. مثلا میگويد که داستان بهتر از تآتر میتواند همه گونه ذوق و هوش را آفتابی کند.
بعد ادامه میدهد که داستان راهی است که در آن همه گونه مهارت و زبردستی خودش را نشان میدهد و به اضافه اين که نيما علاوه بر اينکه اين صحبتهای تئوریک را مطرح میکند و با تآتریهايی مثل شاهین سرکيسيان در ارتباط است و يا با بهمن محصص نقاش و تنديسگر در ارتباط و نامهنگاری و ديالوگ است خودش هم نمونههايی از اين گونههای ديگر هنری را به دست میدهد.
در قصههايش مثل قصه مرقد آقا يا حتی در منظومههای روايیاش مثل مانلی و مانند آن. بنابراين به طور تجربی هم اين آثار را ارائه میدهد تا آن «نيماييسم» را که مورد نظر ما هست را به ما نشان دهد.
ببينيد، مثلا میگوييد ادبيات داستانی. اگر در ادبیات داستانی، جمالزاده را مبداء بگيريم در ۱۳۰۰ خورشيدی بود که «يکی بود يکی نبود» را در برلين منتشر میکند يا مثلا «بوف کور» هدايت در ۱۳۱۶ منتشر میشود. در حالی که قبل ترش البته «زنده به گور» را هم چاپ کرده بود. با توجه به اينکه اسناد نشان میدهند که انقلاب واقعی نيما از «ققنوس» و بعد «غراب»ش شروع میشود که در مجله موسيقی چاپ میشود در ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ يعنی تقریبا همزمان با بوف کور و خيلی بعد از يکی بود يکی نبود. چطور میشود نيما را بر شکلگيری داستاننويسی مدرن موثر دانست؟
همچنان که گفتيم اين تفکر نيمايی است که مورد نظر ماست. البته همانطور که اشاره کرديد به طور همزمان يکی بود يکی نبود و افسانه نيما که آغاز شعر نيمايی را بايد از آن دانست... اينها همزمان در همان سال ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ مطرح میشود.
نيما هم اشاره میکند که در نمايشنامههای آخونداف در حوالی زمان شاه شهيد يا قرچه داغی ميرزا جعفر و يا اينکه يکی بود يکی نبود سيدنا جمالزاده و جيجک عليشاه بهروز و يا نمايشنامه جعفرخان از فرنگ آمده و غيره. او به اينها اشاره دارد و اينها را خوانده ولی همچنان که شما هم گفتيد در آن زمان تحت تاثير نيما نبود.
ولی به تدريج روند قصهنويسی و داستاننويسی تحت تاثير اين تفکر نيمايی، هم تفکر مدرن نيمايی و هم تفکر اجتماعی نيمايی قرار میگيرد و موجب میشود که نسل بعد از جمالزاده، چوبک و صادق هدايت و غيره همپا و همراه شعر امروز ايران شکل بگيرد.
در همين زمانها هست که میبينيم که در دهه چهل میبينيم که نقاشی مدرن هم شکل میگيرد و اين را من تحت تاثير نوشتههای نيما، رهنمودهای نيما و همچنان نگره نيما به امروز و اين چکيده زمان بودن تصور کردم.
نيما هم اشاره میکند که در نمايشنامههای آخونداف در حوالی زمان شاه شهيد يا قرچه داغی ميرزا جعفر و يا اينکه يکی بود يکی نبود سيدنا جمالزاده و جيجک عليشاه بهروز و يا نمايشنامه جعفرخان از فرنگ آمده و غيره. او به اينها اشاره دارد و اينها را خوانده ولی همچنان که شما هم گفتيد در آن زمان تحت تاثير نيما نبود.
ولی به تدريج روند قصهنويسی و داستاننويسی تحت تاثير اين تفکر نيمايی، هم تفکر مدرن نيمايی و هم تفکر اجتماعی نيمايی قرار میگيرد و موجب میشود که نسل بعد از جمالزاده، چوبک و صادق هدايت و غيره همپا و همراه شعر امروز ايران شکل بگيرد.
در همين زمانها هست که میبينيم که در دهه چهل میبينيم که نقاشی مدرن هم شکل میگيرد و اين را من تحت تاثير نوشتههای نيما، رهنمودهای نيما و همچنان نگره نيما به امروز و اين چکيده زمان بودن تصور کردم.
آقای سليمانی، اشاره کرديد به نقاشی و بد نيست روی اين هم يک تامل مختصری داشته باشيم. مثلا میدانيد که تاريخ نقاشی مدرن ايران اگر مدرسه دارالفنون، و ورود و شيوع نگرش غرب به هنر و سفر و بازگشت کمالالملک به فرنگ را بر نقاشی ايران ناديده بگيريم، دست کم از جليل ضياپور به بعد نقاشی مدرن ايران آغاز میشود ؛ در واقع بعد از بازگشتش از پاريس بود در ۱۳۲۷ و راه اندازی انجمن "خروس جنگی" و همراه شدن با عده ای ديگر از نقاشان، نقاشی مدرنيستی متولد میشود. آيا سال ۱۳۲۷ که ضياپور نشریه خروس جنگی را راه میاندازد و گالري اش را و سپس آثار کوبيستی خودش را معرفی میکند، به نظر شما آیا اندیشه نیمایی آنقدر قوی بوده که مثلا اوايل دهه ۲۰ توانسته باشد آدمهايی مثل ضياپور ، جواد حميدی يا حسين کاظمی را به عنوان نسل اول نقاشی مدرن ايران، به سمت اينجور تفکری ببرد در آن سالها؟
بله. نيما به نظر من ارتباط مدام فيزيکی و نامه نگاری بوده. حالا نه لزوما اين نامهايی که برديد... با اينها در ارتباط بوده و با اينها در ديالوگ بوده و نظر خودش را که در آن زمان خلوت و انزوا بين افسانه تا ققنوس و غراب که شما اشاره کرديد در آن مدت شانزده هفده سال... آن تاملات را با اينها هم در ميان گذاشته و خواه ناخواه تاثيرگذار بوده. به اضافه اين که با اين خروس جنگی و کويری که بعدها اين گروه ضياپور و غلامحسين غريب و بعدها هوشنگ ايرانی درگير است با اينها هم همکاری داشته و شعرش را در مجله اينها هم چاپ میکند و اين نشان میدهد که با اينها هم در ارتباط نزديک بحث و نقد و نظر نقاشی و شعر و شاعری و قصه نويسی و مانند آن بوده.
پس میشود نتيجه گرفت که آنچه که منظور شما از تاثير نيما بر هنر، ادبيات، موسيقی و نقاشی مدرن ايران ، اين است که نيما به عنوان يکی از چهرههای برجسته صف شکن، در يکی از دشوارترين حوزه های فرهنگی ايران که شعر بوده و در عین حال سنتی ترين و محافظهکارترين اشکال آن وجوه فرهنگی ایران را دارد نمايندگی میکند، توانست راهی را به ساير پيشگامان هنرهای مدرن در ايران نشان دهد . وتوانست به آنها نشان دهد که با توجه به اين ضرورتها میشود اين کارهای تازه را کرد و این نگاه تازه را داشت. آيا برداشت من درست است؟
همينطور است. يعنی مشکل نيما اين نيست که در چارپاره لتهای اول با سوم و دوم و يا چهارم قافيه دارد. يا وزن يکسان و قافيههای منظم در شعر او خودش را نشان داده.
مشکل نيما مشکل جامعه ای است که تفکرش غرق در وزن و قافيه است. نيما میخواهد با شعر امروز و زبان و زبان امروز آن فاصلهای که جامعه سنتی ما جامعه گرفتار پروونشاليسم هست آن را بياورد به طرف مدرنيسم و آن مدرنيسم و آن تفکر مدرنيسم همراه با چکيده زمان بودن را نشان دهد، راهش را نشان بدهد و از آن راه بقيه رشتهها و بقيه رسانههای هنری را به آن طرف بکشاند و از اين نظر هست که هيچ ابايی ندارد از ارتباط با دشمنانش.
با آدمهايی که درکش نمیکند. با آدمهايی که حتی مسخرهاش میکنند و مانع راهش هستند و حتی آدمهايی که قبلا دوستانش بودند.
مثل طبری يا خانلری که با اينها هم اين بحث و جدل را ادامه میدهد تا آن مشکل را به عنوان يک مشکل تفکر و به عنوان يک مشکل فلسفی با ايشان در ميان بگذارد. و گرنه مشکل اين وزن و قافيه و کوتاه و بلند بودن شعر و اين حرفها مشکل اصلی نيما نيست. مشکل اصلی نيما اين است که میخواهد هنر چکيده زمان باشد و هنر هنر پيشرو باشد و هنر بهره ببرد از ميراثهايی که در فرهنگهای ديگر به وجود آمده و شاعران و نويسندگان و هنرمندان و نقاشان و قصهنويسان و نمايشنامه نويسان و اينها آن را برای ما به ميراث گذاشتهاند.
مشکل نيما مشکل جامعه ای است که تفکرش غرق در وزن و قافيه است. نيما میخواهد با شعر امروز و زبان و زبان امروز آن فاصلهای که جامعه سنتی ما جامعه گرفتار پروونشاليسم هست آن را بياورد به طرف مدرنيسم و آن مدرنيسم و آن تفکر مدرنيسم همراه با چکيده زمان بودن را نشان دهد، راهش را نشان بدهد و از آن راه بقيه رشتهها و بقيه رسانههای هنری را به آن طرف بکشاند و از اين نظر هست که هيچ ابايی ندارد از ارتباط با دشمنانش.
با آدمهايی که درکش نمیکند. با آدمهايی که حتی مسخرهاش میکنند و مانع راهش هستند و حتی آدمهايی که قبلا دوستانش بودند.
مثل طبری يا خانلری که با اينها هم اين بحث و جدل را ادامه میدهد تا آن مشکل را به عنوان يک مشکل تفکر و به عنوان يک مشکل فلسفی با ايشان در ميان بگذارد. و گرنه مشکل اين وزن و قافيه و کوتاه و بلند بودن شعر و اين حرفها مشکل اصلی نيما نيست. مشکل اصلی نيما اين است که میخواهد هنر چکيده زمان باشد و هنر هنر پيشرو باشد و هنر بهره ببرد از ميراثهايی که در فرهنگهای ديگر به وجود آمده و شاعران و نويسندگان و هنرمندان و نقاشان و قصهنويسان و نمايشنامه نويسان و اينها آن را برای ما به ميراث گذاشتهاند.
Saturday, January 31, 2015
NIMALOGY,english
Moj Magazine Nima Special 2015
Nima through his insights and researches frequently gets into the heart of the matter and never let the abundant traditionalists and classicists taken him and his so called New Poetry as hostages. He is savvy and knowledgable , and so confident to himself , and more so to his limited audience and followers, and still more often faithful to what he discovered and built to revolutionize now dormant Persian Poetry
Nima through his insights and researches frequently gets into the heart of the matter and never let the abundant traditionalists and classicists taken him and his so called New Poetry as hostages. He is savvy and knowledgable , and so confident to himself , and more so to his limited audience and followers, and still more often faithful to what he discovered and built to revolutionize now dormant Persian Poetry
Tuesday, January 27, 2015
NIMALOGY:
- Faramarz Soleimaniروح بيقرار شاعر شعر را در عشق مى جويد و با شعر عشق مى ورزد و با عشق شعر مي ورزد نيما نيك مى داند كه شاعر تاريخ نگار نيست اما تاريخ ساز است و با عشق و با شعر است كه تاريخ و دوران را نقش مى زند بى آن كه شعر را در هاله و سايه نگاه دارد و مقهور آن كند
نيماى شاعر عاشق از افسانه مى آغازد و در همه ى عمر افسانه و شعر و عشق را با خود و در خلاقيت هايش همراه دارد
img:moj
Monday, January 26, 2015
NIMALOGY:AFSANEH
- Faramarz Soleimaniشعر به عشق مى تراود كه شعر ناب مي آفريند كه قابل بر گرداندن به نظم و نثر و شكل ها و هنرهاي. ديگر نيست زيرا شعر ناب از درون مي زايد و شاعر را با خود مي برد بر خلاف بيشتر شعرهاي رايج كه با تصميم قبلي نوشته مى شود و تفاوتي چندان با نظم قدمايى ها و ديرينيان ندارد. اين كه برخي حاشيه نويسان شعر امروز شعر ناب را با موج ناب اشتباه گرفته اند به عمد و به سهو نوعي خلط مبحث ناشي از نا آگاهي است. موج ناب يك حركت است و از شمار حركت ها و موج هاى بسانيمايي در شعر معاصر ايران در حالى كه شعر ناب ذات و ماهيت شعر است و كه شعر. است
Saturday, January 24, 2015
#2000:NIMALOGY:AFSANEH NIMA
مجله موج,دفتر ویژه نیما؛افسانه
...
عشق را از عشقه گرفته اند . و عشقه آن گیاهی ست که در باغ پدید آید , در بن درخت .اول میخ در زمین سخت کند . پس سر بر ارد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود
شیخ اشراق سهروردی
شعر و عشق نشانگر پیوند شعر با عشق و این هر دو با انسان و جهان است که در شعر نیما با عشق دگر سان حضور و نمود یافته است که عشقی زمینی و انسانی است و شعر حافظ را به چالش می گیرد هر چند که حافظ هم همانست که می بینیم و می خوانیم و بیشتر هم هر آن چه را که گفته منظور داشته است و او هم از شما پنهان نماند معتقد به عشق زمینی و انسانی بوده است که گاه در هاله و حجابی رندانه پنهان داشته است خاصه در وجه هم جنس گرایی و شاید هم به طور کلی دوجنس گرایی
برای نیما عشق به مثابه یک جهان بینی در سویه های دگرگونی است اما این در شاعران نیمایی هرگز به این مرحله نرسیده است و در شعر های آغازین شاعرانی مانند حسن هنرمندی, محمد علی اسلامی , رحمانی و نادر پور و مشیری در ما ند و در فروغ سه دفتر اول نیز به بلوغ نرسید و این ها به دلیل زیر است
سانسور که قدرت خود را به شدت اعمال کرد و مثل چماقی بر سر شعر و شاعر فرود آمد و حتا به تحریف آثار پیش منتشر شده پرداخت . سانسور لزومن هم همیشه دولتی نبود و چماق تکفیر و تحمیل اخلاقیات ریا کارانه در اعمال آن
بی تاثیر نبود و ناشران هم تمایل شدیدی داشتند که به این هر دو گردن نهند
دیگر مرگ زودرس شاعران بود چه مرگ جسمی و چه مرگ آفرینشی و جوانمرگی خلاقانه که عمر شعر ی شان را کوتاه کرد
محدودیت های ذهنی و اسارت در روابط جنسی ظاهری به جای والایی عشق و شرح ساده گرایانه ی عیش و عشرت از دید گاه قدرت سالارانه و مرد سالارانه که راهی البته به عشق دگرسان نیمایی نمی برد و تجربه یی نو بالغانه را بیان می کرد که بیشتر به کار فریب مخاطب فراوان اما نا هشیار می آمد
و بالاخره دلمشغولی های دیگر از قبیل فریب قدرت و جذب آن شدن و یا اسارت در چنگ الکل و افیون و دارو که باز با قرب به دستگاه قدرت بی ارتباط نبوده است
عشق را از عشقه گرفته اند . و عشقه آن گیاهی ست که در باغ پدید آید , در بن درخت .اول میخ در زمین سخت کند . پس سر بر ارد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود
شیخ اشراق سهروردی
شعر و عشق نشانگر پیوند شعر با عشق و این هر دو با انسان و جهان است که در شعر نیما با عشق دگر سان حضور و نمود یافته است که عشقی زمینی و انسانی است و شعر حافظ را به چالش می گیرد هر چند که حافظ هم همانست که می بینیم و می خوانیم و بیشتر هم هر آن چه را که گفته منظور داشته است و او هم از شما پنهان نماند معتقد به عشق زمینی و انسانی بوده است که گاه در هاله و حجابی رندانه پنهان داشته است خاصه در وجه هم جنس گرایی و شاید هم به طور کلی دوجنس گرایی
برای نیما عشق به مثابه یک جهان بینی در سویه های دگرگونی است اما این در شاعران نیمایی هرگز به این مرحله نرسیده است و در شعر های آغازین شاعرانی مانند حسن هنرمندی, محمد علی اسلامی , رحمانی و نادر پور و مشیری در ما ند و در فروغ سه دفتر اول نیز به بلوغ نرسید و این ها به دلیل زیر است
سانسور که قدرت خود را به شدت اعمال کرد و مثل چماقی بر سر شعر و شاعر فرود آمد و حتا به تحریف آثار پیش منتشر شده پرداخت . سانسور لزومن هم همیشه دولتی نبود و چماق تکفیر و تحمیل اخلاقیات ریا کارانه در اعمال آن
بی تاثیر نبود و ناشران هم تمایل شدیدی داشتند که به این هر دو گردن نهند
دیگر مرگ زودرس شاعران بود چه مرگ جسمی و چه مرگ آفرینشی و جوانمرگی خلاقانه که عمر شعر ی شان را کوتاه کرد
محدودیت های ذهنی و اسارت در روابط جنسی ظاهری به جای والایی عشق و شرح ساده گرایانه ی عیش و عشرت از دید گاه قدرت سالارانه و مرد سالارانه که راهی البته به عشق دگرسان نیمایی نمی برد و تجربه یی نو بالغانه را بیان می کرد که بیشتر به کار فریب مخاطب فراوان اما نا هشیار می آمد
و بالاخره دلمشغولی های دیگر از قبیل فریب قدرت و جذب آن شدن و یا اسارت در چنگ الکل و افیون و دارو که باز با قرب به دستگاه قدرت بی ارتباط نبوده است
Friday, January 23, 2015
NIMALOGY:AFSANEH
نيما را شاعر افسانه خوانده اند و نيما از نو جوانى افسانه را شناخت و در دل او راه يافت و او را در دل و جان خود نشاند و تا آخر عمر با خود برد . افسانه را دختر كولى يا روستايى يا ارمنى توصيف كرده اند كه مثل سايه يى در ابهام مى إيد و مى رود و گاه پرى دريايي است كه از دل آب ها مى آيد و شاعر را با خود مى برد و حتا آنگاه كه نيما او را با واژه يى إوا معنايى مى خواند و رى را صدايش مى زند بر اين ابهام و راز آميزى صورى و درونى او مي افزايد و معماى او را به پرواز مى آورد
عشق هر لحظه پرواز جويد
عقل هر روز بيند معما
اين معما نه تنها در شعر نيما بل در شعر امروز ادامه و گسترش مى گيرد با نام هاى ديگر كه پريان و فرشته گان و ميوزهاى ديگران مى گردند از قبيل آيداى شاملو، گالياى سايه ، ليلى نصرت رحمانى، پرى دريايى فروغ ,رباب حقوقی ، سیماجان محمد عاصمی و عاشقان و معشوقان بى نام و نشان شاعران ديگر كه افسانه ى نيما و ادامه ى اويند كه نقش و نغمه ى جاودانه ى خود را بر زمانه و دوران نهاده اند زيرا كه شعر عشق است و شاعر عشق است و نيما هميشه شاعر عاشق است به افسانه و طبيعت و انسان
اى دل عاشقان اى فسانه
اى زده نقش ها بر زمانه
أى كه از چنگ خود باز كردى
نغمه هاى همه جاودانه
بوسه بوسه لب عاشقان را
---
عشق هر لحظه پرواز جويد
عقل هر روز بيند معما
اين معما نه تنها در شعر نيما بل در شعر امروز ادامه و گسترش مى گيرد با نام هاى ديگر كه پريان و فرشته گان و ميوزهاى ديگران مى گردند از قبيل آيداى شاملو، گالياى سايه ، ليلى نصرت رحمانى، پرى دريايى فروغ ,رباب حقوقی ، سیماجان محمد عاصمی و عاشقان و معشوقان بى نام و نشان شاعران ديگر كه افسانه ى نيما و ادامه ى اويند كه نقش و نغمه ى جاودانه ى خود را بر زمانه و دوران نهاده اند زيرا كه شعر عشق است و شاعر عشق است و نيما هميشه شاعر عاشق است به افسانه و طبيعت و انسان
اى دل عاشقان اى فسانه
اى زده نقش ها بر زمانه
أى كه از چنگ خود باز كردى
نغمه هاى همه جاودانه
بوسه بوسه لب عاشقان را
---
Tuesday, January 20, 2015
NIMALOGY NOTE
Nimalogy note
اين كه هنوز با ارزش گزارى هاى كلى مثل زيباست يا عاليست و من دوست دارم يا انها دوست دارند مواجهيم حكايت از يك رفتار تعارف آميز و حكم هاى كلى بافانه دارد كه خيلى جدى گرفته نمى شود البته اين روزها كلمه لايك را مي توان به عنوان چك مارك و رسيد مطلب به كار برد و نه بيش از إن ... و به هر تقدير اين ها دخالتى در كار ما در مقوله و گفتمان نيما شناسى نخواهد داشت كه اين ماه ادامه مى. گيرد و آنگاه با همكارى هاى بيشتر به اردشير محصص پرداخته مى شود كه هنرمند سال ٢٠١٥/١٣٩٤-١٣٩٣ به شمار مى آيد
مجله موج با نقد و نظر درباره ى شاعران ، نويسندگان و ديگر هنرمندان در دفترهاى ويژه ، مرجعى مناسب براى فرهنگ و هنر ايران و جهان است كه به چند زبان در اينترنت و در فيسبوك منتشر مى شود
www.facebook.com/mojmagazine
www.mojmagazine.com
اين كه هنوز با ارزش گزارى هاى كلى مثل زيباست يا عاليست و من دوست دارم يا انها دوست دارند مواجهيم حكايت از يك رفتار تعارف آميز و حكم هاى كلى بافانه دارد كه خيلى جدى گرفته نمى شود البته اين روزها كلمه لايك را مي توان به عنوان چك مارك و رسيد مطلب به كار برد و نه بيش از إن ... و به هر تقدير اين ها دخالتى در كار ما در مقوله و گفتمان نيما شناسى نخواهد داشت كه اين ماه ادامه مى. گيرد و آنگاه با همكارى هاى بيشتر به اردشير محصص پرداخته مى شود كه هنرمند سال ٢٠١٥/١٣٩٤-١٣٩٣ به شمار مى آيد
مجله موج با نقد و نظر درباره ى شاعران ، نويسندگان و ديگر هنرمندان در دفترهاى ويژه ، مرجعى مناسب براى فرهنگ و هنر ايران و جهان است كه به چند زبان در اينترنت و در فيسبوك منتشر مى شود
www.facebook.com/mojmagazine
www.mojmagazine.com
Monday, January 19, 2015
NIMALOGY:QUOTES ON NIMA:MOHAMAD HOGHUGHI
نیماشناسی:گفتاوردها
محمد حقوقی :نیما و شاعران جوان
این مقدمه را گفتم تا به نیما برسم و از پایگاه و جایگاه او بگویم اگر چه او به حق یک چهره استثنایی است و در حقیقت به چشم یک بنیانگزار و یک مبدع و صاحب یک مکتب و یک راه باید به او و کارش نگریست و بنا بر این با توجه به اشاراتی که شد جایگاه او در شعر ما جایگاهی است ویژه و مخصوس خود او و لاجرم مهم و لذا این که جوانان ما بگویند که نیما دیگر از چشم ما افتاده است و آن جایگاه و ارزش خاص را ندارد مطمین باشد به اعتبار نیما هیچ لطمه یی وارد نخواهد شد و جای هیچ گونه نگرانی نخواهد بود
از سخنرانی در جلسه اهل قلم ,تهران ۱۳۷۵
Sunday, January 18, 2015
NIMALOGY:SWAN
در سيستم هاى دانشگاهى پيشرفته جريان هاى پيشرو ادبى توسط شاعران و نويسندگان و ناقدان هدايت مى شود و جايى چندان براى محافظه كاران و محافظه كارى نمى ماند . ادباى ريش و سبيل دار ما كه به ظاهر هم زمان با نيما مى زيستند نياز زمانه و حضور نيما را درك نكردند و به تقليد ها شان در شعر و غزل ادامه دادند تا اذهان تنبل را با بديهيات مكرر راضي نگاه دارند . بهار و خانلرى يكى در پايان شعر كهن و قصيده سرايى و ديگرى در گام هاى إغازين شعر نيمايى درماندندً و رو به تحقيق و جاه طلبى هاى سياسي شان آوردند و هم از اين روى بر خلاف نيما در برابر قدرت سر خم كردند راهى كه توللى آغازگر با شعر بازگشت پيمود . يا لاهوتى به شكلى ديگر در جايى ديگر تجربه نمود . إخوان و شاگردان او ، نادرپور و همگنان او ، شهريا ر به گونه يى ديگر همه گرفتار اين دور باطل بازگشت شدند و نيما را در قلم و قدم ، در زندگى و پس از آن تنها گذاردند . عمر شاعرى عشقى و تقى رفعت آنسان كوتاه بود كه تاثيرى. چندان از آنان بر جاى نماند جز تراژدى زندگى شان كه بيشتر رنگ سياسي گرفت . عمر شاعرى حسن هنرمندى و محمد على اسلامى نيز با رويكرد آنان به ترجمه و تحقيق كوتاه مى نمود . در همين عمر كوتاه شاعرى اما هوشنگ ايراني راهى جدا از نيما برگزيد كه به موج هاى پسا نيمايى انجاميد . نيز شاعران نيمايى پديدار شدند كه آنگاه برخى از آنان به راه خود رفتند همچون شيبانى ، شاهرودى، رحمانى ، شاملو ، فروغ ، سپهرى ، آتشي ، نيستانى و ديگران . و از آن ميان نيما همچنان در شخصيت شاعرى و شعر و تأمل و نقد و نظر حضورش را به خاطر اصالت و صميميتش ادامه مى دهد
Blow, winds , and crack your cheeks ! Rage ! Blow !
You cataracts and hurricanes, spout
William Shakespeare :
King Lear
Blow, winds , and crack your cheeks ! Rage ! Blow !
You cataracts and hurricanes, spout
William Shakespeare :
King Lear
NIMALOGY:SWAN
ود نيماست و هم چنين افسانه و شاعر . ققنوس كه خود را به آتش مى زند تا جوجه هاش از دل خاكستر سر به در آرند نيماست و نيما در غراب كه شعر آزاد آغا زين ديگر نيماست سر در گريبان دارد . كك كى = گاو نر=
ورزا و همين طور آراكو = آزاد كوه و ماخولا پيكره ى رود بلند همگى نيمايند اما در شعر قوى حميدى اين به اصطلاح شاه شاعران بيرون ماجرا ايستاده و تنها يك ناظر و راوى به نظر مى آيد و خط آخر شعر نيز راه رستگارى او نيست . و اين ها تنها چند نمونه و نماد و تمثيل و مثال است كه نيماى شاعر را زنده و برجا مى دارد
مجله موج
دفتر وژه نيما ، جلد هفتم ، ٢٠١٥
ورزا و همين طور آراكو = آزاد كوه و ماخولا پيكره ى رود بلند همگى نيمايند اما در شعر قوى حميدى اين به اصطلاح شاه شاعران بيرون ماجرا ايستاده و تنها يك ناظر و راوى به نظر مى آيد و خط آخر شعر نيز راه رستگارى او نيست . و اين ها تنها چند نمونه و نماد و تمثيل و مثال است كه نيماى شاعر را زنده و برجا مى دارد
مجله موج
دفتر وژه نيما ، جلد هفتم ، ٢٠١٥
Subscribe to:
Posts (Atom)














