Showing posts with label NIMALOGY. Show all posts
Showing posts with label NIMALOGY. Show all posts

Monday, March 16, 2015

NIMALOGY:SIRUS TAHBAZ AND NIMA



شاعر هرگز نمى ميرد اگر شعرش پس از مرگ خوانده شود . بخشى از مانايى نيما را ما مديون سيروس طاهباز هستيم كه شعر او را براى ما خواند و راه بر ديگران گشود تا شعر نيما و شعر نيمايى را باز خوانى كنند
img:moj

Monday, March 9, 2015

NIMALOGY:MOJ MAG SPECIAL 7:ALI SOBATI


به نظرم آن‌چه ضعف تألیف نیما و مشکل او در بلاغت فارسی می‌‌خوانند دقیقاً ناشی از عظمت نیما در بنیان‌گذاشتن نوعی تازه از شعرست چراکه هر عمل بنیان‌گذارانه‌ای تناقض‌ها و لکنت‌ها و پریشان‌گویی‌های خاصّ خودش را می‌طلبد. لکنت نیما در اجرای زبان فارسی نه تنها نشان‌دهنده‌ی هیجچ ضعفی در هیچ معنای متعارفی نیست، بل حکایت‌گر زایش و بنیان‌نهاده‌شدن نوع تازه‌ای از فارسی‌ست. فارسی امکان‌جو و فارسی حادثه‌طلب، فارسی‌ای که پیچیدگی دوران مدرن را با پیچیدگی زبان بیان‌گر آن دوران تجسد می‌بخشد. حتا در شعرهای موزون و مقفای نیما که در بحر و بر اساس عروض کلاسیک سروده شده‌اند این زایش‌گری فارسیِ متفاوت، فارسیِ نو، کاملاً مشهودست من‌جمله همین شاهکار "در فروبند که با من دیگر" با دکلمه‌ی گرم شاملو
در فرو بند
سروده شده در فروردين 1327
در فرو بند كه با من ديگر
رغبتي نيست به ديدارِ كسي،
فكرِ كاين خانه چه وقت آبادان
بود بازيچه يِ دستِ هوسي.
هوسي آمد و خشتي بنهاد
طعنه اي ليك به بي ساماني،
ديدمش، راه از او جستم و گفت:
بعد از اينت شب و اين ويراني.
گفتم: آن وعده كه با لعلِ لبت؟
گفت: تصويرِ سرابي بود آن.
گفتم: آن پيكرِ ديوارِ بلند؟
گفت: اشارت ز خرابي بود آن.
گفتم: آن نقطه كه انگيخته دود؟
گفت: آتش زده يِ سوخته اي ست،
استخوان بنديِ بام و درِ او
مرگ را لذّتِ اندوخته اي ست.
گفتمش: خنده نبندد پس از اين
آفتابي، نه چراغي با من.
گفت: آن بِه كه بپوشي از شرم
چهره يِ خويش به دستِ دامن.
دستِ غمناكان گفتم، اما
از پسِ در به زمين مي سايد.
خنده آورْد لبَش، گفت: وليك
هولي اِستاده به ره مي پايد.
مي درخشد گر افق، اهرمني ست
نيم سوزيش به كف، دود اندود.
مُرد آن در كه اميدش بگشاد
با بيابانِ هلاكش ره بود.
جاده خالي ست، فسرده ست امرود
هر چه مي پژمُرَد از رنجِ دراز.
مُرده هر بانگي در اين ويران
همچو كز سوي بيابان آواز.
وز پسِ خفتنِ هر گل، نرگس
روي مي پوشد در نقشه يِ خار.
در فرو بند دگر هيچ كسي،
نيستش با كس، راي ديدار.

NIMALOGY:NIMA AND LADBON


 
مشکل نیما 

دکتر بیژن باران
• می توان نیما را حلال ۳ تضاد آغاز سده ۱۴ش شعر فارسی انگاشت: نو و کهنه، خارجی و داخلی، مدارا و ممیزی. هر ۳ مشکل در افسانه نیما تبلور یافته اند: او از شعر کهنه با قالب ثابت به شعر نو با قالب/ سطر متغیر رسید. ابزار دریافت فرهنگ مدرن خارجی مدرسه سن لویی بود که شاعر با شعر فرانسه آشنا شد. این آشنایی منجر به غور در باره محتوای شعر که او را از کلی گویی کلاسیک به فردیت با عواطف و هویت مشخص رساند. ...
اخبار روز: www.akhbar-rooz.com 
يکشنبه  ۱۷ اسفند ۱٣۹٣ -  ٨ مارس ۲۰۱۵

 شبیه کردنِ اشیاء با انسان ها چقدر برای اشیاء آشفتگی به بار می آورد. ریلکه

می توان نیما را حلال 3 تضاد آغاز سده 14ش شعر فارسی انگاشت: نو و کهنه، خارجی و داخلی، مدارا و ممیزی. هر 3 مشکل در افسانه نیما تبلور یافته اند: او از شعر کهنه با قالب ثابت به شعر نو با قالب/ سطر متغیر رسید. ابزار دریافت فرهنگ مدرن خارجی مدرسه سن لویی بود که شاعر با شعر فرانسه آشنا شد. این آشنایی منجر به غور در باره محتوای شعر که او را از کلی گویی کلاسیک به فردیت با عواطف و هویت مشخص رساند.

نیما با مدارای شگردهای ادبی به مصاف ممیزی و استبداد رفت. آیا ممیزی با نمادگرایی، لفافه، پیچیدگی به غنای شعرش افزود؟ توانمندی نیما ممیزی را به ژرفتری شعر تبدیل کرد. او هم مانند برخی کارگردانان فیلمهای امروزی، ممیزی بیان اجتماعی را تبدیل به ظرافت هنری کرد.

با تغییرات درون و برون جامعه، شعر هم باید در قالب و محتوا برای تطابق با شرایط معاصر رفرم شود. این را در مشکل گذار از شعر عروضی فارسی به شعر نیمایی می توان دید. در سده 20م عامل خارجی همراه با مدرنیزم در هر جنبه فرهنگی خاور میانه وجود داشت. گذار از استبداد مطلق قرون وسطا به حقوق شهروندی را از انقلاب مشروطیت تا جنبش سراسری ملی کردن نفت و حقوق مدنی پسا انقلاب 57 می توان دید. همراه با دولت مدرن در پایتخت ممیزی بر مطبعه حاکم شد.

قلع و قمع آزادی پس از کودتای 3 اسفند 1299 با ممیزی، لایه های نمادین و آرایه های ادبی شعر نیما را بیشتر کرد. او یادداشتهایی از دهه 1310 داشت که در برخی شعرهایش برای نشر باتمام رسیدند. گذار از سبک خراسانی نیما به سبک هندی بسیاری از اشعارش دیده می شود.

در قلعه سقریم 1313 یعنی 2-3 سال پس از قانون سیاه و فرار لادبن از رود ارس بخارج با سطر آغازین "مانده ام از حکایتِ شبِ بیم" و پادشاه فتح 1326 سبک غیرمستقم گویی مشهود است. شعر دوم با آغازی گروتسک، آرایه های ادبی استعاره دندان-برف، جانشینی، کنایه، نمادگرایی استبداد در "پادشاه فتح بر تختش لمیده" خوف مردم در دهه 1310 را تصویر می کند:
درتمام طول شب
کاین سیاهِ سالخورد انبوه دندان هاش می ریزد !
وز درون تیرگی های مزّور
سایه های قبرهای مردگان و خانه های زندگان درهم می آمیزد !
و آن جهان افسا، نهفته در فسون خود
از پی خواب درون تو
می دهد تحویل از گوش تو خواب تو به چشم تو
پادشاه فتح بر تختش لمیده ست.

برای مقابله با ممیزی نیما خود را دیوانه ای در پندار تغییر وضع موجود می نامد: در شب تیره، دیوانه ای کاو/ دل به رنگی گریزان سپرده. برای مدارا، "دوستداری با فسانه" یعنی کنایه از پادشاه فتح، نیما گوید:
با فسانه کنی دوستاری/ عالمی دایم از وی گریزد.
بیش از این با هم اندر صفاییم./ همدل و همزبان و همآهنگ.

نیما معضل کهنه و نو، تغییر وضع موجود، گذار از کهنه به نو را چند بار با اشاره، تلمیح، ارجاع مطرح کرد: که تو از کهنه ها می شمردی/ می زدی بوسه خوبان نو را؟ یا در اینجا نو را با بهار بصری وصف می کند: عاشقا! خیز کامد بهاران./ چشمه ی کوچک از کوه جوشید. برای فرهنگ کهنه خود گوید: من یک آواره ی آسمانم./ وز زمان و زمین بازمانده../ من وجودی کهن کار هستم.

برای خارجی حین جنگ جهانی 2، مقطع 1320 نیما گوید: عاشقا! من همان ناشناسم/ آن صدایم که از دل بر آید/ صورت مردگان جهانم. او از ثبات عدم تغییر عصر حافظ فاصله گرفته؛ به تغییر و گذار از اکنون به آینده علاقمند است:
حافظا! این چه کید و دروغیست/ کز زبان می و جام و ساقی ست؟
نالی ار تا ابد، باورم نیست./ که بر آن عشق بازی- که باقی ست.
من بر آن عاشقم که رونده است./ در شگفتم! من و تو که هستیم؟
وز کدامین خم کهنه مستیم؟/ ای بسا قیدها که شکستیم.

لادبن اسفندیاری 1280-1315؟ زاده یوش، مازندران، برادر کوچک نیما، از نخستین اعضای حزب عدالت بود. لادبن با عبد الحسین حسابی و ابو القاسم ذره، 2عضو دیگر حزب، به جنبش جنگل پیوستند. روزنامه ایران سرخ، ارگان کمیساریای دولت انقلابی جمهوری گیلان را لادبن منتشر کرد. نیما 1274-1338 هم در انتشار این روزنامه با لادبن همکاری کرد. با شکست جمهوری گیلان، در آبان ۱۳۰۰ لادبن از بندر انزلی به شوروی رفت. عقاید مساواتی لادبن، رفت و آمد با دکتر ارانی، در نیما نفوذ کرده؛ در شعر زیر بتاریخ 27 آذر 1320 می توان دید:

یک نفر در آب دارد می‌کند بیهوده جان قربان .
آی آدمها که بر ساحل بساط ِ دلگشا دارید،
نان به سفره جامه تان بر تن،
یک نفر در آب می‌خواند شما را
موج ِ سنگین را به دست ِ خسته می‌کوبد،
باز می‌دارد دهان با چشم ِ از وحشت دریده
سایه‌هاتان را ز راه ِ دور دیده،
آب را بلعیده در گود ِ کبود و هر زمان بیتابی‌اش افزون .
می‌کند زین آبها بیرون
گاه سر، گه پا،
آی آدمها !
او ز راه ِ مرگ این کهنه جهان را بازمی‌پاید،
می‌زند فریاد و امّید ِ کمک دارد .

با قانون 1310 ضد احزاب اشتراکی، چپهای سکولار مخفی شده؛ برخی به کشور شمالی فرار کردند. برای نوشتن کتاب حزب کمونیست ایران در ۱۳۰۶-۱۳۱۰ ایران بود؛ لادبن در ۱۳۱۰ کتاب علل عمومی بحران اقتصادی دنیا را در چاپخانهٔ باقرزاده تهران منتشر کرد. او در تهران دکتر ارانی و نشریه دنیا را دید. لادبن مدتی در ایران مخفی بود. آغاز بهار ۱۳۱۱ به آستارا نزد نیما و عالیه رفته؛ از رود ارس رد شده؛ با بدرقه نیما به شمال مرز رفت. در 35سالگی در تصفیه‌های استالین دهه 1310 ناپدید شد. نیما شعر زیر را برای لادبن می سراید:

ترا من چشم در راهم، شباهنگام،
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزآن دلخستگانت راست اندوهی فراهم
ترا من چشم در راهم.
شباهنگام، در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای کوهی دام
گرم یاد آوری یا نه، من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم.

خاطره بدرقه لادبن تا مرز شمالی در ذهن نیما حک شد: "گم شد او از من جدا زین جاده‌ی ِ باریک." وداع با رفیق برادرش در شعر زیر بتاریخ 1329 جاودانی شد:

در شب ِ سرد ِ زمستانی
کوره‌ی ِ خورشید هم، چون کوره‌ی ِ گرم ِ چراغ ِ من نمی‌سوزد .
و به مانند ِ چراغ ِ من
نه می‌افروزد چراغی هیچ؛
نه فرو بسته به یخ، ماهی که از بالا می‌افروزد .

من چراغم را در آمد رفتن ِ همسایه‌ام افروختم در یک شب ِ تاریک
و شب ِ سرد ِ زمستان بود،
باد می‌پیچید با کاج،
در میان ِ کومه‌ها خاموش
گم شد او از من جدا زین جاده‌ی ِ باریک .
و هنوزم قصّه بر یادست
وین سخن آویزه‌ی ِ لب :
که می‌افروزد؟ که می‌سوزد؟
چه کسی این قصّه را در دل می‌اندوزد؟

خواهر و برادر نیما- ثریا و لادبن- باعث آشنایی نیما یوشیج و دکتر ارانی شدند. لادبن /رضا اسفندیاری از پاییز ۱۳۰۹ تا بهار ۱۳۱۰ در تهران بود. دکتر ارانی در بازجوییهایش به این رابطه اشاره کرد: پس از آن هم یک‌دفعه لادبن پیش من آمد. او اوراق چندی آورد. ولی بلافاصله روز بعد آمد و برد. من او را دیگر هیچ ندیدم. هم‌چنین خواهر کوچک نیما- بهجت/ثریا- دوست خواهر دکتر ارانی- شوکت- بود. با خانواده‌‌ی آنها رفت‌و‌آمد و روابط دوستانه داشت.

ثریا هم حلقه‌ی ارتباطی دیگری بین نیما و دکتر ارانی بود. به طوری‌که نیما یوشیج در نامه‌اش به دکتر ارانی در این باره نوشت: اگر زیاد اسم مرا نشنیده باشید و ثریای افشار برای اولین دفعه به شما بگوید این گمنامی هم صفت ممتازه و عمومی حیات مردم زحمت‌کش در ایران است.

شاید ثریا کتاب معرفه‌الروح/ پسیکولوژی دکتر ارانی را به لادبن داده تا برای نیما دبیر دبیرستان حکیم نظامی آستارا بفرستد. تا نیما آن را خوانده؛ درباره‌اش نظر بدهد. در نامه‌ای در ۱۳۱۰ نیما به دکتر ارانی نوشت: رفیق من! قبل از این‌که اسم مرا بدانید این کاغذ معرف من است. منتقل می‌شوید که این صدا، صدای آشناست. همان‌طور که تألیفات شما صدای آشنا به گوش من می‌رساند. با این اصول و طرز تفکر مثل این‌که این تألیفات را برای من نوشته‌اید. نیما 2 شعر در رثای دکتر ارانی، رفیق مشترک لادبن و خود، نوشت. اولی، شکسته پر، در سالمرگ دکتر ارانی در بهمن 1318 را بود:

نزدیک شد رسیدن مرغ شکسته پر
هی پهن می کند پر و هی می زند به در
زین حبسگاه
آواز می دهد به همه خفتگان ما
در کارگاه روشن فکر جوان ما
بیدار می کند همه شور نهان ما.

اعضای گروه 53نفر در 1316 دستگیر شدند. ارانی 19 بهمن 1318 در زندان به شهادت رسید. او در مدافعات خود در دادگاه گفت: نخستین بار از طریق خواندن کتابی که لادبن اسفندیاری - برادر کوچکتر نیما- نوشته است با افکار انقلابی آشنا شد. در 13 بهمن 1320، پنج روز مانده به دومین سال‌گرد مرگ دکتر ارانی، نیما "نه، او نمرده است" را به یاد رفیقش سرود. در شعر زیر "3سایه شکسته" استعاره از مادر و 2 خواهر دکتر ارانی اند. او نوشت- ارانی با وجود مرگ جسمانی از نظر فکری و اثرگذاری نمرده؛ هرگز مرگ بر او دست نمی‌یابد:

دو سال از نبود غم انگیز او گذشت
روی مزار او
دو بار برگهای خزان ریخته شدند
سه سایه شکسته گریان
بر شاخه های سایه دیگر
آویخته شدند.

در ۱۳۱۵ در مدرسه‌ی صنعتی ایران و آلمان- تهران، نیما دبیر ادبیات استخدامی شد. در این سال دکتر ارانی بامقام رئیس تعلیمات به اداره‌ی کل صناعت منتقل شد. یکی از وظایف مهمش بازدید از مدارس صنعتی و نظارت بر کار آنها بود. طبیعی است که در این بازدیدها، به مدرسه‌ی صنعتی ایران و آلمان هم چند بار سر زد. بزرگ علوی- رفیق و هم‌کار نزدیک دکتر ارانی در مجله‌ی دنیا- در همین مدرسه تدریس می‌کرد. علوی با نیما هم‌کار بود؛ لابد اطلاعاتی درباره‌ی نیما به دکتر ارانی داده بود. نیز دکتر ارانی در آنجا هم بخاطر حرفه هم بخاطر دوستی خواهران با نیما سخن گفته بود. عاطف راد- منبع زیر. نیما ققنوس را درباره‌ ایثار دکتر ارانی 1282-1318، تأثیر رنج جهنم زندان انفرادی، شکنجه نوشت:
آن مرغ‌ نغزخوان
در آن مکان ز آتش تجلیل یافته
اکنون به یک جهنم تبدیل یافته
بسته‌ست دم‌به‌دم نظر و می‌دهد تکان
چشمان‌ تیزبین.
وز روی تپه

نیما پورتره های شعری خود را هم دارد: بندهایی از افسانه، رود ماخ‌اولا که "با سراییدن گنگ آبش" و کسی با زبانش آشنا نیست، "تیزپرواز" که سر زیر بال کشیده و به خواب زمستانی فرو رفته باشد. رود ماخ اولا انسانوارگی داشته؛ در ژرفایش خود نیما مشهود است. در جایی خود را به رود شبیه کرده؛ که پیروانش از آن آب می گیرند: پی ات بگرفته نوخیزان؛ ز راه دور بس آیند. www.atefrad.com مهدی عاطف راد- برساحل ماخ اولا.

منابع. ‏15‏.03‏.06
www.atefrad.com مهدی عاطف راد- نیما یوشیج، دکتر ارانی و شعر ققنوس.
لادبن اسفندیاری، سید قاسم حسینی، نگاه نو، شماره ۲۹ مرداد ۷۵.
از اسلام انقلابی تا گولاک، پژوهش- ویراستار، خسرو شاکری، فرانسه.
زندگی و شعر نیما یوشیج، کماندار بزرگ کوهساران، گردآوری سیروس طاهباز، نشر ثالث، ۱۳۸۰.
bukharamag.com مصاحبه با ثریا بهجت اسفندیاری- خواهر نیما 1384.
نامه‌های نیما یوشیج- به کوشش سیروس طاهباز، نشر آبی، ۱۳۶۳، یادداشت.
نامه‌های ی نیما به لادبن، ۲۰ مهر، ۱۵ بهمن ۱۳۰۹، ۱۳ فروردین ۱۳۱۰، ۲۹ اسفند ۱۳۱۰ از آستارا به یوش.
www.pezhvakeiran.com خاطرات خانه زندگان-11 زندان قصر، همنشین بهار.

اولین زندانیان سیاسی بنام ۵۳ نفر در ۱۳۱۶ خورشیدی در زندان قصر محبوس شدند. آنها تمایلات چپ و سوسیالیست داشتند. بعداً شماری از آنها حزب توده ایران را بنیان گذاردند.
ابوالقاسم اشتری
احسان‌الله طبری
اکبر افشار
انور خامه‌ای
ایرج اسکندری
آناقلیج خضربابا
بزرگ علوی
بهمن شمالی
تقی ارانی
تقی شاهین
تقی مکی‌نژاد
حسن حبیبی
حسن سجادی
حسین تربیت
حکیم الهی
خلیل انقلاب آذر
خلیل ملکی
رجبعلی نسیمی
رحیم الموتی
رضا ابراهیم‌زاده
رضا رادمنش
سیدجلال حسن نایبی
سیف‌الله سیاح
شعبان زمانی
ضیاء الموتی
عباس آذری
عباس نراقی
عبدالصمد کامبخش
عزت‌الله عتیقه‌چی
علی صادقپور
علی‌اکبر شاندرمنی
علی‌نقی حکمی
فریدون منو
فضل‌الله گرگانی
مجتبی سجادی
مرتضی سجادی
محمد بهرامی
محمد پژوه
محمد شورشیان
محمدباقر فرجامی
محمدرضا قدوه
محمود بقراطی
مرتضی رضوی
مرتضی یزدی
مهدی دانشور
مهدی رسایی
مهدی لاله
میرعماد الموتی
نصرت‌الله اغرازی
نصرت‌الله جهانشاهلو
نورالدین الموتی
ولی خواجوی
یوسف ثقفی

  

Tuesday, February 17, 2015

FARAMARZ SOLEIMANI :NIMALOGY:INTERVIEW/RADIO FARDA


مجله‌های هفتگی / نمای دور، نمای نزدیک

«مشکل نيما فقط وزن و قافیه نبوده، جامعه ای بوده که تفکرش در وزن و قافيه غرق است»

 سه‌شنبه ۲۱ آبانماه مصادف  بود با سالروز تولد علی اسفندياری (نيما يوشيج) شاعر و نظريه پردازی که شعر هزارساله ايران را او بود که بر پاشنه چرخاند تا به سمت انسان و جهان امروز، درهايش را بگشايد.

 فرامرز سليمانی شاعر و منتقد سرشناس در  برنامه این هفته «نمای دور، نمای نزدیک» درباره نيما سخن می گوید.
نمای دور نمای نزدیک؛فرامرز سلیمانی از نیما یوشیج می گوید


 آقای سليمانی، اجازه بدهيد از يادداشتی آغاز کنم که خود شما درباره نيما نوشته ايد و آنجا متذکر می‌شويد که نقاشی، موسيقی و قصه امروز ايران هم وام‌دار نيما و انديشه‌های او است. اين ادعای بزرگی است. چطور شما به چنين نتيجه‌ای می‌رسيد؟
فرامرز سليمانی: بر سر قايق ا ش انديشه کنان/ قايق بان/ دايما می‌زند از رنج سفر بر سر دريا فرياد/ اگرم کشمکش موج سوی ساحل / راهی می‌داد.

اين در واقع  آن تفکر نيمايی است  که معتقد است بايد چکيده زمان بود. يعنی معاصر و هم‌روزگار بود. حالا اگر هم شاعر نباشند قصه نويس و نقاش و تنديس‌گر و نمايشنامه‌نويس و مانند آن باشند.

اين را نيما کوشش کرده که در تئوری‌هايی که مطرح می‌‌کند،و در «نامه‌های همسايه» و مجموعه نامه‌هايش به آدمهای واقعی و همينطور در «تعريف و تبصره» و بقيه نقد و نظرهايی که نوشته،  خودش را نه تنها به عنوان شاعر و ناقد شعر و شاعری، بلکه به عنوان آدمی که در زمينه تآتر و قصه و نقاشی هم دست دارد مطرح کند. مثلا می‌گويد که داستان بهتر از  تآتر می‌تواند همه گونه ذوق و هوش را آفتابی کند.

بعد ادامه می‌دهد که داستان راهی است که در آن همه گونه مهارت و زبردستی خودش را نشان می‌دهد و به اضافه اين که نيما علاوه بر اينکه اين صحبت‌های تئوریک را مطرح می‌کند و با تآتری‌هايی مثل شاهین سرکيسيان در ارتباط است و يا با بهمن محصص نقاش و تنديس‌گر در ارتباط و نامه‌نگاری و ديالوگ است خودش هم نمونه‌هايی از اين گونه‌های ديگر هنری را به دست می‌دهد.

در قصه‌هايش مثل قصه مرقد آقا يا حتی در منظومه‌های روايی‌اش مثل مانلی و مانند آن. بنابراين به طور تجربی هم اين آثار را ارائه می‌دهد تا آن «نيماييسم» را که مورد نظر ما هست را به ما نشان ‌دهد. 
ببينيد، مثلا می‌گوييد  ادبيات داستانی. اگر در ادبیات داستانی، جمال‌زاده  را مبداء بگيريم در ۱۳۰۰ خورشيدی بود که «يکی بود يکی نبود» را در برلين منتشر می‌‌کند يا مثلا «بوف کور» هدايت در ۱۳۱۶ منتشر می‌شود. در حالی که قبل ترش البته «زنده به گور» را هم چاپ کرده بود. با توجه به اينکه اسناد نشان می‌دهند که انقلاب واقعی نيما از «ققنوس» و بعد «غراب»ش شروع می‌شود که در مجله موسيقی چاپ می‌شود در ۱۳۱۶ و ۱۳۱۷ يعنی تقریبا همزمان با بوف کور و خيلی بعد از يکی بود يکی نبود. چطور می‌شود نيما را بر شکل‌گيری داستان‌نويسی مدرن موثر دانست؟
همچنان که گفتيم اين تفکر نيمايی است که مورد نظر ماست. البته همانطور که اشاره کرديد به طور همزمان يکی بود يکی نبود و افسانه نيما که آغاز شعر نيمايی را بايد از آن دانست... اينها همزمان در همان سال ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ مطرح می‌شود.

نيما هم اشاره می‌کند که در نمايشنامه‌های آخونداف در حوالی زمان شاه شهيد يا قرچه داغی ميرزا جعفر و يا اينکه يکی بود يکی نبود سيدنا جمالزاده و جيجک عليشاه بهروز و يا نمايشنامه جعفرخان از فرنگ آمده و غيره. او به اينها اشاره دارد و اينها را خوانده ولی همچنان که شما هم گفتيد در آن زمان تحت تاثير نيما نبود.

ولی به تدريج روند قصه‌نويسی و داستان‌نويسی تحت تاثير اين تفکر نيمايی، هم تفکر مدرن نيمايی و هم تفکر اجتماعی نيمايی قرار می‌گيرد و موجب می‌شود که نسل بعد از جمالزاده، چوبک و صادق هدايت و غيره همپا و همراه شعر امروز ايران شکل بگيرد.

در همين زمانها هست که می‌بينيم که در دهه چهل می‌بينيم که نقاشی مدرن هم شکل می‌گيرد و اين را من تحت تاثير نوشته‌های نيما، رهنمودهای نيما و همچنان نگره نيما به امروز و اين چکيده زمان بودن تصور کردم. 
آقای سليمانی، اشاره کرديد به نقاشی و بد نيست روی اين هم يک تامل مختصری داشته باشيم. مثلا می‌دانيد که تاريخ نقاشی مدرن ايران اگر مدرسه دارالفنون، و  ورود و شيوع نگرش غرب به هنر و سفر و بازگشت کمال‌الملک به فرنگ را بر نقاشی ايران ناديده‌ بگيريم، دست کم از جليل ضياپور به بعد نقاشی مدرن ايران آغاز می‌شود ؛ در واقع بعد از بازگشتش از پاريس بود در ۱۳۲۷ و راه اندازی  انجمن "خروس جنگی" و همراه شدن با عده ای ديگر از نقاشان،  نقاشی مدرنيستی متولد می‌شود. آيا سال ۱۳۲۷ که ضياپور نشریه خروس جنگی را راه می‌اندازد و گالري اش را و سپس آثار کوبيستی خودش را معرفی می‌کند،‌  به نظر شما آیا اندیشه نیمایی  آنقدر قوی بوده که مثلا اوايل دهه ۲۰ توانسته باشد آدمهايی مثل ضياپور ، جواد حميدی  يا حسين کاظمی را به عنوان نسل اول نقاشی مدرن ايران، به سمت اينجور تفکری ببرد در آن سالها؟
بله. نيما به نظر من ارتباط مدام فيزيکی و نامه نگاری بوده. حالا نه لزوما اين نامهايی که برديد... با اينها در ارتباط بوده  و با اينها در ديالوگ بوده و نظر خودش را که در آن زمان خلوت و انزوا بين افسانه تا ققنوس و غراب که شما اشاره کرديد در آن مدت شانزده هفده سال... آن تاملات را با اينها هم در ميان گذاشته و خواه ناخواه تاثيرگذار بوده. به اضافه اين که با اين خروس جنگی و کويری که بعدها اين گروه ضياپور و غلامحسين غريب و بعدها هوشنگ ايرانی درگير است با اينها هم همکاری داشته و شعرش را در مجله اينها هم چاپ می‌کند و اين نشان می‌دهد که با اينها هم در ارتباط نزديک بحث و نقد و نظر نقاشی و شعر و شاعری و قصه نويسی و مانند آن بوده. 
پس می‌شود نتيجه گرفت که آنچه که منظور شما  از  تاثير نيما بر هنر، ادبيات، موسيقی و نقاشی مدرن ايران ، اين است که نيما به عنوان يکی از چهره‌های برجسته صف شکن، در يکی از دشوارترين حوزه های فرهنگی ايران که شعر بوده و در عین حال سنتی ترين و محافظه‌کارترين اشکال آن وجوه فرهنگی ایران را دارد نمايندگی می‌کند، توانست راهی را به ساير پيشگامان هنرهای مدرن در ايران نشان دهد . وتوانست به آنها نشان دهد که با توجه به اين ضرورت‌ها می‌شود اين کارهای تازه را کرد و این نگاه تازه را داشت.  آيا برداشت من درست است؟
همينطور است. يعنی مشکل نيما اين نيست که در چارپاره لت‌های اول با سوم و دوم و يا چهارم قافيه دارد. يا وزن يکسان و قافيه‌های منظم در شعر او خودش را نشان داده.

مشکل نيما مشکل جامعه ای است که تفکرش غرق در وزن و قافيه است. نيما می‌خواهد با شعر امروز و زبان و زبان امروز آن فاصله‌ای که جامعه سنتی ما جامعه گرفتار پروونشاليسم هست آن را بياورد به طرف مدرنيسم و آن مدرنيسم و آن تفکر مدرنيسم همراه با چکيده زمان بودن را نشان دهد، راهش را نشان بدهد و از آن راه بقيه رشته‌ها و بقيه رسانه‌های هنری را به آن طرف بکشاند و از اين نظر هست که هيچ ابايی ندارد از ارتباط با دشمنانش.

با آدمهايی که درکش نمی‌کند. با آدمهايی که حتی مسخره‌اش می‌کنند و مانع راهش هستند و حتی آدمهايی که قبلا دوستانش بودند.

مثل طبری يا خانلری که با اينها هم اين بحث و جدل را ادامه می‌دهد تا آن مشکل را به عنوان يک مشکل تفکر و به عنوان يک مشکل فلسفی با ايشان در ميان بگذارد. و گرنه مشکل اين وزن و قافيه و  کوتاه و بلند بودن شعر و اين حرفها مشکل اصلی نيما نيست. مشکل اصلی نيما اين است که می‌خواهد هنر چکيده زمان باشد و هنر هنر پيشرو باشد و هنر بهره ببرد از ميراث‌هايی که در فرهنگ‌های ديگر به وجود آمده و شاعران و نويسندگان و هنرمندان و نقاشان و قصه‌نويسان و نمايشنامه نويسان و اينها آن را برای ما به ميراث گذاشته‌اند.

Saturday, January 31, 2015

NIMALOGY,english


Moj Magazine Nima Special 2015
Nima through his insights and researches frequently gets into the heart of the matter and never let the abundant traditionalists and classicists taken him and his so called New Poetry as hostages. He is savvy and knowledgable , and so confident to himself , and more so to his limited audience and followers, and still more often faithful to what he discovered and built to revolutionize now dormant Persian Poetry

Tuesday, January 27, 2015

NIMALOGY:


  • Faramarz Soleimani
    روح بيقرار شاعر شعر را در عشق مى جويد و با شعر عشق مى ورزد و با عشق شعر مي ورزد نيما نيك مى داند كه شاعر تاريخ نگار نيست اما تاريخ ساز است و با عشق و با شعر است كه تاريخ و دوران را نقش مى زند بى آن كه شعر را در هاله و سايه نگاه دارد و مقهور آن كند
    نيماى شاعر عاشق از افسانه مى آغازد و در همه ى عمر افسانه و شعر و عشق را با خود و در خلاقيت هايش همراه دارد
    img:moj

Monday, January 26, 2015

NIMALOGY:AFSANEH


  • Faramarz Soleimani
    شعر به عشق مى تراود كه شعر ناب مي آفريند كه قابل بر گرداندن به نظم و نثر و شكل ها و هنرهاي. ديگر نيست زيرا شعر ناب از درون مي زايد و شاعر را با خود مي برد بر خلاف بيشتر شعرهاي رايج كه با تصميم قبلي نوشته مى شود و تفاوتي چندان با نظم قدمايى ها و ديرينيان ندارد. اين كه برخي حاشيه نويسان شعر امروز شعر ناب را با موج ناب اشتباه گرفته اند به عمد و به سهو نوعي خلط مبحث ناشي از نا آگاهي است. موج ناب يك حركت است و از شمار حركت ها و موج هاى بسانيمايي در شعر معاصر ايران در حالى كه شعر ناب ذات و ماهيت شعر است و كه شعر. است

Saturday, January 24, 2015

#2000:NIMALOGY:AFSANEH NIMA

مجله موج,دفتر ویژه نیما؛افسانه 
...
عشق را از عشقه گرفته اند . و عشقه آن گیاهی ست که در باغ پدید آید , در بن درخت .اول میخ در زمین سخت کند . پس سر بر ارد و خود را در درخت می پیچد و همچنان می رود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میان رگ درخت نماند و هر غذا که به واسطه آب و هوا به درخت می رسد به تاراج می برد تا آنگاه که درخت خشک شود
شیخ اشراق سهروردی
شعر و عشق نشانگر پیوند شعر با عشق و این هر دو با انسان و جهان است که در شعر نیما با عشق دگر سان حضور و نمود یافته است که عشقی زمینی و انسانی است و شعر حافظ را به چالش می گیرد هر چند که حافظ هم همانست که می بینیم و می خوانیم و بیشتر هم هر آن چه را که گفته منظور داشته است و او هم از شما پنهان نماند معتقد به عشق زمینی و انسانی بوده است که گاه در هاله و حجابی رندانه پنهان داشته است خاصه در وجه هم جنس گرایی و شاید هم به طور کلی دوجنس گرایی
برای نیما عشق به مثابه یک جهان بینی در سویه های  دگرگونی است اما این در شاعران نیمایی هرگز به این مرحله نرسیده است و در شعر های آغازین شاعرانی مانند حسن هنرمندی, محمد علی اسلامی , رحمانی و نادر پور و مشیری در ما ند و در فروغ سه دفتر اول نیز به بلوغ نرسید و این ها به دلیل زیر است
سانسور که قدرت خود را به شدت اعمال کرد و مثل چماقی بر سر شعر و شاعر فرود آمد و حتا به تحریف آثار پیش منتشر شده پرداخت . سانسور لزومن هم همیشه دولتی نبود و چماق تکفیر و تحمیل اخلاقیات ریا کارانه در اعمال آن
بی تاثیر نبود و ناشران هم تمایل شدیدی داشتند که به این هر دو گردن نهند
دیگر مرگ زودرس شاعران بود چه مرگ جسمی و چه مرگ آفرینشی و جوانمرگی خلاقانه که عمر شعر ی شان را کوتاه کرد
محدودیت های ذهنی و اسارت در روابط جنسی ظاهری به جای والایی عشق و شرح ساده گرایانه ی عیش و عشرت از دید گاه قدرت سالارانه و مرد سالارانه که راهی البته به عشق دگرسان نیمایی نمی برد و تجربه یی نو بالغانه را بیان می کرد که بیشتر به کار فریب مخاطب فراوان اما نا هشیار می آمد
و بالاخره دلمشغولی های دیگر از قبیل فریب قدرت و جذب آن شدن و یا اسارت در چنگ الکل و افیون و دارو که باز با قرب به دستگاه قدرت بی ارتباط نبوده است 

Friday, January 23, 2015

NIMALOGY:AFSANEH


نيما را شاعر افسانه خوانده اند و نيما از نو جوانى افسانه را شناخت و در دل او راه يافت و او را در دل و جان خود نشاند و تا آخر عمر با خود برد . افسانه را دختر كولى يا روستايى يا ارمنى توصيف كرده اند كه مثل سايه يى در ابهام مى إيد و مى رود و گاه پرى دريايي است كه از دل آب ها مى آيد و شاعر را با خود مى برد و حتا آنگاه كه نيما او را با واژه يى إوا معنايى مى خواند و رى را صدايش مى زند بر اين ابهام و راز آميزى صورى و درونى او مي افزايد و معماى او را به پرواز مى آورد
عشق هر لحظه پرواز جويد
عقل هر روز بيند معما
اين معما نه تنها در شعر نيما بل در شعر امروز ادامه و گسترش مى گيرد با نام هاى ديگر كه پريان و فرشته گان و ميوزهاى ديگران مى گردند از قبيل آيداى شاملو، گالياى سايه ، ليلى نصرت رحمانى، پرى دريايى فروغ ,رباب حقوقی ، سیماجان محمد عاصمی و عاشقان و معشوقان بى نام و نشان شاعران ديگر كه افسانه ى نيما و ادامه ى اويند كه نقش و نغمه ى جاودانه ى خود را بر زمانه و دوران نهاده اند زيرا كه شعر عشق است و شاعر عشق است و نيما هميشه شاعر عاشق است به افسانه و طبيعت و انسان
اى دل عاشقان اى فسانه
اى زده نقش ها بر زمانه
أى كه از چنگ خود باز كردى
نغمه هاى همه جاودانه
بوسه بوسه لب عاشقان را 

---

Tuesday, January 20, 2015

NIMALOGY NOTE

Nimalogy note
اين كه هنوز با ارزش گزارى هاى كلى مثل زيباست يا عاليست و من دوست دارم يا انها دوست دارند مواجهيم حكايت از يك رفتار تعارف آميز و حكم هاى كلى بافانه دارد كه خيلى جدى گرفته نمى شود البته اين روزها كلمه لايك را مي توان به عنوان چك مارك و رسيد مطلب به كار برد و نه بيش از إن ... و به هر تقدير اين ها دخالتى در كار ما در مقوله و گفتمان نيما شناسى نخواهد داشت كه اين ماه ادامه مى. گيرد و آنگاه با همكارى هاى بيشتر به اردشير محصص پرداخته مى شود كه هنرمند سال ٢٠١٥/١٣٩٤-١٣٩٣ به شمار مى آيد
مجله موج با نقد و نظر درباره ى شاعران ، نويسندگان و ديگر هنرمندان در دفترهاى ويژه ، مرجعى مناسب براى فرهنگ و هنر ايران و جهان است كه به چند زبان در اينترنت و در فيسبوك منتشر مى شود
www.facebook.com/mojmagazine
www.mojmagazine.com

Monday, January 19, 2015

NIMALOGY:QUOTES ON NIMA:MOHAMAD HOGHUGHI

نیماشناسی:گفتاوردها 
محمد حقوقی :نیما و شاعران جوان 
این مقدمه را گفتم تا به نیما برسم و از پایگاه و جایگاه او بگویم اگر چه او به حق یک چهره استثنایی است و در حقیقت به چشم یک بنیانگزار و یک مبدع و صاحب یک مکتب و یک راه باید به او و کارش نگریست و بنا بر این با توجه به اشاراتی که شد جایگاه او در شعر ما جایگاهی است ویژه و مخصوس  خود او و لاجرم مهم و لذا این که جوانان ما بگویند که نیما دیگر از چشم ما افتاده است و آن جایگاه و ارزش خاص را ندارد مطمین باشد به اعتبار نیما هیچ لطمه یی وارد نخواهد شد و جای هیچ گونه نگرانی نخواهد بود 
از سخنرانی در جلسه اهل قلم ,تهران ۱۳۷۵

Sunday, January 18, 2015

NIMALOGY:SWAN


در سيستم هاى دانشگاهى پيشرفته جريان هاى پيشرو ادبى توسط شاعران و نويسندگان و ناقدان هدايت مى شود و جايى چندان براى محافظه كاران و محافظه كارى نمى ماند . ادباى ريش و سبيل دار ما كه به ظاهر هم زمان با نيما مى زيستند نياز زمانه و حضور نيما را درك نكردند و به تقليد ها شان در شعر و غزل ادامه دادند تا اذهان تنبل را با بديهيات مكرر راضي نگاه دارند . بهار و خانلرى يكى در پايان شعر كهن و قصيده سرايى و ديگرى در گام هاى إغازين شعر نيمايى درماندندً و رو به تحقيق و جاه طلبى هاى سياسي شان آوردند و هم از اين روى بر خلاف نيما در برابر قدرت سر خم كردند راهى كه توللى آغازگر با شعر بازگشت پيمود . يا لاهوتى به شكلى ديگر در جايى ديگر تجربه نمود . إخوان و شاگردان او ، نادرپور و همگنان او ، شهريا ر به گونه يى ديگر همه گرفتار اين دور باطل بازگشت شدند و نيما را در قلم و قدم ، در زندگى و پس از آن تنها گذاردند . عمر شاعرى عشقى و تقى رفعت آنسان كوتاه بود كه تاثيرى. چندان از آنان بر جاى نماند جز تراژدى زندگى شان كه بيشتر رنگ سياسي گرفت . عمر شاعرى حسن هنرمندى و محمد على اسلامى نيز با رويكرد آنان به ترجمه و تحقيق كوتاه مى نمود . در همين عمر كوتاه شاعرى اما هوشنگ ايراني راهى جدا از نيما برگزيد كه به موج هاى پسا نيمايى انجاميد . نيز شاعران نيمايى پديدار شدند كه آنگاه برخى از آنان به راه خود رفتند همچون شيبانى ، شاهرودى، رحمانى ، شاملو ، فروغ ، سپهرى ، آتشي ، نيستانى و ديگران . و از آن ميان نيما همچنان در شخصيت شاعرى و شعر و تأمل و نقد و نظر حضورش را به خاطر اصالت و صميميتش ادامه مى دهد
Blow, winds , and crack your cheeks ! Rage ! Blow !
You cataracts and hurricanes, spout
William Shakespeare :
King Lear

NIMALOGY:SWAN

ود نيماست و هم چنين افسانه و شاعر . ققنوس كه خود را به آتش مى زند تا جوجه هاش از دل خاكستر سر به در آرند نيماست و نيما در غراب كه شعر آزاد آغا زين ديگر نيماست سر در گريبان دارد . كك كى = گاو نر= 
ورزا و همين طور آراكو = آزاد كوه و ماخولا پيكره ى رود بلند همگى نيمايند اما در شعر قوى حميدى اين به اصطلاح شاه شاعران بيرون ماجرا ايستاده و تنها يك ناظر و راوى به نظر مى آيد و خط آخر شعر نيز راه رستگارى او نيست . و اين ها تنها چند نمونه و نماد و تمثيل و مثال است كه نيماى شاعر را زنده و برجا مى دارد
مجله موج
دفتر وژه نيما ، جلد هفتم ، ٢٠١٥

NIMALOGY:SWAN


در خط آخر شعر حميدى مثل شعرهاى پيش از دوره بازگشت نادر نادرپور اين جدايى و انشقاق ميان طبيعت و شاعر با يادآورى من گوينده و تمناى او بيشتر حس مى شود و انتخاب زمان گذشته نيز اين حس را بيشتر ألقا مى كند: تو درياى من بودى ...زيرا زمان نيز فاقد پويايى إست و جريان ندارد