Showing posts with label NIGHT OF POETRY. Show all posts
Showing posts with label NIGHT OF POETRY. Show all posts

Wednesday, January 2, 2013

HEARTH MON AMOUR

13 Shades of globe celeste
Dancing in flowers 
Dancing 13 tours
I reach the fire
Deep in the hearth
mon amour

Wednesday, December 26, 2012

ARTISTS ARE NEVER SILENT

Artists
Are never silent
Even if they play silent

To burn silence
Artists
Are never 
Silent

Wednesday, October 31, 2012

شاعرناب نمی گذاردتاواژه اورابنویسد-۴

اندیشگر واژه را اندیشید 
اما واژه نیاندیشید 
رویا گر 
واژه را 
به رویا دید 
و واژه 
رویا شد 
هرگز هیچ واژه شاعر را ننوشت 
شاعر 
به عاشقی 
واژه را نوشت 

Monday, October 29, 2012

POST SCRIPT TO GUERNICA

Pablo Picasso Mother with Dead Child II
از گلو ی تلخ 
دهان به واژه  گرفت 
مادر و کودک مرگ 
گرنیکا 
تو دوزخ را 
به جامه ی خزان دوختی 
تا نام تو ویران شد 
10.25

شاعرناب نمی گذاردتاواژه اورابنویسد-۳

او شاعر فارسی نیست تنها به فارسی می نویسد 
در اقلیم واژه 
واژه حکومت دارد
 شاعر بر واژه حکومت دارد 
که می اندیشد واژه را ویران می سازد 
تا دیوار زبان را می آوارد 
نخست باید بداند او تا واژه را بداند 
در اقلیم واژه 
واژه حکومت دارد 
شاعر 
بر واژه 
حکومت دارد 
از آغاز هم می دانستم که او مخدوش بود 

Saturday, October 27, 2012

شاعرناب نمی گذارد تا واژه او را بنویسد-۱

شاعرناب نمی گذارد کتا  واژه او را بنویسد
واژه دلتنگ است و جا می ماند
در درون پیله اش
و امید دگر گونی را از دست می دهد
شاعر به نجاتش می آید
و قصددگرگونی دارد
تابارتازه یی بر شانه های رنجور واژه نهد
      واژه دستاورد عشق است
در خم یک خالی
واژه
یک منزل است
که هنوز روانه نمی شود
تا شاعر روانه می شود
که او را می نویسد

Friday, October 26, 2012

@DOC'S CAFE

@ Doc's Cafe
The fresh catch of the day
is an accidental tourist
Who comes down
To catch an accidental tourist.
In love encyclopedia
Love is an oeuf laid
down very close to
Egg.
Is ostrich
More of a chick
Or a camel?
The answer is in her egg

Saturday, September 15, 2012

DEATH-7

پا هایش را می جوید پل 
که می رود پا های پل را می جوید 
تا خود باز می گردد 
پاهایش را سوی خارا می برد 
بر سینه یی 
و رفتن او 
در باز گشتن اوست 
بی باز گشت 
تا رفتن - بازگشتن ها 
به خاک 
رودی ست که 
پا هایش را می جوید 
تا پل زند 
بر رودی خشک 

Thursday, September 6, 2012

DEATH-6

کشیده و خاموش 
نام تو را هجا می کند 
تا وسعت خاموشی 
و دست که می سا ید 
تنها سایه یی بر پوستش می نشیند
که سایه یی ست 
در بیشه زار هجا 
پس به دنبال هجاست که 
به دنبال تو می گردد 
کشیده و خاموش 
و جهان 
چرا گم می شود  
در سراغ دیگری 

Monday, September 3, 2012

DEATH-5

نمی دانم به دیدارت می روم 
یا که مرگ 
واژه ها را 
به رویایم می آورد 
پیش تو 
جامه می درم 
وقتی در سفری 
و حضور تو
 کتابم را می درد 
تا قصیده ی دیدار 
به آخر رسد 

ازشعرهای در گلستانه ی روزنامه ایرانیان from IRANIAN


شعری از
فرامرز سلیمانی


دستانم را به سوی تو می آورم این گونه دستانم و من دگرگون می شویم تو را می نویسم باغی می شوم باغی
 
سرشار بر و بهار... این گونه شعرم
دگرگون می شود در خون تو می رقصم تا پرده ی رنگ با ما یگانه شود در سرشا ری و
دگرگونی این گونه با تو دگرگون می شوم

Tuesday, August 28, 2012

ناپیدایی ی ناباور دوست - شعر

برای : س . ر 
ناپیدایی ی ناب  دوست 
نا پیدا یی  ی نا باور دوست 
شب بود 
که بو ی شب بو آمد 
در غبار 
و  دود 
توفان که می توفید 
گرد باد می گردید 
و دوست 
بالای جهان گم بود 
تا او دست کشیدم 
تا دست دوست 
و دستانم 
در دستان غبار و دود می اسود 
پس ناباور و ناب 
از دوست دست کشیدم 
از دستان دوست 
نا باور  و 
ناب
.
ناباور و ناب
خواب خلاصه مان را
در آغوش توفان
خفتی
در راه که می رفتی
گفتی که توفان
خواب خلاصه مان را
هر روز
با خود آورده  بود
و واژه های توفانی
هنوز در راه پراکنده بود
موج که بازی نیست
شکوه خیزش آب است
در بلوغ آبی
.
در عنبر و عقیق تو را جستم
و عنبر
و عقیق
ناب و نایاب بود
جهان
جای جدال خارا بود و رنگ
و رایحه ی باغ
که در کوچ باغ رنگ می با خت
پشت پرچین
آوایی خفه خفته بود
آوای عشق بود
یا زوزه ی هراس و بیزاری
خواب هزار ساله بود این که ما می دیدیم
خواب هزارساله بود
.
قد ری در تنهایی
ساعتی که بازو انش را ما می چرخاندیم
در چرخه یی جذ امگون
حکایت راه رفته است این
یا که راه را
سیل حادثه
برده ست
توفان هنوز می توفد
و گرد باد
می
گردد
و تو که ناب و ناباور و نایابی
...

Monday, August 27, 2012

نامه ی دوست

نامه ی دوست 
از دست دوست 
تا توفان 
می اید 
توفان 
نامه ی دوست را 
از دست دوست 
می رباید 
نامه دوست 
در توفان 
می رقصد 
تا ما کجا نامه ی دوست را در دست دوست بیابیم 

DEATH-4

مرگ با ما می میرد 
پس مرگ هم رفتنی ست 
پس مرگ هم 
می میرد
Zohreh Khaleghi 

Sunday, August 26, 2012

DEATH-3

به تهدیدم اگر می شتابد 
گریبانش می درم چا ک چا ک 
تا آتش در دهانش می نشانم مذاب 
مرگ 
تنها حرکت مهره یی ست 
فرو افتاده 
بر نطعی شکسته و 
بی 
رنگ 

Saturday, August 25, 2012

DEATH-2

به پیوند و به انکار 
مرگ 
رابطه یی ست پیش از زادن 
که با ما می زید 
تا ما را می رباید 
بی که هنوز لحظه ها را بشناسد 
به زیر پو ست تشنه مان
یک رود خانه ی جاری
جاری ی مدام رودخانه یی
خاک را دیگر چه حاجت است
پس با پیوند ما
به انکار مرگ
COVINGTON
8.25.2012

Tuesday, August 14, 2012

درروزهای زلزله و اندوه IN THE DAYS OF EARTHQUAKE AND SORROW

پس می زنم پرده ی غباری را
جامه یی پاره در باد می وزد
دلم برای واژه می گیرد
درروزهای زلزله و اندوه

Thursday, June 21, 2012

FEU QUI SOURIT/FIRE THAT SMILES/آتش که می خندد

آتش که می خندد 
شعله می زند موج 
دو موج آتش را شعله می زند 
بر کو هان ن شتری تشنه 
و حجم های مرکب 
شکل مرکب آفتاب 
Fire that smiles
wave flames 
flaming two waves of fire
on the hump
of a thirsty camel 
and complex volumes
in the complex shape 
of the sun/
FEU QUI SOURIT
L'ONDE FLAMBE
FLAMBES DEUX ONDES DU FEU
SUR LA BOSSE
D'UN CHAMEAU SOIF
ET LES VOLUMES COMPLEXES
DANS LA FORME COMPLEXE
DU SOLEIL. 

Saturday, June 9, 2012

خانه ها خفته اند

به دکتر بهمن مشفقی که این شعر گمشده را در مجله تکاپو باز یافت 

خانه ها خفته اند 
از خیابان های بی درخت می گذریم 
و به هم می اندیشیم 
ماه در کوچه یی غریب 
به سفر ادامه می دهد 
نگاهی به روز داریم 
دیریست به هم تکیه کرده ایم
فاصله ها تنها یک پرواز است 
پروازی بلند 
به گستره ی چشم اندازی 
که چشمان شیشه یی ما ن به هم می پیوندد  
به هم تکیه می کنیم 
یکی می شویم 
یکی می شویم