Showing posts with label FZ POEM/TRANSLATION. Show all posts
Showing posts with label FZ POEM/TRANSLATION. Show all posts

Monday, October 20, 2014

FZ POEMPAINTING W/TRANSLATION


  • Faramarz Soleimani 
    زمزمه در شب 
    بگذار شب زممه کند 
    پرنده ی گم شده 
    در تاریکی 
    Whispers in the night
    Let the night whispers
    Birds of the lost

    In the dark
    FS
    Painting from Zohreh Khaleghi
    img:moj
    FlamingTorch Restaurant Collection & Z Gallerie

Wednesday, November 20, 2013

ZOHREH POEM W/TRANSLATIONتنها یادگارم از تو


تنها یادگارم از تو
جمله یی به رنگ انار

  • Faramarz Soleimani The only souvenir of yours / A sentence in color of pomegranate ...Tr; FS

Monday, November 4, 2013

Z POEMS WITH TRANSLATION&NOTEرسوب زندگی اینجاست




رسوب زندگی اینجاست
همین جا
در جنون کاغذ من
در جوهر این قلم
در این دست ها
که می خواهم بنویسم : من
می نویسم : تو
شبانه های ساکتی ست
زمستانی را به فکر فرو می روم
پاییز را به یاد می آورم
در خاطرات تابستان غرق می شوم
و سهم بهار
در چشم های توست
سهم بهار من در چشم های توست..

Here is the sediment of life
Here 
in the madness of my paper
In the ink of this pen
In these hands 
That I want to write : I
I write :You
It is silent nocturnes
I think in a winter
I remember autumn
I plunge in memory of summer
and The share of spring 
Is in your eyes 
The share of my spring is in your eyes
Zohreh Khaleghi



  • Jalil Gheisari نوالیس شاعر آلمانی می گوید هرچیز که شاعرانه تر باشد واقعیتر است پس اگر زبان خانه ی هستی است یا به قول نیچه خود هستی زبان شعر عصاره ی هستی است و ...در اینجا در جنون کاغذ و جوهر قلم و در دست هایی که من اش من ِمشترک است واگر بخواهد بنویسد "من " می نویسد "تو "شبانه های زندگی ساکت و خاموش است بخصوص برای راوی که همنشین تنهایی است در جماعت در چهار فصل عمرش اما زمستان با شبانه های بلندش وقت به فکر فرو رفتن است و اندیشیدنبه عریانی و به کائنات و پاییز گاه ِبه یاد آوردن است که فصل یادهای بیشتر تلخ و اثر گذار که چنین یادهایی در ذهن می مانند و با دیدار پاییز تداعی می شوند و اما تابستان با روز های بلندش گاه ِ غرق شدن در خاطرات است و این کلمه ی غرق به دریا و گرمای زندگی و خاطرات هم می تواند نسبت داشته باشد و در نهایت این که سهم بهار در چشما ن "تو"ست و...بهار که همان فصل رویش و زیبایی و عشق وآمیختن و سر سبزی است در چشمان "او "خلاصه می شود "تو" یا "او"یی که متکثر است در عشق به معشوق و عشق به انسان و.... بر قرار باشید بانو استاد خالقی

Saturday, October 19, 2013

FZ POEM/TRANSLATIONهنوز خاکستر خیالم داغ است





هنوز خاکستر خیالم داغ است
پناه بر کاغذ
دست به دامان کلماتی که از یاد نمی روند
رویای پاییزی
سپردن برگ به دست باد نبود !
پناه بر بغض گرم پنجره
در زمستان !
زهره



Still ashes of my thoughts are hot/A refuge in the 

paper/Holding on the words not forgotten/Autumn dream/was not giving away the leaf to the wind/A refuge of warm choking of window/in winter
1

Wednesday, October 9, 2013

Z POEM/TRANSLATIONخیالم را تکان بده



Faramarz Soleimani Shake my dreams / Where silence is / my incidental word...Tr;FS


خیالم را تکان بده
جایی که سکوت
حرف اتفاقی من است

Wednesday, September 25, 2013

FZ POEM WITH TR.آغوش ها


شعر زهره خالقی
برگردان فرامرز سلیمانی

آغوش ها
به شکل واژه در می آیند
دلها
نلرزیده می افتند
خیال ها
بی خاطره خاموش می شوند
و لب ها
سکوت را زنده می کنند !
می ترسم
می ترسم از شبی که دیگر
خلوتش خواستنی نباشد!


Arms
In the shape of words
Hearts
Falling without trembling
Dreams
Silenced without memory
And lips
Reviving the silence
I am frightened
I am frightened of the night
Its solitude is no longer desired
Tr.F.S


FZ POEM WITH TR.رویای ابر

شاید
رویای ابر
باریدن نبود و
پرندگان
به انتهای جهان
نمی اندیشیدند
آن هنگام که
معنای پرواز
تنها ی پریدن نبود






  • Faramarz Soleimani May be / The meaning of cloud / Was not raining / And the birds / Did not think of the end of the world / When the meaning of flight / Was not / The end of flying...Tr;F.S.

Monday, May 27, 2013

دراین تلاطم جانFZ POEMPAINTINGS

Faramarz Soleimani دراین تلاطم جان که آبی به آشوب تن می زند و کبود می شود در مورب جان و توفان پیش پای خسته ی تو دوباره خسته می شود در دو پاره گی ی تن و جان که هسته می شود در باغ و بذر بهار. دوباره را گفتم که خسته می شود و تازه گی را در دل و جان از سر می گیرد که بازیارباغ تازه شود در عین عاشقی ی تمام. بهار در روزهای واپسین عاشقانه بامامی گریددرتوفان ...

Saturday, August 25, 2012

ZF:A GREEN PLANT

شعری از زهره خالقی با ترجمه ی فرامرز سلیمانی

نهالی سبز جوانه زد
در حدیث عشق.
وقت دیدار
ارمغان آورد
غزلی عاشقانه
که مرهمی ست
بر شعله ی نفس عاشق


A green plant is budding
in narrative of love
It brought a gift
A Love Ghazal
when meeting.
A healer
in the flame of lover's breath