صفحهی شعر هفته نامهی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )
| ||||||||
گزینهی صمصام کشفی
| ||||||||
هفته نامهی ایرانیان جمعه ها منتشر می شود
|
شمارهی ۶۴۰ ـ جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲
|
No. 640 - Friday 5 July 2013
| ||||||
|
لینک ها
|
| |||||||
IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Sunday, July 28, 2013
IRANIAN POETRY PAGE:FARAMARZ SOLEIMANI,AHMAD REZA AHMADI,...
MAHASTIESQUE:مهستی وار
مهستی وار
www.faramarzsoleimani.blogspot.com
به مضراب چشمان ساز دل می نوازی
سرخگل به جای علف
می روید در باغ
تعویذ می شود بر سینه ی درخت
خاک را که به مضراب می نوازی
مضراب ز زلف و نی ز قامت سازی
در شهرتو را رسد کبوتر بازی
دل ها چو کبوترند در سینه تپان
تا تو نی وصل در کدام اندازی
ورق ورق شده بود وقت خواندن
ورق ورق شده بودی
مضراب را سایه ی چشمان کن
فرامرز سلیمانی
Saturday, July 27, 2013
A*SH*N*A:SIAVOSH KASRAI-2سیاوش کسرایی
A*SH*N*A:
SIAVOSH KASRAI سیاوش کسرا یی
پس از من شاعری آید
که شعر او بهار بارور در سینه اندوزد.
نمی انگیزدش رقص شکوفه های شوم شاخه پائیز
که چشمانش نمی پوید
سکوت ساحل تاریک را چون دیده فانوس
و او شعری برای رنج یک حسرت
که بر اشکی است آویزان
نمی سازد.
«سیاوش کسرائی»
ملال ابرها و آسمان بسته و اتاق سرد
تمام روزهای ماه را
فسرده مینماید و خراب میکُند
و من به یادت ای دیار روشنی ـ کنار این دریچهها ـ
دلم هوای آفتاب میکُند!
خوشا به آب و آسمان آبیات
به کوههای سر بُلند
به دشتهای پُر شقایقت، به درههای سایهدار
و مردمان سختکوش، توده کرده رنج روی رنج
زمین پیر پایدار!
هوای توست در سرم
اگر چه این سمند عمر زیر ران ناتوان من
به سوی دیگری شتاب میکُند.نه آشنا نه همدمی
نه شانهای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی
تویی و رنج و بیم تو
تویی و بیپناهی عظیم تو
نه شهر و باغ و رود و منظرش
نه خانهها و کوچهها، نه راه آشناست
نه این زبان گفتگو، زبان دلپذیر ماست
تو و هزار درد بیدوا
تو و هزار حرف بیجواب
کجا روی؟ به هر که رو کُنی تو را جواب میکُند.
چراغ مرد خسته را
کسی نمیفروزد از حضور خویش
کسش به نام و نامه و پیام
نوازشی نمیدهد
اگر چه اشک نیمشب
گهی ثواب میکُند.
نشستهام به بزم دوستان و سرخوشم
بگو بخند و شعر و نقل و آفرین و نوش
سخن به هر کلام و شیوهای ز عهد و از یگانگیست
به دوستی، سخن ز جاودانگیست
امان ز شبرو خیال
امان،
چهها که با من این شکسته خواب میکُند
اگر چه بر دریچهام در آستان صبح
هنوز هم ملال ابر بال میکشد
ولی من ای دیار روشنی
دلم چو شامگاه توست
به سینهام اجاق شعلهخواه توست
نگفتمت دلم هوای آفتاب میکُند؟
پس از من شاعری آید
که شعر او بهار بارور در سینه اندوزد.
نمی انگیزدش رقص شکوفه های شوم شاخه پائیز
که چشمانش نمی پوید
سکوت ساحل تاریک را چون دیده فانوس
و او شعری برای رنج یک حسرت
که بر اشکی است آویزان
نمی سازد.
«سیاوش کسرائی»
دلم هوای آفتاب میکُند
تمام روزهای ماه را
فسرده مینماید و خراب میکُند
و من به یادت ای دیار روشنی ـ کنار این دریچهها ـ
دلم هوای آفتاب میکُند!
خوشا به آب و آسمان آبیات
به کوههای سر بُلند
به دشتهای پُر شقایقت، به درههای سایهدار
و مردمان سختکوش، توده کرده رنج روی رنج
زمین پیر پایدار!
هوای توست در سرم
اگر چه این سمند عمر زیر ران ناتوان من
به سوی دیگری شتاب میکُند.نه آشنا نه همدمی
نه شانهای ز دوستی که سر نهی بر آن دمی
تویی و رنج و بیم تو
تویی و بیپناهی عظیم تو
نه شهر و باغ و رود و منظرش
نه خانهها و کوچهها، نه راه آشناست
نه این زبان گفتگو، زبان دلپذیر ماست
تو و هزار درد بیدوا
تو و هزار حرف بیجواب
کجا روی؟ به هر که رو کُنی تو را جواب میکُند.
چراغ مرد خسته را
کسی نمیفروزد از حضور خویش
کسش به نام و نامه و پیام
نوازشی نمیدهد
اگر چه اشک نیمشب
گهی ثواب میکُند.
نشستهام به بزم دوستان و سرخوشم
بگو بخند و شعر و نقل و آفرین و نوش
سخن به هر کلام و شیوهای ز عهد و از یگانگیست
به دوستی، سخن ز جاودانگیست
امان ز شبرو خیال
امان،
چهها که با من این شکسته خواب میکُند
اگر چه بر دریچهام در آستان صبح
هنوز هم ملال ابر بال میکشد
ولی من ای دیار روشنی
دلم چو شامگاه توست
به سینهام اجاق شعلهخواه توست
نگفتمت دلم هوای آفتاب میکُند؟
سیاوش کسرایی
مسکو، شهریور ١٣٧٢
از مجموعۀ
مسکو، شهریور ١٣٧٢
از مجموعۀ
هوای آفتاب
Subscribe to:
Posts (Atom)





