Friday, December 28, 2012

FOR BORNA:WITH NIGHT I FLIGHT



-فرامرز سلیمانی FARAMARZ SOLEIMANI

*for Borna
WITH NIGHT I FLIGHT

WITH NIGHT
I FLIGHT
DEEP
INTO THE NIGHT
AND FIND SHADOWS
FEROCIOUSLY SHAKING
ON THE WINDOWLESS WALLS.

THE EMPTY HILLSIDE VALLEY
STARTED IN AN EMPTY ALLEY
AND TREES ARE EMPTY
OF EMPTY LEAVES
AND BRANCHES.

I THOUGHT
IT IS SUMMER
WHEN I FLIGHT
WITH NIGHT
BUT AUTUMN
HIDDEN BEHIND
A WINDOWLESS WALL
ARRIVED
TO LET THE NIGHT FALL

YOU FEEL
YOU ARE OF SPRING.
I THOUGHT IT IS SUMMER
BUT A DARK WIND
BROUGHT US
A SAD SONG
TO OUR CURIOUS EARS
TO REMIND THE TIME

STILL
IT IS NIGHT
AT MY FLIGHT
I NIGHT WITH YOU
AND WAIT IMPATIENT
FOR A PATCH OF TWILIGHT

-ف.س.F.S.

با برنا ON BECOMING OF BORNA

AVAZHAYE SARI:دریایی

فرامرز سلیمانی 
دریایی ١
چشمه ساری 
.
.
چشمه ساری 
که در کودکی 
گم شد 
در نهان تنش 
همچنان جاری ست .
سرسخت با صخره ها 
آزاد با سبزه ها 
زمین را نوشید 
و هرگز نخشکید 
آن شبنم غمین.
سنگلاخ ها 
و گودال ها را 
گرفتار نیامد 
تا واپسین سر زمین .
چشمه ساری 
که در کودکی 
گم شد 
به چنگ موج نرفت 
با چنگه یی خنجر 
در دریا رویید 
-ساری-
نوروز ١٣٥٥ 

FARAHAIKU:3/3

نقاشی ی زهره خالقی 
It's a chill in a heat 
with lighted up evergreen
woman in man 

FARAHAIKU:2/3

Artwork by:Z Khaleghi
بهار خفته 
زیر درخت اقاقی 
زن و مردی غریب 

FARAHAIKU:1/3

painting by:Zohreh Khaleghi
Z Gallerie
بهار می شکفد 
تصویر شکوفه 
در ذهن نگارگر 

مقدمه یی بر زی گالری Z GALLERIE,INTRODUCTION

Zohreh khaleghi,Z Gallerie
نقش ها در ترکیب تنگاتنگ سبزا ی بیشه و باغ ، و نیزخشکی کویری شکل می گیرد.که همه گان در راستای بینش و حیاتی روز مره در صحن تماشا ایستاده اند. در تاش های قوی که رنگپاشی اتفاقی یا کوبه های عصبی را بی اعتبار می کند. دستان و انگشتان نگارگر مجهز به ضرباهنگ ذهنیتی است که در شور و اشتیاق خانه دارد و به آرامشی مسلط تکیه می کند.نقاشی همچون همه ی هنرهای دیگر یک دستور است.دستورهنری هنرمند و نه آن که از بیرون دیکته شود.یا تنها باز آفرینی باسمه یی ی درس معلم باشد،هرچند ازروی زمزمه ی محبتی تاریخی! کمپوزیسیون کار نیز از نظمی می آید که در همان دستورونظام نانوشته شایدبتوان آن را یافت که اکنون دیگر درونی ی هنرمند و عجین با خون اوشده است. می ماند گزیندش رنگ ها که به خلق و خو ی و شور لحظه یی نقاش بستگی دارد و خلق و خوی اثر در دم آفرینش. گاه این اثر است که در درگاه رخ می نماید و تورابا خود می کشد و گاه نیز این کشش روحی نگارگراست که بر بوم اثر می گذارد و اثر را درکشاکش کلیتی بدیع پدید می آورد.نقش و نگارها و طرح های زهره خالقی همانند شعرهایش بدان سان رخ می نماید که گویی به تمام و کمال در ذهن او تکوین یافته و در زمان ورزش و پردازش نهایی، و در فرایند آفرینشی لحظه یی به ساده گی ارایه شده است.زایش به ظاهر آسان دردی که زندگی است و هنر است، که خلاقیتی مانا را موجب شده است.کارهای واقعگرای این نگارگر نیز قویدستانه داستان زندگی و طبیعت و همچنین مقولات ازلی ابدی را در روایتی ملموس و آشنا باز می گوید و مکمل کارهای تجریدی و گره های ابستراکت های اوست که تندیس وار در یادواره ی هنری و در کارنامه ی گسترده ی او گرد آمده است .بی هوده نیست که فرنام زی گالریZ GALLERIE یا تالار زندگی را با خود و بر خوددارد...این نوشتا به عنوان بخشی از مقدمه یی بر آثارهنری نقاش وبه بهانه ی بومنگارهمراه شعر شاعر « کژ می زندقلم آشفته برکاغذ آواره د رمیان دفتری زخمی» قلمی شد. و آیا این تعریف دیگری از نقش ها و نگاره های هنرمند به دست نمی دهد و نیز شناختنامه ی شعرها و شعرواره های او؟
فرامرز سلیمانی 

AVAZHAYE IRANI:برسرتربت حافظ

مزار حافظ شیراز در دوران قاجار 
همت بلند دارم 
بر بام بلند صبا 
که شاعر را بلند ندا می داد 
در آستان خاکش شاعران کرنش می کردند 
و امیران و توانمندان 
در این میانه ی گشت و گذار 
ساعت گل شکفت و گفت 
بر سر تربت حافظ 
دمی گر گذری 
همت خواه 
همت بلند می خواستم