Showing posts with label BORNAIHA. Show all posts
Showing posts with label BORNAIHA. Show all posts

Monday, July 1, 2013

BORNAIHA:FOR BORNA برنای برنایی ها


for Borna Meisami Fard
1346-1386
1967-2007
In our happier time,when we joked and danced and sang along and loved life not less than anyone else
And the sea and the mountain and the woods belonged to us
And the time belonged to us
In our happier time
F.S.
سرودی به آواز و رقص 
دستمال در دستان می رقصد و
 دستان ما ن در دستمال می رقصد 
دستان باد با دستان مان 
دستمال می شود و دستان باد 
یا دستمال دستان مان می رقصد 
یاد دستمال ها در دستان می رقصد 
و یاد دستان مان در دستمال می رقصد 
یاد دستان باد یا دستان مان 
یاد دستمال می شود و یاد دستان باد 
با یاد دستمال دستان مان می رقصد 
اه ای دستمال دستان باد 
و یاد دستمال دستان باد 
در یاد دستان و دستمال و باد
---

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد
داند که سخت باشد قطع امیدواران
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد
اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران
سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمی‌توان کرد الا به روزگاران 



Friday, December 28, 2012

FOR BORNA:WITH NIGHT I FLIGHT



-فرامرز سلیمانی FARAMARZ SOLEIMANI

*for Borna
WITH NIGHT I FLIGHT

WITH NIGHT
I FLIGHT
DEEP
INTO THE NIGHT
AND FIND SHADOWS
FEROCIOUSLY SHAKING
ON THE WINDOWLESS WALLS.

THE EMPTY HILLSIDE VALLEY
STARTED IN AN EMPTY ALLEY
AND TREES ARE EMPTY
OF EMPTY LEAVES
AND BRANCHES.

I THOUGHT
IT IS SUMMER
WHEN I FLIGHT
WITH NIGHT
BUT AUTUMN
HIDDEN BEHIND
A WINDOWLESS WALL
ARRIVED
TO LET THE NIGHT FALL

YOU FEEL
YOU ARE OF SPRING.
I THOUGHT IT IS SUMMER
BUT A DARK WIND
BROUGHT US
A SAD SONG
TO OUR CURIOUS EARS
TO REMIND THE TIME

STILL
IT IS NIGHT
AT MY FLIGHT
I NIGHT WITH YOU
AND WAIT IMPATIENT
FOR A PATCH OF TWILIGHT

-ف.س.F.S.

با برنا ON BECOMING OF BORNA

Saturday, June 30, 2012

BORNALOGY برنا شناسی

پنج سال گذشت و ما پنجاه سال پیر تر شدیم 
برنا رفت و 
ما خالی شدیم 
خیابان های خالی ی شهر غربت خالی شد 
کلاس و کلینیک خالی شد 
کسی در شد آمد راه ها با کسی حرفی ناگفت 
کسی  بر شانه ی کسی دستی نسود 
 آوا خالی شد 
و باغ ها و باغبان ها و گل ها و گلدان ها ...
برنا که رفت 
جهان خالی شد 
پنج سال گذشت و 
ما پنجاه سال پیر تر شدیم 
اول جولای ٢٠١٢ 
Five year passed and we became fifty years older 
Borna is gone
We became empty
The empty street of a stranger city became empty
Classes and clinics became empty
No one to and fro in the street
Said nothing to no one
No one touched no one's shoulder
Ava became empty
And gardens and gardeners 
Flowers and vases
When Borna left 
The world became empty
Five years passed
And we became fifty years older
1 july 2012  

EULOGY FOR BORNA

img by : moj

وقتی که مرد مرد من خیلی دلم گرفت دستان کارایی داشت و حنجره یی طلایی که نمی خواستم آوایش را با خود ببرد و توی کاسه ی سرش به اندازه ی یک هزار و یک شب قصه و افسانه داشت .شهرزاد بود .شهرزادی می کرد. و از بامی به بامی می پرید .مثل بودای بامیان که وقتی مرد هنوز نمرده بود اما من دلم خیلی گرفت برای آن سنگ های تکه پاره ی هستی هم.حالا می شود خیلی های دیگر را شمرد که وقتی رفتند دلمان گرفت مثل حافظ یا نیما ،یا رومی و نرودا و لورکا و پا ز. یا آرش و آریو برزن و لطفعلیخان زندیا همین خشایار شا ی خوشباور خودمان که این همه راه سپرد تا که تازیانه بر دریا زند ...
گاهی مرگ را باور نمی کنم وقت هایی که مرگ را باور می کنم 
6.30.2012

Saturday, May 26, 2012

و باد اندوه قدیمی را مدام دامن می زد...

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل 
تا سرا پرده ی گل نعره زنان خواهد شد 
حافظ 

دوباره در ساعت شکسته سالی
سیاق حوصله رادغدغه ی خاطری نمی سازد
از دست نمی نهد دستاورد گلی  به راه 
گلی که در تپش های نهان پروانه یی 
جام جاودان را به دست آورد 
و آمدن های او بود تمام 
وقت شکفتن در گلزاری خلوت و خالی 
که بال بال پروانه می زد شب 
به شب بویی آشفته در دستان ستاره یی کبو د
و باد ...
از دست نمی نهادیم و بر زمینش نمی گذاشتیم
با تپش های پروانه یی ش
 و شب بو  در انبوهی ی خشمگین توفانی
می تپید در تطاول هجران
و باد...
وقت شکفتن نعره ی بلبل تا سرا پرده ی گل
که گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت
که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد
شکفتنی شگفت می با لید وقتی غبا ر می با رید
تپش های ابی بود سا ده و روا به آوا
با بال و بادبان و پروانه باز می تپید
و باد ...
کمی به سایه سا ر رفتیم بی پروای خارا  و خار
کمی به لرزشی جاری به تاریکی دست زدیم
و سال سالی تلخ و طولانی و سرد و شب آویزی
از پی می آمد به هجرانی
و سال به حوصله ما ن شکسته
ساعتی شکسته بود  وقت شکفتن  به نگاه
تیک  تاک  تو ک  تک
به ساعت شکسته سالی   یک گشت ساکت دیگر -در سال برنایی -
و باد...
وباد چهره ات را پرچم کرد بربام تاریکی
وباد در شقاق پوست تو خانه کرد
وباد چهره ی باغ را روبید
وباد خان و مان و خیابان را درید
وباد پیرهن تو را برتن پوشید و نعره زد:
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
عالم پیردگرباره جوان خواهد شد
وباد اندوه قدیمی را مدام دامن می زد
و باد اندوه قدیمی را مدام دامن می زد
دکتر برنا میثمی
١٣٤٦-١٣٨٦
  

Thursday, May 24, 2012

وقتی در مرگ خلاصه شدم از تو پرسیدم

وقتی در مرگ خلاصه شدم 
از تو پرسیدم 
در مرگ 
آیا خلاصه شدی؟
و تو دیگر نمی دانستی 
که در پرسه های من گشت می زدی 
به گام و گداز 
و تو اگر حرفی بر زبانت می آمد 
جاری می شدی در حرف 
در مرگ که خلاصه می شوی باز از تو می پرسم 
دوباره در ساعت شکسته سالی 

می ١٣٩١
نو آورلینز 

Wednesday, June 30, 2010

BORNAIHA:THE DAY OF BORNA

img : moj
ON THE BIRTHDAY OF THE EARTH
THE MIND OF MEMORY
IS BURNING LOUD
and the face and flame
carries on the day
to the end of the earth.
How canI I tell you
and in what language that
I LUV U
OBaby!
(img by: moj)
modified july 1, 2011

Thursday, May 27, 2010

BORNAIHA



*It is a book you open everyday
for sharing heartfelt sympathy and condolences


When you open your eyes
To open the doors of the world
It is a book you open everyday
But can not flip to pages
Till it becomes tablets
Or a wall.
And we follow you to the gates
of heavens
every time
We think of you.
Life is Haiku.

*DR BORNA MEISAMI FARD,
my son,my friend,my colleague
b.MAY 28,1967,TEHRAN
d.JULY 1,2007,NEW YORK CITY
See More: my Farsi poems in:
www.rendaan.blogspot.com/june2010