Saturday, March 28, 2015

A*SH*N*A:SAMSUM KASHFI


قویی دگر (شعری از صمصام کشفی)ـ


چایکوفسکی ایستاده در ایوان
بالِ شولایش سپرده خودرا به دست باد
و گیسوانش
همچون گیسوان حافظِ خودمان
در پرده های مینیاتور،
کمند انداخته و کشیده دریاچه یی را
به میان حیاطِ خانه ی ما

نگران است پیوتر!
نفس نفس زنان
از پله ها می دوم بالا وُ سر فرو می آورم به سلام.
از گوشه ی لب
دود می دهد به هوا وُ
حتا سر نمی دهد تکان

نگران است پیوتر !

موج ها
قاب نمی گیرند گِرد قوها را
قویی نمانده در بساط !
از آخرین پرواز شان،
زمانی می گذرد به درازای گیسوانِ جهان.
با آن که راه نمیدهد
می گویمش :
پیوتر جان!
وقتی در آن شب سیاه
پراندی آخرین قو را در برابر آن همه نگاه،
به این دم نیاندیشیدی ؟
خوب، حالا بِکَش !
زیرا، اگر هم حالا،
قویی گم کند راه را و بیاید به حیاط ما
با دیدن قیافه ی عبوس تو
هوسِ شنا نمیکند
حتا اگر له له زند دلش از برای آب
دیگر تن از جامه رها نمیکند
با این نگاهِ شاکی و پیشانی ی پر از پشیمانی،
آیا فکر کرده ای که دراین جهان بلبشو
با دریاچه ی بی قو
و این همه شاهزاده ی منتظر چه خواهی کرد؟
فکر کرده ای آیا ؟


ایوانِ خلوت و ردای بلند و گیسوانِ شلال
غمنازه ی افق و زردنای شفق
دریاچه ی تهی و شاه زادههای بیکار و گوش های سر به در
یاد ِ باد و بادِ یاد
انداخته فکری در سر این آفریدگار :
قویی دگر بباید و دریاچه یی دگر !

Friday, March 27, 2015

FARAMARZ SOLEIMANI :DAR GOLESTANEH



     
صفحه ی شعر نشریه ی هفته گی ی ایرانیان ـ چاپ واشینگتن دی . سی
KASHFIS.COM

 و باد،
                     خاکستری شده است.





فرامرز سلیمانی
دو شعر

۱
شاعر به رویاها پناه می‌برد . . .
پری را در تاریکی به آغوش می‌کشد . . .
از پنجره پرنده‌یی به پرواز می‌آید . . .
با سوسن پگاهی می‌آید عشق آی عشق . . .
و کهکشان نور در چشمان شاعر می‌درخشد
۲
با باد، خاکستر

برهنه،
زیر باران،
تن شوی!
بهار، شبیخون زده است.

بهار
    شبیخون،
              زده است.

تنی،
میان شعله،
در هجوم نگاه،
بی تفاوت،
         می‌سوزد
 و باد،
                     خاکستری شده است.



MEMORIZZZ:HORMOZ ALIPOUR& MOHAMAD NURI



نمی‌شه غصه ما رو یه لحظه تنها بذاره؟
_ورد آورد کرج بود و جشنی که عباس صادقی پدرام شاعر و ترانه سرا برا ی باز نشستگی اش بر پا کرده بود و آن روز نوری خواند و سنگ های ورد آورد را ترکا ند ودوستی تارمی زد دیوانه وار و من و هرمز و عباس و دیگران هم شعر خواندیم و همچنین من چند عکسی از دوستان گرفتم سیاه و سفید که این یکی از آن هاست سال ۱۳۶۸ بود و یاران جوان بودند و محمد نوری و عباس پدرام و چند تای دیگر هنوز بودند ______________________________
_ هرمز علی‌پور، محمد نوری

A*SH*N*A:HORMOZ ALIPOUR



مثل نشاط چه کوتاه بود جوانی...
_________
هرمز علی‌پور، فرامرز سلیمانی
DR.FARAMARZ SOLEIMANI

'‎مثل نشاط چه کوتاه بود جوانی...
_________
هرمز علی‌پور، فرامرز سلیمانی
@[70274416540:274:DR.FARAMARZ SOLEIMANI]‎'


كه زنگ در را زد و در خم كوچه گم شد

NEW ORLEANZEE:ALI-THE-GATOR-4



  • Faramarz Soleimani Ali-The-Gator-4
    First there was a harmonica sound
    Coming with us

    On the road
    Then this bicycle
    With a light
    Riding by our side
    And as. We paid attention
    It couldn't have been Ali-the-gator
    Because he did not play harmonica in swamp
    Under a lonely tree
    And his bicycle never been equipped
    With light
    FS: New Orleanzee
    Faramarz Soleimani's photo.

Thursday, March 26, 2015

*4 BOOK OF ARDESHIR

ARDESHIR MOHASSESS in the BOOK OF ARDESHIR
سری دلقک های اردشیر ...کاریکاتوری از کاریکاتور که در چهره مردان سیاسی حلول می کند و کاریکاتوری از کاریکاتور کاریکاتور می سازد باز هم همه دنیا و مافیها دلقک اند .اجزای زخم و زجر با رنگ ها که زنده یا مرده , گرم و سرد , خاکستری و سیاه و سرخ و زرد تند هستند . شاه مفلوک و مریض ,نخست وزیر ملی که حنجره اش را برای من و تو دریده است . او خود را از قید حضور اشخاص رها کرده و حضور مدام تاریخ  را با لحنی غمزده یاد آوری می کند.با تردید و اعترا ض 
اردشیر دوره رباعیات خیام را از سال ۷۷ کار می کند و هالوکاست ادغام تراژدی و کمدی است . طرح های مینیاتوری که در حدود ۴۰۰ تایی هست و یک مجموعه کامل در سال ۸۷ کشیده است کارها تا ۹۰ در صد رنگی است پرواز اندیشه و خیال که سر خوشی و شادی او را در این اندوه می نمایاند . واکنشی افراطی که با هجوم حادثه افزون تر می شود و برای همین است که از ساعت پنج صبح تا نیمه های شب کار می کند 
در دوره کار های عبید , رندی و طنز عبید را با قلم نازک کشیده است .کار های عبید هم از ۷۷ آغاز شده و هر چند یکبار این وسوسه در او زنده می شود برای گفتن و باز گفتن 
کاباره چاتانوگای تهران آغاز تاثیری دیگر در کارهایش بوده و جست و خیز خطهای شاد و شوخ و شنگ و شیطان و رقص رنگ ها  و گردش نگاه که موج وار می آید و از سر می گذرد و همیشه زنده و تازنده است 
می رود و نامه پروین اعتصامی به مهکامه محصص را می آورد و به شوخی می گوید : می دانستی که پروین در این نامه نخستین کسی بوده که برایم مقدمه نوشته است 
سخن را به خانم سرور مهکامه محصص شاعر می کشاند : او که متولد ۱۲۹۱ شمسی لاهیجان و مدیر مدرسه آمریکایی رشت بود نخستین زنی است که بی حجاب سخنرانی کرده است . او در ۲۶ دیماه ۱۳۵۷ درگذشت 
سپس به سیرک و کاباره باز می گردد و حرف های دیگر . گویی می خواهد از فکر کردن به مادرش منصرف شود 
سیرک و کاباره در زمینه یی از نقاشی قهوه خانه ذهن مرا خیلی اشغال کرده ا ست 
رنگ ها را در همان تاریکی در محل می زدم 
گفت پارکینسون مرض خوشمزه یی ست 
من نمی خواستم در آمریکا بمانم اما آمدم و گیر افتادم . آمدم نیویورک بعد دوستان جمع شدند و کار هایی این سو و آن سو دست و پا کردند .نیو یورک تایمز هم مشتاق بود و برخی مجله های اروپایی مثل آفریقای جوان . دوستی هم آمد و آپارتمانی دست و پا کرد و این شد که ماندم 
از دهه ۴۰ که کارهای اردشیر در مطبوعات تهران چاپ شد امضای او به شهادت تاریخ پرداخت با نگاهی طنز آمیز که سوکنامه دوران ما را به طنز طرح می زد و از گذشته ها آغاز می کرد . از قاجار و پس از آن , از آدم هایی جدی با لباس های رسمی که وقتی کنار هم می گذاری شان به مضحکه یی بدل می شوند . از نقاشی قهوه خانه و پهلوان ها و پهلوان پنبه ها . از زنان و مردان و بچه ها ی کوچه و گذر و خیابان از صحنه هایی که نیز آشتی کلاسی سیزم بازاری و مدرنیزم روشنفکرانه است , که هر روز جلوی چشمان مان بود و در جان مان نقش می گرفت و یا که از یاد ما ن 
می رفت .
حالا او چهره خود را نیز به روی بوم آورده است با خط هایی خشن و نقطه هایی پر . که طنز نرم او را به خشونت می کشاند و خشونت بوم را به جای لطافت کاغذ انتخاب می کند و اما در همه حال آرام و روان می گوید 
PP 5-9
...




دلقك ها و بازيكنان سيرك و صحنه هاى دربارى بيشتر پتانسيل حركت و قدرت را نشان مي دهد در استحاله يى رقص وار كه هردو جنبه هنرى و وولگر را با خود دارد. يك نوع سرگرمى لومپنى كه هنرمند نمى تواند از كنار آن رد شود بى آن كه گوشه چشمى به جد و به شوخى بدان داشته باشد

Faramarz Soleimani's photo.

Ardeshir Mohassess,clowns,private collection of Dr Mohammad Zamani
تراريختى و دگرسيمايى هدف هنرمند از طرح دلقك هاو سيرك بازهاى اوست كه در وارياسيون حركت ها و صحنه ها نقش مى زند اردشير با دسترسى و مطالعه كتابهاى هنر و به ويژه هنر رقص بايستي به اين كشف و آميزش رسيده باشد حس ها و حساسيت هاى اردشير تمايل 
عمده يى به اين آميزش هاى از فولكلور تا مدرن دارد كه عمدتن در سرى دلقك ها رخ مى نمايد
به نظر مى رسد كه تعداد زيادى از دلقك ها پيش رحيم أصغر زاده يا ورثه او آمانت باشد كه خوبست روزى يك جا فرآهم آيد زيرا كه اين مجموعه غنى يكى از اوج هاى هنر اردشير محصص است


خود کامه گان و دلقک ها نه تنها غیر مستقیم باعث رشد مردم هستند بل هنر و هنرمند هم همراه آنان می بالند . اردشیر محصص مثال خوبی برای رشد هنر و هنرمند در سایه خود کامه گی ست

NEW ORLEANZEE:ALI-THE-GATOR-3:DON QUIXOTE IN SWAMP



  • Faramarz Soleimani DON QUIXOTE IN SWAMP
    This time I went back to New Orleans swamp
    I found Ali-The - Gator

    Real bored
    I thought he might have lost
    His mink coat
    And got cold
    But he came out 
    With a different reason:
    World War III is getting bored
    Because no one has guts
    Or is funny
    Like Charlie Chaplin
    In The Great Dictator
    I want WW IV to start soon
    Faramarz Soleimani's photo.