نظریه رومانتیک بیشتر به ارزش های زندگینامه یی مولف می پردازد در حالی که نقد خوانندگان یا نقد پدیدارشناختی که نضج دوباره یی یافته است بر خواننده تمرکزدارد.ساختارگرایان با رابطه ی علت معلولی رمزهای معنایی را می گشایندو می سازند.نظریات سیاسی بر عوامل اجتماعی و تاریخی مبتنی اند که ه فرمالیست ها این هارادرگوهروطبیعت نوشتن دنبال می کنند.توجه داریم که فرمالیست های روسی هم که در هه ی ۶۰ رواجی دوباره در اروپا و امریکا و در نزد ناقدان التقاطی وطنی یافتند از دهه ۲۰ آغازشدندونقدچپ گرا مجددن آنهارامطرح کرد
IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Wednesday, May 7, 2014
FS:INTERVIEW:SA-22
درخشان بودن شعر دهه ی۴۰ و ۵۰ ما هم یک واقعیت است و هم یک نسبیت.ما درنظر داریم که انقلاب و دگرگونی نیمایی با شعرافسانه و در ۲۵ سالگی او انجام گرفت در طی این بیست و پنج سال انقلاب مشروطه با آثار شاعران پیش مشروطه و مشروطه همراه بود و پس ازافسانه نیما به ظهور شعرنیمایی انجامید که در مرحله بعدی و در نیم قرن آینده شعر دهه ی ۴. و ۵۰ رابارور کرد از دههی شصت گفتیم که دگرگونی تازه و تکانه های انقلاب و جنگ موجب خوانش و نوشتای تازه ی شعر شد که این بار بیشتر در رسانه های الکترونیک کسترد واینک تا پایانه ی قرن خورشیدی نیاز به بازخوانی و ارزشیابی دیگر دارد تا باگذشته مقایسه شود و معیار بازخوانی آینده باشد.همانگونه که گفتم راهبران ادبی را هردوران بر می گزیند و این گفته در گزینش شاعران و نویسندگان دیگرهنرمنان نیز صادق است. پس به انتظار درخشش های تازه و دوران های درخشان دیگر می مانیم و ابزار عمده مان همان نقد است و ناقدانی که از آنان و کاروسازشان گفتیم و به انتظار شکوفایی هاشان می مانیم
FS:FRM INTERVIEW ;SA-23
فرامرز سلیمانی
با آفتاب
گرد آفتاب می چرخم
روزهای مرا
در تقویمت شماره بگذار
در دریای آسمان
آنگاه ستاره ها مان را بنگر
که با آفتاب
گرد آفتاب می چرخد
زندگی جشن بزرگی ست
WCP:ELEGYمرثیه لورکا
WCP:مرثیه لورکاELEGY
. Elegy يعني سوك ... كه سوكسرود و سوكسخن و سوكاوا سوكاواز و مانند آنها هم هست بر حسب آن كه به ترتيب : شعر، نثر ، موسيقي و آواز باشد . واژه ي عربي رايج آن در فارسي: مرثيه است كه به آن تركيبات تن نمي دهد و تازه تركيب فارسي- عربي مي شود كه خوش أيند نيست . من عنوان شعر بلند لوركا را در كتاب ترجمه سه زبانه ام مرثيه براي ايگناسيو سانچز مخياس گذاشته ام و مرثيه در اينجا معادل elegy است كه برخي مترجمان انگليسي lament هم انتخاب كرده اند كه فعليت بيشتر دارد و به صورت فعل هم هست در حالي كه elegy فقط به صورت اسم مصرف مي شود و فعل لازم و متعدي آن: to elegies است
. Elegy يعني سوك ... كه سوكسرود و سوكسخن و سوكاوا سوكاواز و مانند آنها هم هست بر حسب آن كه به ترتيب : شعر، نثر ، موسيقي و آواز باشد . واژه ي عربي رايج آن در فارسي: مرثيه است كه به آن تركيبات تن نمي دهد و تازه تركيب فارسي- عربي مي شود كه خوش أيند نيست . من عنوان شعر بلند لوركا را در كتاب ترجمه سه زبانه ام مرثيه براي ايگناسيو سانچز مخياس گذاشته ام و مرثيه در اينجا معادل elegy است كه برخي مترجمان انگليسي lament هم انتخاب كرده اند كه فعليت بيشتر دارد و به صورت فعل هم هست در حالي كه elegy فقط به صورت اسم مصرف مي شود و فعل لازم و متعدي آن: to elegies است
نون میشم اگر پاسخ بدید.
سپيده سالار عزيز. Elegy يعني سوك ... كه سوكسرود و سوكسخن و سوكاوا سوكاواز و مانند آنها هم هست بر حسب آن كه به ترتيب : شعر، نثر ، موسيقي و آواز باشد . واژه ي عربي رايج آن در فارسي: مرثيه است كه به آن تركيبات تن نمي دهد و تازه تركيب فارسي- عربي مي شود كه خوش أيند نيست . من عنوان شعر بلند لوركا را در كتاب ترجمه سه زبانه ام مرثيه براي ايگناسيو سانچز مخياس گذاشته ام و مرثيه در اينجا معادل elegy است كه برخي مترجمان انگليسي lament هم انتخاب كرده اند كه فعليت بيشتر دارد و به صورت فعل هم هست در حالي كه elegy فقط به صورت اسم مصرف مي شود و فعل لازم و متعدي آن: to elegies است
Chat Conversation End
|
Tuesday, May 6, 2014
GABO:GABRIEL GARCIA MARQUEZ
رادیو فردا RADIO FARDA
برنامه نمای دور, نمای نزدیک
گفتگوی مهرداد قاسمفر با دکتر فرامرز سلیمانی
رئاليسم يا واقعگرايی در ادبيات و هنر، تصويرسازی از وقايع پيرامون بی هيچ کم و کاست. رئاليسم جادويی يا همان واقعگرايی جادويی گارسيا مارکز اما چه حرفی برای گفتن داشته؟
فرامرز سليمانی منتقد و نويسنده و شاعر:
ـ کاری که مارکز در ادبيات انجام داد که خودش هم معتقد است اين ابداع گابريل گارسيا مارکز نيست بلکه اين در واقع يک روش نگرش و روش بيانی است که در آمريکای لاتين سابقه طولانی داشته و آن اين است که رئاليسم را مارکز در حد اعلای قدرتش و از روی گفتههای مادربزرگش و ديگران در شهر زادگاهش اينها را گرفته و distort کرده و چرخانده و گردانده اين را و در آميخته با آن بيان جادويی که به اين رئاليسم در حداکثر قدرتش در آمريکای لاتين رايج است که داده شود. بخشيده شود. به اين ترتيب وجود رئاليسم جادويی را ما پيش از مارکز در فرهنگ آمريکای لاتين میيابيم و اين مورد تصديق خود مارکز هم هست. اما مارکز آن را با خلاقيت خودش قدرت بيشتری بهش داده.
وقتی مارکز به خاطر صد سال تنهايی نوبل ادبی را در سال ۱۹۸۲ دريافت کرد رئاليسم جادويی که سبک اين کتاب بود در بسياری از کشورهای جهان به سبکی مسلط مبدل شد که نويسندههای پرشماری را به تقليد يا پيروی واداشت. آيا همه اينها حاصل جذابيت ادبی رئاليسم جادويی بوده؟
فرامرز سليمانی: به دو گونه میشود در پاسخ شما با اين مسئله برخورد کرد. يک گونه اين است که آن لعاب جادو، اين کشش و جذابيت تازه را به واقعيت میبخشد و اين را در سراسر فرهنگهای ديگر پخش میکند. نوع ديگری که بايد نگاه کرد به اين مسئله و هيچوقت نمیشود غافل شد، همان نگاهی است که به کار نرودا و ناظم حکمت و رافائل آلبرتی و ديگران میشود داشت. اينها از طريق روابط حزبی و تفکر سياسی يک مقدار زيادی اکسپوز شدند به ميديای جهانی و اين رسانههای جهانی که تابع آن تفکرات بودند اينها را به ميان مردم بردند. همين حالت را شايد در نوع دوم پاسخ به سئوال شما میشود برای مارکز هم در نظر گرفت که با نزديکی خودش به تفکر چپ بينالمللی، با نزديکی خودش به شخصيتهای سياسی بزرگ قرن مثل فيدل کاسترو و دوستی خيلی نزديک با او تا حدی که دست نوشتههايش را پيش از انتشار به کاسترو میسپرد تا او بخواند و نظر بدهد و آن نظرات را در خودش در آثارش پيش از چاپ دخالت بدهد... به اين ترتيب ما با يک خلاقيت سرشار روبهرو هستيم که همينطور با يک پروپاگاندای سرشار آن را به يک جريان جهانی شعر و ادبيات میسپرد و در مورد هر دو هم آن سزاوار و شايسته است که به اين مرحله برسد.
رئاليسم جادويی در آمريکای لاتين هم ريشههای خودش را داشت. در فولکلور و داستانهای پريان و کلام مادربزرگها حتی. همانطور که در قصههای منتشر در مناطق ايران به ويژه جنوب. با اين حال تنها بعد از مارکز بود که نويسندههای آمريکای لاتين به گفته ويليام اسپيندلر نويسنده و منتقد آمريکايی «جادو زده» شدند.
فرامرز سليمانی در اين باره معتقد است:
ـ در آمريکای لاتين رئاليسم جادويی تاثيرگذار بوده و در نسل بعدی تاثير گذاشته. حتی آنهايی که در جدل و جدال با گابريل گارسيا مارکز بودند از جمله ماريو وارگا يوسا، پرويايی [+ ایزابل آینده شیلیایی,سلمان رشدی هندی-انگلیسی]و همچنان هم در شعر و هم در قصه وروايت اين سبک جريان دارد و زنده است در آمريکای لاتين.
...
برنامه نمای دور, نمای نزدیک
گفتگوی مهرداد قاسمفر با دکتر فرامرز سلیمانی
رئاليسم يا واقعگرايی در ادبيات و هنر، تصويرسازی از وقايع پيرامون بی هيچ کم و کاست. رئاليسم جادويی يا همان واقعگرايی جادويی گارسيا مارکز اما چه حرفی برای گفتن داشته؟
فرامرز سليمانی منتقد و نويسنده و شاعر:
ـ کاری که مارکز در ادبيات انجام داد که خودش هم معتقد است اين ابداع گابريل گارسيا مارکز نيست بلکه اين در واقع يک روش نگرش و روش بيانی است که در آمريکای لاتين سابقه طولانی داشته و آن اين است که رئاليسم را مارکز در حد اعلای قدرتش و از روی گفتههای مادربزرگش و ديگران در شهر زادگاهش اينها را گرفته و distort کرده و چرخانده و گردانده اين را و در آميخته با آن بيان جادويی که به اين رئاليسم در حداکثر قدرتش در آمريکای لاتين رايج است که داده شود. بخشيده شود. به اين ترتيب وجود رئاليسم جادويی را ما پيش از مارکز در فرهنگ آمريکای لاتين میيابيم و اين مورد تصديق خود مارکز هم هست. اما مارکز آن را با خلاقيت خودش قدرت بيشتری بهش داده.
وقتی مارکز به خاطر صد سال تنهايی نوبل ادبی را در سال ۱۹۸۲ دريافت کرد رئاليسم جادويی که سبک اين کتاب بود در بسياری از کشورهای جهان به سبکی مسلط مبدل شد که نويسندههای پرشماری را به تقليد يا پيروی واداشت. آيا همه اينها حاصل جذابيت ادبی رئاليسم جادويی بوده؟
فرامرز سليمانی: به دو گونه میشود در پاسخ شما با اين مسئله برخورد کرد. يک گونه اين است که آن لعاب جادو، اين کشش و جذابيت تازه را به واقعيت میبخشد و اين را در سراسر فرهنگهای ديگر پخش میکند. نوع ديگری که بايد نگاه کرد به اين مسئله و هيچوقت نمیشود غافل شد، همان نگاهی است که به کار نرودا و ناظم حکمت و رافائل آلبرتی و ديگران میشود داشت. اينها از طريق روابط حزبی و تفکر سياسی يک مقدار زيادی اکسپوز شدند به ميديای جهانی و اين رسانههای جهانی که تابع آن تفکرات بودند اينها را به ميان مردم بردند. همين حالت را شايد در نوع دوم پاسخ به سئوال شما میشود برای مارکز هم در نظر گرفت که با نزديکی خودش به تفکر چپ بينالمللی، با نزديکی خودش به شخصيتهای سياسی بزرگ قرن مثل فيدل کاسترو و دوستی خيلی نزديک با او تا حدی که دست نوشتههايش را پيش از انتشار به کاسترو میسپرد تا او بخواند و نظر بدهد و آن نظرات را در خودش در آثارش پيش از چاپ دخالت بدهد... به اين ترتيب ما با يک خلاقيت سرشار روبهرو هستيم که همينطور با يک پروپاگاندای سرشار آن را به يک جريان جهانی شعر و ادبيات میسپرد و در مورد هر دو هم آن سزاوار و شايسته است که به اين مرحله برسد.
رئاليسم جادويی در آمريکای لاتين هم ريشههای خودش را داشت. در فولکلور و داستانهای پريان و کلام مادربزرگها حتی. همانطور که در قصههای منتشر در مناطق ايران به ويژه جنوب. با اين حال تنها بعد از مارکز بود که نويسندههای آمريکای لاتين به گفته ويليام اسپيندلر نويسنده و منتقد آمريکايی «جادو زده» شدند.
فرامرز سليمانی در اين باره معتقد است:
ـ در آمريکای لاتين رئاليسم جادويی تاثيرگذار بوده و در نسل بعدی تاثير گذاشته. حتی آنهايی که در جدل و جدال با گابريل گارسيا مارکز بودند از جمله ماريو وارگا يوسا، پرويايی [+ ایزابل آینده شیلیایی,سلمان رشدی هندی-انگلیسی]و همچنان هم در شعر و هم در قصه وروايت اين سبک جريان دارد و زنده است در آمريکای لاتين.
...
Subscribe to:
Posts (Atom)



