Thursday, August 1, 2013

SKYLAR IN AUGUST SILKY SKY

Skylar in Getty Museum,Los Angeles

playing with plate
cool flute!
Happy Birthday Skylar 
Skylar is 11
She is a lady 

ROYAIHA

www.faramarzsoleimani.blogspot.com

ROYAGARDANI; ازدفترپیش پاافتاده ها

دست هوا را گرفتم و برای هواخوری آمدم بیرون که تاریکی را در یابم بیرون اما هوا گرفته تر از آن بود که 
هوا شناسی و روزنامه و رادیو گفته بود پس شعرم را بلند برای شان خواندم و کسی که کوتاه  می نمود که حالا کوتاهتر هم شده بودو دنبال ستونی می گشت بازوی کسی را چسبید و حرفی گفت پر های و هوی و پر سر و صدا که خودش هم در ناباوری گفت چی گفتیم و کسی البته دیگر به حرف هایش گوش نمی داد زیرا حالا همه برای خودشان کسی شده بودند 
با این همه دفتر و دستک و نشر و ناشر و نمایشگاه حرفی و گفتاری 
به شرط آن که کسی حرف نا مربوط نگفتارد 
پس آن همه اه و ناله و حرف های ساده ی گفتاری باد هواست مگر 
؟
www.faramarzsoleimani.blogspot.com

SUMMERLY:گاهنامه ی این ایوان ابری ست

faramarz soleimani:summerly
گاهنامه ی این ایوان ابری ست 
ابری ست که میان شمعدانی ها و پل پرسه می زند 
کشتی از بزرگراه ابر می آید 
و در رویای دریا 
ابرها را می پراکند 
کارنامه ی دریا 
وقت عاشقی
 ابری ست 

SUMMERLY: AUG 2013تابستانی

فرامرز سلیمانی 
نخستین آغاز از آغاز نخستین 
تکه های معمای کنار تکه های معما 
به کجا می بردم 
آن که نمی داند به کجا می رود 
شعر است مگر شعر ی تابستانی 
در توفان و سر پناهی 
گل های باغ 
تقویمی سبز بر دیوار می کوبد 
در نگاه نگران قمری 
که روزنامه را می گشاید 
تا نرخ ارز را 
در میدان جانگ بخواند 
تانک ها می غرند 
یک سنی ی بزرگ عشق 
روی میز ناهار خوری 
قیلوله ی پای تی وی 
تا آژیر آمبولانس ها و پلیس را 
نشنیده بگیرد 
به آغاز نخستین 
در نخستین آغاز 
آزمون تلخ خارایی ست 
در تپش مدام موج 
اول اوت -

بر آبشارگیسوآنت در خموشی ی خاراSUMMERLY

SUMMERLY
img:moj
بر آبشار گیسوانت در خاموشی ی خارا 
:
بر آبشار گیسوانت 
ماهیان قزل الا می جهند 
و آبشار گیسوانت 
از رود 
کوهه یی بلند می سازد 
در خاموشی ی خارا 
اول اوت 

SUMMERLY:PROSE POEMتابستانه:تاکستان رامی نوشیدم

فرامرز سلیمانی 
تابستانه 
:
تاکستان را می نوشیدم از ورید شمعدانی هاآفتاب جامه ی تابستان راتوی ایوان درید 
و پیشاپیش مان راه افتاد تا پشت پرچین ها و خوشه ی عریان 
داغ بود انگشتان مان ودست ها و پوست ملتهب مان 
تاکستان دست هات را می نوشیدم از ورید شمعدانی هات که آفتاب جامه ی تابستانی ات را توی ایوان درید 
و پرچین ها و خوشه ها در راه عریان افتاد 
اول اوت