Showing posts with label SPRING LYRIX REDUX. Show all posts
Showing posts with label SPRING LYRIX REDUX. Show all posts

Tuesday, July 30, 2013

خط را شنیدم


خط را شنیدم 
در حوالی ی نقطه 
دستان عاشقم را کشیدم 
بر دیوار راه 
راهی شدم 
عریانی ساده یی طی شد 
مثل همان نقطه ی آغاز 
پیش از گشودن پنجره 
بر باغ 
آواز چشمه 
ما را شیرین می نگریست 
وقت خط شدن 
در حوالی ی نقطه 
آواز شیرین فرو می ریخت 

Monday, July 29, 2013

در دل بوم

Faramarz Soleimani
در دل بوم 
حلوا دو گونه بود 
با دوغ و خرما 
و مرغ ها 
روی میز می رقصیدند 
نگاهمان اما 
بر بوم سپید خیره شد 
که دک کوچکش می تپید 
توی دست های عاشق 
7.29

Thursday, July 25, 2013

فا نوس راه

فانوس را ه مرا دریافت 
و در درگاه منتظرم ایستاد 
زیرا رفتنم بی هوده بود 
و باز امدنم 
تنها در خانه ی خلیج 
کسی به انتظارم ایستاده بود 
تا سفرباز آغازم را 
با من جشن بگیرد
به فانوسی در راه 
وفانوسی در درگاه  

Wednesday, July 24, 2013

خیال گل بودکه درگشوده بود

خیال گل بود که در گشوده بود 
یا در گشوده بود 
تا خیال گل باز آید 
و پرده را پس زند 
و پنجره را بگشاید 
وباغ نام گلبرگ ها را یکی یکی در دفتر باد می نوشت 

در سایه ساده

در سایه سا ده تو را می نگرم 
ساده سلام می کنم 
به تماشای روز می روم ساده 
و آفتاب بر شانه هات 
گیسو آ ن تو را 
به بازی می گیرد 
ساده روزرا با تو قسمت می کنم 

Monday, July 22, 2013

دست باره ی تن

دست 
 باره ی تن 
که با گویش اه 
می چمد 
به مرغزار عاشق 
سلسله خار می شود 
 پیش پای گیسوت 
پیشباز تو که می آید 
و 
 باره ی  بی سوار 
یله بر گل های  قا صد 
در باد 

برآب هاکه میروی

بر آب ها که می روی 
خزان را پس می زنی 
خزان
در درختان عریان  
راه گم می کند 
و قمری ی عاشق 
هنوز در ایوان 
بر پوست جوجه کا ن بال  می سا ید 
بر آب ها که می روی 
پگاه 
در دو سوی رود 
بر چشمانش دست می کشد 
و پنجره 
از تو خالی می شود

Sunday, July 21, 2013

تندیس خاک

Faramarz Soleimani
A*SH*N*A
دم را که کم می آورم 
حس می کنم 
از تو کمی کم دارم 
کمان می کشم 
تا مرز های دور 
تا مرز های دوران 
 که در غباری سترگ
بر تن زمین می بارد 
و تندیس خاک در مه و ماه 
بر پا می شود 
در دمی 
که دم را کم می آورد 
و از تو 
دمی کمی 
کم دارد 
آمیزه ی غبارست 
حس غباری ی تو 
در حس غباری ی من
و تندیس خاک   

قمری نگارگری نگران

دست به این ترانه می زنم نگاره می شود نگاره یی به دستان این نگار که دست به این ترانه می زند تا نگاره می شود
قمری ی خاموشی در ایوان
قمری ی نگران
که کودکی را در صدف سپیدش پنهان دارد
و عشق همین گوشه کنار ها زیر طاقی و سایه پرسه می زند
تنها گلدانی پنهان
در آفتاب پسین
آشیانه ی نگار گری
که با سبدی قلم مو
و کوزه یی رنگ
در دستانی نگران 
باغچه را آب می دهد
و باغچه رنگ عشق می گیرد

Saturday, July 20, 2013

تاریخ در عشق اتفاق می ا فتد

شهاب نشانه مان رفته بود 
ما سر ها مان را دزدیدم 
پشت کهکشان خلوت 
که خانه یی شهابی شد 
شهاب فاصله را نشانه رفته بود 
میان من و تو 
اما فاصله یی نمانده بود 
تاریخ در عشق اتفاق می افتد 
7.20

چگونه موج را ندیدی که تا گلوی آوازمان می آمد

چگونه موج را ندیدی که تا گلوی آوازمان می آمد 
سودایی و کف ناک 
که شمشیر عریانش را از خون می زدود 
تا در متن خورشید 
دامن آبی ی تو را می درید 
چگونه موج را ننوشتی 
وقتی نیلوفر ها را فراموش کردی 
و اصلن کیف ماجرا در همان کف ها بود 
کف های سودایی 
که با زبانی غریب 
مردم را دنبال می کردند 
وقتی که دامن مان از دست رفت 
چگونه موج ها را ندیدیم 
وقت عاشقی 

Friday, July 19, 2013

ازتوکمی کم دارم

از تو کمی کم دارم 
وقت بیداری 
کمی از تو کم می آورم 
در خواب های همیشه ام 
و خواب های بیداری م 
از تو 
کمی کم دارد 
وقتی تو را ورق می زنم  
تندیست را بگو 
تا در برابر چشمانم 
دمی مدام بر ارد 
دمی را که از تو کم دارم 
در خواب و 
در بیداری 

Wednesday, July 17, 2013

باران فراوان می بارد

باران فراوان می با رد 
در دل ابر 
تا خاک تشنه 
در نبود عشق 
گر می گیرد  
تا در ابرها خانه کنیم 
حضوری فراوان می خواهم 
زیر چتر های بارانی ت 

Tuesday, July 16, 2013

با تو دریا را به سفر می روم

با تو دریا را به سفر می روم به سفر می روم با تو به نام تو به سفر می روم و راه مرا به نام تو می خواند
 و من به نام تو 
آواز راه را پاسخ می گویم به آوایی که آوای توست در راه سفر 
با تو دریا را به موج و کف پیش پا ی تو می آورم و می گذرم و باز می گردم 
و باز که می گردم دریای دیگرم پیش پای تو با موج و کف 
با تو جنگلی خاموشم گر می گیرم و دیگر کسی خاموشم نمی کند 
و خاموشی ی جنگلی افسانه می شود که هر شب - هزار و یک شب در گوش هات می خو انم 
هزار و یک شب من با تو به سفر می رود و در گوش هات زمزمه دارد مثل فریاد جنگلی خاموش 
در استان ابی ی موج و کف 
با تو همیشه می خوانم 
آواز های دریایی م 
آواز های دریایی می شوم 
با تو آواز های ابی ی دریایی می شوم که بر پای عریان تو می ریزم 
دریا که راه سفر های بی شمار ماست و تا منتهای گم شده گی گام نشان ما ن را بر شن می شورد 
با تو دریا را به سفر می برم 
با تو دریا را به سفر می روم 

شاعر

Wednesday, July 10, 2013

SPRING LYRIX REDUXدوری اندوهی ست

دوری 
اندوهی ست 
که عشق را
 در دل عاشق 
می تپد 
نزدیک که می شوی نزدیک تر می شوم 
غرق دوری اندوهی 
زهره خالقي 

Tuesday, July 9, 2013

پل از پنجره می گذردSPRING LYRIX

پل از پنجره می گذرد 
گذار می شود پنجره 
در پل 
با پنجره می گذرد 
گذار پل 
پل با پنجره 
در گذار پنجره 
از پل 
7.9

SPRING LYRIX:درناستاژیای آینده

زهره خالقى 
در ناستالژیای آینده 
مثل عکسی که روی عکسی می افتد 
گفتی که حال دگرگون می شود 
پس در حضور من 
بوی خوش دگرگونی می زاید 
و در گذشته ی غایب 
تنها با گذشته ی غایب 
در خاک و دریا و فرادریاها 
که عشق همیشه حا ضر بود 
اما هنوز من نبود در هنوز تو 
پس در حضور اینجا و اکنون است 
که ما دگرگون می شویم 
و باز دو باره می شویم 
در نا ستا لژ یای آینده 
مثل عکسی بر روی عکسی تا ر 

7.9

Monday, July 8, 2013

عطر حنجره امSPRING LYRIX REDUX

art from Z Gallery
by Zohreh Khaleghi
عطر حنجره ام 
گلابدان تو شد 
در شیشه های رنگی 
در متن آوازی بود 
در گلاب و 
گلابتون 
تا عطر حنجره ام 
منتظر موج بمان 
منتظر شیشه های آبی ی  موج