در گوش ها م جار می زند
تا تصویرپشت پلک های بسته ام
لختی لخته شود
با او به راه می روم
تا طعم سبز قصیل را
بر لبانش
جوانه زنم
دریا گمانه ی آبی ست
در کهکشان آب
پای برج بلند بندر
دریا
گمانه ی آب های آبی ست
توفان بهانه ی با همی ست
بر پوست عاشق
توفان
بهانه ی عتیق با همی ست
آفتاب
با ستاره
دریا را نقش می زند
وقتی که موج
بر آستان دریا می کوبد
تا تصویرپشت پلک های بسته ام
لختی لخته شود
با او به راه می روم
تا طعم سبز قصیل را
بر لبانش
جوانه زنم
دریا گمانه ی آبی ست
در کهکشان آب
پای برج بلند بندر
دریا
گمانه ی آب های آبی ست
توفان بهانه ی با همی ست
بر پوست عاشق
توفان
بهانه ی عتیق با همی ست
آفتاب
با ستاره
دریا را نقش می زند
وقتی که موج
بر آستان دریا می کوبد
















