Showing posts with label BAHMANI. Show all posts
Showing posts with label BAHMANI. Show all posts

Sunday, February 16, 2014

BAHAMANI:انگشتان سرخت را پاک نکن

painting from zohreh khaleghi
Z Gallery
انگشتان سرخت  را پاک نکن 
در روز عشق 
تا سال دیگر 
به عاشقان دیگر 
هدیه کنی 
انگشتان سرخت را 
پاک نکن 

Saturday, February 15, 2014

BAHMANI:جهان

جهان
فانی ی شعر های ما ست 
که شعر های فانی ی ما را 
بر جامه هاش نوشته است 
روزی شاعرانی می آیند 
که شعر ها یشان را می نویسند 
بر جامه های ما 
و واژه ها ما 
رویا های آنان خواهد بود 
تا جهان فانی را 
نقش زند 
زهره خالقى

Tuesday, February 4, 2014

BAHMANI:سردرگريباني ي سرگردان

سردرگريباني ي سرگردان و مردمان در شهرها و خانه هاشان آواره مانده اند در سالگرد هول... 
فرامرز سليماني

BAHMANI:IT IS A COLD JUNGLE

painting from zohreh khaleghi
Z Gallery

 It is a cold jungle // hidden faces behind hidden street // Lost season of soul...F.S.

BAHMANI:بلور ترك هاي پوست

  • بلور ترك هاي پوست// در زمهرير نهانخانه // ديوار شكسته // فصل هول // كجا زمستان ناغافل // به ديدارمان // مي شتابد...فرامرز سليماني

BAHMANI:مرغ مهاجرم من


مرغ مهاجرم من. // وقتي كه مي روي و // دل با تو پرًواز مي كند// و قوها باغ را با قلم مؤيي پريشان. نقش مي زنند...
فرامرز سليماني
Faramarz Soleimani
مهاجر پرنده يي ست كه آشيانه اش را پشت سر گذاشته اما به خانه ي تازه يي نرسيده است

Monday, February 3, 2014

BAHMANI: رفتن به راه میل مضاعفی ست

فرامرز سلیمانی 
رفتن به راه میل  مضاعفی ست
مثل برگسگتن به راه 
که میل مضاعف دیگری ست 
این را مسافران دو سوی را 
با هم می گفتند 
پیش از نوشتن شعر ها شان 

Sunday, February 2, 2014

BAHMANI:وقت است

فرامرز سلیمانی :بهمنی 
وقت است 
وقت تما م 
که ناتمام می ماند 
در لحظه های عاشقی 
پشت دیوار هنوز 
ستاره یی  
پرسه می زند 

BAHMANI:وقتی که تو رفتی

فرامرز سلیمانی 
وقتی که تو رفتی 
تنهایی غریبی 
بر استان در نشست 
شب حاصل نگاه عاشق است 
بر آسمان شب 
وقتی ستاره می رود و 
بامداد 
هنوز نیامده ست 

Friday, January 31, 2014

BAHMANI:چهار فصل پاره

چهار فصل پاره 
کناره نمی گیرد 
از بازی ی فصل 
تا باز باره شود 

BAHMANI:RAZ DVBAREH

...
راز دوباره
دو پاره ی راز
که هی می خواند و
هی خاموش می شود
و
هی
خاموشی را می خواند
در جنگ و گریز
دو باره
در دو
پاره ی
راز
امشب دوباره می خواند این راز دو باره در روشنای شمع که خاموشی نمی شناسد 

BAHMANI

BAHMANI:نا گا ها ن

و عشق سایه ی آفتاب است که از دل بادبان و قایق به در می آید و تا تو می آید 
تا تو را از دل بادبان و قایق برباید 
و در گوش هات زمزمه کند که 
عشق سایه ی آفتاب است است که از دل بادبان و قایق به در می اید 
و تا تو می اید 
نا گا ها ن 

BAHMANI:LAST CALL

To Faranarz Soleimani 
Last call
To bring down the last orange
To sit under orange tree
And smell the scent of blossoms
In the grove of green hills
With you
Before you are gone
With clouds
And rain
Last call 
Before it rains
In your arms
And windows
Are broken
In invasion of
Lightning and thunder
That is you arriving
That is you leaving
And leaving the lonely man
In deep loneliness
Last call waiving
And the wave
Is a long lasting dream of
Last call
Zohreh Khaleghi 

Thursday, January 30, 2014

BAHMANI:هزار تاب

فرامرز سلیمانی 
هزار تاب و 
هزار گره دارد عشق 
هزار شکل و جوانه 
هزار چهره ی ناب آفتابی 
تا که خانه کند 
در دلی که می رباید 
هزار ستاره 
در هاله ی هزار ستاره 

Friday, January 24, 2014

BAHMANI:بر پله های سنگی ی زمستان

فرامرز سلیمانی 
بهمنی 
:
بر پله های سنگی ی زمستان 
شب 
بامداد تو را 
در آغوش می کشد 
شاخه های بلوط 
پرچم به دست 
ما را خیره می نگرد 

Sunday, February 3, 2013

BAHMANI:A LONG POEM

١
در وعده گاه آبی 
کبود می شود نگاهمان 
و آفتاب به دیدارمان غبطه می خورد 
چه حسرتی 
چه حسرتی 
که وعده گاه آبی 
با ما وعده ی تماشا دارد 
٢




در گوش ها م جار می زند
تا تصویرپشت پلک های بسته ام
لختی لخته شود
با او به راه می روم
تا طعم سبز قصیل را
بر لبانش
جوانه زنم
دریا گمانه ی آبی ست
در کهکشان آب
پای برج بلند بندر
دریا
گمانه ی آب های آبی ست
توفان بهانه ی با همی ست
بر پوست عاشق
توفان
بهانه ی عتیق با همی ست
آفتاب
با ستاره
دریا را نقش می زند
وقتی که موج
بر آستان دریا می کوبد
٣

گشت می زد 
با ما گشت می زد 
تا که جستی زد و 
ما را با خود آورد 
یونس اندر دهان ماهی شد 
٤
تا به تمامی تعریفت کنم تنها یک واژه را می جو یم
یک واژه ی تنها
که یک واژه ی تنها را
تعریف می کند
٥
طاقه های شب بر طاقه های شب بر طاقه های شب تا ارتفاع مشبک دیوار
*
PONTCHARTRAIN

Thursday, January 31, 2013

BAHMANI:ازپرچین پاییز پریدم

از پرچین پاییز پریدم 
و نظم باغ را بر هم زدم 
آرزوی نیامده بود که نیامده بود 
اگر به مرگ باغ می اندیشیدم 
و عشق آمده بود و قامت راست کرده بود 
تا بلندای عشق 
پای پرچین 
در تامل پگاه 
دست عاشق را گرفت و پرید 
و نظم باغ را بر هم زد 
ارغوانی شد در ساحت ارغوان 
اگر به مرگ باغ می اندیشید 
و هوا نم نم بهاری می بارید 
باد نرگس و نارنج 
در کوچه باغ می پاشید
و پرچین تنها شد 
هوا هنوز 
نم نم بهار ی می بارید  
آرزوی نیامده بود 
که نیامده بود 
گویا نبودن برگ بود 
که دستان فصل را گرفت و 
با خود آورد 
و آوایم 
تازه شکفت 
31 JANUARY 

Monday, January 28, 2013

BAHMANI:خارای بی نشان بودم

خارای بی نشان بودم 
در منزل آب 
موجی ما نا 
دریا را بر آشفت 
و دریا 
موجی مانا شد 
در منزل خارایی م 

Sunday, January 27, 2013

شعرشبگردBAHMANI

در قیل و قال شب
گرد سکوت می گردد
گرد توقف وقت
و قیل و قال شب
به عاشقی
خاموشی می گیرد
آوای نقره یی دارد
صنوبری
که شب را می خواند
به شعر شبگرد