April Is National Poetry Month
گلهای کاغذی پارك شهر
به شکل انسانی مه
نخل ها و چتر آفتابی
پست عریان ام
خودکار من می افتاد روی زمین و
دفترم خالی می ماند
روزهایی که حرف نزدیم اما حرف فراوان داشتیم
روزی که با خودمان هم حرف نزدیم
خانه های با لهجه ی فارسی
شناگر آفتاب آفتابگیر باغ
دیوار حایل تاق کسرا
باز می اندیشم که حادثه را هنوز نمی دانم
زبان همه زبان خاموشی است
کسی دیگر می آید تا زبان کسی دیگر را
در خاموشی پی گیرد
گلدان گل کاغذی
سایبان فراموش
آوای سکوت
می روم تا کمی در آب و کف غرق شوم
غرق اندیشه های آب
و کف
یک قطره برگ روی سیمان داغ له می شود
یک قطره از عاشقی برگ و باغ
یاس سپید و سرخ سبز و سپید و سرخ توی بشقاب
صدای ویولونسل یو یو ما
آوای خاموش دوست در دوردست
گشتی در آب و کف
گشتی در آفتاب و خاک
یک مشعل سوزان
جای خالی مهتاب
آفتاب آفتابی
نسیم .
پس این جا این ها همه چرا
به یک چهره اند؟
زمین به جامه ی سبز
شهر به جامه ی سبز
و من به جامه ی سبز
با باغ سبز بهار که در راه می ماند
و روز به بی قراری می آید
یک ماهی تنها توی خشکی مانده است
بعد می آیم سپهری می خوانم :
"زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی ست که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی و نه در فردایی
ظرف امروز پر از بودن توست"
او در همین تنهایی خود را نوشت
و ما در تنهایی خود را می نویسیم
مثل همان گل ها که در باغ روی تپه ها
در باد می وزد
و زندگی را به فردا می برد
"زندگی ترجمه ی روشن خاک است در آیینه ی عشق "
و آمدم فیلم پيرمرد و دريا را ديدم
و مرد پیر در آبی ها غرق شده
دره ی شن ها
ماهورهای شیطان توی پنجره
هوای 69 درجه ی آفتابی
خیابانگردی با یاد دوست
لحظه هایم را با تو قسمت می کنم
NO PED CROSSING
باید از این سد هم بگذرم
به جانب انزوا می روم
انزوای کافه استارباکس
انزوای روزنامه نيويورك تايمز
انزوای راه در تنهایی
دروازه سنگی تپه چشمه ها تپه باغ ها
آیا ما واقع گرا بودیم ؟
مارمولکی آرام توی آفتاب نشسته است
درخت ها و تاق گل کاغذی
کنار فواره سنگی
مراقب پرنده ها باشید!
گالری نقاشی سایه های آفتابی
کمی توی آفتاب نشستم
کنار سایه ی باد
کمی آفتاب توی پوستم نشست
تلاطم و خاطره در تلاطم خاطره
اطلسی ارغوانی پیچک یاس
پوست عریان اوکالیپتوس
حلزون های راه
مگنولیای بی مگنولیا
چه خوش بینی زایدی!
حالا از من مى پرسى چه پوشیده ام ؟
زهره خالقى
#آفتابگردان_زمستانى_ست