"آفتابگردان زمستانى ست "
Words in abundance of aphorism/Gifts of landscape in imagary/Poems less traveled…zk
انسان همیشه کمی دورتر ایستاده است و ما را می نگرد که او را می نگریم
نگاهی که در چشمان مان موج می زند از دور ها می آید
گردن بند مرواریدی که می گسلد و دانه هاش را می پراکند
شعر رومانتیک از چنین موجی بر می آید
و نیز موج های دیگر که امروزی اند اما کمی عقب تر مانده اند
و این ها که در هم تلفیق می شوند نیز در هم تعریف می شوند
و تعریف مدام در تغییر است مثل مدرنیزم و پسا مدرنیزم
پرسشی که دورانی تازه را پدید می آورد در مرحله یی تاریخی
تا شعر معنا می یابد
هر چند که در بی معنایی حضور دارد و بی معنایی نقد معناست
آیا شعر و فلسفه و معنا + خیال و رویا بهایی ست که انسان برای ابدیت می پردازد
یا که ابدیت این ها را برای انسان فراهم می آورد
و ابدیت هان خیال و روطاست که شعر اینست
و نه همیشه برخوردار از اندیشیدن بل حتا بر ضد آن
توقع اندیشیدن به فلسفه امری طبیعی است و توقع نااندیشیدن و رویاییدن شعر در عوض حضوری همیشه گی ست
برای شعر که لزومن در ذات و گوهره ی شعر و شاعر هم نیست و مشارکت این دو جانب است که آن را پدید می آورد
اگر ما شعر را رها کنیم شعر ما را رها نمی کند و این سرنوشت و سرگذشت شاعر و ناقداست
Zohreh Khaleghi
#آفتابگردان_زمستانى_ست
No comments:
Post a Comment