Friday, July 26, 2019

NOwhere in NOwhere







There was a sun 
at midnight
When I wrote to you
and you wrote to me.
There was an east
and west 
north
and south
you took me 
to show around the world
to build your city in me. 
There was NOwhere in NOwhere
I am a New Orleans poet
Zohreh Khaleghi

Wednesday, July 3, 2019

Hermann Hesse







Happy Birthday Hermann Hesse !
When I was in collage I read most of Hesse's books. That's where my education in life started. His books lead me to many other great authors. He really touched me with his writing and changed a lot in my life....He was a great man, a great writer and someone who was really longing for peace.. My favorite books are Demian, siddhartha and " narcissus and goldmund"......He was a great philosopher who wasn't afraid to state his mind.... intellectuals like him are rare these days...
Zohreh Khaleghi
ohne dich "Without You" by Hermann Hesse
Translated by James Wright
Mein Kissen schaut mich an zur Nacht
Leer wie ein Totenstein;
So bitter hat ich's nie gedacht,
Allein zu sein
Und nicht in deinem Haar gebettet sein!
Ich lieg allein im stillen Haus,
Die Ampel ausgetan,
Und strecke sacht die Hände aus,
Die deinen zu umfahn,
Und dränge leis den heißen Mund
Nach dir und küß mich matt und wund -
Und plötzlich bin ich aufgewacht
Und ringsum schweigt die kalte Nacht,
Der Stern im Fenster schimmert klar -
O du, wo ist dein blondes Haar,
Wo ist dein süßer Mund?
Nun trink ich Weh in jeder Lust
Und Gift in jedem Wein;
So bitter hat ich's nie gewußt,
Allein zu sein,
Allein und ohne dich zu sein!
Hermann Hesse (1913)
****
Without You
My Pillow gazes upon me at night
Empty as a gravestone;
I never thought it would be so bitter
To be alone,
Not to lie down asleep in your hair
I lie alone in a silent house,
The hanging lamp darkened,
And gently stretch out my hands
To gather in yours,
And softly press my warm mouth
Toward you, and kiss myself, exhausted and weak-
Then suddenly I'm awake
And all around me the cold night grows still.
The star in the window shines clearly-
Where is your blond hair,
Where your sweet mouth?
Now I drink pain in every delight
And poison in every wine;
I never knew it would be so bitter
To be alone,
Alone, without you
هرمان هسه :دمیان
به بهانه ی ۲ جولای ، زادروز شاعر و نویسنده ی آلمانی - سویسی
نوشتن یک رویاست . رویای طول و درازی که گاه در طی راه به کابوس می انجامد آنسان که هرمان هسه در ۱۸۹۰-۱۸۸۹ از آن آغازید و در زندگی پر ماجرایش بدان رسید

FIFA 2019



Best 4th of July gift ever 🎉🎊🇺🇸 thank you girls ⚽️🤾‍♀️
Looser Ball &
Winner Ball
Round and round
The world turns
With rainbow ⚽️🇺🇸🍷🎊🙏
ZK


Monday, March 4, 2019

دست هات را کجا پیدا کنم





صبح که بیدار شدم
دنبال دست هات می گشتم
اما آفتاب ناگهان سرک کشید
و من دست هام را پس کشیدم
تا خبر چینان بر دیوارهای شهر ننویسند 
سرخسی میهمان روی دیوار می خزید
سرخس را به اتاقم دعوت کردم
در باغچه آفتاب گردان یخ زده بود
و دانه ها ی سرگردان
در رقصی پریشان با آفتاب روانه بودند
ماه بهمن در راه است
و روزنه ی زیر سقف
بالاتر از پنجره ی بسته
پس دست هات را کجا پیدا کنم
حالا که هر روز بی آتش و آفتاب می گردم
اما چرا
آفتاب ناگهان سرک کشیده بود
قطارها را بگذار تا زیر سیمان ها بمانند
جغرافیای عشق رابگذار تا دیگران
در نقشه ای قدیمی
توی جیب هاشان
پنهان کنند
و تاریکی پنجره
و روزن آفتابی
نگران آفتابگردان های یخ زده
ماه بهمن بود یا ماه آوریل
که الیوت گفت
بی رحم ترین ماه هاست
یا زمستان آغاز وبی پایان
بگذار زمستان و آفتابگردان
در زیر برف
و اه های سیمانی
مغازله کنند
کسی را پروای تاریکی نیست
کسی را
هرگز
پروای تاریکی نیست
باز هم به سراغ این کلمات خواهم امد
در اوا ز های آهنی
یا شاید
در ماه بهمن
که آغاز و بی پایانی جاری است
باز هم می دانم
که این کلمات
سراغ مرا
از تو می گیرند
بیرون مته های قاتل
به جان خیابان افتاده اند
درون اما سرشار عشق است
و تنها دست های تو
که نیست
من تارمي آفتاب را لمس می کنم
با دست هام
که آفتابگردان زمستانی ست
زهره خالقي 2019

پشت پنجره






شب که دیروز می شود
می روم پشت پنجره و
خیابان را می نگرم
که در هنوز عاشقی
بیدار مانده است 
و دارد با خود زمزمه می کند
شب عاشق آیا همیشه اینگونه دیروز می شود
هزار چهره
پشت پنجره
شکل خیابان دیروز ند
هزار خیابان که به پنجره خیره مانده اند
زهره خالقي

Real love




PoemPainting by Zohreh Khaleghi
Even if my last day comes and
The death takes me in its arms
In front of my eyes
I'll see the day I spent with you
After you
I locked my heart for loves
I lived that day
Like a thousand And One years with you
When they ask me
What's your last wish ?
I hope they see everything
In my eyes
Even if I die
My eyes won't be opened
I still hear
The words that you told me
Do not touch my love
Let it stay
So that people understand
Who doesn't know the real love

خیابان خلوت و خالی ست




خیابان خلوت و خالی ست 

وقتی که تنهایی 
از نرده های آهنی می گذری 
سنگین از پله های سنگی می گذری 
و راهروی نمناکی در باران 
نیمکت آهنی همسایه خالی ست
تنها لابه ی سگی و
دود سیگاری که فضا را پر کرده است
گاهی کسی از انزوای میهن خبر می دهد
و تو می اندیشی
که دیگر صدای او را نمی شنوی
یا کسی از ولایت دیگر می آید
و ممکنست این آخرین دیدارتان باشد
یا دوستی در آشپز خانه بر زمین می افتد
یا شاعری که می رود
و شعر هایش تنها می ماند
تنها دیواری می ماند
که بر آن دست می سایی
و نمی دانی که آیا بالا می روی یا
پایین می ایی
و در اساس چرا می ایی یا که می روی
مثل کتابی که کسی می نویسد
و در یک نسخه پشت سر می گذارد
وقتی که تنهایی
خیابان همیشه خلوت و خالی ست
دستی به سایه ی شب مي كشم
زهره خالقي