Wednesday, January 28, 2015

BOOK OF ARDESHIR,ENGLISH



Moj Magazine presents:
The Book of Ardeshir
Ardeshir Mohassess , the prominent Iranian artist,
cartoonist and caricaturist unveiled his nudes in an exhibition in lower manhattan, 1992 , with his model walking around to supplement the scene. In other occasion he drew Cabaret scenes in between his bitter drawing of contemporary and historic moments of brutality, in form of irony and satire
img:moj
Faramarz Soleimani Originality in Ardeshir Mohassess vivacious artistic carrier and storied life was the main element to bring about a new generation of cartoonisst and caricaturists of Iran now scattered all around the world of art. And creativity



  •  Before modern time in Iran started 1300/1921 ,satire presented itself mostly in form of words and especially in poetry and prose ,but Ardeshir Mohassess morphed it into drawing and laid it down as a challenge to social and historical orthodoxy,which was not popular among authorities but heavily favorite with people.



  •  Get your pitch forks ready
    Strike hard and
    True. You get them or they get you. 

    Amiri Baraka , 1934-2014
    S O S
    Poems 1961-2013
    Grove Press, 2014




    •  In pain and anguish ,as well as love and affections , these are the artists who always come with remedies and still keep the memories alive,and people as audience always prefer irony and satire to serious matters 

BOOK OF ARDESHIR:MOJ MAGAZINE SPECIAL


مجله موج منتشر مى كند
كتاب اردشير ، از : فرامرز سليمانى
مجموعه ى چند زبانه. ى
شعر و نثر و نقد و نظر و طرح
در سالهاى آغازين دهه ى ١٩٩٠ كه براى بار دوم در منهتن نيويورك زندگى مى كردم اردشير محصص هنرمند مهاجر ايرانى را در همسايه گى هايم يافتم و همين موجب شد كه با او قرار ديدار و گپ و گفتى را بگذاريم كه چند ماهى به طول انجاميد و پس از انتقال من به واشينگتن با تلفن ادامه يافت .
كتاب اردشير حاصل آن ساليان است كه اينك به صورت ويژه نامه اردشير محصص در مجله موج منتشر مى شود


صداى سياسى و اجتماعى اردشير محصص هرگز فراتر از صداي هنرى او نبود و از همين روي او هميشه يك هنرمند باقى ماند و به عنوان يك هنرمند بر نسل هاي آينده اثر گذاشت. نيز اخلاق رياكارانه براي او معنى نداشت و به همين جهت بود كه گام هاى بعدي او مانند دوران كارهاى كاباره يى يا عريانى قابل پيش بينى نبود

هنرمند در ايگوى خود مى بالد و اين "من" اوست كه در كار و كلامش مى گسترد اما اردشير هميشه فروتن مي نمود . هرگز او را نمى ديدى كه به تحسين و تمجيد آثارش بر آيد پيش از آن كه منتظر تعريف و تنفيذ باشد گويى كه اين قدم را قناعت مى دانست. در آن آپارتمان كوچك شلوغ كه بيشتر به يارى دوست بر پا بود او را أهل قناعت در زندگى مى ديدى اما اردشير در هنرش هرگز أهل قناعت نبود


‎img:moj
مجله موج منتشر مى كند
كتاب اردشير ، از : فرامرز سليمانى 
مجموعه ى چند زبانه. ى
شعر و نثر و نقد و نظر و طرح
در سالهاى آغازين دهه ى ١٩٩٠ كه براى بار دوم در منهتن نيويورك زندگى مى كردم اردشير محصص هنرمند مهاجر ايرانى را در همسايه گى هايم يافتم و همين موجب شد كه با او قرار ديدار و گپ و گفتى را بگذاريم كه چند ماهى به طول انجاميد و پس از انتقال من به واشينگتن با تلفن ادامه يافت . 
كتاب اردشير حاصل آن ساليان است كه اينك به صورت ويژه نامه اردشير محصص در مجله موج منتشر مى شود‎


هنرمند در ايگوى خود مى بالد و اين "من" اوست كه در كار و كلامش مى گسترد اما اردشير هميشه فروتن مي نمود . هرگز او را نمى ديدى كه به تحسين و تمجيد آثارش بر آيد پيش از آن كه منتظر تعريف و تنفيذ باشد گويى كه اين قدم را قناعت مى دانست. در آن آپارتمان كوچك شلوغ كه بيشتر به يارى دوست بر پا بود او را أهل قناعت در زندگى مى ديدى اما اردشير در هنرش هرگز أهل قناعت نبود






صداى سياسى و اجتماعى اردشير محصص هرگز فراتر از صداي هنرى او نبود و از همين روي او هميشه يك هنرمند باقى ماند و به عنوان يك هنرمند بر نسل هاي آينده اثر گذاشت. نيز اخلاق رياكارانه براي او معنى نداشت و به همين جهت بود كه گام هاى بعدي او مانند دوران كارهاى كاباره يى يا عريانى قابل پيش بينى نبود


Tuesday, January 27, 2015

A*SH*N*A:AHMAD FARIDMANDاحمد فریدمند

A*SH*N*A:AHMAD FARIDMANDاحمد فریدمند
زاده ی دشتستان , اول فروردین ۱۳۳۲
کتاب ها :
  • Ahmad Faridmand

    Ahmad Faridmand


    احمد فریدمند(الف.روز) 1332 بوشهر-ساکن شیراز /دبیر ادبیات و علوم انسانی/هفت مجموعه شعر:" عاشقانه ها و درد" 1356 انتشارات چکیده-تهران/"ازعشق چراغی بیفروز!" 72 مصطفوی-شیراز/"پرنده ی روشن" 74 مولف/"رگ ارغوان" 76 چی چیکا بندرعباس/"به این شکل: " 80 نیم نگاه شیراز/"صرف عشق و نحو مرگ"90 حلقه ی نیلوفری نوید شیراز/"کمک کن تو را دوباره به دنیا بیاورم" (همراه تندیس های فرشته محمدشاهی) 91 انتشارات تخت جمشید شیراز.[برنده لوح تقدیر از اداره کل حفاظت محیط زیست فارس] و سه کتاب منظومه : "منظومه اودیسه ی کاغذ" 83 انتشارات چی چیکا-بندرعباس /" افسانه-هو" 84 نوید شیراز/"منظومه رویاهای مرجانی"89 داستانسرا-تهران. {مجموعه شعر"به این شکل: " درسال1381 به عنوان بهترین کتال سال برنده دیپلم افتخار و سرو بلورین و سکه بهار آزادی ازطرف فرهنگ و هنر فارس گردید}


    به شعر گفتم
    -دیدی که زدم ؟
    حالا برو آن شکار را
    برایم
    بیاورش
    رفت
    برداشت و بردش ...

    دیری ست در این دره ی ژرف
    دلتنگ هر دو یم
    هم-رنگ سایه ها
    (الف.روز)
    ---


    وظیفه ی مقدس سربازی نیز
    تو را
    آدم نکرد
    ای کلاه حصیری ی آفتاب به سر
    ای دلاور سر جالیز؛ کج/کلاه/خان لجباز
    عمو
    -ای مترسک !
    (الف.روز)
《زدودن چرک از بدن و خستگی از روح》
از کاری سخت
خسته به خانه رسیدم
دوشی گرفتم و به خوابی عمیق فرو رفتم
-به !
مگر
زدودن چرک از بدن و خستگی از روح
خود
یک پای آزادی ست ...
برای همین هم ؛ عرفان ما گفته
اول از خود آغاز می شود
قدم به قدم
آ
زا
دی !
(الف.روز)
ماه بهمن 93 شیراز

A*SH*N*A:MEHRNOOSH GHORBANALIمهرنوش قربانعلی


 مهرنوش قربانعلی
۱
در
باز
در
باز
در
باز
قفل های جهان
به روی من هم شکسته است ،یوسف!
در
باز
در
باز
در
باز
به دنبالم کسی نمی دود
ولی باز
۲
آن قصر که برچرخ پهلو می زد!
کو،کو،کو،کو...
رفته گی روزهایم را لمس می کنم
کو،کو،کو،کو...
بی انعکاسی صدایی آزارم می دهد
زخمی دراز می کشد در تنم و باج خواهی می کند
چاهی گریه هایش را فرو می ریزد و حلقه حلقه بند می کشد بر نفس هایم
اوهام نگاری ترس پشت دستم را داغ گذاشته است!
صورت شطرنجی عشق
از اخبار پخش می شود و شایعه ها دهانشان را می گیرند و
سر تکان می دهند
به آن ها هشدار داده بودم عبرت را بگیرند!
باد برهم می کوبد برگ ها را و می گریزد
صدای سوت صاعقه ای تعقیب اش می کند
تعادل سیرک را چوبی بر بندهایش حفظ می کند
بر کنگره ی خاطره هایم
آوازی می پیچد،کو،کو ...
روزهای ابری فرصت هایی تار به بار می آورند
تعادل سیرک را نخی جا به جا می کند
که رفت و آمدش به یک جا ختم می شود
به چوبی که وبال دستش باشد
از قصری که پهلو می زد بر چرخ
فاخته ای در گلویم می خواند
عشق گیج تر از کلاغی به خانه اش نرسید آخر
بی عبرتی که گرفته باشد
کو،کو،کو،کو ...
چوبی تعادل بازی را بر بندهایم حفظ می کند
کلاهش را سیرک بالاتر بیندازد
کو،کو،کو،کو...
رویایی دور گرفته و دور می شود!
------
عنوانشعر اشاره به رباعی  خیام دارد

NIMALOGY:


  • Faramarz Soleimani
    روح بيقرار شاعر شعر را در عشق مى جويد و با شعر عشق مى ورزد و با عشق شعر مي ورزد نيما نيك مى داند كه شاعر تاريخ نگار نيست اما تاريخ ساز است و با عشق و با شعر است كه تاريخ و دوران را نقش مى زند بى آن كه شعر را در هاله و سايه نگاه دارد و مقهور آن كند
    نيماى شاعر عاشق از افسانه مى آغازد و در همه ى عمر افسانه و شعر و عشق را با خود و در خلاقيت هايش همراه دارد
    img:moj

lLITCRIT:POEM


شعر و ادبيات و هنرها مرهمى بر زخمهاى انسان امروز است. پرنده مردنى ست پرواز را به خاطر بسپار