Saturday, March 22, 2014

FARAMARZ SOLEIMANI POEM W/TR

و شعر در عشق پیله می تند
که عشق پیله می تند
رفتار ابریشم است این و
تاقه تاقه کلام
در مه و شب بو
شیون شعر
خاموشی ی سایه ها
طره ی باد می ریزد روی دامن شب
...
جایی میان عشق و عقل می ماند شعر
و شاعر آغاز رفتن می کند.


Y la poesía teje un capullo en el amor
El amor teje un capullo
Así se comporta la seda
Rollos y rollos de voz
en la niebla y en el alhelí
El llanto de un poema,  el silencio de la sombra
Hacen caer
en la falda de la noche
la cresta del viento
….
En algún lugar entre la pasión y la razón
sigue habiendo letra
Y el poeta va a comenzar
Faramarz Soleimani/Traducido por/Ali Norouzpour

اضافه کرد

A*SH*N*A*CULAR POETRY:M.SAHAR

M.SAHARم.سحر 
OCULAR POETRY

عیدما روزی بود کز جهل آثاری نباشد
سرنوشت ما به دست شیخ بدکاری نباشد

دین نباشد حربه ای در دست شیادی وطن سوز
جاهلی برمنبری ، آزاده بر داری نباشد

BAHARI'14:و باغ با دو با ده ی گل ختمی

فرامرز سلیمانی 
و باغ با دو با ده ی گل ختمی 
بر بروی با د می رقصید 
و باد در باروی اخترها 
پنهان بود 
و ما پیشاپیش و 
پشتا پشت 
باد ها را 
از باغ 
می روبیدیم 
تا با هم سیزده بار گره خوریم 
و ما با هم دوباره مذاکره می کردیم 
تا با تو آمدن 

BAHARI '14

شکوفه در لفاف باد می پیچید 
تا روزی دوباره باغ را 
با حدیث بهار 
بیاراید 

A*SH*N*A:SABA VASEFI

SABA VASEFI
A*SH*N*A
b. Nov 29
It is not without reason
that I no longer miss
Like the tea stirred in the cup
Haze dances around my temple
flock by flock
The Pimp
And the shameless
Scream their pain loud
It is still I....
بی خود نیست
دیگر تنگ نمی¬شود دلم
و عین چایی که هم می خورد در فنجان
گیج می خورد دور گیج گاهم گله گله پاانداز
و این که بی حیاست
و هی داد می زند دردش را بلند
هنوز منم
....

Friday, March 21, 2014

FARASUTRA:SPRING




Like poetry,Spring is also an unhappened happening to happen
Poetry speaks spring
Spring speaks poetry

MOJ MAGAZINE SPECIAL FOR NIMA


فارسی و انگلیسی
اول فروردین ۱۳۹۳
NIMA&NIMAISM
I am sorrowful and I say of sorrow
As in those earthly ruins
People are sorowful too
Sorrows are aplenty at sea
NIMA
درد مندم من و از دردم گویاست زبان
همچنان که در ان خاک اندود
درد ها مردم راست
درد ها نیز در آب دریاست
دیوان نیما، برگ ۴۸۴