Thursday, July 7, 2016

Come to where love is!



Come to my port!
Let my body and soul
Accompany you 
to the world promenade .
Come to where love is!
Zohreh Khaleghi

Saturday, July 2, 2016

رنگ اتاقم خالی شد



رنگ اتاقم خالی شد   دیوارش را به قافیه باختم   وزنش را به بی وزنی   تا در خیابان حاشیه شدم 
قلم های کاغذی و سرداران پوشالی و کفن های خالی 
و بوی دود محله را پر کرد و حرف ها سیاه پوشید 
و شعر هایم و نامه هایم همه توی صندوقچه یی جا ما ند 
حالا منتظر توفان دیگر هستم از خلیج و خاک 

Wednesday, June 29, 2016

روز اخر


روز واپسین 
چه فاصله بود 
تا روز واپسین 
که با هم بودیم 
باز 
با هم 
بودیم 

Monday, June 27, 2016

LETTER TO FRIENDنامه به دوست


در این دنیای سا ده و سطحی و آ دم های سا ده و سطحی ،تنهایی فرصتی است برای خود سازی و نگرش به دنیا و خو اندن و باز خواندن 
چه موهبتی است این که باید بدان غبطه خورد و با هیچ چیز هیچ و پوچ عوض نکرد 
و این که شاعر گفته :
دلا خو کن به تنهایی
که از تنها بلا خیزد 
لابد منظورش این بوده که:
دلا خو کن به تنهایی 
که از تنها طلا خیزد  

چترم




چترم را روی سر واژه ها می گیرم 
تا شعر ی تازه بنویسم 
دوردست گندمزارها و آفتابگردان ها خشکیده اند 
و دشت های چاودار و جو 
اما این جا چترم زیر باران می شکند 
و شعر من خیس می شود 
بیرون منتظر بشقاب پرنده می ما نم  
زهره خالقی

Tuesday, June 21, 2016

خط دیگر


هنوز یک خط مانده ست 
تا خط دیگر 
که با خط دیگر تو گره خورد 
و خط دیگر بماند
 با موج 
تا خط دیگر 
هنوز 


Thursday, June 16, 2016

تو را به چه نام می خوانند

زهره خالقی
تو را به چه نام می خوانند
بیا کمی دور شهر بگردیم
دمی با هم باشیم
CIN CIN !
سایه های خیابان
قاب عکس خالی
دلتنگی را چگونه می نویسی
دل تنگی
یعنی اندوه تنهایی
در خیابان خالی
بیا
بیا که خانه هم در عصر های تابستان
خالی ست
در غارها کسی می خواند
و سفال ها و بادکنک ها و گوسفندها
آوازه خوانان آشنای دشت
و همسرایان شب
با چمدانی خالی
تنها


بگذار با تو کمی رومانتیک بشوم