شعر خواندن در جمع ترک های استانبول و ازمیر و شهر های دیگر ترکیه ,کمی به ترکی ,کمی به فارسی و بیشتر به انگلیسی برای یک شاعر ایرانی فارسی زبان مثل من کار تازه یی نبود اما یک چیز باعث شد که مثل همیشه غبطه بخورم که چطور این ها که سده ها کنار گوش ما و با ما زندگی کرده اند این طور روح و روان سالمی دارند و روابط میان خودشان و با ما که میهمان شان هستیم این گونه سالم و طبیعی است .پس چرا ما این گونه پراکنده ایم و گوشه های تنمان را مثل گوشه های میهن مفلوکمان داریم می جویم و تکه پاره می کنیم و در عین حال این سان با هم تعارف داریم و در دوران های ماضی در جا زده ایم و به دل ای دل های تکراری دل خوش داریم و با هر چیز نا آشناو مدرن کهیر می زنیم و همچنان در عهد شاه وز وزک و بوق بوقک زندگی می کنیم و شاعر بازگشتی هستیم و
قصه نویس به دور از گشت هاو واگشت های امروزین ,و اگر آمده ایم این طرف آب ها و مدعای مدارک نگرفته را داریم و عنوان های پر طمطراق دروغین را فریاد می زنیم کمی نمی خوانیم و اصلن نمی دانیم که نمی دانیم و اگر آدم بودیم کشورمان را به دست شاه و شیخ آدمخوار نمی دادیم .
و تازه این هم شد گزارش از شعر خوانی برای جمع بیگانه که بهتر بود اصلن گزارش نمی شد !
see more:istanbul,istanbul