Showing posts with label AFRAI. Show all posts
Showing posts with label AFRAI. Show all posts

Wednesday, December 18, 2013

AFRAI:ON THAT TRAIN IN HURRYYY

فرامرز سلیمانی :در آن قطار پر شتاب ب ب  
در آن قطار پر شتاب ب ب که تنها با ر شتاب ب ب با خود می برددد  
و آواز های عاشقی ی ی زیر چرخ هاش ش ش  له ه ه  می شدد د  

Tuesday, December 17, 2013

AFRAI:SUDDENLY

Suddenly
event arrived
in pieces of loving and togetherness
it was the event of life

AFRAI:دور از خانه ام

دور از خانه ام 
خانه ی تازه یی می سازم 
پشت دیوار همهمه یی ست 
گویا دور از خانه شان 
خانه ی تازه یی می سازند 

AFRAI: با آهنگ سال نو

با آهنگ سال نو 
حسن یوسف می خواند 
تا پرنده از در درون می آید و 
دمی به پیرامون می نگرد 
و با آهنگ سال نو
عاشقانه  می خواند 

Sunday, December 15, 2013

AFRAI: همیشه حال و هوایی هست

فرامرز سلیمانی 
همیشه حال و هوایی هست 
که حال و هوا ی هست من 
در حال و هوای هست تو 
گره می خورد 
و شب پرده ها را می کشد 
تا ما آفتاب را 
درون خانه 
تماشا کنیم 
در حال و هوایی که هست 

AFRAI:

فرامرز سلیمانی 
حالا که باغی نیست 
صدف ها را 
پشت پنجره ی دریا می چینم 
موجی بر ساحل می نشیند 
اما ساحل نمی نشیند 
و موج 
با پرچین آبی 
به پرواز در می آید 
حالا که باغی 
نیست 

AFRAI:تنها عشق

تنها عشق 
که روزی بارانی می گذرد 
از پنجره یی بسته 
و پنجره را 
عشق 
در پشت سر می بندد 
تا تنها باشد 
تنها آن که می گذرد همانست که نمی گذرد 
زیرا که این گذار به روی عابران عاشق بسته است 

AFRAI:ساحل را به خانه من بیاور

 
ساحل را به خانه من بیاور 
دریا و برکه را  با عشق 
بگذار تا سایه ها مان 
بر نیمکت ها شبانه گره زند 
ساحل را بیاور ساحل عا شق را 
تا همان خیابان پشتی 
که با ما گام بر دارد 
و آفتاب و باد را بیاموزد 
که بر تندیس عاشق می وزد 
ساحل را بگو تا خانه مان 
و عشق را 
که هرگز بی خان و مان نمی ماند 
در دل ها مان 



در ربودن خوابي خوش AFRAI


و در ربودن خوابي خوش خواب ما را در ربود أما رويا اوايمان داد و اين اواي بيداري بود در ربودن خواب وقتي كه وقت را مي برسيديم در اوج تاريكي... كدام سايه را در كدام سايه برسيديم در سايه هاي مشوش ؟ بس در كدام سايه خوابيديم

Saturday, December 14, 2013

شهسوار دلم من AFRAI

فرامرز سلیمانی 
شهسوار دلم من 
:
شهسوار دلم من 
از آب ها 
به شور بر می ایم 
تا خاک تو را 
به موج 
بیاریم 
من شهسوار دریای دلم 

سر بر بالش عشق مي گذارمAFRAI


فرامرز سلیمانی : سر بر بالش عشق می گذارم 
سر بر بالش عشق مي گذارم و ارام مي شوم // نفس هايم بوي پوست پاييز را دارد // سر بر بالش عشق كه مي گذارم // و أواز بهار در گوش هايم جاري مي شود // چشمه ها سر بر بالش سنگي ي عشق مي گذارند// و جويبار ها و رود دريا را. مي جويند// بيرون من طبيعت يك پارجه أي ست// كه سر بر بالش عشق مي گذارد// و در درونم// رويا هايم // سر بر بالش عشق مي گذارد// به رنگ نفس هايم// وقتي تو نيستي// و بامدادي نيست// و روز خاكستري ديگري ست// كه مي خواهد // سر بر بالش عشق بگذارد// و با بوي پوست پاييز// ارام شود...
12.14

AFRAI:اين گذر به روي عابران عاشق بسته است


تنها ان كه مي گذرد همانست كه نمي گذرد زيرا كه اين گذر به روي عابران عاشق بسته است

Wednesday, December 11, 2013

گاهی کفش های پاره ام AFRAI

فرامرز سلیمانی 
گاهی کفش های پاره ام 
چکمه های سلطان راهم گاهی
یا چاروق چوپانی خسته 
و همیشه از راهی می روم 
که را یحه ی تو را 
در ریه های دشت 
می پراکند 
تا دور دست عاشقی و 
گشت  

AFRAI: عشق را در آستین دارد

 عشق را در آستین دارد 
در آستین عشق 
که باد 
به قصد ربودنش می تازد 
و چون که می ایی و می گذ ری 
عریان می شود عشق 
در آستین عشق 
تا پیش پی تو 
فرشی سرخ بگسترد 
زیرا که عشق عریانی ست بر فرش سرخ 
که عشق 
عریانی ست 
بر فرش سرخ 
و زمستان 
سر در گریبانی ژنده دارد 

سنگچینی در سیلابAFRAI



سنگچینی در سیلاب
فرامرز سلیمانی
.
باغ غمم
سنگچینی در سیلاب
باغ غم ام
در لزجی ی جامه ی شور
که تا پای سیب ها می خزد
کرت اول را می گذرم
سیلاب بی باران 
خالی می کند
باغ را
از غم ام
خالی می شوم
درسنگچینی گمنام
تارمی را شبنم می گیرد
چه خوب که پیش از غروب بازگشتی
عشق 
فردای باغ و 
غم است 
به سنگ چینی در سیلاب 
تحریر تازه ١١ دسامبر ٢٠١٣ 

AFRAI:راهم را در مه يافتم / و. راهي ي مه شدم / حالا خانه ام كجاست؟-

فرامرز سلیمانی 
را هم را در مه یافتم 
و راهی ی مه شدم 
حالا خانه ام کجاست ؟

Tuesday, December 10, 2013

AFRAI: این نقش های همهمه

painting by :Zohreh Khaleghi
Z Gallerie
فرامرز سلیمانی 
این نقش های همهمه 
که رنگ روز و راه را 
به همین بسی اند 
با تو قصد نجوا دارند 
در دور دست 
خروسخوان 
دست وقت را می گیرد 
تا پای سایه ها و 
نقش 
پیش تر می آید 
پیش تر از فنجان قهوه و فال 
این نقش ها 
این نقش ها که با تو قصد نجوا دارند 

Friday, December 6, 2013

AFRAI: نیمه ی گمشده ی من

نیمه ی گمشده ی من 
پشت پلک های تو 
تنها مانده بود 
که بر من دست کشید 
عاشقانه و 
عریان 

Thursday, December 5, 2013

AFRAI:SINGIN IN THE RAIN



 خواندن در باران 
:
دوباره اتفاق می افتد نگاه 
نگاه دوباره 
دوباره اتفاق می افتد 
که در باران می خواند و 
تنها باز می گردد 
جامه ی خیسی بر تن دارد 
به آرامشی 
در برج های پنهان 
 تصویر نبودنش به نگاهی 
 از آینه می گریزد 
12.5

Wednesday, December 4, 2013

AFRAI: ! اه اکتاویای مغموم

img:moj
همه ی جامه ات جریب من شد 
پاییز را پس زدم 
تا فصل عریان 
بر نگاهم بنشیند 
و جامه ات همه 
جریب من شد 
! اه اکتاویای مغموم