Showing posts with label DEIMAHI. Show all posts
Showing posts with label DEIMAHI. Show all posts

Friday, January 9, 2015

DEIMAHI:چه راه ها


چه راه ها كه بى تو مى رفتم با تو
چه بار ها كه چه راه ها بى تو مى رفتم با تو
چه روزها كه چه بار ها كه چه راه ها بى تو مي رفتم با تو 

چه سال ها كه چه روزها كه چه بارها كه چه راه ها بى تو مى رفتم با تو 
و حالا ديگر منتظر چه ترفند زبانى ديگرى كه چه راه ها

DEIMAHI:سحور تو شدم


مسحور تو شدم
ستاره و سنگين
و برساقه هاي سبيدلرى م

شعر از قفاى أفق
شاخه شاخه روييد
وقت وقوف واژه بود
در منتهاى نقره يى زمين
ف.س

Tuesday, December 30, 2014

DEIMAHI:شعر های گمشده ام

شعر های گمشده ام 
...

DEIMAHI2014:دریا خانه ی منست

برج دریایی 
تا من 
تا تو 
چراغ می گیرم 
تا تو 
تا من 
دریا خانه ی منست 
تا من تو 
او 
و آغوش کشتی های کاغذی 
با بادبان شعر 
تا من تو او 

Monday, January 20, 2014

DEIMAHI:FINALE

فرامرز سلیمانی 
نه در بی زمانی که در زمانی ازلی آغوشم را به روی تو گشوده می دارم 
ماه را پایانی نیست و نه بی پایانی تا ماه دیگری از در به در اید 
که همچنان تو یی 
پس آغوش گشوده ام تو را در لفاف عشق می پیچد و می پیچاند و با آن در می پیچد 
تا با آن عجین شوی 
همچون پیچکی که در پیچکی 
و بی پایانی را پایانی نیست 
آنی نیست 
نیست 
که همچنان 
تو 
یی 

DEIMAHI:دست می گشایم

فرامرز سلیمانی 
دست می گشایم 
تا دست می گشایی 
مثل نیلوفری 
بر برکه ی بامدادی 
و آغوش نسیم 
در دست ها ما ن 
قصد گشودن دارد 
دست می گشاید 
تا که دست می گشاییم 
رنگ نیلوفری می گیرد 
نسیم 

Saturday, January 18, 2014

I MET A PAINTER

,,,

DEIMAHI:BROKEN BOAT ON THE BEACH

 image:moj
صدف ها بر تن تو چنگ می زنند 
در بار گاه دریا 
چنگ که می زنند صدف ها 
تن تو 
در کرانه می رقصد 
به بی کرانه گی 
PONTCHARTRAIN 

DEIMAHI:LANGUAGE OF THE WOODS

فرامرز سلیمانی
 یک توده ی علف 
با بوته های خار 
خانه ها را تقسیم کرده اند میان شان 
در روستای غروب 
زنی دارد پشت پنجره نامه می نویسد 
یک توده ی علف 
با بوته های خار 
روستای راهی ی غروب 

DEIMAHI


DEIMAHI:پله ها و پاگرد ها

فرامرز سلیمانی 
پله ها و پاگرد ها 
:
پله ها و پا گرد ها 
پا گرد ها و پله ها 
تنها در پله ها و پا گرد ها 
گشت می زنم 
تا تو را با خود می برم 
زیرا که پله ها 
و پاگرد ها 
در من گشت می زنند 
 و در تو 
به وقت عاشقی 
PONTCHARTRAIN 

Thursday, January 16, 2014

DEIMAHI:تا حس نبوده گی

فرامرز سلیمانی 
و در نبودن تو آوای طبلی پاره بر پوست پنجره نمانده بود 
و در نبودن تو 
بر نبودن شب دست می کشم 
تا حس نبوده گی 

DEIMAHI: مهتابی ی بلند خالی

فرامرز سلیمانی 
مهتابی ی بلند خالی 
در خالی ی مهتاب ی 
پس ماه 
آن ماه رویاها 
امشب چرا به رازی خاموش می ماند 
و دستان من 
به جست و جوی دستانی 
در مهتابی ی خالی 

Tuesday, January 14, 2014

گفتن دوستت دارمDEIMAHI





گفتن دوستت
هرگز
 آخرین کلام نخواهد بود 
زیرا عشق را پایانی نیست 
این نامه ها نیز 
در بطری ها ی مهر و موم 
آخرین نامه ها نیست 
که به دریا می افکنم 
زیرا پیام عشق را پایانی نیست 
و کاکایی های منتظر 
در کران بی کران 
به پرواز آخر نمی اندیشند 
زیرا پرواز عشق را پایانی نیست 
تنها دستانی که همیشه تنهایی را به پایان می برند 

Monday, January 13, 2014

سبز-ارغوان پریشان DEIMAHI

img:moj
فرامرز سلیمانی 
سبز-ارغوان پریشان 
آوای بهاری دارد 
پیرهن گلدارش 
که بر سبزه یله می دهد 
سبز و ارغوان می زند 
به خوانش بهار 
تنها دست هایش 
که دست ها ی تنها را می خواهد 
در دل فصل 
رایحه ی رویا را می پراکند 
به رنگ های جاری 
در اوج بیداری 
و تپش های عشق 

Sunday, January 12, 2014

DEIMAHI:وقتي نمانده ست

فرامرز سلیمانی 
وقتي نمانده ست
به تماشاي راه
وقتي كه راه را
با خود به تماشا بريم
و در تفاوت رفتن تا ماندن
مانند راه شويم
مانند چرخ در منتهاي چرخيدن
در خامي نا پخته گي
دور زمين را گويي
در گردش دور زمين
شايد اندازه مي توان زد

Saturday, January 11, 2014

DEIMAHI:I AM UNDERDOG ON THE ROAD

Faramarz Soleimani
I am underdog on the road
If you don't open the gate
I open the gate

DEIMAHI:THERE IS A POEM

There is a poem// before any poem//love is a splendor thing

g

Wednesday, January 8, 2014

DEIMAHI:ای آمدنت

فرامرز سلیمانی 
ای آمدنت 
با رای 
رفتنت
 مثل رای رفتنت 
با ای آمدنت 
تنها به قصد بر هم زدن نظمی ست درتشویش 
که نظمی هم چندان نیست 
در تشویش 

DEIMAHI:سکوت فریادی بی تسکین است

فرامرز سلیمانی 
سکوت فریادی بی تسکین است 
وقتی که موهایت را می اشوبم 
در آشوب فریادی 
و به چشمان ساکت تو 
خیره می شوم