Wednesday, March 25, 2015

ROBAEI KHAYAM

*THE BOOK OF ARDESHIR:QUOTES ON ARDESHIR MOHASSESS



The Book of Ardeshir
اردشير محصص: گفتاوردها
اردشير محصص جايى مى گويد: هرگز مستقيمن در أمور سياسى دستى نداشته و هيچ وقت عضو يك حزب سياسى نبوده ام اما هميشه مطالعات وسيعي كرده ام...مصاحبه با اردشير محصص، ميراث ايران ، زمستان ١٣٧٧، مصاحبه از نگار احكامى



گفتاوردهايى در باره اردشير: فريدون رهنما
رگه هاى ديگرى نيز در كار محصص مى توان جست كه مربوط مى شود به هنر مغرب زمين. از پيشينيان كه بگذريم چون دوميه و تولوز لوترك و استاينلن ، از امروزيان نيز رد پا هايي به چشم مى خورد ًو شايد از استاينبرگ امريكايى. ليكن نه به تقليد. نيز با اين تفاوت كه شايد استاينبرگ به تضادهاى أمر هستى توجه بيشتر دارد تا تناقض هاى زندگى اجتماعى
img:moj

Faramarz Soleimani's photo.

هنر دفتر اعتراف هنرمند است و هنرمند در دفتر هنر هميشه خودش را نقش مى زندپس آيا همه اين زورمداران. و خودكامه گان همان چهره كودك وار و معصوم هنرمند طراح و كاريكاتوريست بى ترحم است كه راه و رسم خود را براى ديگر طراحان و كاريكاتوريست هاى ايران و جهان وا گذاشته است
در كارهاى اردشير محصص نقطه ها به خط و خط ها به سطح و فضا در مى آيند تا واقعيتي تا ريخي را به طنز بيان كنند طنزي كه بأريك بينانه از نقطه ها مى گذرد بى آن كه مبالغه يا تحريف كند و يا كينه و بيزاري بورزد-فرامرز سلیمانی 
نخستين كار اردشير محصص در روزنامه توفيق روز پنج شنبه ٣٠ آبان ١٣٣٠ منتشر مي شود كه ١٣ سال و دو ماه و ١٤ روز از سن اردشير مى گذرد اما هم خود هنرمند و هم برخي از شارحان احوال او گفته اند كه نخستين كار او در ١٢ ساله گى منتشر شده است- فرامرز سلیمانی 
اردشير محصص توانسته كلمه را كه مهمترين عامل ارتباط است به خط نزديك كند . اگر با كلمه مى توان بزرگ ترين مفاهيم را بيان كرد او با خط به بيان اين مفاهيم نشسته است.-احمد شاملو
در نمايشگاه نخستين او در تالار قندريز شكارهاى او قربانيان خوشمزه ، زنان مجالس و محافل و انجمن ها بودند. قلم اردشير در باسن هاى قربه آن ها فرو مى رفت و هنگامى كه از سوزش فرياد مى كردند، لوندى حماقت بار آنان آدم را به لبخندى همراه با شعف و شادمانى وا مى داشت و اين شادمانى بيشتر پوزخند بود تا فهقهه و بيشتر انتقام بود تا ترحم
خسرو گلسرخى


3*THE BOOK OF ARDESHIR:ARDESHIR MOHASSESS SPECIAL

3*THE BOOK OF ARDESHIR
حدود روز تولدش بود که به سراغش رفتم بی مقدمه گفت و با لحنی کودکانه هم : من خیلی بستنی دوست داشتم و روزی هشت تا بستنی می خریدم یکروز بستنی فروش از من پرسید گویا شما خانواده بزرگی هستید گفتم بله ما هشت نفر هستیم ...مسافر آرام لحظه های آشوب مثل کودکی راست و مستقیم می نشیند و لبخندکی شیطان بر لبانش دارد و با صدایی پرنیانی زمزمه می کند : از دیر باز می خواستم رنگ و روغن کار کنم اول از آبرنگ شروع کردم و تازه در سال ۹۱ اولین تابلوی رنگ و روغن را کشیدم و گواش که یک گلابی بود . اول فکر می کردم گلابی کشیدن کار آسانی است ولی بعد فهمیدم باید مراحلی را طی کرد تا بدان رسید . خانمی با من مصاحبه می کرد و گفت نابینا شدن شما و چلاق شدن دستتان چه تاثیری در کار شما گذشته است ؟! و من کارها را نشانش دادم 
هنرمند مهاجر همیشه کوشش در توضیح علت ها و دلیل مهاجرتش دارد 
من از بچگی چشم هایم ضعیف بود و اگر به آمریکا نمی آمدم چشمانم را از دست می دادم زیرا خطر آب مروارید و کوری در کار بود و من با چشم راست فقط نور چراغ را می دیدم . مرا در نیویورک به موسسه پیشگیری نا بینایی فرستادند . دکتر اشمرلیت مر به یکی از چشم پزشکان آمریکایی معرفی کرد آنها مرا از عمل جراحی منع کردند و تنها عمل پیوند قرنیه را انجام دادند به مجله سیمرغ گفتم که من کور نشده ام و هنوز می توانم  ببینم و کار کنم البته همیشه با سرعت باید کار کنم اگر خیلی با فکر بکشم خراب می شود . این سالها خیلی پر کار شده ام با کشیدن و کولاژ و....
تابلوی مراسمی برای یک دلقک را آورد و کولاژ شاه و تاجگذاری را که کنار کولاژ دلقک آمده است و سیرک مادر ملکه را . کولاژ ها و فتو مونتاژ های اردشیر چسبانه های خلاقه یی ست که تاریخ سیاسی و دلقک بازی را کنار هم می گذارد و تاریخ دلقکی را می نگارد دسترسی او به بریده های روزنامه ها و مجله های قدیمی که خودش در طی سالیان جمع کرده است از طریق برادرش داریوش است که آن ها را برای کولاژ هایش می فرستد 
مردی با لباس پرچم سه رنگ و شبکلاه بزرگ و کفش سه رنگ که از روی آتش می پرد و دلقکی با اشعه گوناگون که از او بیرون می زند و بیشتر به طرح های جرقه و آتش بازی می ماند او تمام آدم ها و دنیا را دلقک و سیرک می بیند و در نهایت آن دلقک فراری 
از ۹ ساله گی کار چاپ کرده اول در سالنامه مدارس رشت ...در سال ۲۹ به تهران آمدیم و در توفیق و باختر امروز کار چاپ کردم .کاریکاتوری از سید ضیا کشیدم چون می خواست نخست وزیر شود و نشد ! و شبیه آن را در سال ۷۳ در نیویورک تایمز چاپ کردم . از شکست خورده های سیاسی در سال ۱۹۷۳ در موزه لوو ر  نمایشگاهی داشتم که نیویورک تایمز کارهای آن را تهیه کرده بود .
می گوید : یک دوره کارهای کاباره و کنسرت موسیقی سنتی دارد که حالا به صورت رنگی در آورده است  .حاجی فیروز کشیده و باریک که در رنج ها و غم هایش مثل مداد شده اما با دایره زنگی و آواز خسته اش می خواهد شادی بیافریند و او یکی از آن ها را به من داد 
PP2-4
-----


اردشير محصص جايى مى گويد: هرگز مستقيمن در أمور سياسى دستى نداشته و هيچ وقت عضو يك حزب سياسى نبوده ام اما هميشه مطالعات وسيعي كرده امور سیاسی را پی گیری کرده نشریات و کتابها را خوانده ام و به این کار ادامه خواهم داد ...در حقیقت رشته من علوم سیاسی است .از دانشگاه تهران فارغ التحصل شدم 
مصاحبه با اردشير محصص، ميراث ايران ، زمستان ١٣٧٧، مصاحبه از نگار احكامى


Faramarz Soleimani's photo.
Ardeshir Mohassess by David Levine

Tuesday, March 24, 2015

MOJ MAJOR MUSICIANS:HABIBOLAH BADIEI

AVAZHAYE SARI


حبیب اله بیعی ، ویولون نواز مازندرانی و آهنگساز
ساری ۴ فروردین ۱۳۱۲ تا ۲۷ مهر ۱۳۷۱ تهران
او از شاگردان صبا و مفخم پایان بود
مزار بدیعی در امامزاده طاهر کرج واقع است




ARDESHIR MOHASSESS:EPILOGUE:BOOK OF ARDESHIR:



هنر دفتر اعتراف هنرمند است و هنرمند در دفتر هنر هميشه خودش را نقش مى زندپس آيا همه اين زورمداران. و خودكامه گان همان چهره كودك وار و معصوم هنرمند طراح و كاريكاتوريست بى ترحم است كه راه و رسم خود را براى ديگر طراحان و كاريكاتوريست هاى ايران و جهان وا گذاشته است

2*ARDESHIR MOHASSESS:THE BOOK OF ARDESHIR,INTRODUCTION

نمایشگاه اردشیر , نیویورک , ۱۹۹۲
img:moj
...
کتاب اردشیر , مقدمه
آپارتمان سکسی
Apt # 6 C  , W 25 , 13th St Btwn 5-6 PM
202- 929-7115
روز  هفتم سپتامبر ۱۹۹۲ برابر شانزدهم شهریور ۱۳۷۱
قدم زنان می روم پس از چند بار تلفن و قرار گذاشتن و گرفتار کار شدن  از توی یونین اسکوار و جلوی مجسمه ی گاندی می پیچم توی خیابان پنجم و دست راست توی خیابان سیزدهم .از در شیشه یی می گذرم و می روم طبقه ی ششم و ته راهروی تنگ و تاریک به آپارتمان سکسی و باز یک راهروی کوتاه باریک که به زور می شود واردش شد و یک اتاقک که همه چیز هست از استودیو و نمایشگاه و اتاق نشیمن و تی وی و ملاقات و لابد اتاق خواب
نشسته و ننشسته شروع به صحبت می کنیم خیلی اخت و صمیمی است و همه چیز را روی دایره می ریزد کار های اکسپرسیونیستی اش هم همین را می گوید  .
در سفر های بعدی به خانه اش یکبار مانی شاعر را که میهمان ما بود بردم یکبار هم با آتشی می خواستیم برویم و قرار هم گذاشتیم که نشد اما ما دیدار های خودمان را داشتیم و در فاصله ها گفتگوی تلفنی بود و بعد که به واشینگتن رفتم دیگر ارتباطمان در حد همان تلفن ها بود و خبر ها و نمایشگاه ها که البته هیچوقت خودش نمی آمد و بر و بچه ها ی دانشجو و دوستانش کار ها را راست وریس می کردند و در یکی از همین نمایشگاه ها بود که یکی از دلقک های محبوبش را که دوست می داشتم به من سپرد و باقی را گفت که پیش این و آن دوست مانده است و حتا دلش می خواست پولی پرداخته شود به آن ها و کاریکاتور ها و طرح ها را جمع  کند که در عمل خیلی مشکل بود و تازه به قول خودش جای این همه کار را توی آپارتمان سکسی نداشت و حرف هایی هم که با این سازمان و آن مدرسه و مدرس از نیو یورک تا کالیفرنیا و جاهای دیگر رد و بدل کرده بود در حد همان حرف ها باقی ماند و به جایی نرسید هم .
در همان جایی که خانه اش بود و
" خانه ی من استودیوی من است...آستودیوی من خانه ی من است "