Wednesday, December 31, 2014

FS POEMS:PROSEPOEM

Year-end reveries:
Variation in rainbow
تا كه ببالد عريان مى شود درخت تا كه حيران مى ماند و آن كه نمى داندچگونه عريانى درخت را بخواندبه ناگزيرى مى نالد اما به شكل رنگين كمان عريان مى شود درخت و مى بالد
فرامرز سليمانى : شعر نوشتا
img:moj...
See More

Tuesday, December 30, 2014

FARAHAIKU:PAPELI IN LOST NEST


پولك ها در باد
شاخه هاى نگران نارون
پاپلى در آشيان گم

Scales in the wind
Worried branches of elm tree
Papeli in lost nest
FS: Farahaiku: papeli in lost nestپابلى در آشيان گم
img:moj

A*SH*N*A*CULAR:SAYEH

A*SH*N*A*CULAR:SAYEH
...


درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پُر ملالِ ما پرنده پَر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کُند
کسی به کوچه سارِ شب درِ سحر نمی زند
نشسته ام در انتظارِ این غبارِ بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی ست پُر ستم که اندر او به غیرِ غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
دلِ خرابِ من دگر خراب تر نمی شود
که خنجرِ غمت ازین خراب تر نمی زند
چه چشمِ پاسخ است ازین دریچه های بسته ات؟
برو که هیچ کس ندا به گوشِ کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درختِ تر کسی تبر نمی زند 
, سایه , هوشنگ ابتهاج

A*SH*N*A:SOHRAB SEPEHRIصدا کن مرا


صدا کن مرا ، صدای تو خوب است
 سهراب سپهریSOHRAB SEPEHRI
A*SH*N*A
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می روید
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف درمتن ادراک یک کوچه تنهاترم
بیا تابرایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد
و خاصیت عشق این است
کسی نیست
بیا زندگی را بدزدیم آن وقت
میان دو دیدار قسمت کنیم
بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم
بیا زودتر چیزها را ببینیم
ببین عقرباک های فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردی بدل می کنند
بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام
بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را
مرا گرم کن
و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد
و باران تندی گرفت
و سردم شد آن وقت در پشت یک سنگ
اجاق شقایق مرا گرم کرد
در این کوچه هایی که تاریک هستند
من از حاصل ضرب تردید و کبریت می ترسم
من از سطح سیمانی قرن می ترسم
بیا تا نترسم من از شهرهایی که خاک سیاشان چراگاه جرثقیل است
مرا باز کن مثل یک در به روی هبوط گلابی در این عصر معراج پولاد
مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات
اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا
و من در طلوع گل یاسی از پشت انگشت های تو بیدار خواهم شد
و آن وقت
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد
حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد
بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند
در آن گیر و داری که چرخ زره پوش از روی رویای کودک گذر داشت
قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه احساس آسایشی بست
بگو در بنادر چه اجناس معصومی از راه وارد شد
چه علمی به موسیقی مثبت بوی باروت پی برد
چه ادراکی از طعم مجهول نان در مذاق رسالت تراوید
و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم
ترا در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

MBR:MOJ BOOK REVIEW:MEHR ANGIZ RASAPUR


 تو دريافته‌ای 
 مهرانگيز رساپور ، م. پگاه
از کتاب : پرنده ديگر، نه 
ای مردِ مشعشع !
تو . . . دريافته‌ای
ستارگان رفته‌اند زير پوستت
آسمان ايستاده است پشتِ سرت
افق، گره زده است خود را
بسته است بر کمرت
تو . . . يگانه‌ای
پس اين تويی
که ستارگان تيپا خورده‌ی مأيوس را
در سقوطِ ابدی‌شان، می‌گيری
و به دامن آبشار می‌دوزی
و با جريان . . . آشنا می‌کنی !
پس اين تويی
که دستِ امنيت را
که چون کودکِ گمشده‌ای
در امتدادِ وحشتِ خويش می‌دود، می‌گيری
و در طرحی مهار . . .به خانه‌اش می‌رسانی !
تو از يک نژادِ گمشده می‌آيی
از يک خوابِ عميق باستانی
زخمی . . .
در جنگِ تن به تن
با نيروهای ماوراء طبيعی
خونين . . .
از يک شمشيرکشی بزرگ
با دشمنان نامريی
گذشته از يک راهِ شرير آدمخوار . . . خسته . . .
پس اين تويی که هوا را
پُر از ارتعاشِ عباراتِ مجهول می‌کنی !
تو در چاهی پنهان نبوده‌ای ؟
در آسمان هم نه ؟
پس غريو اين جنگ‌ها و جشن‌های ماورای افسانه
پشتِ گام‌های تو
چگونه پخش می‌شود ؟!
تو مهربانی را
بايد از قبيله‌ی مجنون، غارت کرده باشی
که اينگونه وحشيانه خرج می‌کنی !
می‌آيی . . .
و اطرافت با تو . . . می‌آيد
همچون حقيقتِ درشتی
که در شَک افتاده باشد !
و من
در حيرتی
پساپس
غلت می‌زنم
تو می‌توانی مرده ها را
از گور برانگيزی
پس اين تويی که می‌گفتند
« گورستان را
يکپارچه در رقص و چراغ
مغروق می‌کنی » !
پس در انتظار ظهور ثاقب تو بود
که عاشقان اسير
در گورهای تحمل‌شان
زنده زنده تجزيه شدند !
. . .
ساده تر از يک برگ . . . يک تارِ مو
ساده تر از خميازه . . . در پسِ شب‌های بيداری
تو بوی روزهای خودمانی را داری
کسی آمده از عالم شيرخوارگیِ من
تو حس پرسش را
در من . . . کودکانه تکثير می‌کنی !
تو تاريخی‌ترين مردِ امروزی !
تو . . . که در خيابان‌های ماه
با اسبِ تشنه می‌تازی
تو . . . که ساعتِ خود را
با صدای طبل سواران پيروز
کوک می‌کنی !
تو تکه‌ای از آفتاب نيستی در هيئتِ انسان ؟
پس چگونه ايستاده‌ای
برهنه . . . در برابر حقيقتِ برهنه‌ی من ؟
صريح
همچون آژيرِ خطر
در يک قصرِ رويايی خوشبخت
پس اين تويی
که زبان وحشی شب را
زير آرواره های روشن خود
رام می‌کنی !
تو مثل خوابِ موقتِ بعد از تشنج
کيف آوری
تو را نمی‌شود نوشيد
فراموشی می‌آوری . . .
با تو حتا
انگشتانم خيالاتی شده‌اند
من . . .
من که حتا پستان‌ هايم فکر می‌کنند !
به ديدارت می‌آيم
با پيراهنی از صبح
و چشمانی از عشق
و آغوشی از شکايت و پرهيز، عريان
پشتِ رويای پرستوها
منتظرم باش . . .

ZK POEMPAINTING:A CROSS CULTURAL CURRENT


خیابان
خیس است
مثل ته نشینی خاطره
زیر چشم هایم
شعرنقاشی زهره خالقی

‎And lucky me! I am drawing again tonight, so hopefully I'm all warmed up and ready to create another successful drawing :)

خیابان
خیس است
مثل ته نشینی خاطره
زیر چشم هایم 
شعرنقاشی زهره خالقی‎

  • Faramarz Soleimani The street
    Is wet
    Like sediments
    Of memory
    Under my eyes
    Tr;FS
  • Faramarz Soleimani La rue est humide
    Comme les sediments de memoire
    Sous mes yeux 

    Traduit en Francais par: 
    Dr Faramarz Soleimani





    • Faramarz Soleimani La calle Es mojada
      Como sedimentos de recuerdo 
      Bajo mi ojos

      Spanish Tr; FS




      • Faramarz Soleimani ZK Poempainting in Portugese: 
        Rua esta molhada
        Como sedimentos de memoria

        Sob meus olhos
        Tr;FS

      • Faramarz Soleimani Turkic, anyone?!

      • Faramarz Soleimani Esperanto Esperanto ...
        La strato estas malseko
        Kiel sedimentoj el memoro

        Sub miaj okuloj
        Zohreh Khaleghi
        Tr; Faramarz Soleimani

FS POEMS:گلى كه بر ديوار كاهگلى مى رويد






 Zohreh Khaleghi 

گلى كه بر ديوار كاهگلى مى رويد شيفته ى گلى مى شود كه در تاريكروشناى پگاهى بر ديوار كاهگلى مى رويد و آفتاب شيفته ى گلى مى شود كه در تاريكروشناى پگاهى بر ديوار كاهگلى مى رويد هم همه ى عشق است در كوچه باغ فردا همهمه ي عاشقى و داغ