Friday, June 10, 2016

LOVE YOU

LOVE YOU

YOU ASKED FOR A LOVE POEM
I WROTE ONE FOREVER
AND PUT IT IN MY CHEST:
I LOVE YOU
Zohreh Khaleghi

Thursday, June 9, 2016

با دستی شمع را خاموش می کنم




با دستی شمع را خاموش می کنم 
و با دستی دیگر 
در تاریکی 
تنها خودم را حس می کنم 
هر چه که اتفاق می افتد 
باید پس از این لحظه باشد 
در دود شمع 
و دیوار خاموش 
چشمانم را که می بندم 
 قصه ات را برای پلک هایم می گویم
زهره خالقی 

SILENCE IS ESSENCE AND BLOOD


It is not only in a loud expression that you call for love, but also in deep silence. Expression is foreplay. Silence is making love with essence and blood.

Wednesday, June 8, 2016

مرد تنها


قایق بر آب می رفت 
تا مرز آزادی 
و مرد تنها می شد 
جایی که عشق 
چشمانش را بست 
و مرد به خاموشی می رفت 
با قایقی 
بر آبهای شب 

نگاهم

زهره خالقی

Monday, June 6, 2016

همین دقیقه های پنهان


همین دقیقه های پنهان 
که در تو پنهان می شود 
تا پنهان تو را بر هم زند 
دقیقه های پنهان من است 
که در من پنهان است 
تا دقیقه های پنهان تو را 
در آغوشی پنهان 
به آغوش کشد 
در وقت های پنهانی 

Friday, June 3, 2016

شبانه ی بلبلان وعاشقان


یک غروب دیگر به جمع افزود
 و یک آفتاب دیگر 
پشت دیرک ها و بادبان ها ی بسته 
پنهان شد 
تا درختان کمی در شب با هم بنشینند .
یک آبراه که تا خلیج می رود 
تا به دریای موج می پیوندد 
و فردا در بامداد
   دوباره آفتاب
 دست راه را می گیرد
 تا از برج های دریایی بالا رود ودر اسمان ابی یله شود 
وشب شب شبانه ی بلبلان  وعاشقان شده است
زهره خالقی