Thursday, September 8, 2011

RUMIESQUE رومی وار

وه که می کشدم به ساحت چرمینی که بر آن زانو زدم 
و دمدمی شدم
پلک به دریابریم جمله در او حاضریم 
ورنه به دریای دل موج پیاپی چراست 
زانو به خارا خورده بود  شکسته 
درمن که ازنو شدم
بازبرساحت چرمین
به زانوی خم دوزا نوی خم چهار زانو هزارویک 
واوکه می دیدم می کشدم
که قطره های مرا برخاک می شمرد 
پس دو رعشه باموج
ودمی سکوت.
زیر پلک های دریایی ت سبکبار می تپم
وقتی می کشدم

۸ سپتامبر 
RC  

Wednesday, September 7, 2011

RUMIESQUE: UNCONSCIOUS

فرامرز سلیمانی 
تابستان
۱۳۶۴/۱۹۸۵ 
هوش را آوردم پیش پا ی شعر
مدهوش شد 
شعر راگفتم دریا شد خیزاب شد
هوش رابرد 
مدهوش رابرد
پس دری دریا گشود ازپای هوش
پس سخن ها گفته آمد پیش روش 
تاکه دریارابه ره می بردی ش 
پیش دریاهاش می خواندی ش
داشتم هوش رامی گفتم
مدهوش بود
مد   هوش   بود

نوروز ۹۰
تحریر تازه ۷ سپتامبر ۲۰۱۱ 

Tuesday, September 6, 2011

DREAM TOWERS 9.11

FARAMARZ SOLEIMANI'S LONG POEM
DREAM TOWERS 9.11

farsi/english(in part)
HAS BEEN PUBLISHED GRADUALLY
SINCE SEPTEMBER 1ST
IN:
www.dreamtowers.blogspot.com
www.facebook.com/faramarz.soleimani

THE SCENT OF DAWN شمیم پگاهی

شمیم پگاهی در گذر گاه آفتابی ی تو گلی پای پنجره ات می نشاند و بی تو می گذرد
گلی که دست روز را می گیرد تا از خیابان بگذر د
 شب در سایه هات  پنجره راآرام باتو  قسمت  می کند
۶ سپتامبر   
The scent of dawn ,in your sunny pass,lays down flower behind your window and walks away without you. The flower who holds the day's  hand to pass the street.
The night shares the window with you ,silently in your shadows
6 september 

FALLING WITH FALL:I TAKE MY WORDS WITH ME

I TAKE MY WORDS WITH ME
I DON'T WANT YOUR PAIN AND SORROWS
IN GRAY DAYS

SEP 6
FARAMARZ SOLEIMANI
رنجوری ت را نمی خواهم 
ونه درد های تو را
واژه هایم رابرمی دارم
 ا خودم می برم 
در روزهای خاکستری 

۶ سپتامبر
فرامرز سلیمانی 

Monday, September 5, 2011

LIFE WALL TO WALL

و در فشردن تو بر این دیوار 
که این سان می فشری اش
می فشرم ا ت سخت
زیراکه دیوار
فرومی افتد
درفشردن تو
براین دیوار
دستم را بگیر وقت افتادن یادت باشد 
حالا که می خواهی همیشه دیوارها برپا باشد
در این حواشی ی درهم
تنها دستم را بگیر
از دور دست !

And in pressing you on this wall
that yo are pressing on
I am pressing you hard 
as the wall
falls
in pressing you
on this wall.
Hold my hand on falling ,and remember
now that you want the wall to stay forever
in this confusing border!
only hold my hand 
from far away 

    

'CAUSE YOU TOOK THE KEY





And the key lost the way
On the way
With no beginning
Or ending
I called loud
But I never knew
I called loud
In my dreams
Or it was my dreams
Who called loud
For the key
When poet was writing the long poem
...and you took the key
O Baby!

Sep 5