IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Saturday, April 18, 2015
GUNTHER GRASS 1927-2015
In a declared or undeclared war , love is a life, to kill or celebrate. Gunther Grass 1927- 2015 seemed to practice both directly and indirectly. He was a member of Nazi Germany as a youth and still a grown up intellectual who fought for freedom in action or even in inaction!
Joining powers seems to be a standard nowadays by educated people and some ill advised so called intellectuals . And love but not only life is considered a major victim, and will continue to do so !...
Monday, March 30, 2015
A*SH*N*A:A SHAMLU:حدیث بی قراری ماهان
« اقیانوس است آن:
ژرفا و بی کرانگی،
پرواز و گردابه و خیزاب
بی آنکه بداند.
ژرفا و بی کرانگی،
پرواز و گردابه و خیزاب
بی آنکه بداند.
کوه است این:
شکوه پادرجایی،
فراز و فرود و گردنکشی
بی اینکه بداند.
شکوه پادرجایی،
فراز و فرود و گردنکشی
بی اینکه بداند.
مرا اما
انسان آفریده ای:
ذره ی بی شکوهی
گدای پشم و پشک جانوران،
تا تو را به خواری تسبیح گوید
از وحشت قهرت بر خود بلرزد
بیگانه از خود چنگ در تو زند
تا تو
کل باشی.
انسان آفریده ای:
ذره ی بی شکوهی
گدای پشم و پشک جانوران،
تا تو را به خواری تسبیح گوید
از وحشت قهرت بر خود بلرزد
بیگانه از خود چنگ در تو زند
تا تو
کل باشی.
مرا انسان آفریده ای:
شرمسار هر لغزش ناگزیر تنش
سرگردان عرصات دوزخ و سرنگون چاهسارهای عفن:
یا خشنود گردن نهادن به غلامی تو
سرگردان باغی بی صفا با گل های کاغذین.
شرمسار هر لغزش ناگزیر تنش
سرگردان عرصات دوزخ و سرنگون چاهسارهای عفن:
یا خشنود گردن نهادن به غلامی تو
سرگردان باغی بی صفا با گل های کاغذین.
فانی ام آفریده ای
پس هرگزت دوستی نخواهد بود که پیمان به آخر برد.
پس هرگزت دوستی نخواهد بود که پیمان به آخر برد.
بر خود مبال که اشرف آفرینگان توام من:
با من
خدایی را
شکوهی مقدر نیست.»
با من
خدایی را
شکوهی مقدر نیست.»
□
« نقش غلط مخوان
هان!
اقیانوس نیستی تو
جلوه ی سیال ظلمات درون.
کوه نیستی
خشکینه ی بی انعطافی محض.
انسانی تو
سرمست خمب فرزانگی یی
که هنوز از آن قطره یی بیش درنکشیده
از معماهای سیاه سر برآورده
هستی
معنای خود را با تو محک می زند.
هان!
اقیانوس نیستی تو
جلوه ی سیال ظلمات درون.
کوه نیستی
خشکینه ی بی انعطافی محض.
انسانی تو
سرمست خمب فرزانگی یی
که هنوز از آن قطره یی بیش درنکشیده
از معماهای سیاه سر برآورده
هستی
معنای خود را با تو محک می زند.
از دوزخ و بهشت و فرش و عرش برمی گذری
و دایره ی حضورت
جهان را
در آغوش می گیرد.
و دایره ی حضورت
جهان را
در آغوش می گیرد.
نام توام من
به یاوه معنایم مکن!»
به یاوه معنایم مکن!»
احمد شاملو - حدیث بی قراری ماهان - آشتی
Subscribe to:
Posts (Atom)




