Monday, May 27, 2013

دراین تلاطم جانFZ POEMPAINTINGS

Faramarz Soleimani دراین تلاطم جان که آبی به آشوب تن می زند و کبود می شود در مورب جان و توفان پیش پای خسته ی تو دوباره خسته می شود در دو پاره گی ی تن و جان که هسته می شود در باغ و بذر بهار. دوباره را گفتم که خسته می شود و تازه گی را در دل و جان از سر می گیرد که بازیارباغ تازه شود در عین عاشقی ی تمام. بهار در روزهای واپسین عاشقانه بامامی گریددرتوفان ...

AVAZHAYE SARI:جهان را برباره ی باد می رانیم

جهان را بر باره ی باد می رانیم 
سوار بر باد پا ی خزری 
بر می گیریم بادبان یال افشان و 
لگام کشتی ها مان را 
به اعلام برج ساعت 
موج و ماسه 
با ر سفر می بندد با ما 
حضور تسلا 
در تسلای حضور 
و نهیب مسافری 
در طنین باد
که مرز های میان مان را رغم می زند 
ای عشق ، ای عشق 
جهان بی تو چه خلوت و خالی ست 

Sunday, May 26, 2013

LETTER TO FRIEND:پیرمردازجوانی هم مشنگ بود

پیر مرد از جوانی هم مشنگ بود و جز جنجال جربزه و جنبه ها ی دیگری نداشت .رفته بود آن ور مرز و چیزی خوانده و نخوانده برگشته بود بی آن که فارسی چندانی سرش باشد و در نقش یک تروریست فرهنگی مشغول مداخله در شعر و قصه و چیزهای دیگر شده بود و چون فارسی نمی دانست در صدد تخریب آن بر آمد و فارسی نا دانان و فارسی بد دانان دیگر را هم جمع  کرده بوددور و بر خودش  که علم و کتل او را حمالی کنند و بعد هم که دستش به جایی بند نشد و نظریه های دست دوم دستمالی شده ی او را کسی برایش تره خرد نکرد حالا دنبال تجزیه طلبی رفته است و دارد خودش را با فکت های تاریخ خیانت و جنون و آدمخواری و شکست قلقلک می دهد که این خاک تکه پاره را تکه پاره تر کند .جای پیرمرد دیگر بیشتر از گذشته روی تخت روانپزشک ی است.روانپزشکی.می گویم چه روانشناسی از قرار کافی نبوده است و گر نه حالا اینگونه سفت و ساخت دعوی تاج و تخت حکومتی و تجزیه طلبی نمی دا شت .
بیچا ره پیرمرد باید به عقده هایش توجه کرد پیش از آن که کار دست خودش بدهد 

LETTER TO FRIEND:NO POETRY LEFT BEHIND

A*SH*N*A:JALIL GHEISARIجلیل قیصری

جلیل قیصری ، شاعر و ناقد 
٧ خرداد ١٣٥٦ نوشهر مازندران 
٢٨ می ١٩٥٧
کتاب ها :
از گنگ او تا کومه های دور 
.
جلیل قیصری آرام و فروتن به کار شعر امروز, فارسی و طبری و نیز نقدی با نگاه سالم و رهبر می پردازد ..
او در پاسخ به عالین نجاتی , نشریه وارش می نویسد  

در روستاى كوهستانى فيروز كلاعلیا از توابع كجور نوشهر به
دنيا آمدم ،جايى كه فقر و تلاش و سادگى با هم گره خورده
بودند .تلخى هاى بسيار وشيرينى اندك زندگى و دغدغه
هاى پنهان و پيداى انسان و آزادگى، از من معجونى ساخته اند
كه در شعر ها و نوشته هايم مى بينيد دفتر "سولاردِنى "(شعر
مازندرانى )در سال 1371 به چاپ رسيد و دفتر "از
كنگه لو تا كومه هاى دور (شعر نو پارسى )در سال 1373
،اسِا شعر، جلد اول (شعر نو مازندرانى با بيانيه و مقالات
)در سال 1379 و دفتر شعر نو پارسى "من و جهان در يك
پيراهن "را در سال 1380 به چاب رساندم .
دفتر شعر مازندرانى "مِه و مِنجِوَر "در سال 1384 بازحمت
نشر شلفين به طبع رسيد و جلد دوم "اساشعر "در سال
1389 بو سيله نشر ميرما ،هم اكنون مجموعه ى شعر نو
پارسى "هنوز كو تا سپيد خوانى اين برف "پس از سه سال
و بدون داشتن هيچ مشكلى با حذف پانزده شعر، اجازه ى
نشر گرفت كه قراراست توسط نشر ابتكار نو به چاپ برسد و
در كارتدوين شعر و مقالات و نويسه هاى ديگر خود هستم
ديگر اين كه دردهكده ساحلى "وازيوار" نوشهر، زندگى مى
كنم، حضور فيزيكى من در زادرود كوهستانى، هر از گاهى
ست اما حضور روحى و رويايى من هميشگى .

از دهکده ات می روم جهان جان !

اما یادت باشد

دیوانه ای در توست 

که روزی

دلش برایم تنگ می شود



  • Faramarz Soleimani JALIL GHEISARI: I am leaving your village / O dear world ! / But remember / There is an insane in you / Who one day / will miss you...Tr;F.S.


شب از گفت و شنفتش گشت خالی

سحر از جا و جفتش گشت خالی

برای کشتن ِ "زار ِ مگویی "

تفنگ از حرف مفتش گشت خالی

بساط عیش بر پا بود انگار

تب ِ تند ِ تمنا بود انگار

جمالت آفریدو گفت احسنت

خدا کافر تر از ما بود انگار .

جلیل قیصری

یکی در میان

گور غریبی که کسی بر آن نموییده است

می نالد

کوکویی به زبان مادری اش

بر شاخه ی غروب



  • خوشا آن گیر و دار ِعاشقانه
    فراراز درس و مشق و راه خانه
    من ِمن یک تپورستان *سماجت
    توی ِتو یک دبیرستان بهانه.

    *تپورستان=تبرستان -مازندران

جلیل قیصری :
٢ شعر 

از شکاف پنجره
وارد مي شود ابر
مي چرخد
به ني ِناسور به ديوار مي رسد
به دست و دل و دهاني كه ندارد
مي ايستد
نم نمكي مي بارد
مي رود

+
 از ثقبه هاي كومه خزد بوي انتظار
بر سفره ي سكوت
يك پاره نان حسرت و
يك كاسه"بيشتواش"
پاي اجاق سرد

آه زني
كه دل داده
به روياي دوردست.

جليل قيصري
دفتر شعر"از گنگ لو تا كومه هاي دو
ر


شکسته های جهان را که بند می زنم
در من آینه ای قد می کشد
که هم برای خدا شکلک می سازد
هم خودم.

Saturday, May 25, 2013

MOUSTAKI:DECLARATION

I declare  a permanent state of happiness and the right of everyone to every privilege. I say that suffering is a sacrilege when there are roses and white bread for everyone.
George Moustaki,singer,song writer
Alexandria,Egypt 1934-2013,Nice,France

GREAT GATSBY NOT OSCAR WORTHY

GREAT GATSBY 2013,not an Oscar worthy movie.
Acting is mediocre and slow despite all those shouting back and forth .
The production is very much Hollywoodesque to satisfy action thirsty audiance ,and because of that love scenes look pale,and close ups won't help.
Computer is playing a big role in this production to make it different with previous one, and still does not help.So if any credit probably goes to the long festivities and glowing partes,if not the music and somehow editing,to provide further excitement for today's cinema goers.
I am going back to read Scott Fitzgerald's novel again and watch Robert Redford and Mia Farrow once more .
Are oldies still goodies or we just think?!
Are computers a deviant catalyst in cinematography or we are just used to conventional movie making?
Is the time over for  grand literary works translating to cinema or we do not have to loose our patience and hope?
Is TCM shown on small screen in our living room preferred to expensive productions shown on silver screen of movie theatres?
And the band goes on...
Never give up on the seventh art!
A pure cinema is preferred to anything,even...!

see my note on the book:great Gatsby ,on 7.18.2013