Showing posts with label OCTAVIO PAZ 100. Show all posts
Showing posts with label OCTAVIO PAZ 100. Show all posts

Tuesday, August 13, 2013

OCTAVIO PAZ 100 : YOUR FACEچهره ی تو

اکتاویو پاز /فرامرز سلیمانی 
دست-دست کی؟
پوست آ بی،ناخن سرخ 
با تخته شستی در دست.
تخته شستی می گوید   من می خواهم چهره یی باشم.
و دست به آینه ای ش می گرداند
و در آینه چشمان تو 
و چشمان تو درخت می شود تپه و ابر 
راهی می پیچددر دو راه 
به اشاره و  القا
در این راه من به چشمان تو می رسم
چشمه ی حقیقت زاده می شود.

از کتاب شعرونقاشی ی اکتاویو پاز وماری ژوزه پاز
فارسی ی فرامرز سلیمانی 
A hand-whose hand?
blue skin,red nails
holding a palette.
I want to be a face,says the palette.
And the hand turns it into a mirror
and in the mirror your eyes
and your eyes become trees,hills,clouds
A path winds through the double row
of insinuations and allusions.
On this path I reach your mouth
fountain of truth just born./
UNA MANO-DE QUIEN?
LA PIEL AZUL,LAS UNAS ROJAS
SOSTIENE UNA PALETA.
Y LA MANO LA CONVIERTE EN ESPEJO
Y EN EL ESPEJO APARECEN TUS OJOS
Y TUS OJOS SE VUELVEN ARBOLES,NUBES,COLINAS.
UN SENDERO SERPEA ENTRE LA DOBLE HILERA
DE LAS INSINUACIONES Y LAS ALUSIONES.
POR ESE SENDERO LLEGO A TU BOCA
FUENTE DE VERDADES RECIEN NACIDAS

انزوای اکتاویوپازOCTAVIO PAZ:SOLITUDE

انزوا ژرف ترین واقعیت شرایط انسانی است .
انسان تنها موجودی است که می داند تنها ست.
اکتاویو پاز
برگردان از دکتر فرامرز سلیمانی

“Solitude is the profoundest fact of the human condition. Man is the only being who knows he is alone.”
― Octavio Paz

    Tuesday, April 2, 2013

    *OCTAVIO PAZ 100: FIVE HAIKU

    OCTAVIO PAZ/FARAMARZ SOLEIMANI
    ١
    اگر انسان غبار است 
    آنان که از دشت می گذرند 
    انسان اند  
    ٢
    دستان روز می گشاید 
    سه پاره ابر 
    و این کلام اندک را 
    ٣
    تمام جهان می گنجد 
    در هفده هجا
     و تو در این کلبه 
    ٤
    آن چه می گویم 
    به سختی در سه خط می گنجد 
    کلبه و هجاها 
    ٥
    رویاروی آب، روزهای آتش 
    رویاروی آتش، روزهای آب 
    اکتاویو پا ز / فرامرز سلیمانی
    .

    Sunday, March 31, 2013

    *OCTAVIO PAZ 100:FROM POEMS OF 1974-1980

    اکتاویو پا ز : از شعر های ١٩٧٤-١٩٨٠
    * شراره ، گفتار 
    در شعری خواندم 
    سخن گفتن کاری الهی ست 
    : اما خدایان نمی گویند 
    آنان جهان ها را می سازند و ویران می کنند 
    اما مردان سخن می گویند 
    آنان بازی های هراسناک می بازند 
    بی کلام .
    روح فرود می اید 
    زبان ها را آرام می کند :
     اما کلامی نمی گوید 
    آتش را می گوید 
    روشن از خدایی 
    زبان 
    رسالتی می شود 
    از شرار و برج 
    از برج و دود 
    و آواز هجاهای سوخته : 
    خاکستری بی هوده. 
    واژه ی انسان 
    دختر مرگ است .
    : ما می گوییم زیرا که میراییم 
    واژه ها نشانه نیستند ،سالیان اند .
    به گفتن آن چه می گویند 
    واژه هایی که می گوییم 
    از زمان می گویند : آنان ما را می نامند 
    ما نام های زمانیم 
    سخن گفتن کاری انسانی ست 



    *OCTAVIO PAZ100:تماشا،لمس

    OCTAVIO PAZ:SIGHT,TOUCH
    for Balthus
    روشنا میان دستانش می گیرد
    تپه ی سپید و بلوط سیاه را
    راهی که می رود
    درخت که می ماند
    روشنا سنگی ست که دم می زند
    ب رود خوابگرد
    روشنا دختری خمیازه کش
    درسته یی تیره که می دمد
    روشنا پره ها را در نسیم طرح می زند
    تنی زنده از هر ساعت می گذارد
    به اتاق می آید و بیرون می خزد
    پی برهنه بر لبه ی دشنه یی
    روشنا زنی که در آینه زاده می شود
    عریان به زیر برگان زلال
    به زنجیر نگاهی
    که در چشمکی می زداید
    میوه و بی تن شده گان را دست می کشد
    تنگی که چشمان از آن زلالی را می نوشد
    شراره یی به شکل شکوفه
    شمعی  که می نگرد
    پروانه ی سیاه با لی می شورد
    روشنا لایه های پوشانه را می
    گشاید و چین های بلوغ را
    می گذارد در آتشدان
    شراره هاش بدل به سایه می شود
    که از دیوار ها فراز تر می شود به خواستن پیچک
    روشنا نمی آمرزد یا که سر زنش نمی کند
    نه عادل است و نه ظا لم
    روشنا با دستانی حس نا شدنی بر می افرازد
    خانه های قرینه گی را
    روشنا از گذار اینه ها می گذارد
    و به روشنا باز می گردد :
    دستی ست که خود را می سازد
    چشمی که خویشتن را در ساخته هاش می بیند
    روشنا زمان است و گوی زمان
    --اکتاویو پاز/ فرامرز سلیمانی --

    OCTAVIO PAZ 100:ستایش کلودیوس پتولمی

    HOMAGE TO CLAUDIUS PTOLEMY
    (Palatine Anthology 9.577)
    (جنگ شا ها نه ٩/٥٧٧)
    اکتاویو پاز  / فرامرز سلیمانی 
    من یک انسانم : دورانی کوتاه می منم 
    و شب سرشار است.
    :اما بالا را می نگرم 
    ستارگان می نویسند.
    :نه دانسته می فهمیم 
    من نیز نوشته شده ام 
    و در این هنگام 
    کسی مرا دشوارانه هجا می کند 

    OCTAVIO PAZ 100:EPITAPH FOR NO STONEسنگ نبشته یی نه برای سنگ

    اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
    میخواک روستای من بود .سه هجای شبانه
    نیم رخدیس سایه یی بر چهره یی آفتابی
    ابر های غبار آمد و فرو خوردش
    من گریختم و در جهان گام زدم
    واژگان من خانه ام بود ،هوا گور من
    .

    OCTAVIO PAZ100*:باد و آب و سنگ

    OCTAVIO PAZ
    for Roger Caillois
    اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی
    باد و آب و سنگ
    :
    آب سنگ را تهی کرد
    باد آب را پراکند
    سنگ باد را ایستاند
    آب و باد و سنگ
    باد سنگ را به تندیس در آورد
    سنگ جامی آب است
    آب جاری می شود و باد است
    سنگ و باد و آب
    باد می خواند به گشت خویش
    آب نجوا می کند هنگام که می رود
    سنگ سکون آرام است
    باد و آب و سنگ
    یکی آن دیگری ست و هیچ کدام نیست
    میان نام های تهی شان
    می گذرند و محو می شوند
    آب و سنگ و باد 

    OCTAVIO PAZ 100:این سو*

    OCTAVIO PAZ 
    for Donald Sutherland
    اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
    روشنست.نه می بینمش و نه لمسش می کنم 
    در زلالی ی خالی ش می آرامد 
    آن چه لمس می کنیم و می بینیم .
    من با سر انگشتانم می بینم 
    :آن چه چشمانم لمس می کند 
    سایه ها ، واژه 
    با سایه ها دنیا را طرح می کنم 
    دنیا را با سایه ها می پراکنم 
    می شنوم که روشنا بر جانب دیگر می کو بد 

    *OCTAVIO PAZ IN HIS 100TH ANNIVERSARY OF BIRTH

    اکتاویو پاز / فرامرز سلیمانی 
    There can be no society without poetry, but society can never be realized as poetry, it is never poetic. Sometimes the two terms seek to break apart. They cannot.
    OCTAVIO PAZ 
    اکتاویو پا ز ١٩٩٨-١٩١٤تنها شاعر مکزیک نیست 
    او شاعر همه ی شاعران جهان است .
    شعر گفتار اکتاویو پاز شعر های آزادی ی گفتار است 
    رویکرد او به شعر در یکصد سالگی ش که به پیشبازش می رویم 
    نوعی خود زندگینامه است 
    که در شعر جریان می یابد 
    در سایه روشن های بریده و کوتاه 
    همراه هستی ی مشوش و آواره و -
    هم عشق 
    آزادی ی گفتار یعنی شعر - آزادی - بالاتر از نظم  - زبان است 
    در گفت و گو با پارس رویو ،اکتبر ٩٠،نیو یورک 
    بی سر نوشت*
    دستان روز می گشاید 
    سه پاره ابر 
    و این کلام اندک را 
    افسانه *
    دوران های آتش و هوا 
    جوانی ی آب 
    از سبز تا زرد 
    از زرد تا سرخ 
    از رویا تا دیدار 
    از تمنا تا عمل 
    تنها یک نام بود که تو آرامش گذشتی 
    حشره ها گوهر های زنده اند 
    گرما کنار آبگیر آرمیده ست 
    باران بیدی ست تا گیسوان افشان 
    درختی در کف دستانت رویید 
    و درخت به آواز نبوت خندید 
    پیشگویی هاش هوا را به باد انبوهید 
    و معجزه های ساده یی با نام پرنده 
    پدید آمد 
    -----
    رویکرد =APPROACH
    این واژه از قرن ١٥ وارد زبان انگلیسی شده و معادل فارسی آن 
    در نوشته های مدرن فارسی چند دهه ی گذشته به کار رفته است
    ف.س