Thursday, May 22, 2014

FZ POEMPAINTING:THE FOG PASSING THROUGH LINES AND MEMORIES



The fog passing through lines and memories
For the height of the sun
Inviting
The shining landscape of the day 
And line 
And memories
Is naked 
On the lover's tresses
Disappearing in the sight of fog
Thirsty skin
In open desire/
مه از خط و خاطره می گذرد
تا بلندای آفتاب 
چشم انداز روشن روز را 
به خود می خواند 
و خط 
و خاطره 
عریان می شود 
بر گیسوان عاشق 
محو دیدار مه 
پوست تشنه 
به تماشای پیدا 
5.22


ASIAN AMERICAN HERITAGE MONTH

Happy Asian American Heritage Month...From Bering Strait& Kamchatka Peninsula to Formosa , China, Japan, Korea,Vietnam, to India Subcontinent, Iran and her previous states all ending in ...Stan, like Afghanestan , Tajikestan,Etc... to Arabs and finally Turkey before hopping across into Europe, they are all called Asia.
If by the word Asian, you mean Oriental or Yellow race , this is a misnomer and the Orientalists who arbitrated this are deeply wrong and a bunch of ignorants. I suspect this was not due to lack of histoico- geographical knowledge and or little knowledge of language, but also a decision already made before their excursion.
Little knowledge as al ways is dangerous
Happy All Asian American month
Middle East, what Middle East? Middle or far or near to where? And now you read about Northern African countries all the way to Morocco, as Middle East ?!
Can a professor of geography stand up and clear the way, please ?!

Q&A:FARAMARZ SOLEIMANI / JALIL GHEISARI

FARAMARZ SOLEIMANI:


  • ممنون جليل قيصرى عزيز. آيا ادبيات بومى به نوعى تمايل به كلاسى سيزم و سنت گراىى دارد و از شكستن فرم هاى مكرر و معناها مى پرهيزد ؟ و اين مشكل آيا در ديگر كشورهاى فأرسى زبان به ادبيات رسمى آنان شكلى بومى و سنتى نمى دهد ؟

  • Jalil Gheisari
    با درود به استادم دکتر سلیمانی عزیز همانطور که واقفید ادبیات بومی حوزه های متعددی دارد وشاید گرایش ادبیات بومی به کلاسی سیزم به دلیل جولان و ممانعت ادبیات رسمی باشد چنانکه ادبیات بومی ما در قومیت های مختلف از گردنه ی فئودالیته به این سو نیامده است و برای اشیا و پدیده ها و علوم جدید واژگانی برای نامگذاری نداریم یا کم داریم و واژگان گذشته هم کم کم فرموش می شوند همانطور که در متن گفتگو عرض کردم نباید ادبیات ملی و قومی را در دو جبهه ی مخالف قرار دهیم چراکه باید از هم آبشخور بگیرند از ادبیات بومی باید زمینه ای فرهم کنیم برای زایش های نوین و پست مردن هم همین را می گوید و از مصادره ی گذشته ی فرهنگی و خرده فرهنگی به نفع امروز و...ادبیات نوین بومی با استفاده از فرهنگ بومی دارد به سوی شکستن فرم ها و معناهای سنگ شده می رود ."اِسا" شعر مازندران را بنده به همین دلیل بنیان گذاردم و هم اکنون فراگیر شده است و کتاب های بسیاری را به خود اختصاص داده است و هم "هساشعر "گیلان وشعر هایی با قالب و معناهای تازه در قومیت های دیگر اما همانگونه که فرمودید کار مشکلی است ضمن این که حتی زبان پارسی پتانسیل گذشته را ندارد وبرای اشیا و پدیده ها و علوم نوین کم می آورد می دانید که یکی از راه های کسترش زبان استفاده از فعل ساده است وزنده یاد دکتر خانلری وقتی فعل های ساده را جمع اوری کرد از حد دویست تا تجاوز نکرد(همه را فراموش کردیم و از زبان زدودیم ) درحالی -به روایتی_زبان فرانسه یازده هزار فعل ساده دارد باید بکوشیم و امیدوار باشیم .بر قرار باشید استادم

NEW ORLEANZEE:RIVERWALK

img:moj
Between white and pink begonias
To the feet of palms
A distance of outlet collections
In Riverwalk
NEW ORLEANZEE
5.22.14

Wednesday, May 21, 2014

AVZHAYE IRANI:HEIGHT OF TWO THOUSANبر بلندیهای دوهزار

فرامرز سلیمانی:بر بلندیهای دوهزار
به نوشیدن پرواز و بال
جام در جام گرد جهان می گردد 
درخت و بامهای شیروانی و ابر 
بر بلندیهای دو هزار 
آوازهای ایرانی 

A*SH*N*A:AHMAD SHAMLU: ابراهیم در آتش

غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکان ناهمگون می زايد.
همساز
سايه سانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب
در هيات زندگان
مردگانند.
وينان دل به دريا افکنانند،
به پای دارنده ی آتش ها
زندگانی
دوشادوش مرگ
پيشاپيش مرگ
هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زيسته بودند،
که تباهی
از درگاه بلند خاطره شان
شرمسار و سرافکنده می گذرد.
کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جويندگان شادی
در مجری آتشفشان ها
شعبده بازان لبخند
در شبکلاه درد
با جا پائی ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرندگان.
در برابر تندر می ايستند
خانه را روشن می کنند،
و می ميرند.
---


در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پس‌کوچه‌های نازی‌آباد
۱
نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می‌گستَرَد
آن که نهالِ نازکِ دستانش
از عشق
خداست
و پیشِ عصیانش
بالای جهنم
پست است.
آن کو به یکی «آری» می‌میرد
نه به زخمِ صد خنجر،
و مرگش در نمی‌رسد
مگر آن که از تبِ وهن
دق کند.
قلعه‌یی عظیم
که طلسمِ دروازه‌اش
کلامِ کوچکِ دوستی‌ست.

۲
انکارِ عشق را
چنین که به سرسختی پا سفت کرده‌ای
دشنه‌یی مگر
به آستین‌اندر
نهان کرده باشی. ــ
که عاشق
اعتراف را چنان به فریاد آمد
که وجودش همه
بانگی شد.

۳
نگاه کن
چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک می‌شکند
رخساره‌یی که توفان‌اش
مسخ نیارست کرد.
چه فروتنانه بر آستانه‌ی تو به خاک می‌افتد
آن که در کمرگاهِ دریا
دست حلقه توانست کرد.
نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آن که مرگش میلادِ پُرهیاهای هزار شهزاده بود.
نگاه کن!
________________________________________________
«ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد»، «دفترِ ابراهیم در آتش»، ۱۳۵۲

‎در شهادتِ احمد زِیبَرُم در پس‌کوچه‌های نازی‌آباد

       ۱
 
نگاه کن چه فروتنانه بر خاک می‌گستَرَد
آن که نهالِ نازکِ دستانش
از عشق
         خداست
و پیشِ عصیانش
بالای جهنم
             پست است.
 
آن کو به یکی «آری» می‌میرد
نه به زخمِ صد خنجر،
و مرگش در نمی‌رسد
مگر آن که از تبِ وهن
                         دق کند.
 
قلعه‌یی عظیم
که طلسمِ دروازه‌اش
کلامِ کوچکِ دوستی‌ست.
 
 
       ۲
انکارِ عشق را
                چنین که به سرسختی پا سفت کرده‌ای
دشنه‌یی مگر
                به آستین‌اندر
                               نهان کرده باشی. ــ
که عاشق
           اعتراف را چنان به فریاد آمد
که وجودش همه
بانگی شد.
 
 
       ۳
نگاه کن
چه فروتنانه بر درگاهِ نجابت به خاک می‌شکند
رخساره‌یی که توفان‌اش
                             مسخ نیارست کرد.
 
چه فروتنانه بر آستانه‌ی تو به خاک می‌افتد
آن که در کمرگاهِ دریا
دست حلقه توانست کرد.
 
نگاه کن
چه بزرگوارانه در پای تو سر نهاد
آن که مرگش میلادِ پُرهیاهای هزار شهزاده بود.
 
نگاه کن!

________________________________________________
«ميلاد آن که عاشقانه بر خاک مُرد»، «دفترِ ابراهیم در آتش»، ۱۳۵۲‎


ترانه تاریک
:
بر زمینه‌ی سُربی‌ صبح
سوار
خاموش ایستاده است
و یالِ بلندِ اسبش در باد
پریشان می‌شود.
خدایا خدایا
سواران نباید ایستاده باشند
هنگامی که
حادثه اخطار می‌شود.
کنارِ پرچینِ سوخته
دختر
خاموش ایستاده است
و دامنِ نازکش در باد
تکان می‌خورد.
خدایا خدایا
دختران نباید خاموش بمانند
هنگامی که مردان
نومید و خسته
پیر می‌شوند.
---
ترانه تاریک
ابراهیم در آتش
۱۳۵۲

'‎ترانه تاریک
-------------
بر زمینه‌ی سُربی‌ صبح
سوار
     خاموش ایستاده است
و یالِ بلندِ اسبش در باد
                             پریشان می‌شود.
 
خدایا خدایا
سواران نباید ایستاده باشند
هنگامی که
حادثه اخطار می‌شود.
 
کنارِ پرچینِ سوخته
دختر
     خاموش ایستاده است
و دامنِ نازکش در باد
                         تکان می‌خورد.
 
خدایا خدایا
دختران نباید خاموش بمانند
هنگامی که مردان
نومید و خسته
                 پیر می‌شوند.
----------------
ترانه تاریک
ابراهیم در آتش
۱۳۵۲‎'ke · 

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهي گردد،
پروازي نه
گريز گاهي گردد.
آي عشق آي عشق
چهره آبيت پيدا نيست
***
و خنکاي مرحمي
بر شعله زخمي
نه شور شعله
بر سرماي درون
آي عشق آي عشق
چهره سرخت پيدا نيست.
***
غبار تيره تسکيني
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائي
بر گريز حضور.
سياهي
بر آرامش آبي
و سبزه برگچه
بر ارغوان
آي عشق آي عشق
رنگ آشنايت پيدا نيست

Tuesday, May 20, 2014

ROYAGARDANI:BOLD LIKE AN OLD THIEF

FARAMARZ SOLEIMANI :BOLD LIKE AN OLD THIEF
Bold
like an old thief
You put your feet on my turf
To steel my words
And disappear
But I follow your trace
As you don't have turf
To put your feet on.
One who is not a poet
Never be a poet
Even if nests 
In others' turf
5.20