فرامرز سلیمانی :
سیندرلای اسلیمی
سیندرلای اسلیمی
بر پردههای مخطط
ارغوان و آسمانی
که کمی به تاریکی میزد
و آجرهای سیمانی در آفتاب مذاب میشد
سا یه میزد
سا یه
می زد ساری به خالهای خال خالی ش
در ساینای
عریان خالی میشد
همه یکی شده بود اگر به پای هم میافتاد بی دغدغه یی در تاریکی
from
sahneha.com
|
IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Showing posts with label TA SARAB E FARAMARZI. Show all posts
Showing posts with label TA SARAB E FARAMARZI. Show all posts
Saturday, February 11, 2012
CINDERELLA ARABESQUE سیندرلای اسلیمی
VISION-1
VISION-1
تکدرخت نسیم در شعر نو ر هاله ی روشنای عاشقان خیال خارای پل دیوهای سپید
گذرگاه ابرهای
آشوب طاووس بلند
غروب بر دریا لمیده بود و غربت جایی بود میان پل و آب ها
قصر غروب قصر رنگین کمان قصر های ویران قصر تنها
و راه را نمی دانست وقتی به راه می ما نست
تاریکی را سروده بود وقت گذاشتن از غار
که انسان دمی خراب در خارا می غنود
و راه را نمی د آنست وقتی به راه می آمد
و تاریکی همیشه تاریک بود و دیگر بر راه
می شد در غار های نخستین تا ر وقت گذاشتن
که انسان دمی در خارا می غنود وقتی به راه می آمد
و تار خاموش همچنان تاری بود
فرامرز سلیمانی
نقل از نامه اثر
asar.nameh.net
VISION-15
VISION -15
عجیب است که سرهامان افتاده بود
در آن تصویر تاریخی در آن چشم انداز نازک
و بارقه ی جرقه ی تنها بود پیش از خاموش
و پس
پس ساده شدیم در خورشید پسا پس از غروب
سایه یی خونین بودیم ما و کوچه های روستایی
کوهی به کاهگل و پنیرک آلوده بود
شب شوکا ی آشفته بود
شب شوکا ی آشفته بودیم و ما پشتا پشت
شوکا را به ریسمان خاطره بستیم و خاطره
بر شاخ شوکایی بر بسته ی دست و پایی خاموش گذشت
تا وقت گذاشتن
وقت آوای بلند پس از گذاشتن
وقت گذاشتن پس از آوایی بلند
ساکت و این همه را با آینه می گفتم که
پیش از این ها گفتمت هم به رویای گفتن
و مرگ پیش پا ی مردن مرده بود
این پاره گی ی برگ این دفتر آواره ی خزان
فرامرز سلیمانی
نقل از نامه اثر
asar.nameh.net
Subscribe to:
Posts (Atom)