Showing posts with label PAPELI VA ROYAGARDANI. Show all posts
Showing posts with label PAPELI VA ROYAGARDANI. Show all posts

Tuesday, May 27, 2014

PAPELI BORNA:BECOMING DISPLACED

Faramarz Soleimani:Becoming Displaced
PAPELI OF BORNA
صحنه خالی ست 
یاران همه رفتند 
و صحنه ی خالی را 
با خود بردند 
F.S.
5.28
Bio is the worst kind of fiction
Freud

Tuesday, January 28, 2014

PAPELI:CLAUDIO ABBADOپاپلی کلادیو آبادو

Faramarz Soleimani:Papeli Claudio Abbado
١
دربار وقت  
کرانه به اکراه می گریزد 
از پیش پای موج 
دریای وقت
٢
کرانه به شادی می گرید
پیش پای موج
دریای وقت
٣
هر وقت
که گریه باشد
کرانه و موج در آغوش هم می پیچند 

Monday, January 6, 2014

PAPELI OF DEAD BUTTERFLIES

Bad butterfly
Who comes to the feast
With a bad butterfly 
On her wings
Dead butterflies 
Cheer

Tuesday, December 17, 2013

PAPELI PETER O' TOOLE 1932-2013

پاپلی و  رویاگردانی 
پاپلی پیتر او تول ١٩٣٢ تا ٢٠١٣
به قدر بادیه 
در با ده تن شست 
هندسه ی غریب صحرا را 
به بومیان می بخشید 
یا که بومیان را 
به هندسه ی غریب صحرا 
و اسبان و اشتران در با ده با او تن می شستند 
به قدر بادیه 

Friday, December 13, 2013

ROYAGARDANI:اين سوسن است كه ما را مي خواند

SUSAN,Peersian Pop Singer,if you may!
این سوسن است که ما را می خاند
در کوچه بازار عاشقی
و آوای عاشق ما ن را
با خود به سفر های دور ودراز جوانی می برد
این سوسن است
که به دلداده گی شهره ی شهر ست
این سوسن است
که ما را
عاشقانه می خاند 
  • Faramarz Soleimani اين سوسن است كه ما را مي خاند This is Susan who's singing us... For a while we all were sung through the weary popular throat of singers such as Jebeli, shafiei,Siar , and later Susan, Ali Nazari, Agasi and such , who devoted their time and pop art to cafe before the word OSTAD being invented by deep throat singers to define the ever lasting culture of self centrism

Wednesday, November 27, 2013

و او که بوی مرگ را شنیده بودPAPELI OF WHO

و  او که بوی مرگ را شنیده بود در مرگی سر شار سکوت مرده بود 
اما شعر شیونی ست که سکوت مرگ را به شور در هم می شکند 
ف.س 

Friday, November 22, 2013

منم كه تنديس منمPAPELI



منم كه تنديس منم كه من منم و تصوير تنديس منم و تنديس من را مي سازم و عاشق منم و تصوير من تصوير تنديس منست بيش از عرياني بس من تصوير من را مي سارد تا كه تنديس من مي شكند به تصويري خام ... اينست تنديسي از من در تصويري از من كه من را مي سارد

Tuesday, November 19, 2013

PAPELIبه تماشای راز

FARAMARZ SOLEIMANI
به تماشای راز 
سر بر می آورد 
گل نازی که روزی 
زاده می شود 
و روزی دیگر 
در شکنجه و شک 
دانه های سیاهی ست 
که در باد می پراکند 
و مرگ باید همین نزدیکی ها باشد 
به تماشای شور و شیون گل 
11.19

PAPELI&ROYAGARDANI

FARAMARZ SOLEIMANI 

Wednesday, November 13, 2013

PAPELI OF DAEATH

زهره خالقي 
صدایش را می شنوم 
و جای پاهایش هم 
روی دیوار مانده است 
اما هر چه می گردم 
پیدایش نمی کنم 
شاید باز دارد قائم موشک بازی می کند 
با خسته گی ی ما 

PAPELI:BLOODY MARY IN MOON GLASS

سرخی ی خون در گذ ار روز 
طعم تند غروب عاشقی 
و خشم 
مریم خونین در جام ماه 
گفتم اگر تازه ات بچشم 
به چشم خریداری 
هر روز که می ایی 
و منتظر می مانی 
مریم خونینی می سازم 
در جام ماه 
با تن او 

Tuesday, September 17, 2013

SISYFسیزیف

Faramarz Soleimani
SISYF
:
میان ویولون ها و یاس 
سیزیف 
قطار ها را از کوهها بالا می برد 
تا انتهای جهان 
درخت را صاعقه می اندازد 
می شنوم که نمی گرید سیزیف 
وقتی که ماه در می آید 
سیزیف در راه بازگشت بود 
مرگ هم توانستن است 
مرگ توانستن 
و خواستن مرگ 
توانستن است 
تنها رهایی است سرنوشت زندگی 
در انتهای جهان 
که تنها رهایی ست 
بی مرگ 
بی توانستن 
و خواستن
مرگ همیشه سوکوار است
زیرا مرگ هرگز نیست 
سیزیف از میان ویولون ها و یاس 
باز می گردد
حالا اگر شاعر در آن نزدیکی ها بود می گفت
من همان سیزیفم
که میان ویولون ها و یاس
قطار ها را از کوهها بالا می برد
تا انتهای جهان
...الخ 

Sunday, September 8, 2013

پاپلی سیروسROYAGARDANI

رفیق را ه ابلیسم وقتی که راه را باتو درگذار مه می برم و در تورق غبار و دود ابلیسم...با واژه هات بر هفت 
شرابه های جادویی م شرابه ها را گفتم افسون کن  افسون باش  باش رفیق راه ابلیسم باش بر ابریشم آتش 
- برای دوست درحوالی ی رفتن که هرگزی شد 
۱۳۳۴-۱۳۸۷

Monday, August 19, 2013

روزی ما شعبون بی مخ بودیم

به مناسبت و بی مناسبت ٢٨ مرداد 
چون عکس شعبو ن بی مخ همه جا هست عکس مصدق رو گذاشتیم 
.
روزی ما شعبون بی مخ بودیم 
و لات و لوت و لخت 
ریختیم توی خیابون ها 
برای دیزی آبگوشت و پیاز 
یا یک دست چلو کباب 
بعد یک تانک سواری سیری کردیم 
در خیابون های خالی وطن 
یک عده مون لال مونی گرفتیم 
یک عده منتظر دستور از بالا بودیم 
یک عده شلوار مون رو خیس کردیم 
یک عده داشتیم چرت می زدیم 
که ناگهان همه مون دیدیم شعبون بی مخ شدیم 
و ریختیم توی خیابون ها 
تا تاج شکسته رو به یارو بخشیدیم 

Sunday, August 18, 2013

PAPELI SHERKU BEKASپاپلی شیرکو بی کس

شیر کو که خسته شد 
به صحرا زد 
بعد تصمیمش عوض شد 
و قلبش را 
در باغ 
جا گذشت 

Monday, July 29, 2013

.....

Faramarz Soleimani
Poetry in Motion
پشت پرده ی هستن 
:
پشت پرده ی هستن 
پی  من می گردد که در آینده پنهانم 
هفت خوانچه ی کوچه به کوچه 
بر سر مردم شب 
پیچک به شمعدانی و شمعدان 
هلهله ی راه 
در دود کندر 
هلهله ی اسپند و اسپندانه و کندر 
به مجمر خالی 
هلهله رام می شود 
اسب بی سوار 
عروس به جامه ی دریده و گلاب و 
گلابتون و زار 
اسلیمی درهم  شکسته 
ماهیان پریشان 
چشمه ی خاموش در بازار بی رونق شب 
پری پنهان پشت پرده ی پاره ی 
چراغان خاموش و خیابان خالی 
و باغچه ی خالی 
اتفاق عقیم 
در گشتی بی حاصل 
شب با ردای سیاه در کوچه می گردد 
گرد و غبار جلیلی بر پا می شود 
هفت خوانچه ی خالی 
کوچه به کوچه 
گم 

Sunday, July 28, 2013

7.28.2013

for Paymon Khaleghi
img:moj
Happy 18
A quantum leap forever forward
And look back
At playful atoms in the backdrop
An awesome animation is life
Art in 3D.
Deep at sea
Like a shipwrecked
Free flying in fresh air
Life is Haiku
7.28.2013

Thursday, July 25, 2013

پاپلی محمود استاد محمد:خالی

Mahmoud Ostad Mohammad
محمود استاد محمد 
١٣٢٩تهران  تا ٣ مرداد١٣٩٢  تهران  
به تسلای آهو
آهوی کوهی چگونه در دشت دوذا
او ندارد یار بی یار چگونه بو ذ ا
خالی  همان سکوت است وقت نقالی
در شهر قصه
 خالی
خرافه یی ست
خالی تمام چیزهاست در خلال
و خلال
خالی نیست
خرافه نیست
عریان است
انسان که دست می زند به خالی
حالی دیگر نمی ماند
حالیته ؟!
مگر خرافه و خالی و عریانی
و شاعر که می آید شعری برای شب بخواند
یک دم سکوت می کند
تا دمی در تاریکی
دمی تاریکی بگیرد
خالی که واژه را می لیسد و می بلعد
و واژه
تندیس شاعر می شود
وقت سکوت و
نقالی
خالی
هیچی به قدر هجاست
هجای خالی
که قول و نقالی را اندازه می زند
و در سکوت عریان می ماند
٣ مرداد ١٣٩٢
محموداستاد محمد از نمایش شهرقصه به شهرت رسید. او هنرپیشه ی تیاتر و نمایشنه نویس بود چنسالی با همسرهنرمندش آهوخردمند،هنرپیشه و نویسنده ی قصه ی کودکان
 بهمونترآل کانادا مهاجرت کرد و در سال ۱۳۷۷ به ایران بازگشت.محمود استاد محمد در ۶۳ سالگی به بیماری سرطان رفت

Friday, July 19, 2013

شعرنوشتا:ما در شمارش چشمه ها تشنه می شویم

همخوانی با احمد رضا قایخلو 
:
چشمه ها از نهفت شب سر بر می دارند و در دراز نای روز از دست می روند شادی به اندوهان بدل می شود 
پنجره ها خالی نیست فرنگیس تنها یک خاطره ی دور دست نیست و سیاوش پای چشمه به انتظار نشسته است 
چشمه ها چشم نا خود آگاه و همراه همیشه ی ما یند همیشه در قصه ها کسی منتظر ما می ماند و 
با ما به راه می افتد تا تماشای چشمه های جهان که از نهان شب سر بر می دارند و بی پروا در راه های جهان 
از دست می روند 
و ما در شمارش چشمه ها تشنه می مانیم