IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.
Showing posts with label PAPELI VA ROYAGARDANI. Show all posts
Showing posts with label PAPELI VA ROYAGARDANI. Show all posts
Tuesday, May 27, 2014
Tuesday, January 28, 2014
Monday, January 6, 2014
Tuesday, December 17, 2013
Sunday, December 15, 2013
Friday, December 13, 2013
ROYAGARDANI:اين سوسن است كه ما را مي خواند
SUSAN,Peersian Pop Singer,if you may!
این سوسن است که ما را می خاند
در کوچه بازار عاشقی
و آوای عاشق ما ن را
با خود به سفر های دور ودراز جوانی می برد
این سوسن است
که به دلداده گی شهره ی شهر ست
این سوسن است
که ما را
عاشقانه می خاند
این سوسن است که ما را می خاند
در کوچه بازار عاشقی
و آوای عاشق ما ن را
با خود به سفر های دور ودراز جوانی می برد
این سوسن است
که به دلداده گی شهره ی شهر ست
این سوسن است
که ما را
عاشقانه می خاند
- Faramarz Soleimani اين سوسن است كه ما را مي خاند This is Susan who's singing us... For a while we all were sung through the weary popular throat of singers such as Jebeli, shafiei,Siar , and later Susan, Ali Nazari, Agasi and such , who devoted their time and pop art to cafe before the word OSTAD being invented by deep throat singers to define the ever lasting culture of self centrism
Wednesday, November 27, 2013
Friday, November 22, 2013
Tuesday, November 19, 2013
Wednesday, November 13, 2013
Tuesday, September 17, 2013
SISYFسیزیف
Faramarz Soleimani
SISYF
:
میان ویولون ها و یاس
سیزیف
قطار ها را از کوهها بالا می برد
تا انتهای جهان
درخت را صاعقه می اندازد
می شنوم که نمی گرید سیزیف
وقتی که ماه در می آید
سیزیف در راه بازگشت بود
مرگ هم توانستن است
مرگ توانستن
و خواستن مرگ
توانستن است
تنها رهایی است سرنوشت زندگی
در انتهای جهان
که تنها رهایی ست
بی مرگ
بی توانستن
و خواستن
مرگ همیشه سوکوار است
زیرا مرگ هرگز نیست
مرگ همیشه سوکوار است
زیرا مرگ هرگز نیست
سیزیف از میان ویولون ها و یاس
باز می گردد
حالا اگر شاعر در آن نزدیکی ها بود می گفت
من همان سیزیفم
که میان ویولون ها و یاس
قطار ها را از کوهها بالا می برد
تا انتهای جهان
...الخ
حالا اگر شاعر در آن نزدیکی ها بود می گفت
من همان سیزیفم
که میان ویولون ها و یاس
قطار ها را از کوهها بالا می برد
تا انتهای جهان
...الخ
Sunday, September 8, 2013
Monday, August 19, 2013
روزی ما شعبون بی مخ بودیم
به مناسبت و بی مناسبت ٢٨ مرداد
چون عکس شعبو ن بی مخ همه جا هست عکس مصدق رو گذاشتیم
.
روزی ما شعبون بی مخ بودیم
و لات و لوت و لخت
ریختیم توی خیابون ها
برای دیزی آبگوشت و پیاز
یا یک دست چلو کباب
بعد یک تانک سواری سیری کردیم
در خیابون های خالی وطن
یک عده مون لال مونی گرفتیم
یک عده منتظر دستور از بالا بودیم
یک عده شلوار مون رو خیس کردیم
یک عده داشتیم چرت می زدیم
که ناگهان همه مون دیدیم شعبون بی مخ شدیم
و ریختیم توی خیابون ها
تا تاج شکسته رو به یارو بخشیدیم
Sunday, August 18, 2013
Monday, July 29, 2013
.....
Faramarz Soleimani
Poetry in Motion
پشت پرده ی هستن
:
پشت پرده ی هستن
پی من می گردد که در آینده پنهانم
هفت خوانچه ی کوچه به کوچه
بر سر مردم شب
پیچک به شمعدانی و شمعدان
هلهله ی راه
در دود کندر
هلهله ی اسپند و اسپندانه و کندر
به مجمر خالی
هلهله رام می شود
اسب بی سوار
عروس به جامه ی دریده و گلاب و
گلابتون و زار
اسلیمی درهم شکسته
ماهیان پریشان
چشمه ی خاموش در بازار بی رونق شب
پری پنهان پشت پرده ی پاره ی
چراغان خاموش و خیابان خالی
و باغچه ی خالی
اتفاق عقیم
در گشتی بی حاصل
شب با ردای سیاه در کوچه می گردد
گرد و غبار جلیلی بر پا می شود
هفت خوانچه ی خالی
کوچه به کوچه
گم
Sunday, July 28, 2013
Thursday, July 25, 2013
پاپلی محمود استاد محمد:خالی
Mahmoud Ostad Mohammad
محمود استاد محمد
١٣٢٩تهران تا ٣ مرداد١٣٩٢ تهران
به تسلای آهوآهوی کوهی چگونه در دشت دوذا
او ندارد یار بی یار چگونه بو ذ ا
خالی همان سکوت است وقت نقالی
در شهر قصه
خالی
خرافه یی ست
خالی تمام چیزهاست در خلال
و خلال
خالی نیست
خرافه نیست
عریان است
انسان که دست می زند به خالی
حالی دیگر نمی ماند
حالیته ؟!
مگر خرافه و خالی و عریانی
و شاعر که می آید شعری برای شب بخواند
یک دم سکوت می کند
تا دمی در تاریکی
دمی تاریکی بگیرد
خالی که واژه را می لیسد و می بلعد
و واژه
تندیس شاعر می شود
وقت سکوت و
نقالی
خالی
هیچی به قدر هجاست
هجای خالی
که قول و نقالی را اندازه می زند
و در سکوت عریان می ماند
٣ مرداد ١٣٩٢
محموداستاد محمد از نمایش شهرقصه به شهرت رسید. او هنرپیشه ی تیاتر و نمایشنه نویس بود چنسالی با همسرهنرمندش آهوخردمند،هنرپیشه و نویسنده ی قصه ی کودکان
بهمونترآل کانادا مهاجرت کرد و در سال ۱۳۷۷ به ایران بازگشت.محمود استاد محمد در ۶۳ سالگی به بیماری سرطان رفت
در شهر قصه
خالی
خرافه یی ست
خالی تمام چیزهاست در خلال
و خلال
خالی نیست
خرافه نیست
عریان است
انسان که دست می زند به خالی
حالی دیگر نمی ماند
حالیته ؟!
مگر خرافه و خالی و عریانی
و شاعر که می آید شعری برای شب بخواند
یک دم سکوت می کند
تا دمی در تاریکی
دمی تاریکی بگیرد
خالی که واژه را می لیسد و می بلعد
و واژه
تندیس شاعر می شود
وقت سکوت و
نقالی
خالی
هیچی به قدر هجاست
هجای خالی
که قول و نقالی را اندازه می زند
و در سکوت عریان می ماند
٣ مرداد ١٣٩٢
محموداستاد محمد از نمایش شهرقصه به شهرت رسید. او هنرپیشه ی تیاتر و نمایشنه نویس بود چنسالی با همسرهنرمندش آهوخردمند،هنرپیشه و نویسنده ی قصه ی کودکان
بهمونترآل کانادا مهاجرت کرد و در سال ۱۳۷۷ به ایران بازگشت.محمود استاد محمد در ۶۳ سالگی به بیماری سرطان رفت
Friday, July 19, 2013
شعرنوشتا:ما در شمارش چشمه ها تشنه می شویم
همخوانی با احمد رضا قایخلو
:
چشمه ها از نهفت شب سر بر می دارند و در دراز نای روز از دست می روند شادی به اندوهان بدل می شود
پنجره ها خالی نیست فرنگیس تنها یک خاطره ی دور دست نیست و سیاوش پای چشمه به انتظار نشسته است
چشمه ها چشم نا خود آگاه و همراه همیشه ی ما یند همیشه در قصه ها کسی منتظر ما می ماند و
با ما به راه می افتد تا تماشای چشمه های جهان که از نهان شب سر بر می دارند و بی پروا در راه های جهان
از دست می روند
و ما در شمارش چشمه ها تشنه می مانیم
Subscribe to:
Posts (Atom)



















