Moj Magazine

IS A SITE OF ART,LITERATURE, CULTURE AND SCIENCE,ESPECIALLY HEALTH AND MEDICAL SCIENCES,PUBLISHED IN MAJOR LANGUAGES AND IN SEVERAL CHAPTERS.THE GOAL OF THIS SITE IS TO PROVIDE,PRODUCE AND PROMOTE FREE WORDS AND IMAGES FOR FREE FOLKS OF OUR PLANET.

Showing posts with label MOJ INCIDENTAL COLLAGE. Show all posts
Showing posts with label MOJ INCIDENTAL COLLAGE. Show all posts

Monday, June 2, 2014

FARAMARZ SOLEIMANI:INCIDENTAL COLLAGE

S

 · 804
‎پیش از گذشتن از شب 
فانوسی می شوم 
در دست های خسته ات 
تا با چهره ات 
یکی شوم 
و خسته گی تو 
در حرکت مداوم فانوس 
امشب 
رقص تازه یی خواهد شد 
در دوباره ی راه 
تا بامداد به دیدارم بیا 
با آواز خروسان خزر 
فانوس را کنار راه می گذ ارم 
فرامرز سلیمانی‎
‎تام و تمام شدم 
پیش کلام و کاغذ 
تام و تمام و ساده
پیش سپیدی 
و رسم نوشتن 
که راه به جانم برد 
و راه تازه بود 
گفتی اگرکه ساده شدم 
تنها به عاشقی بود 
و عشق درهای راه را 
به راه ساده گشود 
و عشق تنها ساده شد 
به رسم نوشتن 
تا که تام و تمام شد 
فرامرز سلیمانی‎
‎مثل نرودا سکوت می خواهم و 
چند چیز دیگر نامتناهی می خواهم 
تا کهکشان و آفتاب 
پاییز را می خواهم 
و رنگین کمان را 
باران و برف را 
و حتا یخ را 
تا آب شدن هایش 
و تابستان گرم طولانی را
تا در سرداب ها و تالاب ها دمی بیاسایم 
و آنگاه تو را 
تمام تو را 
تا در سکوت با تو بگویم 
عشقی نامتناهی 
می خواهم 
در بهار همیشه 
واژه فرامرز سلیمانی و رنگ زهره خالقی‎
‎Facebook. Poetics
در باب أخلاق رسانه يى :
١- در طى اين ساليان هرگز كسى را تگ نكرده ام ولى اين وآل ما مثل كندوى عسل است كه همه را جذب مى كند البته از شما چه پنهان كه كسى هم اين تگ هاى مزاحم را نمى بيند و خود به خود هم محو مى شود
٢. أخلاق رسانه يى توصيه مى كند كه منبع اشتراك يا شير هرچند نا آشنا پاك نشود اما ديده مى شود آدمهايى كمترآشنا با وآل تو شريك مى شوند و به نام آشناى تو حساسيت دارند
٣ اين قانون اخلاقى هنوز تغيير نكرده است :
شعر و ترجمه و نوشته و بقيه آثار هنرى ديگًران از آن صاحبان آنان است و نقل بى امضا يك سرقت ادبى و هنرى محسوب مى شود . مهرزدن قلابى يا شرح عكس قلابى به ويژه داخل عكس ها و هرگونه خدشه ديگر وارد كردن و يا ترجمه بى امضا تنها يك تقلب رسواست
٤ و باز هم يك سؤال هميشه گى: دوست، رفيق ، همراه ... تو كه شاعر و نويسنده مترجم و عكاس و نقاش و مانند آن نيستى چرا به جاى خواندن و تماشاو لذت بردن مى خواهى با سرقت كارهاى اين و آن رسواى خاص و عام شوى، و با هربهانه هم مشت تهى خود را بازتر كنى؟
٥ ما هميشه از آدمهاى خود بين خود محور سلف سرويس شكايت داشتيم كه جز كار خود كار ديگران را گويا نمى بينند و نوعى كورى انتخابى دارند. اما اين دسته راهزنان به تقصير بد ترند كه ! چيزى كه تعارف و ديپلماسى بر نمى دارد و برخوردى جدي لازم دارد‎
‎به هر بهانه می بویمت 
به هر بهانه می پویمت 
به هر بهانه می بوسمت 
به هر بهانه می خواهمت 
به هر بهانه بابونه ی کوهی ام 
به هر بهانه بر جامه ی بامدادی ت 
به هر بهانه آسمان تو ام 
به هر بهانه زمین بارانی ت 
به هر بهانه همراه راه گم 
به هر بهانه سوار افق 
در حوالی ی صحرا ها ت 
به هر بهانه در شهاب و تماشا 
به هر بهانه غبار شیری ی راه 
به هر بهانه ی عاشق 
به هر بهانه سکوت مداوم فریاد 
کجاست این همه تناقض که شعر دیگری می نویسد 
به هر بهانه 
به 
هر
بهانه 
به هر بهانه ی می بوسمت 
به هر بهانه ی می بویمت 
به هر بهانه ی می پویمت 
به هر بهانه ی می خواهممت 
و هر بهانه 
بهانه ی 
دیگری ست 
فرامرز سلیمانی‎
‎شعر یک ساز تنهاست 
شعر انفجار کلمه است
شعر عشق بازی با عشق است 
شعر عشق است 
شعر عشق 
در حریر باد 
شعر 
پیراهن سرخی ست 
بر تن عریان راه
فرامرز سلیمانی‎
‎شب که دیروز می شود 
می روم پشت پنجره و
خیابان را می نگرم 
که در هنوز عاشقی 
بیدار مانده است 
و دارد با خود زمزمه می کند 
شب عاشق آیا همیشه اینگونه دیروز می شود 
هزار چهره 
پشت پنجره 
شکل خیابان دیروزند
هزار خیابان که به پنجره خیره مانده اند
فرامرز سلیمانی‎
‎دست به این ترانه می زنم نگاره می شود نگاره یی به دستان این نگار که دست به این ترانه می زند تا نگاره می شود
قمری ی خاموشی در ایوان
قمری ی نگران
که کودکی را در صدف سپیدش پنهان دارد
و عشق همین گوشه کنار ها زیر طاقی و سایه پرسه می زند
تنها گلدانی پنهان
در آفتاب پسین
آشیانه ی نگار گری
که با سبدی قلم مو
و کوزه یی رنگ
در دستانی نگران 
باغچه را آب می دهد
و باغچه رنگ عشق می گیرد
فرامرز سلیمانی‎
‎به فردای تو می آیم
در درگاه آب و گل
که مرهمی دیگرگون می گذارد
بر شقیقه ی زخم هام
از پنجره دریا را می بینم 
از پنجره
دریا را می پایم
که در انتظاری خاموش 
کشتی کاغذیم را 
بی لنگر 
به جانبی دیگر می برد 
قصد آتش و تندر دارم 
در کوبش مدام با د 
به فردای تو می آیم 
۲
به فردای تو 
پله پله آوا ت را در سکوت می آزمودم 
وقتی که چشم هام 
حس شنیدن می شد 
دور که می شدی نزدیک تر آمده بودی 
در دسترس پگاه
و آوات در سکوت
پله پله در من فرو می ریخت
دست هام در تو می آسود 
در دست هام می سوختم 
۳
در فکر راه بودم 
که پیش از رفتن با من می رفت 
و فکر راه 
سرشار راه می آمد. 
در فکرهام 
به فردای تو می آمدم
فرامرز سلیمانی‎
Posted by Zohreh Khaleghi at 6:15 AM No comments:
Email ThisBlogThis!Share to XShare to FacebookShare to Pinterest
Labels: MOJ INCIDENTAL COLLAGE

Monday, January 20, 2014

MOJ INCIDENTAL COLLAGE


‎از تو کمی کم دارم 
وقت بیداری 
کمی از تو کم می آورم 
در خواب های همیشه ام 
و خواب های بیداری م 
از تو 
کمی کم دارد 
وقتی تو را ورق می زنم  
تندیست را بگو 
تا در برابر چشمانم 
دمی مدام بر ارد 
دمی را که از تو کم دارم 
در خواب و 
در بیداری 
فرامرز سلیمانی‎
‎باران که می بارید 
من منتظر ستاره بودم 
بیرون ستاره می بارید 
و من دست در دست باران 
راه را روانه ی دیدار شدم 
کسی از من پرسید 
باران تا کی میخواهد ببا رد 
خیس دوباره بودم 
به انتظار ستاره 
باران که می با رید 
بعد آوای نگران تو به گوشم آمد 
ابری تنها پنجره را می کاوید 
فرامرز سلیمانی‎
‎آهسته آمدی 
به آهسته گی ی پروازی در غروبی ابری 
در من خانه کردی 
در من خانه کردی 
بستر که بر باد گشودیم
خانه را 
با خود بردی 
تا 
در توفان خانه کردی 
در توفان خانه کردی 
پل ها شکسته اند 
در باد 
پل ها شکسته اند 
و ما 
با سر انگشتان مان 
بر شاخه های توفان 
آویخته ایم 
فرامرز سلیمانی‎
‎دست بر دست حرف می گذاری
و حرف را در آغاز لب
تا وقت حرف .
تا دست که بر می داری
دست بر دست حرف می گذاری
و آغاز می شوی
در دست های تپش .

در دست های تپش
بالای بلندا
بالای بالای بلندا
به خورشید گاهی

گاهی این چیست که می ریزد مدام در گردش دل
وقتی که یاد تو سر ریز می شود خاموش

خاموش دست بر دست حرف  که می گذاری
حرف را از آغاز لب
آغاز می شوی
فرامرز سلیمانی‎
‎گفتن دوستت دارم 
هرگز آخرین کلام نخواهد بود 
زیرا عشق را پایانی نیست 
این نامه ها نیز 
در بطری ها ی مهر و موم 
آخرین نامه ها نیست 
که به دریا می افکنم 
زیرا پیام عشق را پایانی نیست 
و کاکایی های منتظر 
در کران بی کران 
به پرواز آخر نمی اندیشند 
زیرا پرواز عشق را پایانی نیست 
تنها دستانی که همیشه تنهایی را به پایان می برند
فرامرز سلیمانی‎
‎١
به دریا که چشم می گشایی عاشقی زیرا به عاشقی به دریا چشم می گشایی 
وقت گذشتن می دا نی که می مانی زیرا دریا هرگز نمی میرد 
و عشق هم 
٢
خسته نمی شود موج 
تاریخ حرکت است بر رواق دریا 
موج روانه ی موج 
٣
راز رازقی را رواق دریا می داند 
با رایحه ی موج 
دریای عاشق روانه می شود 
٤
به پای عشق می ریزد موج 
وقتی کتاب دریا را ورق می زند 
موج ناگا هان است عاشقی 
٥
و موج 
دریا را می زاید 
یک دریا موج دریایی 
بر رواق دریا ، عشق عاشق می شود ، عشق عاشق می ماند
فرامرز سلیمانی‎
‎افق ستاره شد 
در ساحل نارنجی
با رز های سرخ و سفید 
و آبی بی انتها 
افق ستاره شد 
در ابرهای دور .
وقتی در آینه نگاهت کردم 
در آینه نگاهم کردی

تنهانسیم 
می داند که ما کجا پنهانیم
تا به آغوش عشق باز ایی 
آغوشم را گشوده می دارم 
در راه .
تنها نسیم می داند
که ما کجا پنهانیم .
شانه می زنم گیسوان تو را 
و گیسوان تو 
بر شانه هام می ریزد 
تنها نسیم می داند که
ما کجا پنهانیم
فرامرز سلیمانی‎
http://mojfarsi.com/
Posted by Zohreh Khaleghi at 5:39 AM No comments:
Email ThisBlogThis!Share to XShare to FacebookShare to Pinterest
Labels: MOJ INCIDENTAL COLLAGE

Thursday, January 16, 2014

FARAMARZ SOLEIMANI INCIDENTAL COLLAGE

Photos

 · 733
‎آهسته آمدی 
به آهسته گی ی پروازی در غروبی ابری 
در من خانه کردی 
در من خانه کردی 
بستر که بر باد گشودیم
خانه را 
با خود بردی 
تا 
در توفان خانه کردی 
در توفان خانه کردی 
پل ها شکسته اند 
در باد 
پل ها شکسته اند 
و ما 
با سر انگشتان مان 
بر شاخه های توفان 
آویخته ایم 
فرامرز سلیمانی‎
‎دست بر دست حرف می گذاری
و حرف را در آغاز لب
تا وقت حرف .
تا دست که بر می داری
دست بر دست حرف می گذاری
و آغاز می شوی
در دست های تپش .

در دست های تپش
بالای بلندا
بالای بالای بلندا
به خورشید گاهی

گاهی این چیست که می ریزد مدام در گردش دل
وقتی که یاد تو سر ریز می شود خاموش

خاموش دست بر دست حرف  که می گذاری
حرف را از آغاز لب
آغاز می شوی
فرامرز سلیمانی‎
‎گفتن دوستت دارم 
هرگز آخرین کلام نخواهد بود 
زیرا عشق را پایانی نیست 
این نامه ها نیز 
در بطری ها ی مهر و موم 
آخرین نامه ها نیست 
که به دریا می افکنم 
زیرا پیام عشق را پایانی نیست 
و کاکایی های منتظر 
در کران بی کران 
به پرواز آخر نمی اندیشند 
زیرا پرواز عشق را پایانی نیست 
تنها دستانی که همیشه تنهایی را به پایان می برند
فرامرز سلیمانی‎
‎١
به دریا که چشم می گشایی عاشقی زیرا به عاشقی به دریا چشم می گشایی 
وقت گذشتن می دا نی که می مانی زیرا دریا هرگز نمی میرد 
و عشق هم 
٢
خسته نمی شود موج 
تاریخ حرکت است بر رواق دریا 
موج روانه ی موج 
٣
راز رازقی را رواق دریا می داند 
با رایحه ی موج 
دریای عاشق روانه می شود 
٤
به پای عشق می ریزد موج 
وقتی کتاب دریا را ورق می زند 
موج ناگا هان است عاشقی 
٥
و موج 
دریا را می زاید 
یک دریا موج دریایی 
بر رواق دریا ، عشق عاشق می شود ، عشق عاشق می ماند
فرامرز سلیمانی‎
‎افق ستاره شد 
در ساحل نارنجی
با رز های سرخ و سفید 
و آبی بی انتها 
افق ستاره شد 
در ابرهای دور .
وقتی در آینه نگاهت کردم 
در آینه نگاهم کردی

تنهانسیم 
می داند که ما کجا پنهانیم
تا به آغوش عشق باز ایی 
آغوشم را گشوده می دارم 
در راه .
تنها نسیم می داند
که ما کجا پنهانیم .
شانه می زنم گیسوان تو را 
و گیسوان تو 
بر شانه هام می ریزد 
تنها نسیم می داند که
ما کجا پنهانیم
فرامرز سلیمانی‎
http://mojfarsi.com/
‎تنها کلیدی می خواهم 
تا در بگشایم 
به تماشای عشق 
تا عشق 
به تماشای وقت 
در بگشاید 
شاید که آفتاب 
از پشت شانه های عریانش 
به در آید 
و در نصف النهار دل بنشیند 
آنگاه کلیدی از همیان
به در ارد 
در حوا شی درخت 
که یادگار هر روزش را بنویسد 
و از سر زمین سبز 
بگذرد 
کلید را که گرفتیم 
بیا تا در دریای نگاهت بادبان بر کشیم و 
دریایی شویم 
فرامرز سلیمانی‎
Faramarz Soleimani II's photo.
‎شب که دیروز می شود 
می روم پشت پنجره و
خیابان را می نگرم 
که در هنوز عاشقی 
بیدار مانده است 
و دارد با خود زمزمه می کند 
شب عاشق آیا همیشه اینگونه دیروز می شود 
هزار چهره 
پشت پنجره 
شکل خیابان دیروزند
هزار خیابان که به پنجره خیره مانده اند
فرامرز سلیمانی‎
Posted by Zohreh Khaleghi at 10:36 PM No comments:
Email ThisBlogThis!Share to XShare to FacebookShare to Pinterest
Labels: MOJ INCIDENTAL COLLAGE

Thursday, October 10, 2013

MOJ INCIDENTAL COLLAGE

  1. ‎مهرماهی --٠ 
وقتی که شعری می نویسم توام 
وقتی که  شعرم را می خوانی منی 
و ما در درگاه می ایستیم 
تا با چشم سوم شعر به بالای جهان بنگریم 
فرامرز سلیمانی‎
    ‎کمی ازیک لحن 
بخشی از یک شعر 
تا تو 
در نفس بامدادی 
بیرون بیا 
بیرون بیا گامی تا ایوان 
گل های باغچه 
سخت تشنه اند 
بیرون بیا 
با کمی از لحن 
با بخشی از شعر 
با تمام خون دلم
بیرون بیا 
رگهای باغچه را 
در نفس بامدادی 
تازه کن 
فرامرز سلیمانی‎
    ‎وقت است 
که می پاید ما را مدام
این وقت اطلسی 
و ما که می پاییمش پای گل 
یک دسته گل 
بر بستر باغ 
وقتی با چرخ 
می چرخد روی چرخ 
و ما رامی چرخا ند
دور
وقت است... 
که وقت رامی پاید 
یا ما که وقت را 
می پاییم 
بی پایان 
در پایان
فرامرز سلیمانی‎
    ‎چند پله بالا 
چند پله پایین 
میان چراغ های سبز و سرخ خیابان 
که با تو دیگر حرفی ندارند 
و قا ب های خالی ی قدیمی 
که قوهای سیاهی  در آن می خزند 
درنگ ماه 
تازه دارد گشت می زند 
بر پیشانی دختران جادویی 
کمی به روی دیوار سایه می شویم 
کمی در خانه های رنگی 
رنگ می پاشیم 
زیر نور تند ماه 
دستان من به تصادف 
به شاخه یی گل خورد 
و شاخه یی گل 
در قاب های خالی  رویید 
قو های سیاهی در خیابان می خزیدند 
و دختران جوان جادویی 
از گوشه ی چشمانم تو را دیدم 
که گل کبود شده بود 
با پر پرنیانی بر گیسوت 
راه گشودم 
بر آوازه خوان هر شبه 
خیابان را 
راه گشودم 
و ماه
 حالا در توفان گم 
سردش شده بود 
میان چراغان سبز و سرخ 
 درنگ دیگری دارم 
بر خالی ی خیابان 
در پایان جشن 
چند پله پایین را 
چند پله بالا می روم 
کسی چه می داند که حرفم  با تو بود
فرامرز سلیمانی‎
    ‎هر روز روز عاشقی ست
و ما فراموش می کنیم 
هر روز روز عاشقی ست 
و فراموش مان می کند 
تنها دریچه ها را باید گشود
وقتی دریچه ها را باید گشود
هر روز
روز عاشقی ست 
فرامرز سلیمانی‎
    ‎قایق آمده بود 
تا ما را با خود به ژرفاها بکشاند
ما پاروهامان را گم کردیم
تا در بندری دور 
خانه ی همیشه مان را پیدا کنیم 
و قا یق با ما ماند 
قدر موج را وقتی دانستیم 
که قایق تنها
تا ما آمده بود 
باقی شورش دریا بود و 
قطب نما ی سر گردا ن مان 
در تپش های باد 
فرامرز سلیمانی‎
    ‎آن که چون سایه 
ز شخص تو 
جدا 
نیست 
منم 
من 
م 
مکش ای دوست تو بر سایه ی خود خنجر خویش 
خنجر که می کشی 
به درختی 
پناه می برم 
ای درختی که به هر سوت هزاران سایه ست 
سایه ست 
سایه ست 
سایه ها را بنواز و 
مبر از گوهر خویش 
و در گریز از سایه سایه می شوم 
سایه 
می شویم 
سایه ها را همه پنهان کن و فانی در نور 
بر گشا طلعت خورشید رخ انور خویش 
و در گریز از سایه 
سایه 
یی 
نه 
جدا 
آ 

واژه از فرامرز سلیمانی و رنگ از زهره خالقی‎
    ‎شعر مشترک زهره خالقی و فرامرز سلیمانی
پنجره آغوش می گشاید بر باغ

۱
پنجره آغوش می گشاید بر باغ
در هوش او
کمان می گیرد رنگ
تو همان غزلی
که در لحظه ی توفان
بر لبان غروب
رسم عاشق شدن را
شعله می زند
پنجره 
در آتش
آغوش می گشاید

۲
اقلیم شبح
ستون دود
بی آتش و آتشدان
برق نگاه تو
که در بیشه
با آفتاب سر می زند
پنجره آغوش می گشاید بر باغ

۳
هجوم واژه ها
دفتر عشق را به آغوش دارد
باغ در آینه ی چشمانت
آتش می گیرد
و رقص شعله ها
به اوج می رسد
پنجره 
در آتش
آغوش می گشاید

۴
به بیداری شب
دم بی تاب
در نفس عشق
تنها نام تو را 
دهان می گشاید
مه می گیرد سراسر پنجره را
که سراسر
مه می شود
پهلوی شب

۵
در جشن باغ
میان دو سکوت
دنیای هم می شویم
در گره 
تا 
گره 
به ریشه و دار
سایه هامان 
شب را گره می زند 
پنجره را گشوده دار 
به باغ
در دنیاهامان

۶
پنجره را بر باغ می گشایم
این موج
که بر من آغوش آب می گشاید
مرا تا کجا
باخود می برد
این موج ساده
این موج
که بر او آغوشم راگشوده ام
آبی
تا جشن دستان موج 
در رقص آبی
پنجره 
در آتش
آغوش می گشاید‎
    ‎RUMIESQUE:عشق را دیوانه کردی عاقبت 

عشق را دیوانه کردی عاقبت 
عاقبت دیوانه عاشق کردی عاقبت 
خانه ی جان دیوانه کردی عاقبت 
خانه ی جان خانه کردی عاقبت 
روزی که با تو رویدادم 
دسته گلی سرخ 
با ما روییدن آغازید 
آغاز روییدن بود این 
یا همه ی رویداد 
و عشق 
عشق چرا دیوانه شد ه بود روز روشن 
در میدان فرزانه گی 
فرامرز سلیمانی‎

Posted by Zohreh Khaleghi at 1:02 PM No comments:
Email ThisBlogThis!Share to XShare to FacebookShare to Pinterest
Labels: MOJ INCIDENTAL COLLAGE
Older Posts Home
View mobile version
Subscribe to: Posts (Atom)

Facebook Badge

Zohreh Khaleghi | Create Your Badge

Moj Magazine

My photo
Zohreh Khaleghi
View my complete profile

Blog Archive

  • ▼  2025 (17)
    • ▼  May (5)
      • To friend
      • April month of poetry
      • My family
      • Kentucky Derby
      • My time
    • ►  April (12)
  • ►  2024 (9)
    • ►  November (6)
    • ►  January (3)
  • ►  2023 (7)
    • ►  December (3)
    • ►  October (3)
    • ►  April (1)
  • ►  2022 (4)
    • ►  September (1)
    • ►  March (3)
  • ►  2020 (9)
    • ►  September (4)
    • ►  August (2)
    • ►  July (1)
    • ►  April (1)
    • ►  February (1)
  • ►  2019 (23)
    • ►  November (1)
    • ►  October (5)
    • ►  July (3)
    • ►  March (14)
  • ►  2018 (14)
    • ►  December (2)
    • ►  October (2)
    • ►  May (2)
    • ►  April (6)
    • ►  March (1)
    • ►  January (1)
  • ►  2017 (6)
    • ►  October (1)
    • ►  August (1)
    • ►  March (2)
    • ►  February (1)
    • ►  January (1)
  • ►  2016 (32)
    • ►  December (8)
    • ►  July (3)
    • ►  June (16)
    • ►  May (3)
    • ►  March (1)
    • ►  January (1)
  • ►  2015 (549)
    • ►  August (6)
    • ►  July (4)
    • ►  June (21)
    • ►  May (12)
    • ►  April (22)
    • ►  March (138)
    • ►  February (185)
    • ►  January (161)
  • ►  2014 (1357)
    • ►  December (176)
    • ►  November (55)
    • ►  October (45)
    • ►  September (32)
    • ►  August (100)
    • ►  July (90)
    • ►  June (110)
    • ►  May (111)
    • ►  April (106)
    • ►  March (189)
    • ►  February (119)
    • ►  January (224)
  • ►  2013 (1578)
    • ►  December (222)
    • ►  November (159)
    • ►  October (174)
    • ►  September (150)
    • ►  August (212)
    • ►  July (160)
    • ►  June (46)
    • ►  May (73)
    • ►  April (93)
    • ►  March (96)
    • ►  February (64)
    • ►  January (129)
  • ►  2012 (1017)
    • ►  December (222)
    • ►  November (105)
    • ►  October (46)
    • ►  September (56)
    • ►  August (55)
    • ►  July (61)
    • ►  June (55)
    • ►  May (71)
    • ►  April (105)
    • ►  March (111)
    • ►  February (65)
    • ►  January (65)
  • ►  2011 (1075)
    • ►  December (133)
    • ►  November (102)
    • ►  October (102)
    • ►  September (46)
    • ►  August (69)
    • ►  July (65)
    • ►  June (101)
    • ►  May (153)
    • ►  April (61)
    • ►  March (60)
    • ►  February (79)
    • ►  January (104)
  • ►  2010 (543)
    • ►  December (55)
    • ►  November (31)
    • ►  October (23)
    • ►  September (32)
    • ►  August (41)
    • ►  July (23)
    • ►  June (25)
    • ►  May (35)
    • ►  April (34)
    • ►  March (70)
    • ►  February (101)
    • ►  January (73)
  • ►  2009 (302)
    • ►  December (84)
    • ►  November (60)
    • ►  October (35)
    • ►  September (37)
    • ►  August (22)
    • ►  July (14)
    • ►  June (21)
    • ►  May (17)
    • ►  April (12)

Followers

Watermark theme. Powered by Blogger.