Showing posts with label MEHRMAHI. Show all posts
Showing posts with label MEHRMAHI. Show all posts

Friday, October 11, 2013

MEHRMAHI,NOTE 3

مهرماهی,یاددا شت  ٣
گل که بر شانه ی خاک می افتد 
اقلیم عشق 
معطر می شود 
پس عشق مانایی است حتا 
در تهدید مداوم مرگ 
که عشق آن را پس می زند 
و شاعر آن را پس می زند 
و عشق 
آزادی است و رهایی است 
از بند ها 
تا زاده شدنی از نو 

MEHRMAHI-2

مهرماهی,یادداشت -٢
شعر در ذات و ماهیتش عاشقانه است , و عشق آن را به حرکت و جنب و جوش بیشتری در می آورد .مثل زیوری که می خواهد نظر معشوق را جلب کند .پس با کلید سراغ کلام می رود و در می گشاید و کلام به روی او در می گشاید 
و جشنی می شود همگانی و جهانی 
که به جشن های دیگر می انجامد .
آن تنهایی را که گفتم این جا تن های عاشق پس می زنند 
زیرا که عشق زاده شده است 

MEHRMAHI,NOTE 1

مهرماهی-یادداشت یک 
هر شعر دریچه یی ست به عشق . و شاعر تاریخ عاشقی را رقم می زند ,از آغاز تاریخ و پیش از آن .
پس شعر مجموعه یی ست از خودش به اضافه ی همه ی شعر های پیش از خودش 
و شاعر یک تن است که همه ی تنهاست 
یعنی تن هایی که با او جمع شده اند تا این شعر تازه در شکل تازه زاده شود .
و عشق چیزی جز زادن نیست 
برای ١٢ اکتبر ٢٠١٣ 

LAST LOVE LETTER00000

آخرین عاشقانه 
.....
.....
.....
.....
.....
.....
.....
.....
.....
.....
آخرین عاشقانه ام را می گذارم وقت آخرین نفس هایم می نویسم 

MEHRMAHI-0000مهرماهی-....

مهرماهی-....
گاهی که شعری می نویسم 
به جمله و کلام 
می بینم توام 
و کلمه که با شعرم تا تو می آید 
که منی 
پس بالای بام جهان می ایستیم 
و دریا و آسمان را 
در چهره های یگانه مان 
می نگریم 

MEHRMAHI 31مهرماهی-٣١

مهرماهی-٣١
به زاد روزت 
هر سال جوان ترم 
کلید دلم را در دستانم می گیرم 
و از پلکان رگانت می آویزم 
تا خون من 
در پوست تو جاری شود 
و سال جوان 
در تو بنشیند 
در زادروز 
هر سال ت 
ای یار ! کلام بر گیر و لحظه را با من بیا 

MEHRMAHI-30مهرماهی-٣٠

مهرماهی-٣٠
لحنی دیگر می افزایم 
بر لحن های ساز تو 
سیمین و سده 
از پل می گذرم 
آوازی جمعی می شویم ما 
آوازی جمعی 
در سکوت عصر های پنهان 
تا شب شهرزادی 
سفره بگسترد 
هزار دستان تازه ایم 
پشت پلک های تپش 

MEHRMAHI-29مهرماهی-٢٩

مهرماهی-٢٩
کلید گرفتیم و در را چهار تاق گشودیم 
و حس ها 
حادثه شد 
و حس ها 
حادثه شد
و حس ها
 حادثه شد 
 و 
حس ها 
حادثه 
شد 
در رگ ها 
و پوست تشنه مان  

MEHRMAHI-28مهرماهی-٢٨

مهرماهی-٢٨
در خیابان های شهر کودکی 
عاشق شدم 
اما شاعر را 
پشت دیوار های درس و مشق و مدرسه 
در خود کشتم 
تا که تو آمدی 
و واژه ها و کلام 
بر من غلبه کرد 
و جهان مان 
سرشار شعر شد 
و عاشقی 
حالا بی شعر نمی توانم زندگی کنم 

MEHRMAHI-27مهرماهی-٢٧

مهرماهی-٢٧
به باغی که بر آمدم 
نه باری بود 
و نه شهری که نقاشان تجریدی را 
گرد هم آورد 
با کلید و کلام 
جنگ اما بود 
با سر با زان سرخ 
که با اشغال شهر 
می خواستند درس آزادی بدهند 
و طبیعت بود 
با بنفشه و سنبل و سبزه 
و سبزه میدان و رود تجن 
و دریای موج 
آن جا که راه مرا نشانم می داد 
تا که شتابان تا تو آمدم 

Thursday, October 10, 2013

2013 MEHRMAHI-25مهرماهی-٢٥


مهرماهی-٢٥
...
چه باغ بزرگی بود کودکی
به قدر یک دنیا
پشت پرچین ها
چه کودکی ی کوچکی در بسا ط
فصل و کودکی
که شوری بود در کوچه باغ بلندی
که همیشه
دنیا را می ربود
از باغ که به در آمدم
دنیا همه دیواری شد
به قدر یک دنیا
دیوار
که از باغ کودکی به در آمد
باغ بزرگی بود که کودکی م را در آن جا گذاشتم
و برادرانم را ... و آمدم آواره ی دنیا شدم پشت پرچین های کوچه باغی بلند  

2013 MEHRMAHI -24مهرماهی-٢٤

مهرماهی-٢٤
آغاز دنیای تازه 
در بعد از ظهر اطلسی 
خاطره ی آبی 
در شب 
که نمی بایست می گذشت 
و تق تقه ی آهن 
بر آهن 
دیی گنگ 
دنیای تازه 
چشمه ی خواب 
به اندوه آهن 
تا شاید نرسم 

2013 MEHRMAHI-23مهرماهی-٢٣

مهرماهی-٢٣
ناز نازکه کنار کاکتوس ها 
بیداری ی شعر 
در غروب خیابان 
و آن سو تر رودخانه یی قهوه یی 
تار آسمان است 
که می نوازد 
با ناز نازکا 
یا که توفان دارد می گذرد 
از ایوان 
گل که بر شانه ی خاک می افتد 
اقلیم عشق معطر می شود 

2013 MEHRMAHI 22

مهرماهی - ٢٢
چشم که می گشایی 
بیدارم می کنی 
در بیکران خیابان 
که رهگذران باد 
بر شانه ها شان می برند 
زمزمه یی در گوش ها مان می پیچد 
زمزمه ی ملایمی که با ما می آید 
چشم که می گشاییم 
و خیابان با ما 
خلوت و خالی ست 
و رنگین کمان بر زانوان تو می نشیند 

2013 MEHRMAHI-21مهرماهی -٢١

مهرماهی -٢١
قرقاول قصه گو 
پنهان به زیر بوته یی 
و شکارچی ی خزان 
تا که برگ ها توی تابه نریزد 
صدای سوختن بر نمی خیزد 
پس کلید بر می گیرم و 
تا تو می ایم 
تا تو را به کلامی رنگین 
صدا زنم 
و آواز ما در دره ها و دامنه ها 
بر کوه ها می بارد 
قرقاول قصه گوی با همیم ما 
قول قرقاول قصه گو ست این 
ای مطرب خوش قاقا تو قی قی و من قو قو 
قو قو لی قو خروس می خواند 
و بامداد پرده ی رنگینش را 
به روی ما می گشاید 
قول قرقاول قصه گوست این 

2013 MEHRMAHI-20مهرماهی -٢٠

مهرماهی -٢٠
آواز مفرغی ی کلید 
در می گشاید 
کلام دیوانه می شود 
در گلوی تشنه ام 
آغاز عاشقی و 
آواز مفرغی ی کلید 
بر بام انزوا 

2013 MEHRMAHI-19مهرماهی-١٩

مهرماهی-١٩
گلدان دریاچه ی هر روزمان را 
آوردم 
پیش پای تو نهادم 
و به موج 
آبش دادم 
بام سرخ برج دریایی 
آفتاب را 
به سرخی می زد 
رنگین کمان تن می زد 
به گلدان آبی ی دریاچه 
بر بام سرخش که بازی می کردیم 

2013 MEHRMAHI-18مهرماهی-١٨

مهرماهی-١٨
صدای ما 
کنار هم آمد 
و کهکشانی از ستاره و آواز 
از گلویمان ریخت 
و در فخامت اندوه 
قطار حادثه آمد و رفت 
فرای معنای تو بودم 
فرای معناها 
پای پله ها 
صدای ما با هم یکی شد 
پشت در های بسته 

2013 MEHRMAHI-17مهرماهی-١٧

مهرماهی-١٧
قواره و قاعده را که پس زدیم 
قانون شدیم 
پس قانون و قاعده را هم پس زدیم 
در جامه ی خواب ها 
و رویا در چشمانمان نشست 
پشت پلک های تپش 
چشم گشوده بودم 
به تو چشم گشوده بودم 

2013 MEHRMAHI-16 مهرماهی-١٦

مهرماهی-١٦ 
موج به کار تو می زند 
شانه هات می لرزد 
در آفتاب پاییزی 
جادوی ی رنگین کمانی ی 
موج و کنار 
کلید کلام 
آما ده می دارد و  
تازه می شود 
دریای عاشقی