Showing posts with label FS INTERVIEWS. Show all posts
Showing posts with label FS INTERVIEWS. Show all posts

Sunday, October 5, 2014

FS INTERVIEW/MANUCHEHR NEYESTANI

«تف به این زندگی پوچ»
گفت‌و‌گو با دکتر فرامرز سلیمانی
محمد تنگستانی
تو بی مضایقه خوبی
تو جمع شپره ها را به شبنم سحری
پیاله ها تو از لاله
میهمان کردی
تو بام های گلی را به جادویی هر صبح
طلای خام زدی رنگ زعفران کردی
تو لفظ ها را این لفظ های خاکی را
که سکه اند ولی از رواج افتاده
همه نصر گدایان و عاشقان کردی
غروب بدرقه دنیا ز هر چه خالی بود 
و ماه سیل پیری عسا زنان گفتی
که از زیارت اهل قبور بر می گشت
غروب بدرقه غم بود در برابر من
و شعله های شقایق که در سراسر دشت
تو گریه کردی آرام روی شانه ی من و ماه خسته ی از راه دور بر گشته
به سر کشید لحاف هزار پاره ی ابر
تو گریه کردی و نفرین به آسمان کردی
تو بی مضایقه خوبی
که امر بر سر این کهنه داستان کردی
در آن حصار گیاهی
اگر چه پر گل یاس
چه لحظه های تباهی که بر من و تو گذشت
به رشد ساکت هر ساقه گوش می دادیم
که در حصاری از اجساد بی سر
افتادیم
به چشم های جسد ها نگاه می کردیم
در آن حصار که دیوارش از جسد ها بود
کز آن جهنم در ویل دیگر افتادیم
و این یکی همه خشتش کتاب های قطور
تو بی مضایقه خوبی
تو قلب غمزده ات را ز من نهان کردی
و آن حصار گیاهی بلند و بالنده
به یک اشاره ی پاییز مضمحل گردید
و نیز یک یک اجساد با دمیدن صور
در آن سیاهی از گرد ما پراکندند
حصار کاغذی اما
که قلعه ی جادوست
که پر منازعه ی بی امان ارواح است
هنوز با من و اوست
تو بی مضایقه خوبی که با منی ای دوست
منوچهر نیستانی : دو با مانع , ص ص ۱۵۶ تا ۱۵۹

فرامرز سلیمانی، شاعر و نویسنده‌ای‌ست که از سال‌های دور با شاعران دهه ۱۳۴۰ دمخور و محشور بوده است، چنانکه می‌توان گفت بخشی از تاریخ شفاهی ادبیات ایران در آن سال‌ها در منزل او رقم خورده. او با حلقه منوچهر نیستانی، نصرت رحمانی و منوچهر آتشی آمد و شد داشت و می‌گویند رفیق گرمابه و گلستان نیستانی بوده است. آقای سلیمانی در آمریکا در حال شیمی درمانی است و با وجود بیماری و درد ناشی از شیمی درمانی دعوت مرا به گفت‌و‌گو پذیرفت. 
این گفت‌و‌گو را با چگونگی آشنایی این دو شاعر با هم آغاز کردم.
فرامز سلیمانی پاسخ داد: «من و برادر منوچهر هر دو پزشک بودیم و در یک بیمارستان همکار بودیم و اتفاقاً ایشان هم اهل قلم بود و از این طریق من با منوچهر آشنا شدم و دوستی ما آغاز شد. »

ادامه این گفت‌و گو را می‌خوانید:

منوچهر نیستانی شاعری شهرستانی بود که تازه وارد تهران شده بود اما به سرعت به جامعه روشنفکری راه پیدا کرد و سرشناس شد. این اتفاق چگونه افتاد؟ 
منوچهر نیستانی تسلط بسیار زیادی به ادبیات کهن داشت. او از طریق غزل‌های نو و غزل‌واره‌‌هایش و با لحن سیاسی اجتماعی خاص خود توانست در ادبیات دهه چهل جایگاهی برای خود پیدا کند. البته در زمانی که در کرمان زندگی می‌کرد کتابی با نام «دیروز، خط فاصله» انتشار داده بود و بیان قوی و متکی به ادبیات کلاسیک خود را به جامعه ادبی آن زمان معرفی کرده بود. 

اغلب شاعران در آن زمان گرایش‌های حزبی داشتند. منوچهر نیستانی آن موقع در چه شرایطی بود و چه سابقه سیاسی داشت؟ 
نیستانی در آن زمان از هواداران و طرفداران حزب توده به شمار می‌رفت و پس از انقلاب که فعالیت هنرمندان توده‌ای از کانون نویسندگان ایران جدا شد و شورای هنرمندان و نویسندگان توده را فعال کردند نیستانی نیز به آن‌ها پیوست. حزب توده آن روز‌ها مانند هزاران حزب چپ در سراسر دنیا ارجحیت را به هنرمندان حزبی خود می‌داد. حزب توده در ایران هم هنرمند و نویسنده پرورش داده خود را بر‌تر می‌دانست و در خدمت آن‌ها بود. اما در آن زمان که نیستانی به انجمن هنرمندان و نویسندگان حزب توده رفت و آمد می‌کرد شعر او کاملاً در جامعه جا افتاده بود و کارنامه کاملی داشت. نیستانی نیازی به پروپوگاندا و یا تبلیغ حزبی نداشت، در واقع ادبیات حزبی در اختیار نیستانی بود تا اینکه نیستانی در اختیار ادبیات حزبی باشد. 
نصرت رحمانی و منوچهر نیستانی به یک حلقه ادبی تعلق داشتند. شعر رحمانی را جوانان دوست دارند. اما شعر نیستانی را فراموش کرده‌اند. علتش چیست؟
علت اینکه در حال حاضر شعر نصرت رحمانی خوب خوانده می‌شود و کم و بیش نسل‌ جوان با آن‌ ارتباط ‌برقرار ‌کرده، سادگی زبان و روال بیان شاعر است. هرچند که شعر او در زبان، قدرت و استحکام لازم را ندارد اما فضاهای تهران را در شعر سیاهش به خوبی بیان می‌کند و آن را به زبان قابل لمس امروزی به مخاطب عرضه می‌دارد. اما زبان منوچهر نیستانی بسیار نزدیک به زبان کهن است و همین باعث شده شعر او خیلی دور‌تر از خواست‌های مخاطب امروزی باشد که بیشتر به سمت ساده‌نویسی و حتی ساده‌انگاری می‌رود و راهی برای عرضه‌ منوچهر نیستانی باقی نمی‌گذارد. البته او شعر ساده و روان نیز در کارنامه خود دارد. 
آیا به نظر شما رویکرد به طنز و توجه به ادبیات کهن از ویژگی‌های برجسته شعر منوچهر نیستانی است؟ 
 عنوان «دو با مانع» عنوانی بود که خودش پیش ازرفتن‌اش، برای شعرهای منتشر نشده‌اش انتخاب کرده بود که بسیاری از آن‌ها در سال ۱۳۶۷ و هفت سال بعد از فوتش منتشر شد و دارای مشخصه‌های خاصی بودند: 
قالب اکثر شعر‌ها کلاسیک است و بسیار نزدیک است به پیش‌زمینه‌هایی که شاعر در آن زمان به آن وابستگی دارد و برجسته‌ترین کار‌های او را در غزل‌ها و غزل‌وار‌ها به وجود می‌آورد. غزل او غزلی است که محملی برای نوشته‌های عاشقانه‌ها و دغدغه‌های اجتماعی او به شمار می‌رود. غزلی که بیت‌ها را می‌شکند و پاره‌های وزن را بیشتر از حد مجاز تکرار می‌کند. اما غالباً از سبک سنتی که با آن آشنایی دارد پا را فرا‌تر نمی‌گذارد. سال‌های زیادی شاعرانی مانند منوچهر آتشی، هوشتگ ابتهاج و برخی دیگر از شاعران غزل اجتماعی می‌گفتند. در بین آن‌ها منوچهر نیستانی شاخص است.   
طنز چه سهمی داشته در شاخص شدن غزلیات نیستانی؟
طنز نیستانی گزنده و گریزناپذیر و تلخ است. ادعانامه‌ای پر از طنز و تفی به صورت زندگی پوچ که هیچ بر سر هیچ، ‌های و هویی است. همین طنز مهار شده‌ نیستانی رو به سورئالیسم باعث می‌شود که شعر او تا حدی در محتوا گنگ و نامفهوم بماند.  
چه ویژگی‌های دیگری در شعر او سراغ دارید؟
 در کتاب «دو با مانع» که گزیده‌ای از شعرهای چاپ نشده و برخی شعر‌های چاپ شده اوست، قدرت بیان و تناسب کلامی اشعار همراه با تبحر شاعر در شناخت وزن شعرش  به بیان مستقل او شکل می‌دهد.    
بسیاری بعد از چاپ کتاب «دو با مانع»، نیستانی را به عنوان شاعر دهه چهارم شعر امروز معرفی کردند، محمد حقوقی اما نیستانی را پیش از آن از شعرای دهه پنجم معرفی کرده بود. قوام گرفتن شعر نیستانی در دهه‌ای اتفاق افتاد که سبک‌های سیاسی در ایران به اوج خود رسیدند و کودتا باعث سرخوردگی روشنفکران شده بود. نیستانی هم مانند اخوان ثالث این سرخوردگی‌ها را در شعرش بیان می‌کند. برخی از این شاعران به سوی میخانه و افیون کشیده شدند. نیستانی یکی یکی از قربانیان این مهلکه بود. در این مهلکه او گاهی دلتنگ و سرخوش و گاهی هوشیار و خواب‌زده است. گاهی عصیان‌گر است و گاهی هم رام و مطیع و شوخ‌طبع. در سال‌های آخر زندگی‌اش در برخی از اشعار او یک جور پریشانی را هم می‌توان سراغ کرد: پرداختن مبالغه‌آمیز به طنز، بدون اندیشه و تنوع.
 در همان زمان شاعرانی مانند سیمین بهبهانی و حسین منزوی غزل می‌سرودند. نوآوری در غزل فارسی را مدیون نیستانی هستیم یا این شاعران؟  
منوچهر نیستانی در سال‌های دهه ۱۳۳۰ نوآوری‌هایش را شروع کرد. در «آهنگ دیگر» این نوآوری‌ها را می‌بینیم. این نوآوری‌ها در قالب غزل بعد‌ها نیز مورد توجه دیگران قرار گرفت. برای مثال: اسماعیل خویی هم تجربه‌هایی در این عرصه‌ها داشته است. عباس صادقی پدرام و دیگران هم تلاش‌هایی کرده‌اند. پس نیستانی از نظر نوآوری در قالب غزل پیشروتر از سیمین بهبهانی و منزوی بوده است.   

Wednesday, May 7, 2014

FS:INTERVIEW:SA-1

سال۱۳۳۹ که وارددانشگاه تهران شدم ، در رفت و آمدهایم به دانشسرایعالی با منوچهرآتشی و محمد حقوقی که هم اتاقی بودند اشنا شدم. بعدها در سال ۱۳۵۴ که از امریکا بازگشتم دوستیم با آتشی ادامه یافت و او برخی از شعرهایم را و بویژه شعرهای بوشهریم را در مجله تماشا در کنار شعرهای موج نابی مسجدسلیمانی چاپ می کرد و همانطور که گفتم دوستی با آنها و تشابه اسمی باعث شد که بی آن که خودم جایی گفته باشم عضو این گروه قلمداد شوم.البته نوشته هایم درباره ی آنان هم بی تاثیر نبودو ذهنیتمان نیزهمسایگی نزدیکی داشت.اما درهمان دهه بود که ذهن من بیشترمتوجه تکانه ی انقلاب و جنگ شد که منجر به نوشتن کتاب شعرشهادت است در نقد و بررسی شعرانقلاب و سپس طرح نظریه موج سوم در شعر معاصر ایران گردید که درشماره های نخستین ماهنامه دنیای سخن به انتشار رسید.

FS:INTERVIEW:SA-2

ا ضافه ی تجدید چاپها و آنگاه مجله موج که نشریه ی اینترنتی چندزبانه ی شعروهنروادبیات است وهمین طور بیش از یکصد شب شعر و سخن بین المللی که گاه به ۸ تا ده
 می دانیدکه هردوره راهبران ادبی خودرا برمی گزیند. در بازگشتم به وطن و بویژه در دهه ی شصت این مهم بر عهده ی من گذاشته شده بود در آن زمان شعروشاعران پنهان شدند و ذهنیت بازگشتی رواج گرفته بود که به نوعی هنوز درفضای داخل و خارج می کوشد پوپولیزم را بر گوهر شعروهنربرتردارداما ذهنیت شعروشاعری با آنان چالش دارد.
پس ازتجربه ی دنیای سخن وسوسه ی آموزشی و دوری ازخانواده مرا به این جا آورد اما بازهم مشارکت در نشریات نوپای لس انجلس و واشینگتن،ونکوورو تورانتوی کانادا،،فرانسه و آلمان و سوید نروژ و مانند آن موجب ادامه ی کارشاعری و نوشتن بیش ازهزارمقاله و نقدونظر شد که مکمل آثار پیشین شد و بیش از ده کتاب دیگربه مجموعه آثارم افزود به ایزبان اجرا شد.پس می بینید که اگرماشعررارهاکنیم شعرمارارها نمی کند و این سرنوشت و سرگذشت شاعر و ناقداست

FS:INTERVIEW:SA-3

انسان- شاعر در ناستالژیا می زیدو درخاطره اش خانه من جنگل من کو کجاست نیما را به آوازبلند می خواند مگر آن که از هوش وحافظه و حساسیت های شاعرانه بی بهره باشد یا به او این چنین دیکته شود .همان ناستالژیا که تورابه باغ کودکی و کوه و دریا و رود می برد به جانب شعروقصه و فرهنگ زادبومی می کشد که هنوزکوششی میان راهی ست خاصه در قیاس با جان گسترده پیرامون و بمباران فرهنگیوزبانی، اجتماعی- اقتصادی وانفورماتیک که ویژگی عمده ی قرن ماست و این برای توفرصتی نمی گذارد که عقب بمانی ویا به چسبانه های سنت تن دردهی.پس اگرگذاری هست بایدگذشت

FS:INTERVIEW:SA-4

شعر امروز جهان وقتی از روزمره ها و روایت های رایج روز رها می شود به امریکای لاتین می رسد و درقصه هم همین گونه است . هنوزجهان در جادوی لاتینی و جنون آن می زید و مقللدان این جادو و جنون هم که درفرهنگ و ادبیات ما کم نیستند به دنبال می آیند

FS:INTERVIEW:SA-5

تجربه را درراه تحول نمی شود انکارکرد زیرا امکان خلاقیت را پیش می آورد و می گسترد نیما به عنوان مثال از تجربه ی سمبولیست های فرانسه بهره گرفت تاخود را و راه خودرایافت در حالی که خانلری که بااین تجربه دست اول درفرانسه رویارو بود در شعر و شاعری، ذهنیت شاعری پیشرو و همچنین در گزینش شعر برای مجله سخن ، راه به جایی نبرد و در رفتار کلاسیک و سنت مآب باقی ماند و حداکثر چهارپاره های آغازین نیمایی را رواج داد بی آن که برخلاف ادعای نادرپور که پس از سی سال یادش آمده بود که این هارا مکتب سخن بخواند ، از پارادایم ها و مولفه های معرفتی مکتب و مدرسه شارژشده باشد . بنابراین تجربه اگر در مرحله ی تقلید و شبیه سازی بماند و ازخلاقیت گوهری بهره نبرد به ارزشهای نوآورانه نمی رسد و غرغره ی سنت هاست. همان مدرسه سخن در مثال ما حدداکثر کلاسیک های معاصر عنوان می گیرد حال آن که نیما شعرنو، شعرامروز و شعرنیمایی می سراید و این تجربه را نه تنها به شاگردان و شاعرانش ، بل به یک دوران تسری می دهد تا آنجا که شعر پس از اونیز که شعر فرانیمایی عنوان دارد همچنان مزین به نام اوست

FS:INTERVIEW:SA-6

نقد به صمیمیت و واقعیت وجودی و گوهرین اثر می پردازدوگاه به معناهانقب می زندتاارزش کلمات و فرازهای فکری و تصویری رافرای کلمات و فرازها دریابد. بازنویسی اثر با واژه های شاعرونویسنده ازهمین روست که مثلن از کتاب شعرشهادت است آغازمی شودودرآثاردیگران دراین دهه ها حتا در نقد وبرررسی شاعران پیش نیمایی مانند عشقی و عارف و فرخی و دیگران ادامه می یابدتاازسطح به عمق راه یابدالبته بااین روش بکارت و معصومیت اثرازمیان می روداماخواننده به لایه های دیگری دست می یابد و مارا واثر را با خود درزمان و مکان می برد...

FS:INTERVIEW:SA-7

...تقدس زمان همان اطاعت محض ازقانونهای کهنه است. زمان در کهنه گی هویت می یابد اماکهنه گی را پشت سرمی گذاردتاتعریفی ازخود به دست دهد. تعریف زمان در نسبی ونمادین بودن آنست مثل تقویمی که کهنه شده اما دورش نمی اندازیم و شاید برای همین است که شعر کهن را می خوانیم هرچند کهنه باشد ودردوران معاصر در حال وهوایی بازگشتی به ماتحمیل شود. زیرا ذهنیت ناقدانه اهل تحمل است.امانیک می داند زمان ایستاوناپویا زمانهای مرده اند حتا اگر آدم زنده یی نام عرضی اش پویاباشد که خودرادرآن زمان و زبان گذشته پنهان دارد

FS:INTERVIEW:SA-8

بدین ترتیب نقد و معنویت اثر باهم پل می زنند اما نقدعصبی وناقدعصبی ازاین ارتباط محروم می ماندزیرا به معصومیت اثر تجاوزکوده اما به معنویت اثر نرسیده است.نقد عمده و رایج روزنامه یی دهه چهل می کوشد که پداگوژیک باشد.اما چهرهای پولمیک می گیرد. جدلی و جنجالی می شود.هرکه آن دیگری مدعی می خواند اما هرکس هم می کوشد کوس رقابت بزند و این هاهمه درعین بدآموزیها جنبه های آموزشی حکمت لقمانی را هم دارد.

FS:INTERVIEW:SA-9

وقتی الگوهای جهانی نقد را می پرسید در همه ی این احوال البته پای نظریه های ادبی دهه ی ۶۰به میان می آیدازنقدنو و فرمالیزم تا ساختارگشایی و پساساختارگشایی وبویژه نظریه های پست مدرنیستی ویاملغمه یی از اینها که در نقدهای ناقدان وطنی که نام بردید رایج است. امارایجترازآن طرح پرسش هاست که لزومن هم نباید باپاسخی همراه باشد.

FS:INTERVIEW:SA-10

نظریه رومانتیک بیشتر به ارزش های زندگینامه یی مولف می پردازد در حالی که نقد خوانندگان یا نقد پدیدارشناختی که نضج دوباره یی یافته است بر خواننده تمرکزدارد.ساختارگرایان با رابطه ی علت معلولی رمزهای معنایی را می گشایندو می سازند.نظریات سیاسی بر عوامل اجتماعی و تاریخی مبتنی اند که ه فرمالیست ها این هارادرگوهروطبیعت نوشتن دنبال می کنند.توجه داریم که فرمالیست های روسی هم که در هه ی ۶۰ رواجی دوباره در اروپا و امریکا و در نزد ناقدان التقاطی وطنی یافتند از دهه ۲۰ آغازشدندونقدچپ گرا مجددن آنهارامطرح کرد

FS:INTERVIEW:SA-II


درخشان بودن شعر دهه ی۴۰ و ۵۰ ما هم یک واقعیت است و هم یک نسبیت.ما درنظر داریم که انقلاب و دگرگونی نیمایی با شعرافسانه و در ۲۵ سالگی او انجام گرفت در طی این بیست و پنج سال انقلاب مشروطه با آثار شاعران پیش مشروطه و مشروطه همراه بود و پس ازافسانه نیما به ظهور شعرنیمایی انجامید که در مرحله بعدی و در نیم قرن آینده شعر دهه ی ۴. و ۵۰ رابارور کرد از دههی شصت گفتیم که دگرگونی تازه و تکانه های انقلاب و جنگ موجب خوانش و نوشتای تازه ی شعر شد که این بار بیشتر در رسانه های الکترونیک کسترد واینک تا پایانه ی قرن خورشیدی نیاز به بازخوانی و ارزشیابی دیگر دارد تا باگذشته مقایسه شود و معیار بازخوانی آینده باشد.همانگونه که گفتم راهبران ادبی را هردوران بر می گزیند و این گفته در گزینش شاعران و نویسندگان دیگرهنرمنان نیز صادق است. پس به انتظار درخشش های تازه و دوران های درخشان دیگر می مانیم و ابزار عمده مان همان نقد است و ناقدانی که از آنان و کاروسازشان گفتیم و به انتظار شکوفایی هاشان می مانیم

FS:INTERVIEW:SA-12


خب کفتم این هزار مقاله و یادداشت بیش از ظرفیت بسیاری ناقدان است که در۲۵ سال گذشته منتشرکردم افزون بر ده دوازده کتابی که ازمن منتشر شد و بازنشرها درایران و خارج وچاپی والکترونیک ، دست کم سه دفتر شعر پیش دوستان ایران که لابدجایشانخوب است یک مجموعه ی پنج جلدی هم هست که از آن شعری می خوانم: قصد آفتاب دارم //درحضور سنجاقک و پروانه//که دررکاب باد// قصد آفتاب دارد//رنگین کمان اگربگذارد//درپروای باران و//مه...

FS:INTERVIEW:SA-13

همین مناظره مبتذل ساده هاوپیچیده هاراببینید که بیشترشبیه یک خیمه شب بازی لوس است یکی به پیروی دیگرانی که پیشترازاوتجربیاتی کرده بودند به زبان بازی روی آورده و شعرزبانی پیچیده ی مغشوشش راتبلیغ می کند و آن یکی دنبال ساده گوهاراه افتادهاما باهم برخورد ناقدانه ندارندونبایدهم توقع داشت واز تحقیروتوهین به هم و همراهانشان ابا ندارند البته به قول صایب : زلف مشکین تو یک عمرتامل دارد //نتوان سرسری ازمعنی پیچیده گذشت...

FS:INTERVIEW:SA-14

انسان- شاعر در ناستالژیا می زیدو درخاطره اش خانه من جنگل من کو کجاست نیما را به آوازبلند می خواند مگر آن که از هوش وحافظه و حساسیت های شاعرانه بی بهره باشد یا به او این چنین دیکته شود .همان ناستالژیا که تورابه باغ کودکی و کوه و دریا و رود می برد به جانب شعروقصه و فرهنگ زادبومی می کشد که هنوزکوششی میان راهی ست خاصه در قیاس با جان گسترده پیرامون و بمباران فرهنگیوزبانی، اجتماعی- اقتصادی وانفورماتیک که ویژگی عمده ی قرن ماست و این برای توفرصتی نمی گذارد که عقب بمانی ویا به چسبانه های سنت تن دردهی.پس اگرگذاری هست بایدگذشت

FS:INTERVEW:SA-15

شعر امروز جهان وقتی از روزمره ها و روایت های رایج روز رها می شود به امریکای لاتین می رسد و درقصه هم همین گونه است . هنوزجهان در جادوی لاتینی و جنون آن می زید و مقللدان این جادو و جنون هم که درفرهنگ و ادبیات ما کم نیستند به دنبال می آیند

FS:INTERVIEW:SA-16


تجربه را درراه تحول نمی شود انکارکرد زیرا امکان خلاقیت را پیش می آورد و می گسترد نیما به عنوان مثال از تجربه ی سمبولیست های فرانسه بهره گرفت تاخود را و راه خودرایافت در حالی که خانلری که بااین تجربه دست اول درفرانسه رویارو بود در شعر و شاعری، ذهنیت شاعری پیشرو و همچنین در گزینش شعر برای مجله سخن ، راه به جایی نبرد و در رفتار کلاسیک و سنت مآب باقی ماند و حداکثر چهارپاره های آغازین نیمایی را رواج داد بی آن که برخلاف ادعای نادرپور که پس از سی سال یادش آمده بود که این هارا مکتب سخن بخواند ، از پارادایم ها و مولفه های معرفتی مکتب و مدرسه شارژشده باشد . بنابراین تجربه اگر در مرحله ی تقلید و شبیه سازی بماند و ازخلاقیت گوهری بهره نبرد به ارزشهای نوآورانه نمی رسد و غرغره ی سنت هاست. همان مدرسه سخن در مثال ما حدداکثر کلاسیک های معاصر عنوان می گیرد حال آن که نیما شعرنو، شعرامروز و شعرنیمایی می سراید و این تجربه را نه تنها به شاگردان و شاعرانش ، بل به یک دوران تسری می دهد تا آنجا که شعر پس از اونیز که شعر فرانیمایی عنوان دارد همچنان مزین به نام اوس
ت

FS:INTERVIEW:SA-17

خب منتقدان ممکنست از آن هوش شاعری و روایی همیشه بهره مند نباشند. منتقدان جنجالی و جدلی هم ممکنست گاه لوچ و نزدیک بین باشند و اگر حرفه ای نباشند ویا متعهد به حرفه شان نباشند حتا ناخوانده دست به اظهار نظر بزنند که آن هم البته برای خودش هنری است اما نامش نقدنیست.اما منتقد راستین پا به پای شاعر و نویسنده می آید و نگران آنان و آثارشان است وم ناقدانی ازاین دست هم داشته ایم که پیشرفت کار شعر و ادبیات را مرهون آن ها هستیم

FS:INTERVIEW:SA-18

نقد به صمیمیت و واقعیت وجودی و گوهرین اثر می پردازدوگاه به معناهانقب می زندتاارزش کلمات و فرازهای فکری و تصویری رافرای کلمات و فرازها دریابد. بازنویسی اثر با واژه های شاعرونویسنده ازهمین روست که مثلن از کتاب شعرشهادت است آغازمی شودودرآثاردیگران دراین دهه ها حتا در نقد وبرررسی شاعران پیش نیمایی مانند عشقی و عارف و فرخی و دیگران ادامه می یابدتاازسطح به عمق راه یابدالبته بااین روش بکارت و معصومیت اثرازمیان می روداماخواننده به لایه های دیگری دست می یابد و مارا واثر را با خود درزمان و مکان می برد...

FS:INTERVIEW:SA-19

...تقدس زمان همان اطاعت محض ازقانونهای کهنه است. زمان در کهنه گی هویت می یابد اماکهنه گی را پشت سرمی گذاردتاتعریفی ازخود به دست دهد. تعریف زمان در نسبی ونمادین بودن آنست مثل تقویمی که کهنه شده اما دورش نمی اندازیم و شاید برای همین است که شعر کهن را می خوانیم هرچند کهنه باشد ودردوران معاصر در حال وهوایی بازگشتی به ماتحمیل شود. زیرا ذهنیت ناقدانه اهل تحمل است.امانیک می داند زمان ایستاوناپویا زمانهای مرده اند حتا اگر آدم زنده یی نام عرضی اش پویاباشد که خودرادرآن زمان و زبان گذشته پنهان دارد