Showing posts with label FARAMARZ SOLEIMANI NIGHT OF POETRY. Show all posts
Showing posts with label FARAMARZ SOLEIMANI NIGHT OF POETRY. Show all posts

Tuesday, April 8, 2014

FARAMARZ SOLEIMANI POETRY NIGHT

فرامرز سلیمانی : ورد رود 
برای پرویز سلیمانی 
ورد رود 
هزار آوای باران 
ابری بر آبروی بیشه 
اندوه قهقاه 
زیر نفار شب 
در راه 
آن سو تر از قصه ها 
دمی که با هم می نشینیم 
در کودکی ها مان 
و صدایمان در آینه یکی می شود 
4.8.2014

Friday, November 1, 2013

ISTANBUL,ISTANBULشعر خواندن در جمع ترک ها...

شعر خواندن در جمع ترک های استانبول و ازمیر و شهر های دیگر ترکیه ,کمی به ترکی ,کمی به فارسی و بیشتر به انگلیسی برای یک شاعر ایرانی فارسی زبان  مثل من کار تازه یی نبود اما یک چیز باعث شد که مثل همیشه غبطه بخورم که چطور این ها که سده ها کنار گوش ما و با ما زندگی کرده اند این طور روح و روان سالمی دارند و روابط میان خودشان و با ما که میهمان شان هستیم این گونه سالم و طبیعی است .پس چرا ما این گونه پراکنده ایم و گوشه های تنمان را مثل گوشه های میهن مفلوکمان داریم می جویم و تکه پاره می کنیم و در عین حال این سان با هم تعارف داریم و در دوران های ماضی در جا زده ایم و به دل ای دل های تکراری دل خوش داریم و با هر چیز نا آشناو  مدرن کهیر می زنیم  و همچنان در عهد شاه وز وزک و بوق بوقک زندگی می کنیم و شاعر بازگشتی هستیم و
 قصه نویس به دور از گشت هاو واگشت های امروزین ,و  اگر آمده ایم این طرف آب ها و مدعای مدارک نگرفته را داریم و عنوان های پر طمطراق دروغین را فریاد می زنیم کمی نمی خوانیم و اصلن نمی دانیم که نمی دانیم و اگر آدم بودیم کشورمان را به دست شاه و شیخ آدمخوار نمی دادیم .
و تازه این هم شد گزارش از شعر خوانی برای جمع بیگانه که بهتر بود اصلن گزارش نمی شد !
see more:istanbul,istanbul

Thursday, September 19, 2013

PERSIAN PEN CASEماه روی قلمدان

ف رام رز 
:
ماه روی قلمدان 
در ایوان ساکت نسیم 
سایه یی روی کاغذ تاب می خورد 

پا ییز ر ا آوردم من

فرامرز سلیمانی 
:
پا ییز ر ا آوردم من 
یا پاییز با من بود که آمدم 
شب سفر های دور و دراز به خارا و خاک 

Friday, August 30, 2013

رقصگاهKINGDOM 

فرامرز سلیمانی 
رقص گاه 
:
رقص گاه 
که می رقصد پا ی سقف وقت 
بالا چراغی می رخشاد تا 
تای هزار و یک تپش 
پیش 
در صدای ساکت یکریز 
می ریزد صدای ساکت یکریز 
رخنه گاه خلاصه 
در رخنه گاه خلاصه گاهی می تازد 
تا رعشه گاهی شکن 
شکن که شب گاهی می شکفد 
با آینه سر ریز آینه 
صدای ساکت می ریزد باز 
در صدای ساکت 
...

Sunday, August 25, 2013

FARHAD ABEDINI/ALL IN YOUR SHAPE/FARAMARZ SOLEIMANI

فرهاد عابدینی /همه به شکل تو /ترجمه فرامرز سلیمانی 
You were with me 
At all time 
from L.A. to Irvine
to the beautiful Big Island
of Hawaii
Everybody in your shape
And they shared my happiness
A bird in your shape
Sitting in veranda
Came a long way 
To see me 
And constantly warbling for me 
Water was in your shape
Rain in your shape
And so 
was the mirror
Greenery and joy
And the whole world 
too...

NIGHT OF POETRY:EVA OF CRYایوای گریه

FARAMARZ SOLEIMANI NIGHT OF POETRY
ایوای گریه 
:
در گره غالب 
قالب گره بود 
رنگ و روی نایین 
همیشه قاب  پنجره 
در منزل ماه 
تنها این بر قاب آسمانی ی درخت 
و آغوش پر پیچ اسلیمی 
پشت دیوار پیچک 
ناهنگام و بی نام وقت بریدن از بیشه  وقت خزانی پیش ماه 
و هایکو 
لابد بیشه یی که در میان قالی می رویید 

FOURTH & FOREVER

اولی با بنفشه و شب بو آمد 
و شبنم از باغ مینایی کناره گرفت 
دومی تن به باران می سود 
در شب ستاره یی پنهان 
سومی با رنگین کمان و افق نشست 
و چهارمی 
تصویر همیشه ی گل بود 
همیشه ی ابریشم ابرگاهی 

NIGHT OF POETRY:خانم بزرگ خزر

اماج نعناع و نمک 
ترک های پوست تو 
پهلوی سنگ ساب 
بر کاهوی عصر 
در سبد باران پیش از ابر 
و باغ بی پرچین 
به فصل دلواپس تو 
تن می زد 
در گوش هام 
تنها طنین آن صدا 
قدر مهربانی ی خاموش 
چسبانه ی سبز تو  بر دیوار  وقت های ساده ی باران 

NIGHT OF POETRY IN EXILE

شب شعر در تبعید 
؛
هر از گاهی کسی می آید 
یک دسته شعر از من می گیردو می رود  
تا شب شعری اینجا و آنجا بر پا کند 
یا در کتاب و مجله یی بگذارد 
و بعد گم می شود 
خدا کند آن ها را به نام خودش چاپ نکند 
چون که باعث شرمندگی می شود! 

Sunday, July 28, 2013

IRANIAN POETRY PAGE:FARAMARZ SOLEIMANI,AHMAD REZA AHMADI,...



 صفحه‌‌ی شعر هفته نامه‌‌ی ایرانیان (چاپ واشینگتن دی. سی )
گزینه‌‌ی صمصام کشفی



هفته نامه‌‌ی ایرانیان جمعه ها  منتشر می شود
  شماره‌ی ۶۴۰ ـ جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۲
  No. 640 - Friday 5 July 2013




لینک ها




احمدرضا  احمدی
صدا

صدا
از برگ جدا شد
گسست،
نشکست
ما
همچنان خویش را آویختیم
به شاخه‌‌یی آشکار،
به درختی نزدیک،
به مهری که دور از خانه‌مان بود
شاخه‌یی که هرکس می‌دید،
می‌شنید،
و بی پرسش می‌شناخت
ما
در انتظار رسیدن میوه‌ی « خیلی دیر» بودیم
صدا
در تماس با ما بود
ما
در نگین آغاز زنده‌گی‌ی خود بودیم
صدا
نمی‌دانست که شهر چیست
و چه‌گونه ساده و غم‌انگیز
آفتاب را نوازش می‌کند
صدا
با دست‌های گرم سرزمین آرامش
اندام ما را پرداخت
ما
روشنایی را پاسخ دادیم
روشنایی
با چشمان بسته‌اش
لب‌˙خند قهرمانی خفه را برایمان پیام آورد
ما
دست‌هایمان را از نو شناختیم
گرم و گوناگون و زنده بود
دست‌ها راه را آموخت
نخستین سفر ما
خواندن نامه‌های پایتخت یک شیشه‌ی رنگین بود
که رنگ‌های آن :
نان
آفتاب
آسمان
مردم خاموش
و شاخه‌های وسیع بود . . .
شهر، رفتار غم‌انگیز آب سفال پرنده‌گان مرده را داشت
ما با صدا،
شهر را از نو ساختیم
شهر لباس‌های حیرت خود را چنگ زد
شهر با ما خنده‌های نازنین را عبادت کرد
هر کس درخت صدا بود:
زنان
مردان
پرنده‌گان
و کودکان
میوه دادند
صدا
برگ‌ها را رنگ کرد
رنگ‌ها را در چشمان نوازنده‌یی کور گستراند
ما
میوه دادیم
میوه‌ی ما،
فراموشی‌یی در ژرفای گذر کودکی‌مان بود
ما
بینا شدیم چه می‌دانستیم که:
هرگز یک‌دیگر را نخواهیم دید
صدا
به برگ بازگشت.


فرامرز سلیمانی

۱
خانه ها خفته اند
از خیابان های بی درخت می گذریم
و به هم می اندیشیم
ماه در کوچه‌یی غریب
به سفر ادامه می دهد
نگاهی به روز داریم
دیری‌ست به هم تکیه کرده‌ایم
 فاصله‌ها تنها یک پرواز است
پروازی بلند
به گستره‌ی چشم اندازی
که چشمان شیشه‌یی‌مان به هم می‌پیوندد
به هم تکیه می‌کنیم
یکی می شویم
یکی می شویم

۲
خدنگی دیگر
بر قلّه‌ها نشاندیم
خلخال‌ها
گام جوان‌مان را
آواز می داد
نبض زخمی‌ی کلام
     می‌تپید

۳
و موج
لبا‌ن‌اش را
بر لبان موج گشود
و موج
با لبان آبی‌ش
بر لبان موج بوسه نهاد
و موج
آتش شد
بر موج آتش
شرار آبی می زد عشق بر آب های آشوب




فاطمه راکعی
دو شعر

۱) انگار نه انگار

از خاک برآمدیم
و
بر باد شدیم
آب
از
آب
تکان نخورد


۲) دختر هندو

آتشی بیافروز
            مهربان!
در قطبی‌ترین زمستانِ
                        جهان
                            که من‌ام

در عمق نگاه
            تابستانی‌ات
جادو پریانی
در رقص آتش‌اند . . .
                        دخترِ
                           هندو

Tuesday, July 23, 2013

BAMDADI:طبلی بر انگشتان تشنه ی تب

طبلی بر انگشتان تشنه ی تب 
که تا ری به خنکای چشمه می نوازد 
غلغله یی بر آب می شود 
جاری بر آسمان جاری 
بر آتشفشان می تازد آتشی 
در تبی توفانی 
بوی بهار از نرمی بهار نارنج می تراود 
نارنجی ی نارنجستان می شود 
والایی ی باغ را 
کجا هاله ی توفانی ت 
می رقصد 

Thursday, July 11, 2013

حاتم بخشی حتمی بود

حا تم بخشی حتمی بود 
شعر هایش را در آسیاب دیگیتال 
می ریخت 
و بین بینوایان قسمت می کرد 
با واژه و رویا 
شوهر بیوه زنان شده بود 
و نان آور مردان 
نان که چه عرض کنم 
شعر را می گفتم 
در آسیاب دیگیتال 
برای گدایان واژه و 
رویا 

Sunday, May 5, 2013

DEATH:مرگ از پنجره مرا می نگرد

مرگ از پنجره مرا می نگرد 
که او را می نگرم 
در تماشای اسما ن 
از سقف 
وقتی که پنجره 
بسته است
مرگ شاید تنها خاطره یی ست
زهره خالقی

Sunday, March 24, 2013

تنها...

تنها 
دایره یی 
که موج می زند 
بر مدار دایره یی 
تنها 
و موج به قاعده ی موج بر می آید 
و می نشیند 
بر دامان موج 
که هرگز نمی رسد 
به انتهای 
تنها 
دیگر پس ان دیگر که منتظر می ماند تا دیگر 

Saturday, March 23, 2013

O PLANT OF INFINITY

O Plant of Infinity
with green leaves
Having your feet in mire
And your head blossoming into the sky
Sitting with orchids and lilies
O Plant of Infinity
Smelling like Chamomile 
And Mountain mint
Of my hometown
You are a long road to destiny
O Plant of Infinity

Thursday, March 7, 2013

FIRST ANNIVERSARY OF CHEMO

FARAMARZ SOLEIMANI
می چکم 
قطره قطره در خونم 
بارانی سرخ می شوم 
در دشت های تنم 
و دست هایم را می گشایم 
به سوی ز هری که 
می شورد بر من 
و مرا تا نا کجا می برد 
به چنگ و چنگا ر 
تن 
نمی سپرم 
به باد 
به باد تن نمی سپرم 
هنوز 
در آبشار سالیان 
شناورم 
نه 
تن نمی سپرم 
به توفان چنگار 
در این قطره ها نمی شکنم 
تا که قصد شکستن او را دارم
قطره قطره ام
که می چکم
7 March 2013

Monday, March 4, 2013

پشت پاره یی از روز پنهانم


پشت پاره یی از روز پنهانم
پگاه هم همین حوالی گام می زند 
نگاه خیسم را
در بهار نارنج پنهان دارم
تا آغاز بی پایان وقت
L