Showing posts with label ESPANDI. Show all posts
Showing posts with label ESPANDI. Show all posts

Friday, March 14, 2014

ESPANDI:3.15.2014

VARIATION IN Z
دست به تکرار دست شتافته بود
برای رسیدن تا تو
کوچه باغ اطلسی را باید می رفتم
برای رسیدن به کوچه باغ اطلسی
با تو
نام میهن من اطلسی بود
و خانه ام
قایقی سترگ
که در دریا و آسمان اتفاق افتاد
پس تا گرفتن دستان تو
کوچه باغ اطلسی را
در میهن اطلسی م
باید می رفتم
دست به تکرار دست شتافته بود
از شیپور های زرد و بنفش و سرخ
بامداد سر می زد
تا آواز ظهر اوج
در همین نزدیکی
که از گلوی خروسان عاشق
خوانده می شد
از خم راه که می رفتی
نه خم راه می ماند و نه رفتن
و درها و دربازه های تنها
و کوچه ها و خیابان تنها
بعد من ترانه ی اسپندی را برایت خواندم
در را که می خواستی ببندی
در را با نگاهم
گشوده داشتم
و در گشوده بود
وقتی از پیش نگاهم رفتی
و دستان مان
با هم و به دور از هم
در اوج عاشقی
١٥ مارچ ٢٠١٤
from Spiral#76
.

Friday, March 7, 2014

ESPANDI:PIR NOROZI

یک شب شعر 
روی بام سبز دنیا داریم 
اهل دنیا 
همه دعوت ما 
و کوچه ی بهار می گشت و پیر نوروزی با کوچه ی بهار می گشت
و زمین و زمان با آن ها می گشت 
حاجی فیروز که می آید پیر نوروزی در خم کوچه و کوی و برزن و بازار اعلام حضور می کند و بهار این جا ست 
همراه پیر مغان و میر نوروزی و پیر نوروزی...و 
و پير معماي حافظ واري ست در زمان كه به بي زماني مي آيد و گاه خضر است و زروان و پير مغان و كوچه ها هزارتوي اوست كه هزارتوي ما همه است و نوروز تنها نشانه يي ست با گل ها و دانه ها و ميوه ها و سبزه و سفره و آینه و ماهي و همه ي هستي ... و اين ها راز مانايي ست و. اين ها راز پير. نوروزي ست
و دوست می نویسد که پیر مرد خنزر پنزری هم اوست که روی دیگر این چهره ی تاریخی است 
یک شب چراغ روی تو روشن شود 
چشم و چراغ پنجره ی انتظار کو ؟
...
اگر به جشن ما آمدی
- ای غریبه -
عاشقانه بیا
فرامرز سلیمانی
.

Tuesday, February 25, 2014

ESPANDI:در نقاب پنجره داشت

در نقاب پنجره داشت و پنجره تمام منظره مي شد منتظرتو كه مي آمدي شايد تا تمام انتظار من در نقاب پنجره ي در...
و پنجره حالا نقاب در بود با جمعيت قلم مو ها
و رنگ...
اما انتظار را چه مي گفتم؟
انتظار زار
و چه ؟!

Monday, February 24, 2014

ESPANDI:ملخک های باغ


ملخک های باغ 
قصد حمله ندارند 
آنان در عاشقی ی باغ 
با ما همبازی اند 
ملخک های سبز باغ 

Saturday, March 16, 2013

ثعلب در گلخانه یی تنها

خنده ی خالی ی خورشید 
خاطره ی خالی ی ماه 
بی تو تا شب 
تار وز 
گردش کاهل خاک 
راه را 
تا تو 
می ایم 
جمعه ١٥ مارچ ٢٠١٣ 
MARCH 15 

Saturday, March 9, 2013

GAMBLING IS THE BIG GAME

بازیگر بزرگی بود 
آ ن که بازیگر بزرگی بود 
و بازی و نقاب و قاب های بازی 
در قاب منقش بازی 

Monday, March 4, 2013

ESPANDI:راهی نمانده بود

راهی نمانده بود 
که ما  در آن نمانده بودیم 
تنها تا عشق 
که تنها فاصله ای ست 
وقتی که نزدیکی 
و خاموشی ی شب با ما می گفت 
راهی نمانده است 
که ما 
در آن نمانده ایم 
تنها نزدیک تر باید شد 
نزدیک تر از فاصله 
و راه 
یک با ر دیگر که بر هم می نگریم 
نگاه مان را با هم گره می زنیم 
راهی دیگر 
نمانده است 

Sunday, March 3, 2013

ESPANDI:آوای خاموشی

مرغ عشق می خواند 
گفتم که مرغ عشق می خواند 
اما گویا فرهاد بود که دا شت 
گنجشکک اشی مشی می خواند 
رفتم پنجره را بستم 
صدای او هنوز می آمد 
گفتنی ها کم بود 
ما همه کم گفتیم 
آوای خاموش ی ژرفی بود 
شمع را روشن کردم 

Saturday, March 2, 2013

گیسوی نخل را می نوازد بادESPANDI

گیسوی نخل را می نوازد باد 
ساحل دریاچه 
سر در گریبان چمن دارد 
و مرغان در یایی 
گاهی در آب و 
گاهی در پرواز 
انتظار توفان را دارند 
و باد گیسوی نخل را می نوازد 
PONTCHARTRAIN 

ESPANDI : نیلوفر آبی بود دریاچه

تمام را ه 
راه را
بی راه 
رفتم 
تا که از بی راه 
به راه 
نرسیدم 
نیلوفر آبی بود دریا چه 
که بر آن دست می کشیدم 
1 MAR 13
PONTCHARTRAIN

Thursday, February 28, 2013

ESPANDI:درتوفان چه می گذشت

FARAMARZ SOLEIMANI
در توفان چه می گذشت 
که پنجره خاموش گشت 
حالا چراغ می خوا هم 
تا پنجره 
توفان به پا کند 
در خاموشی 
پنجره خاموش 
پنجره متروک 

پنجره خاموش بود

پنجره خاموش بود 
پنجره را گشودم 
درها و دیوارها و اتاق خاموش 
بیرون باغچه در سرما می لرزید 
و راهرویی 
که از آن می گذشتم 
و نمی گذشتم 
پنجره متروک بود 
و در ها و دیوارها 
و اتاق متروک 
در من می اندیشیدم که سوسمار بزرگی می خزید 

Wednesday, February 27, 2013

پنجره ها خاموش

پنجره ها خاموش 
پرده ها بسته 
نخل ها خسته 
باغچه ها فراموش 
دیوارهای سیمانی باغ را با خود برده اند 
پله ها تنها مانده اند 
پشت نرده ها ی خمیده و بی آشنا 
پنجره ها متروک 
پرده ها متروک 
نخل ها متروک 
باغچه ها متروک 
دیوارها متروک 
پله ها متروک 
نرده ها متروک 
و جدایی ی شب و باغ 
در خیابانی متروک
دوست را بگو وقت چاووشی چه تقصیری دارد 
2.27

Tuesday, February 26, 2013

ESPANDI:لایه لایه آواز زخم

FARAMARZ SOLEIMANI : ESPANDI
لایه لایه آواز زخم 
در لا به لای حنجره ی بهاری ش 
نوری خلاصه می شود 
در پنجره یی خاموش 
پیراهنی خالی به راه روانه می شود 
و عاشقانه 
می خواند 
لایه لایه آواز زخم 
لبه لای 
حنجره ی بهاری ش  

Monday, February 25, 2013

ESPANDI:دست می سایم

دست می سا یم به آفتاب پنهان 
که دور از دسترسم می با لد 
و در تابش سایه گون گیسو انت 
دست می ساید 
بر بال عاشق باد 
ناب می شود دربازه ی دست هام 
پشت ابر ها و تندر 
تندر نارنجی می شود 
آفتاب پنهان 
این رسم عاشقی ست آفتابی بودن 

Saturday, February 23, 2013

ESPANDI

تاب جهان ندارمESPANDI

تاب جهان ندارم 
زیرا که جهان بی تاب عشق است و 
من بی تاب جهانم 
2.22.2013
FT

ESPANDI:برگان نخل می وزد

برگان نخل می وزد در نسیم 
تا که باران می برد تند 
مثل تند باران شامگاهی 
2.22.2013 

ESPANDI:صدف و اردک

صدف و اردک 
شیرینی ی واژه یی که می گرید 
باران تند شامگاهی 
2.22.2013

Wednesday, February 20, 2013

دریاقطره بودESPANDI

دریا قطره بود 
دریای قطره بودن 
تا قطره دریا شد 
موج رها 
رهای موج 
تا موج دریا شد 
دریای قطره 
قطره موج 
و موج 
دریا بود 
دریای قطره بود