Showing posts with label AZARI. Show all posts
Showing posts with label AZARI. Show all posts

Tuesday, December 18, 2012

AZARI-40

معصوم می شود این چشمان 
این چشمان تر 
بی تو 
معصوم تر می شود 
وقتی که نیستی 
12.18

AZARI-39

AZARI-38

دیوار 
حادثه می شد 
وقتی که از دیوار می گذشتی 
دیوار حادثه می شدی  
و حادثه بودی تو
حادثه ی حصار ی حصین 
تنها منم 
در آ ستان زمستان 
تنهای زمستانی 
با تو
12.18
IRVINE

AZARI-37

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست 
با خشونت می بارد 
تن می شو ید سنگفرش عریان 
در موج آبی ی آسمان 
تنها تو نیستی 
12.18
IRVINE

AZARI-36

آواز ستاره دارد این دریا 
دریایی از آواز آبشار 
با تو موج می زند 
سرود های آبی م 

Monday, December 17, 2012

AZARI-35

پیچیده در لفاف راز می ایی 
از غبار و راه 
می گشایمت در پاره های وقت 
پیچیده می یابمت 
در لفاف راز فردایی 
و بودنت 
وقت دوباره یی ست 
گلسنگی در چراغان شب تاب و باغ 
و اجتماع خارا 
که آشیان عاشقی ست 
با تو تمام می شوم 

AZARI-34

شب در شکوه شبنم خورشید 
تا افق را 
پریشانه 
رنگی دیگر زد 
و بامداد بر پیشانی ی آب نشست 
وقتی بر ایوان دریا ظاهر شدی 
خورشید 
شب را 
در شکوه شبنم 
نوشید 
12.17
QUAIL HILL,OC

Saturday, December 15, 2012

AZARI-33

تنها  نگریستن 
به ستاره یی دور 
در دور دست 
در تاریکروشنای شامگاهی 
یا پگاه  
نگریستنی ست به کهکشان 
با چشمان گریان 
زیرا که کهکشان 
تنها یک ستاره است 
وقتی که عاشقی 
در  دور 
در دوردست 

AZARI-32

کسی بر در می کو بد 
در خیابان خالی 
کسی نظاره می کند شمعدانی ها 
و شمعدان های خالی را 
در قاب پنجره 
چلچراغی خالی آویزان است 
سگی از دور می لابد 
و دره ی چراغان هم خالی ست 
خالی ی خالی 
دوباره سراغت را می گیرم
از آسمان و علف 
از پرنده یی که شب را می گریزد  
آ وایم گم می شود 
در تپه های کبک 
خالی 
خالی 
12.15
Quail Hill,Ca.

AZARI-31

فواره های شیطان کوچه می گیرد 
در میان جمع 
کسی از آب ها می گذرد 
و کوچه خیس می شود 
در نگاه عاشق 
12.15
IRVINE

Friday, December 14, 2012

AZARI-30

چشمانم را که دمی بستم 
کسی با شتاب آمد بالای سرم 
ببیند چه می خوانم 
چشمانم را بسته بودم 
چیزی نمی خواندم 
بعد اندیشیدم 
وقتی دیگر نمانده است 
چشم هایم را گشودم باز 
چشم به چشم دنیا دوختم 
و عاشق شدم 

Thursday, December 13, 2012

AZARI-29

از باران و با د 
از دره ی سبز آفتاب 
آوای تو از دور می آمد 
که از خیابان ها می گذشتی 
و راه 
چند روزی دور تر بود
 از نخل و سرخس 
کسی که به زمزمه ها مان گوش سپرده بود 
چیزی خاموش می گفت 
که در باران و با د گم شده بود 
و ما 
در دره ی سبز آفتاب
هنوز  
عاشق بودیم 

Wednesday, December 12, 2012

AZARI-28

زهره خالقي
گفتم عشق نارنجی ست 
-این را در ولایت نارنجی می گفتم -
گفت از کجا دانستی 
گفتم وقتی بهار می شود همه عاشق می شوند 
و عطر بهار نارنج 
دنیا را سرشار می کند 
گفت عشق ابی ست 
زیرا که عطر عاشقان 
در آسمان 
به پرواز می اید 
گفتم شاید نارنجی-ابی ست 
یا شاید سپید است 
زیرا که هرگز 
بال و پر عاشقان را 
در آسمان پرواز 
نمی شود پیدا کرد 
رنگین کمان که پل زد 
دو پروانه ی عاشق 
در بال ها شان 
می تپیدند 

دلتنگی در ایستگاه غروب





قطار رفته بود و 
دردی سنگین 
در دل ایستگاه نهفته بود 
آواره گی 
از همان جا آغاز شده بود 
که دیدار میسر شده بود 
زیرا 
قطار رفته بود و 
دردی سنگین 
در دل ایستگاه غروب 
مانده بود 
12.12.12

Tuesday, December 11, 2012

AZARI-26

بر دیوار پنجه می کشد 
دیوار زخمی می شود 
با کلام زخمی 
که بر دیوار پنجه می کشد 
دیوار زخمی می شود 

AZARI-25

سال بود 
سال ها بود 
سال سالیان 
که ما دور شدیم و 
نزدیک تر شدیم 
و در تپش ها ما ن 
دور شدن های تو بود 
که دور می شد 
و نزدیک تر می شد 
مثل تپش های راه 
قطار را کدام ایستگاه از ما جدا می کرد 
قطار بی ترح م را 
با در های بسته 
و سال بود 
بی مژده ی وصال 
و سال ها 
و سال سالیان 

AZARI-24

Making tomatoes 
with blue cheese
an amber syrup sliding
Down the Hatch
to look through the window
to find the evening
turning dark.
Loe is the voice of nightingale
in the deep of the night 

AZARI-23

کمی که حرف می زنیم ماشین حرف بهانه می گیرد 
اما بهانه مان تنها حرف زدن است 
کامی که حرف می زنیم 
کسی از در به در می اید
یا ما را با خود می برد  
یا من تنها نیستم 
یا تو تنها نیستی 
کمی که حرف می زنیم 
شب می شود 
و حرف همان در تاریکی گم می شود 
و آفتاب که می شود 
رنگ می بازد 
اما ما وقت را می پاییم 
و در وقت کم هم 
گاهی کمی حرف می زنیم .
بهانه تنها عشق است 
و عاشقی هم بهانه یی ست 
برای 
 کمی حرف زدن 
کمی که حرف می زنیم 

Monday, December 10, 2012

AZARI-21

و کاغذی 
که بوسه ی زمستان را 
می گذارد بر دیوار 
گل کاغذی ست 
بر سقف کوچه ی عاشقان 

Sunday, December 9, 2012

AZARI-20

بیرون خانه عشق را می خواند 
با عشق می خواند تا درون 
کبود می شود 
به سا ده گی ی پوستی عریان 
تا بیرون درون 
در دور دست کسی می خواند