Tuesday, November 20, 2012

ROYAGARDANI: کارگاه پرت شعر

در جمعی ناهمگون شعر می خواندم 
شعر بهار دارآباد را 
از کتابم:سبز و سپید و سرخ 
تولد   تولد   تولدت مبارک 
توجه   توجه   این صدای آژیر قرمز است !
خیابان خالی گیشا 
هراسان گوش می سپرد 
کسی گفت من به ایران زیاد می  رو م اما  ماجرای موشک خیابان گیشا را نشنیدم
کسی گفت من حر ف دارم
این کتاب را چه کس چاپ کرده 
چون دوست من شعر هایی گفته که می خواهد با نام مستعارچاپ کند 
زیرا که او افسر ارتش شاه بوده است 
کسی گفت چه خوب که امیدت را از دست نداده ای و گفتی :
ببین که در هجوم هم باغ باز آغاز می شود 
و در سطح شهر تعارف هایی دیگر هم شد 
بعد آواز های تبعید را خواندم 
با یاد دکتر هما دارابی که در تبعید سو خت
و صحبت از آتشکوه بود 
اتش + کوه + کوه آتش
و کسی گفت این شعر سختی بود 
و من گفتم هیچ شهری سخت نیست 
دلم برای شعر می سوزد 
دلم برای شاعر        

FZ POEM:بیرون آوای کوهستان می آید



بیرون آوای کوهستان می آید
و چشمه ای که در خود تن می شوید
زمزمه ی باد از دل کوه
زبان تن
و نگاه افتاب
که
عاشقانه آبشار می شود
پنچره بسته می شود
پیش پای فانوس
پرنده گان عاشق
پرنده ی عاشق
شعر از زهره خالقی و فرامرز سلیمانی

Monday, November 19, 2012

ROYAGARDANI

گفت ساتگین ها برابر کنند 
تا بر کسی ظلمی نرود 
ساتگین ها برابر کردند 
و در پایان شب 
همه دراز به دراز 
بر سرسرا و پلکان 
خفتند 
تنها ان کس اه بیدار 
بود همان بود 
که ساتگین ها برابر کرده بود 

ABANI-23

پری شان راه 
حالا شاید هم بگویم اه 
اما ماه را چه کنم 
که نصفه نیمه همراه ما می اید 
تا برکه 
پری شان راه 
چه سخت است گذشتن 
تا که دوباره باز ایم 
تا 
تو 
و راه و اه و ماه رایکباره همراه کنم
BATON ROUGE  

ABANI - 22: PROSE POEM

آفتاب بر این دریچه می تابد که نگاه من از قابی نقره یی سرک می کشد تا چشمان پنهان تو را از خیابان بقاپد
از برکه ها و با یو ها که می گذرم بی تو خشکزار می شوم و برکه و با یو تنها سرابی ست که بر نگاه تو دست می کشد 
دور تر از دور آواز پرنده یی می اید که نمی داند وقت پریدن می خواند یا پروازی تا دور او را به خود می خواند 
غروب شک دارد تا به افق دور پا بگشاید و خانه و آشیانه خالی و سرد پنجره را رو به غروب می بندد
 پرنده سراسیمه می اید و به دریچه تن می ساید یا که دریچه بر پرنده تن می سا ید در منتهای شب 
و بعد هر یک به سوی خود می رود که سوی بی سویی ست و باز 
باز می گردد
به دامن باز گشتن
تا 
باز   گشتن  
تنها عاشقی ست که در تردیدی مدام تصمیمی یگانه می گیرد به گشت در بر گشت و بر گشت در گشت  
پرنده می رود و باز می اید تا تنها نام تو را باز می خواند بلند در آفتابی که این دریچه را می گشاید
حالا قاب نقره یی سرک می کشد 
BATON ROUGE,LA        

ROYAGARDANI

پنجره ی شیشه یی بازبود 
و در ها و دریچه ها 
طوطی جیغ می زد
گویی صدای تمام طوطیان هند می آمد 
یا که تمام طوطیان هند 
او را صدا می زدند 
و او ما را صدا میزد
با جیغ های پیاپی 
تا که بگو ید
پنجره ی شیشه یی باز بود
و در ها 
و دریچه  ها هم 
اما طوطی عاشق 
پریدن نمی توانست 
پریدن نمی توانست 
BATON ROUGE
11.18  
   

Sunday, November 18, 2012

VIEW ORLEANS

Louis Armstrong playing pyramids 
Pyramids in Egypt dancing for Louis Armstrong 
Jazz storm in desert