Saturday, May 30, 2015

*13:THE BOOK OF ARDESHIRکتاب اردشیر - در دیدار با میرزا آقا عسگری-مانی -۲

PP30-..
کتاب اردشیر - در دیدار با میرزا آقا عسگری-مانی -۲
گویا آدم های احمقی در ساواک بودند که دماغ بلند کاریکاتور ها را دستور می دادند کوتاه شود تا به بینی همایونی بر نخورد ---
گلابی ها یک تمایل قدیمی دوران کودکی را می نمایاند و شکست نقاش و هنرمند کوچولوی آن دوران را در نقش گلابی ها که در میانسالی به جبران بر خاسته و توان خود را در آن به کار گرفته است
بعد میرزا آقا دست برد به گل و گردن اردشیر و او را بوسید و او با شگفتی به شاعر نگاه می کرد
گفتم اردشیر این شاعر ها همیشه عاشق هستند . گفت ما طراح ها هم عاشقیم . گاهی عاشق بستنی . گاهی عاشق رنگ و خط و گاهی هم عاشق آدم ها . اما زندگی را باید به همین عشق ها گرداند و باقی وقتی است که می گذرد . گاهی تند . گاهی اهسته . گاهی هم که اصلن فکر می کنی نمی گذرد و میرزا آقا ریز ریز می خندید و خیلی خوش بود و اب و از لب و لوچه اش آویزان


  • Faramarz Soleimani Moj magazine special:
    Dr Farammarz Soleimani :
    The Book of Ardeshir

    Artist of the year 2015/1394
    تفاوت عمده اردشير محصص و چارلي چاپلين با لورل هاردى و آن ديگران در اينست كه اردشير مثل چارلى طنز را طرح مى زند در حالى كه ديگران قصه مى گويند و در حد راوى خطى باقى مى مانند
    از يادداشت ها
    چارلى چاپلين ، كار زهره خالقى
    Faramarz Soleimani's photo.

*12:THE BOOK OF ARDESHIR:کتاب اردشیر ,در دیدار با میرزا آقا عسگری مانی

* ۱۲:کتاب اردشیر ,در دیدار با  با میرزا آقا عسگری مانی 
مانی که در نیو یورک میهمان ما بود او را به دیدار اردشیر بردم مثل دیدار موزه ویتنی ومیدان واشینگتن و کتابفروشی هایش , و  کتابخانه ملی نیو یورک .
بیست و سوم اکتبر ۱۹۹۳ با اردشیر و مانی بودیم .
به اردشیر گفتم مانی از آلمان آمده و مشتاق است کارهایت را ببیند گفت اهل خرید هم هست گفتم فکر نمی کنم شاعر جماعت اس و پاس تر از این حرف هاست و عاشقی است که فقط قصد زیارت و مصاحبت دارد 
نوازندگان موسیقی سنتی اردشیر را دیدیم که با تار و ضرب و کمانچه در رنگ های تند بازیگران رو حوضی جان یافته اند . باریک و بلند با گوش. روی کاغذ و در حرکت و سکون . سرخاب و سفیداب تند رقاصه نیمه عریان . تنبک زن لاغر و دماغ دراز . نوازنده لپو و شکم گنده تر که پا یش را روی پا انداخته و کاسه تار را بغل کرده و سبیل های از بنا گوش در رفته کمانچه زن و ویولون زن جیگولو که طنین تمامی نگاه تند و تنه زن و هزل او را در بر دارد 
اردشیر می گفت از سال ۸۹ تا ۹۱ مطربان ساز و ضربی و رقاصه گان رو حوضی و کافه یی او را رها نمی کرده اند بیشتر در فضای کافه های لاله زار و شاه آباد و ساز و ضربی های خانگی و کاباره های مدرن بالای شهر تهران وکه  جمیله و گوگوش و دود و بو و عرق و سر خوشی های بی پایه و الکی خوش های اندوه زده آنها را گرفته است 
و بوق ها و کلاه بوقی ها و جامه های سبز و زرد و سرخ و بنفش و ارغوان و هیجان در سکوت که نوازشی است تا اندوه باستانی را بزدا ید یا که به ساز بنوازد 
---
خط های تند سیرک های  مدیسن اسکوار گا ردن نیو یورک که در هیاهو و تاریکی و با قلم و مداد رنگی  نوعی خامی هوشیار انه یا شتاب در آرامش 
و آدم ها و دلقک ها و پهلوان پنبه ها و دون کیشوت ها و شاهان و امیران و فرمانروایان 
و بازی ها و گوی ها و فیل ها که هیات شان با چتر و توپ و جامعه یی کوچک به مضحکه ی دیگری بدل شده است . رنگ ها در خدمت حرکت اند و نردبان ها تا آسمان هفتم با ماه می روند و آدم ها که مورچگانند - شاد و در شگفت - و قهرمانان دلقکانند 
اما خط های مینیاتوری همچنان توان و تجربه خود را به رخ می کشاند و حضور مدام نقش که نه با خط و رنگ که حتا با چهره اش 
اردشیر هر بار ذوق زده از خاطره هایش می گوید , مثل بچه یی که کوکش کرده باشند 
جمیله خانم مدیر کودکستان من بود که شش سالی را در زندان رضا شاه گذراند و طرفه آن که نام او موجب شد که یکی از کتاب هایی که در باره من نوشته شد شش ماه در توقیف بماند 
---
برای نقاش بسیار غم انگیز است که چشمانش ناتوان شود و دستانش لرزان باشد و همین موجب شد تا اینک او توانش را باز یابد و با چشمانی دریده و وحشی بنگرد و نقش زند 
دوره جنگ و صلح ۸۹ در پرده های قهوه خانه ای و تعزیه و پرده  خوانی با آب رنگ و حاج میرزا آغاسی ها و امیران شکم گنده و موش ها که گاه از کارگاه کودکی هاش به در می آید و از تکنیک قوی بر خوردار است و 
در خیامی ها به اوج می رسد 
تابلوهای خیامی به ۴ و ۵ تایی می رسد و هرگز به شکل دیوان کامل خیام کار نشده و حتا نزدیک هم نشده است 
خیام شاعری شوخ و شنگ است و معشوقه یی غربی و الا مد دارد ...
و حالا اردشیر داشت اسرارش را برای ما بر ملا می کرد که موقعی که شاه بر سر قدرت بود جرات نمی کردم از او کاری بکشم اما بعد دستم راه افتاد و طرح های متعددی از او زدم 
...
PP26-29

Friday, May 22, 2015

FS POEMS:IF ELVIS LIVES IN GRACELAND

If Elvis lives in GracelandGraceland to Host First-Ever Elvis Presley Auction
Walt Whitman
Lives in Grassland
Camden,NJ
And man
With grace
Greens
The grass

NEW ORLEANZEEدر آبكنار نيو اورلينز



New Orleanzee
در آبكنار نيو اورلينز هم
كاكايى ها آوازهاى آبى مى خوانند
مثل سارى
يا آبكنار
جايى كه رود و ساحل
با هم مى رقصند
در آبكنارًنيو اورلينز

 چرخهاى كشتي مارك تواين
سايه ى سرخى مى زند
بر آبكنار آبى

img:moj

FS POEMS:MOJ



نه آن كه
هر كه طرف كله كج نهاد
آيين دلبرى دانست
و گر نه نقش كلاه كج
عين دلبرى ست
كه نيست
-موج
img:moj

Sunday, May 17, 2015

SEPANLU & LOVE POEMS

سپانلو از خیل عظیم شاعران معاصر ایرانی ست  که کلام عاشقانه در شعر شان کمرنگ می نماید یا هنوز به تمامی رخ نداده است و غنا در جایی دیگر خود را به کلام سپرده است تا همان اسطوره های روایی را بیان دارد 
در شعر بدرقه  می گوید 
باران که روی رو سریت بارید 
طرح فرودگاه 
با  گوشه  طلایی 
بخار شد 
همزاد های من همگی می گریستند 
باز آمدم به خانه 
و ژورژ ت معطر را 
روی سرودهایم گستردم 
آهسته خشک می شد 
و بوی اشک های تو اهسته می پرید 
خورشید باز گشت 
آواز من 
عنبر نسیم شد 
و سایه ی بلند هواپیما 
از روی آن گذشت 
see more:
شاعران قرن ایران


  • Faramarz Soleimani
    آن ذات و گوهر عاشقانه گى كلام است كه منتقد در شعر شاعرانى مانند سپانلو مى جويد كه البته جدا از مقوله ى سياسى ست


    • اين همه عشق جارى در طبيعت عريان... اين همه شعر بي عشق... كه به ديوارى سپيد مى ماند


    • سراسر بيشتر ديوان هاى شعر پارسى كهن از عشق مى گويد در حالى كه بيشتر فضائ دفترهاى شعر امروز از عصيان پر است . سپانلو غناى شاعرانه را براى ساخت و پرداخت حماسه هاى روايى شهرى به كار مى گيرد كه به گويش او نوعى عاشقانه سرايي ست و تهران و خانم زمان معشوقه هاى او به شمار مى آيند



Wednesday, May 13, 2015

6 1/2 : ROYAGARDANI:RAIN OF SEPANباران سپان

گاهی 
به وقت دلتنگی 
باران سپان 
دلتنگ می بارد 
مثل باران گیوم آپولینر آواره 
باران  باران 
باران سپان  باران سپان
باران سپان 
باران سپان 
باران سپان 
باران سپان 
باران 
سپان 
باران 
سپان  

PAPELI MOHAMMAD ALI SEPANLUپاپلی محمد علی سپانلو

پاپلی محمد علی سپانلو
۱۳۱۹-۱۳۹۴
اه امشب آن همه واژه را
یک جا
کجا خواهد برد
یک سایه ی بلند از سر ابر های تنها گذشت
یک کیمیای پنهان پیدا
در یک کلام
ابری که سوی دیگر سایه را گرفت و
در قطب نمای آفتاب پراکند
و آفتاب دستی به سر و روی سایه کشید
در آسمان و آب
کم بود راه
کم بود و کوتاه و گشوده
و تنها بود عطری به راه
اه امشب
امشب آن همه واژه را
یک جا
کجا خواهد برد 

Tuesday, May 12, 2015

SHER SHOHADAT AST :MOHAMMAD ALI SEPANLU

...from p 108 
faramarz soleimani کتاب شعر شهادت است
w/ new notes
...
بعد ها سپانلو با دست یافتن بیشتر به فضاهاو آواز های ی ایرانی بود که کتاب خانم زمان را منتشر می کند که نیز صدای آقای ز مان هم مست و حافظه ی شاعر را در گذشته و حال می گسترد و به کتاب های دیگر او می برد ...خانم زمان نقش واقعی یک چهره را در یک دوران می گذاشت و این آن چه بود که شعر سپانلو در آن می کوشید
تریلوژ ی یا سه گانه تهران سپانلو شامل است بر
خانم زمان
هیکل تاریک
مثنوی داستانی
+
قایق سواری در تهران



قایق‌سواری در تهران


تو ساعتی تو چراغی تو بستری تو سکوتی
چگونه می‌توانم
که غایبت بدانم
مگر که خفته باشی در اندوه‌هایت
تو واژه‌ای تو کلامی تو بوسه‌ای تو سلامی
چگونه می‌توانم که غایبت بدانم
مگر که مرده باشی در نامه‌هایت
تو یادگاری تو وسوسه‌ای تو گفت‌و‌گوی درونی
چگونه می‌توانی که غایبم بدانی
مگر که مرده باشم من در حافظه‌ات
بهانه‌ها را مرور کردم
گذشته را به آفتاب سپردم
به عشق مرده رضایت دادم
یعنی
همین که تو در دوردست زنده‌ای
به سرنوشت رضایت دادم

 از کتاب قایق‌سواری در تهران سروده‌ی محمّدعلی سپانلو 


او با این اثار به گفته خودش با عناصر روایی و نمایشی در جستجوی اسطوره تهران است هانند شهریار و حبیب یغمایی که از تهران نوشته اند

 بخش دوازدهم از منظومه  :خانم زمان 
«نگاهی حماسی و گاه غمنامه وار به شهر تهران است… اما تهران را همه می زنند توی سرش و همه اظهار نارضایتی می کنند که گیر این شهر افتاده اند. با تمام این احوال همه آنها فقط می توانند در تهران زندگی کنند. تهران مادر بسیار شکیبا و مهربانی است که تمام این بدخلقی ها را تحمل می کند و از کسی هم طلب کار نیست. من حماسه این شهر را که مهم ترین اتفاقات تاریخ معاصر ایران در آن افتاده و طی سه چهار قرن به مثابه قلب ایران می تپد، سروده ام.»
م.ع .سپانلو  
عجب ساعتی ارغوان رنگ
در مغرب وادی مرگ بگذشت.
دگر موکبی نیست، نی پیشبازی
نه انبوه و اندوه
نه آماده باشی و نه احترازی

پس اشباح در رخنه های هراس آور خود خزیدند
هوا رنگ طوسی
شن مرده آزارسان می تراود
تنفس عذابی است
تگرگ سیه دانه باریده بر رختهای عروسی.

ولی موکبی بود آیا؟
اگر بود آیا به چشم که بگذشت؟
در این روز پر پیچ
کسی آمد و دیگری رفت؟
بجز سایه ای بی هویت در اسکورت اشباح
خود اصلا تصور نبوده است… این هیچ…؟

در این شهر بیخواب مشکل، در این ساعت شوره و گِل
نگهبان مهتاب ها، آتش خواب ها، بازگشتن طفلی است
به سوی شبآواز، کنسرت ها، ساعت نور
به سوی نواها و چشمان، به عشق و جوانی و کنکور
به حس خیابان «زینا» و «منظر»
به حس «ترقی» و «تهران مصور»*
شب و «جزوه پنجزاری»
شب «شهر آشوب»، «پیک اجل» یا «عروس مدائن»
«قزلباشها»، «رابعه»، «پنجه خون»
و تصویر «بغداد خاتون»
که اندام عاجش میان گِل و لای پوسید.
شب و میل اندام ها، عشقبازی
شب و خواب و انگیزش و خودنوازی
به دنبال یک سایه، در مغرب پرسه گردان
به دنبال تصویرهای تو در جامهای دکانها و استخر میدان
و آن ساق عریان که بر برگهای خزان گام می زد
و در لغزش چادر کودری دور می شد
و آن چشم وحشی در آیینه عصر
(که پر بود از ماجرای کلاس شبانه
و از عشق های امیریه اخترنشان بود.)
تماشای تصویر خوانندگان
سینما ها
هنرپیشگان
کافه های شب و روز.

به همراه مردم
چو سیلاب
در رودِ تهران دیروز
به درگیری جبهه ملی و توده، در عصر نهضت
که از آسمان بر سر اجتماعات تبدار نشریه می ریخت
که در شهر آیینه پیریّ و فرزانگی در می آمیخت
که در بوی آزاده نفت
یکدم شکفتند گلهای نوروز**
به خوابی که بیداری تشنه ای شد به مهمانسرای جوانی
ز دانشکده تا حسینیه های محلات
به سوی طلوعی مضاعف: سپیده دمان در خیابان برخوردها، اعتصابات
که هر آتشی روزگاری سمندر بزاید.
——

پانویس ها 
(افزوده شاعر):
به حس ترقی و تهران مصور:
ترقی و تهران مصور دو مجله پرتیراژ حوالی دهه سی بودند که داستانهای پاورقی آنها به خصوص محبوب و پرطرفدار بود. در سطرهای بعد جزوه پنجزاری شامل داستانهای مسلسلی بود که در همان سالها به شکل جزوه های کوچک به قیمت پنج ریال هر هفته منتشر می شد. شهرآشوب، پیک اجل، عروس مدائن، رابعه، پنجه خونین، ده نفر قزلباش از رمانهای پاورقی همان سالهایند. بغداد خاتون زنی افسونگر و زیبا در یکی از این رمانهای چاپ شده در جزوه پنجزاری است.

که در بوی آزاده نفت یکدم شکفتند گلهای نوروز:
نفت ایران ۲۹اسفند ماه سا۱۳۲۹ملی شد و در پی آن جشن نوروز آمد.

سپانلو از خیل عظیم شاعران معاصر ایرانی ست  که کلام عاشقانه در شعر شان کمرنگ می نماید یا هنوز به تمامی رخ نداده است و غنا در جایی دیگر خود را به کلام سپرده است تا همان اسطوره های روایی را بیان دارد 
در شعر بدرقه  می گوید 
باران که روی رو سریت بارید 
طرح فرودگاه 
با  گوشه  طلایی 
بخار شد 
همزاد های من همگی می گریستند 
باز آمدم به خانه 
و ژورژ ت معطر را 
روی سرودهایم گستردم 
آهسته خشک می شد 
و بوی اشک های تو اهسته می پرید 
خورشید باز گشت 
آواز من 
عنبر نسیم شد 
و سایه ی بلند هواپیما 
از روی آن گذشت 
see more:

PAPELI MOHAMMAD ALI SEPANLU

...

Thursday, May 7, 2015

*11:THE BOOK OF ARDESHIR:W/MANI

دکتر فرامرز سلیمانی : کتاب اردشیر -۱۱
دفتر ویژه مجله موج
پیش زمینه برای نمایشگاه کار های اردشیر محصص
West Beth Gallery,NYC
پس از کولاژ هایی که در دو مجموعه چاپ شده آورده , اردشیر در کار های تازه تر ش به خط های محکم و چشمگیر  و ضربه ی رنگ ها و تاش ها ی تند برای پرداخت چهره ها و حس ها و عاطفه ها رسیده است . آن نازک کاری های شوخ و شنگ برای برپایی مضحکه های تاریخی و اجتماعی اینک جای خود را به بیانی تلخ و عبوس داده است .
شاید این هانمادی از دگرگونی روانی و جسمانی طراح و زندگی تازه اش در غربت و انزوا باشد  یا خوشنویسی زشتی ها یا نوشتن از زیبایی ها به خطی بد . اما آن ها را روی کاغذ می گذارد تا چشم هایش را و نگاهش را بنوازد و کار های تازه تر را موجب شود . برای آن که هنر مند به قول اردشیر منتظر کار نمی ماند کار هاست که هنر مند را انتخاب می کند و به نمایش می گذارد
...

Friday, May 1, 2015

NEW ORLEANZEE:UNDER THE SHADOW OF OAKS



پاى سايه ى بلوط
ارديبهشت ناب
سالهاى كاشانك
New Orleanzee
img:moj

Faramarz Soleimani's photo.


  • Faramarz Soleimani Under the shadow of oak
    Pure April
    The year of Kashanak, Tehran

    New OrleanZee
    Faramarz Soleimani's photo.